تبليغاتX
خبرگزاری ملی ایران

«با ایرج جنتی عطایی، به یاد بابک بیات»

هرمز فرهمندی

عصر روز يکشنبه دهم ماه ژوئن، به دعوت کانون «ره آورد» در شهر آخن آلمان، شب شعر و موسيقی ايرج جنتی عطايی، ترانه سرای مطرح ايران، به ياد بابک بيات آهنگساز فقيد برگزار شد.

در ابتدای اين مراسم که با استقبال خوبی رو به رو شده بود، مجری برنامه ضمن اشاره به اين که با هماهنگی مشترک هنرمندان شرکت کننده در برنامه، اين شب را به ياد و خاطره بابک بيات  اختصاص داده اند به جايگاه هنر ترانه سرايی در ميان ايرانيان پرداخت.

وی گفت: « درست است که ترانه، آفرينش هنری تک نفره نيست و در آن شاعر، آهنگساز، تنظيم کننده و خواننده نقش دارند؛ اما به گواهی تمامی گذشته فرهنگی ما، واژه و شعر همواره جايگاهی ويژه در ميان ايرانيان داشته است. از همين روست که داوری عموم از موسيقی امروزی ايران بيش از آن که قضاوت در باب ويژگی های موسيقی باشد؛ قضاوت در باب واژگان و شعر آن است و جنتی عطايی يکی از سرآمدان اين وادی است.»

آن گاه زندگينامه و ديدگاه های بابک بيات در باره موسيقی پاپ خوانده شد. بابک بيات که به بيماری کبد مبتلا بود، روز پنجم آذر ۱۳۸۵ در بيمارستان ايرانمهر تهران درگذشت. 

وی آثار بسياری را در زمينه موسيقی پاپ و موسيقی متن فيلم  از خود به جای گذاشت. وی پيش از انقلاب در دوره شکوفايی موسيقی پاپ ايران همراه با ايرج جنتی عطايی و داريوش اقبالی گروه سه نفره ای را تشکيل دادند که به گفته برخی صاحب نظران، تأثير بسزايی بر اين نوع موسيقی گذاشت.

در بخشی از گفتار معرفی بابک بيات به خاطره او از ساختن آهنگ ترانه معروف «خونه» از سروده های ايرج جنتی عطايی و با صدای داريوش اقبالی، اشاره شد.

بابک بيات گفته بود: «زمانی که جنتی عطايی اين ترانه با مَطلع خونه اين خونه ی ويروون... را در اختيارم گذاشت در مدت کوتاهی روی حدود نيمی از آن آهنگ گذاشتم. اما درست موقعی که به مصراع: سيل غارتگر اومد... رسيدم، ذهنم قفل کرد و انگار هيچ ملودی ای به ذهنم نمی رسيد. آن وقت ها بر خلاف امروز، ما عادت نداشتيم به زور، هر کار را به پايان برسانيم. آن آهنگ ناتمام ماند و سه ماه بعد در خيابان، صدای روزنامه فروش دوره گردی به گوشم رسيد که فرياد می زد: کيهان...اطلاعات...جاری شدن سيل جان عده ای را گرفت!  و اين ملودی همانی بود که دنبالش بودم. روزنامه فروش با بهترين آهنگ داشت پيامش را منتقل می کرد. پس به سرعت و با همان حس و حال، خود را به خانه رساندم و نشستم به نوشتن ملودی ابيات سيل غارتگر اومد، از تو رودخونه گذشت... و ملودی در اينجا به اوج خود می رسيد که: حالا من موندم و اين ويروونه ها...»

پس از ارائه زندگينامه بابک بيات، اسلايد تصاويری از وی، از مقاطع مختلف زندگی هنری اش و مراسم تشييع پيکر او در تهران، همراه با ترانه قديمی طلايه دار، از ساخته های مشترک گروه سه نفره جنتی عطايی، بيات و داريوش، پخش شد.

در ادامه اين برنامه، گروه همنوازی گيتار متشکل از مسعود دريا، مسعود همتا و فريدون نبی، با خوانندگی فريدون نبی، قطعاتی از آثار مشترک ايرج جنتی عطايی و بابک بيات را اجرا کردند.
 
اسلايد تصاوير ايرج جنتی عطايی از آغاز دوران فعاليت هنری اش تا زمان حاضر و در کنار هنرمندان عرصه های موسيقی، سينما و تئاتر ايران، همراه با ترانه «من از سفر می آم»، با اجرای راد، خواننده جديد پاپ، شعر جنتی عطايی و آهنگ بابک بيات؛ بخش بعدی برنامه بود.

در اين زمان هايک هاکوپيان، نوازنده پيانو به همراه بابک خزائی، نوازنده جوان گيتار به روی صحنه رفتند و قطعه مشترکی را اجرا کردند.

همزمان با اين اجرا، جنتی عطايی  به روی صحنه رفت و همراه با پيانوی هاکوپيان و گيتار خزائی، به اجرای دکلمه ترانه های پر خاطره اش پرداخت. ترانه هايی چون سقف، کمکم کن، ياور هميشه مؤمن، فرياد زير آب، با من از ايران بگو و ... .

با استراحتی کوتاه گروه همنوازی گيتار بار ديگر چند ترانه از آثار جنتی عطايی را اجرا کرد و با ترانه پرشور «شرقی غمگين» که اصل آهنگ آن يونانی است و هنرمند فقيد فريدون فرخزاد آن را اجرا کرده است؛ به کار خود پايان داد.

آنگاه ايرج جنتی عطايی بار ديگر بر صحنه حاضر شد و اشعار ديگری را از ترانه های خود دکلمه کرد. شعر منتشر نشده ای از جنتی عطايی که به گفته خودش وصيتنامه اوست، پايان بخش برنامه وی بود.

شرکت کنندگان در اين برنامه در انتها با ايرج جنتی عطايی به بحث و گفت و گو پرداختند. جنتی عطايی در بخش های مختلف اين پرسش و پاسخ از تاريخچه ترانه سرايی، تفاوت های ترانه سرايی و سرودن شعر، چگونگی حس گرفتن از سرزمينی که از آن دور است، حق مؤلف در عرصه موسيقی و ويدئوهايی که برای موسيقی پاپ فارسی ساخته می شوند سخن گفت.

Radio Farda © 2007 RFE/RL, Inc. All Rights Reserved.
+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 15:23 |

الهه، از خوانندگان اصلی برنامه «گلها» درگذشت

بهار غلامحسينی، يکی از خوانندگان قديمی برنامه «گل ها» که با نام مستعار «الهه» به شهرت رسيده بود، بامداد چهارشنبه، بيست و چهارم مرداد ماه بر اثر ابتلا به بيماری سرطان کبد، در بيمارستان پارسيان تهران درگذشت.

الهه کار خود را با خواندن تصنيف هايی از علی اکبر شيدا، عارف قزوينی، درويش خان وعلی نقی وزيری آغاز کرد و با اجرای آثاری از اين دست به شهرت رسيد.

او خوانندگی را نزد عبدالله دوامی و غلامحسين بنان آموخت.

او سپس با کمک ابراهيم سرخوش به راديو رفت. در آغاز صدايش با عنوان خواننده ناشناس از راديو پخش می شد و پس از چندی با نام هنری «الهه» به خوانندگی ادامه داد.

استقبال اساتيد موسيقی و محبوبيت مردمی الهه موجب شد تا نزديک به ۱۵ سال، او به يکی از خوانندگان اصلی برنامه گلها در راديوی ملی ايران بدل شود.

الهه در طول سال های فعاليتش با آهنگسازان سرشناسی همچون پرويز ياحقی، عباس شاپوری ، همايون خرم و بسياری ديگر همکاری کرده است.

الهه در طول سال های فعاليتش با آهنگسازان سرشناسی همچون پرويز ياحقی، عباس شاپوری ، همايون خرم و بسياری ديگر همکاری کرده است.

او همزمان با وقوع انقلاب اسلامی در ايران، از کشور خارج شد.

الهه در سال های اقامتش در خارج از ايران، فعاليت های پراکنده ای داشت که يکی از مهم ترين آنها، برگزاری کنسرت هايی در اروپا در حمايت از سازمان مجاهدين خلق بود.

اين تور کنسرت، نام الهه را برای نخستين بار در محافل سياسی مطرح کرد و انتقادهای بسياری را برايش به ارمغان آورد، اما او سرانجام با انتشار چندين نامه سرگشاده و مصاحبه هايی، اعلام کرد که عضو شورای ملی مقاومت نيست و به فعاليت های آن دلبستگی ندارد.

او پس از آگاهی از بيماری خود و خطرات اين بيماری، حدود سه ماه پیش به همراه فرزندش به ايران بازگشت و سرانجام در سن ۷۳ سالگی در گذشت. 

از او ترانه های معروفی چون ساقی، میخونه، سازشکسته، نسیم صحرا، آتش به جان شممع، امشب آرزو گم کرده ام و شب آشنایی به جای مانده است.

Radio Farda © 2007 RFE/RL, Inc. All Rights Reserved.
+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 15:20 |

16:19 گرينويچ - شنبه 04 اوت 2007 - 13 مرداد 1386

علی آزموده

هنوز می خواهم زنده بمانم، نگاهی به محاکمه اثر ایرج قادری

فیلم سینمایی "محاکمه" جدید ترین ساخته ایرج قادری که پس از توقیف فیلم "سنتوری" ساخته داریوش مهرجویی، به جای آن اکران شد، این روزها با ۱۸سینما بیش ترین سینماهای تهران را در اکران فیلم های ایرانی به خود اختصاص داده است .

"محاکمه" دومین فیلم پرفروش روز سینمای ایران پس از فیلم "روز سوم" است و هر روز بیش از پنج میلیون تومان می فروشد.

فیلمنامه محاکمه را سعید مطلبی نوشته است. ایرج قادری پیش از این نیز در فیلم های دادا ( ۱۳۶۱) و برزخی ها ( ۱۳۶۳) با سعید مطلبی به عنوان فیلمنامه نویس همکاری داشته است که در هر دو فیلم متاثر از حوادث انقلاب، در چارچوب معیارهای زیبایی شناسانه فیلمفارسی های قبل از انقلاب، تلاش شده موضوع های باب روز و انقلابی مورد توجه قرار گیرد.

ایرج قادری کماکان در فیلم هایش به مولفه های فیلمفارسی وفادار مانده و از آن سینماگرانی است که تحولات سینمایی سال های اخیر چندان تاثیری در فیلم هایش نداشته است، هر چند تلاش کرده از تکنولوژی های جدید تر بهره بگیرد و حتی در فیلم اخیرش "محاکمه" در تدوین هم نو آوری هایی دیده می شود، اما محتوای فیلم او همان است که بود .

"محاکمه" عبارت است از داستانی کلیشه ای که با احساسات غلیظ در آمیخته و آدم های خوب و بد با مرزهای روشنی از هم تفکیک شده اند و دو قطعه سیاه و سفید در فیلم مشخص است و آن ها هم که در قطعه سفید یا سیاه قرار نگرفته اند در حال تحول و رفتن به سوی یکی از این قطعه ها هستند.

دختر و پسری نوجوان ( پرستو و فرهاد) که دور از چشم خانواده با هم دوست شده اند، سر از پارتی در می آورند که گردانندگان آن فروشندگان مواد مخدر هستند، که در آن جا زمینه سوء استفاده از دختران جوان نیز فراهم می شود.

پرستو در معرض سوء استفاده قرار می گیرد و فرهاد برای نجات او درگیر می شود و یک نفر کشته می شود. خانواده پرستو از ماجرای دوستی پرستو و فرهاد و بعد هم از کل ماجرا آگاه می شوند و پدر پرستو که ایرج قادری خود نقشش را بازی می کند و یک وکیل کارکشته است، وکیل فرهاد می شود و در می یابد که فرهاد قاتل نیست.

او که از نیروهای انتظامی و دادگاه نا امید شده است، خود به جست و جوی قاتل که در ضمن رئیس باند بزرگ مواد مخدر نیز هست، می رود و در نهایت موفق می شود، اگر چه خود در مرز بین مرگ و زندگی نجات پیدا می کند.

موضوع محوری فیلم های او از چند موضوع ساده و پیش پا افتاده تکراری فراتر نمی رود و یکی از آن ها مجازات اشتباهی افراد بی گناه است. فرهاد بی گناه در معرض اعدام است و مادر ستمدیده اش به بار عاطفی و احساسی داستان می افزاید و حضورش مانند روضه خوانی است که هرگاه لب به سخن می گشاید، از دوستداران چنین فیلم هایی دامن دامن اشک می گیرد.

همین موضوع محوری را او پیش از این نیز مورد توجه قرار داده بود، در دو فیلم "می خواهم زنده بمانم" و "سام و نرگس" که بی گناهی پای چوبه دار منتظر کارگردان بود تا به تدبیری راهی برای اثبات بی گناهی اش پیدا کند و پایان خوشی را برای فیلم رقم بزند.

ایرج قادری نه قصد تغییر دارد و نه اگر چنین قصدی داشته باشد، توانایی چنین تغییری دارد، با این همه محاکمه در مقایسه با بقیه فیلم هایی که در چنین حال و هوایی ساخته می شوند، فیلم محکمی است.

اشتباهات منطقی در آن کم است و کل فیلم به منطقی وفادار است که اگر چه در چارچوب کلیشه های پیش پا افتاده است، اما حشو و زائد کمی دارد و تمام اجرای فیلم در خدمت احساسات و عواطفی است که در نهایت باید اشک از مخاطب بگیرد.

تردیدی نیست که عده ای از تماشاگران در ایران با چنین قصدی به سینما می روند و یکی از ژانرهایی که این روزها در سینمای ایران بسیار کم است، ملودرام هایی است که بتواند از مخاطبش اشک بگیرد.

گواه چنین ادعایی فروش نسبتا خوب دو فیلم ملودرام در این روزهاست ،"روز سوم" ساخته محمدحسین لطیفی که ملودرامی است درباره جنگ ایران و عراق البته با داستانی پیچیده تر که کم تر تن به کلیشه ها داده است و "محاکمه".

در هر دو فیلم، بازی های اغراق شده نقش مهمی در پیشبرد فیلم ایفا می کنند و چهره و ظاهر بازیگران در آن بسیار مهم است. در این فیلم نیز به روال فیلم های قبلی ایرج قادری و اغلب فیلمفارسی ها بازیگری در نقش منجی با به خطر انداختن جان خود، گرهی را که ابتدا در فیلم انداخته شده است قهرمانانه می گشاید و همه چیز را برای آسودگی خیال مخاطب و پایان خوش آماده می کند.

در "محاکمه" نیز به روال چند فیلم قبلی ایرج قادری، خود او چنین وظیفه دشواری را بر عهده گرفته است تا آن چه را که باید در فضا سازی و رفت و برگشت علت و معلولی شکل می گرفت، قهرمانانه حل کند.

افسانه بایگان، محمدرضا شریفی نیا، ثریا قاسمی، گوهر خیراندیش، افسانه پاکرو، مهناز افشار، شیرین بینا، مهدی میامی، علی پیشدادیان و میرعلی رنجبر در محاکمه بازی کرده اند، اما بازی همه بازیگران در خدمت برجسته تر کردن نقش منجی فیلم است، هر چند می توان به این نکته به عنوان نقطه مثبت اشاره کرد که شریفی نیا پس از سال ها در این فیلم در نقش یک مذهبی ریاکار ظاهر نشده است.

نکته دیگری که درباره محاکمه مهم به نظر می رسد ، نگاه این فیلم به نسل جوان است. در این فیلم تقریبا همه جوانان یا گول خورده اند یا خلاف کار.

در باند قاچاق حتی یک نفر از نسل قدیم دیده نمی شود. چنین نگاهی البته خاص ایرج قادری نیست و دیگر کارگردانان این نسل مثل مسعود کیمیایی نیز چنین نگاهی به نسل جوان دارند، اما آنان معمولا شریک جرم هایی نیز برای نسل جوان از میان نسل قدیم قائل اند یا حتی گاهی نقش سرحلقه را افرادی از نسل قدیم بر عهده دارند، اما در محاکمه قادری، رئیس هم یک جوان است.

با همه این ها به نظر می رسد که مهم ترین دغدغه ایرج قادری در سینما جذب مخاطب باشد. اگر چنین باشد این فیلم را در مقایسه با فیلم های دیگر می توانیم فیلمی مثبت ارزیابی کنیم . او می خواهد فیلم پرفروش بسازد، با همان کلیشه های آشنا. او در سینمایی که می شناسد، هنوز می خواهد زنده بماند.

+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 و ساعت 11:20 |
در حمايت از سنتوري کانون کارگردانان بيانيه صادر کرد

 

شرق؛ کانون کارگردانان سينماي ايران در پي توقف نمايش سنتوري بيانيه اي صادر کرده که به اين شرح است؛ «در زماني که استعفاي دو تن از مديران سينما، شرايط آتي سينما را حساس و غير قابل پيش بيني کرده، جلوگيري از نمايش عمومي فيلم سنتوري آخرين ساخته داريوش مهرجويي کارگردان ارزشمند سينماي ايران که پس از حذف و تعديل هايي، پروانه نمايش آن مدتي پيش صادر شده بود، رويداد ناخوشايند ديگري است که توجه تمامي دلسوزان و دست اندرکاران را به پيامد هاي آن جلب مي کنيم. بحث بر سر فيلمي از داريوش مهرجويي است. کارگردان شاخصي که هر يک از فيلم هايش از گاو تا اجاره نشين ها، هامون و... تا درخت گلابي، از آثار والا و ماندگار سينماي ايران است. کارگرداني که آثارش همواره مورد توجه و تحسين جشنواره ها، محافل هنري داخلي و خارجي و مردم قرار گرفته است. اکنون کانون کارگردانان سينماي ايران با اين پرسش روبه رو است، که پس از صدور مجوز هاي قانوني لازم از سوي مراجع ذي صلاح و انعقاد و ثبت قرارداد هاي قانوني نمايش و آغاز تبليغات براي اين فيلم، چگونه مي توان در روندي نامعلوم و توضيح داده نشده از نمايش آن جلوگيري کرد؟ همچنين اين کانون پيشنهاد مي کند که اگر قرار است مراکزي خارج از مسير هاي قانوني شناخته شده تکليف نمايش عمومي فيلم ها را تعيين کنند با معرفي رسمي از اين پس، سينماگران جهت کسب مجوز به اين مراکز رجوع کنند. با توجه به اينکه سنتوري نخستين و آخرين فيلمي نيست که با چنين سرنوشتي روبه رو مي شود کانون کارگردانان سينماي ايران اميدوار است اقدام در رفع هرگونه منع و مشکل درخصوص نمايش عمومي اين فيلم، آغازي باشد براي حضور تداوم يک جريان قانوني و شفاف در جهت عرضه آثار سينماي ايران.»
+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در سه شنبه نهم مرداد 1386 و ساعت 13:1 |

مرگ براي هنرمند ايراني بهترين هديه است

بهمن قبادي در مصاحبه با آ ب ث: - یکشنبه 7 مرداد 1386 [2007.07.29]

 

لوييس ميگل گومز

بهمن قبادي، برنده جايزه بزرگ صدف طلايي در آخرين جشنواره بين المللي سن سباستين اسپانيا، فيلمي را ارائه داده [نيمه ماه] که در آن به تبعيدي هاي سرزمين کردستان مي پردازد. يک موسيقيدان کهنسال به همراه 10 فرزندش سفر سختي را به سوي عراق آغاز مي کنند تا در آنجا صداي ملکوتي يک زن را مجدداً به سمع همگان برسانند؛ استعاره اي زيبا از معناي آزادي و معمايي که در نيمه ديگر "نيمه ماه" پنهان شده است.

در اين فيلم از موزارت [Mozart] تجليل شده. چگونه چنين الهامي گرفته ايد؟
زماني که آثار او را مرور مي کردم، متوجه شدم که موضوع مرگ مانند يک سايه در تمام مدت زندگي او را تعقيب مي کرده. اين ذهنيت در اين فيلم به تصوير کشيده شده. مي خواستم نشان دهم که در نظر يک هنرمند ايراني، مرگ بهترين هديه اي است که مي توان به او تقديم کرد. اگر يک هنرمند نتواند عقيده و افکارش را بيان کند، ترجيح مي دهد بميرد. مرگ يک آرامش و درعين حال يک اميد است.

نقش زن در فيلم شما بسيار مهم به نظر مي رسد...
حضور يک زن براي اين منظور که مامو [نقش اول مرد] بتواند کنسرت خود را اجرا کند، بسيار ضروري است. اکنون در ايران لازم است موقعيت زن بهتر شود تا کشور امکان پيشرفت داشته باشد. حقوق زنان ايراني بسيار محدود است. آنها حق آواز خواندن ندارند و من اين مسأله را بدون سر و صدا و به شکلي ظريف به تصوير کشيده ام.

آيا شما هنوز با مسؤولين ايراني مشکل داريد؟
آنها اين فيلم را ممنوع کرده اند. به من پيشنهاد داده اند برخي از صحنه ها را سانسور کنند و من نيز پذيرفته ام. آنها به دنبال بهانه هستند و در همه قسمت هاي فيلم دچار توهم مي شوند. من صحنه هاي مشکل ساز را حذف کردم اما آنها در پايان به من گفتند: "مورد تو با حذف چند دقيقه از فيلم حل نمي شود. مضمون فيلم مناسب به نظر نمي رسد."

و اين "مضمون" چيست؟
تجليل از انسان و گرامي داشتن تمامي هنرمنداني که تلاش مي کنند تا در شرايط پيچيده و مشکل به خلاقيت بپردازند.

آيا ايران به صداي زنان خود گوش خواهد داد؟
بي شک. و زنان امکان آواز خواندن را خواهند يافت. زن کليد طلايي هر فرهنگي است.

منبع: آ ب ث، 28 ژوئيه 2007

مترجم: علي جواهري
alijava_rooz@yahoo.es


 

 
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.
+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در یکشنبه هفتم مرداد 1386 و ساعت 11:2 |
نگراني جامعه مدرسين از اختلاط بين زن و مرد و موسيقي در تلويزيون

 

در آخرين جلسه جامعه مدرسين حوزه علميه قم نگراني جدي اين جامعه از ترويج خشونت، اختلاط بين زن و مرد و موسيقي در تلويزيون اعلام شد.

جامعه مدرسين حوزه علميه قم با ارسال نمابري، مراتب نگراني جدي خود را از روند برخي فعاليت هاي صدا و سيما به ويژه در ترويج اختلاط بين زن و مرد، ترويج موسيقي، ترويج خشونت و... در قالب برنامه هاي متعدد ابراز کرد. در اين جلسه بر لزوم برنامه ريزي محتوايي - استفاده از کارشناسان خبره و آشنا به مباني اصيل اسلامي - نظارت دقيق تر و توجه به خيرخواهي صاحب نظران دلسوز و آشنا تاکيد شد. بنا بر اين گزارش، اعضاي جامعه معتقدند که «برخي موارد خلاف شرع در بين برنامه هاي صدا و سيما وجود دارد که مسوولان صدا و سيما بايد به آن توجه کنند. جامعه مدرسين حوزه علميه قم با توجه به اهميت ويژه رسانه ملي و نقش آن در فرهنگ سازي و تاثير بسزاي اين نهاد در نسل جوان به هيچ عنوان نمي تواند نسبت به روند حرکتي اين دانشگاه بزرگ بي تفاوت باشد، از اين رو اصلاح و خيرخواهي نسبت به برنامه هاي اين رسانه را در دستور کار خود قرار داده است.

در اين بيانيه آمده است در گذشته در موارد متعددي جامعه مدرسين با بررسي هاي کارشناسانه نظرات انتقادي و اصلاحي خود را با مسوولان و کارشناسان اين سازمان در ميان گذاشته اند اما متاسفانه تغييرات چنداني در اين زمينه مشاهده نشده است.» گزارش خبرنگار اعتماد حاکي است که بعضي از برنامه هاي تلويزيون که از توليدات و فيلم وسريال خارجي استفاده مي کنند با صحنه هايي از خشونت اختلاط زن و مرد رو به رو و محصول فرهنگ کشورهاي اروپايي يا امريکايي است.

http://www.noandish.com/print.php?id=9836
 
 
+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 و ساعت 10:6 |