تبليغاتX
خبرگزاری ملی ایران
      سايت خبري تحليلي بازتاب       www.baztab.com

بحران عراق و آرايش امنيتي جديد منطقه


نصرت‌الله تاجيک

۲۲ مرداد ۱۳۸۶ - بعد از ظهر ۱۵:۵۳ تعداد بازديد : 2742 كد خبر : ۷۳۱۱۸

به بهانه سفر آقاي نوري مالکي، نخست‌وزير عراق به ايران

آيا اوضاع کنوني عراق و نقش استقرار امنيت در اين کشور بر امنيت و منافع ملي کشورهاي همسايه، به خوبي درک مي‌شد؟
تغيير رژيم در عراق ‌و شکل‌گيري يک حکومت مردمي به شرط آن که اولا همه همسايگان به استقرار امنيت و گسترش سلطه دولت مرکزي براي جلوگيري از توسعه درگيري‌هاي فرقه‌اي و آغاز هر چه سريعتر بازسازي و حل مشکلات روزمره مردم عراق کمک كنند و دوم آن كه با خروج هر چه سريعتر نيروهاي اشغالگر خارجي و واگذاري امور به دولت عراق به از بين بردن زمينه‌هاي ناامني، نيازمند يک اراده جمعي و سياست شفاف از سوي همه طرف‌هاي داراي نفوذ در عراق تلقي مي‌شود. عراق از نظر سرزميني و نيروي انساني، کشور مهمي در منطقه به شمار مي‌رود و وجود عراق ايمن و باثبات و يکپارچه، ضرورتي اساسي براي موفقيت هرگونه مجموعه امنيتي در خليج فارس و خاورميانه است.

تنها ضامن امنيت و ثبات در عراق، مشارکت اقشار مردم اين کشور در تعيين سرنوشت خود بدون دخالت‌هاي بيگانگان است و تلاش براي تکرار تجارب استعماري که اوايل قرن بيستم در عراق وجود داشت، هرگز در قرن حاضر موفق نخواهد بود. همچنان‌که تلاش‌هاي استعماري در گذشته نتيجه‌اي نداشت. بدون شک به کارگيري نيروي نظامي ضامن امنيت و ثبات در عراق نيست، بلکه برعکس، لازم است دولتي که حاصل گفت‌وگوي ملي بر پايه منافع ملي با مشارکت همه طيف‌ها و گروه‌هاي ملت عراق براي پايه‌گذاري پايه‌هاي آينده سياسي کشور شکل گرفته است، حمايت و تقويت شود.

بايد توجه داشت هم‌اکنون يکي از عمده‌ترين سرمنشأ‌هاي ناامني و تهديد نظامي که دو جنگ خانمانسوز را به منطقه تحميل كرده، باعث گسترش تروريسم و خشونت شد؛ يعني رژيم بعثي عراق، از بين رفته است. در عوض دولتي مردمي در اين کشور مستقر شده و يک فرصت طلايي که قابل برگشت نيست، در برابر ملت‌هاي اين منطقه قرار گرفته است و وارد فاز جديدي در منطقه شده‌ايم که ضرورت بازنگري در گفتمان امنيتي را در اين منطقه، بيش از پيش مورد تأکيد قرار مي‌دهد.

اشغال عراق به دست نظاميان آمريکايي، وضعيت امنيتي جديدي را در منطقه خليج‌فارس و به طور کل، خاورميانه ايجاد کرده است، به گونه‌اي که برخي تحليلگران آمريکايي و نيز جورج بوش، رئيس‌جمهور اين کشور، بر اين باورند که موفقيت در عراق، مرحله جديدي را در تحقق صلح خاورميانه رقم مي‌زند. در اين راستا، سياستگذاران و تحليلگران آمريکايي، در تلاشند تا نظم جديدي را براي هدايت وضعيت جديد شکل دهند. در اين راستا، دو نکته اساسي بايد مورد توجه قرار گيرد: نخست اين‌که پيامدهاي نهايي جنگ عراق بر محيط امنيتي خاورميانه چيست؟ و دوم آن‌که آيا وضعيت كنوني منطقه، اجازه استقرار آرايش امنيتي جديدي را مي‌دهد يا خير؟(2)

سيستم سنتي امنيتي حاکم بر منطقه خليج‌فارس پيش از سال 1990 و اشغال کويت توسط عراق، مبتني بر موازنه قدرت بين ايران، عراق و عربستان با کنترل کشور نخست توسط دو کشور ديگر به همراه حضور کمرنگ نظامي ايالات متحده در منطقه بود. اين روند پس از اخراج عراق از کويت و حضور مؤثرتر آمريکا در منطقه که با سقوط دولت عراق در سال 2003 به اوج خود رسيد، به شکل‌گيري ائتلاف نوين امنيتي در خليج‌فارس شامل آمريکا، عربستان و مجموعه کشورهاي مخالف با روند کنوني حاکم بر عراق انجاميد که اين امر، تهديدهاي جديد امنيتي براي منطقه به دنبال خواهد داشت.

صحنه عراق در چهار سال گذشته، همواره براي مردم دنيا، اين کشور و همسايگان آن مورد توجه، سئوال برانگيز و نگران‌کننده بوده است. نگراني جدي از پاشيده شدن اوضاع سياسي، اجتماعي و اقتصادي اين کشور، بروز جنگ‌هاي داخلي، تجزيه احتمالي اين کشور، صدور تروريسم و ناامني از اين کشور به کشورهاي همسايه است و اين امور، مسئوليت بازيگران اصلي صحنه عراق را سنگينتر مي‌کند. بررسي سياست خارجي آمريکا در خاورميانه و خليج‌فارس به طور خاص بدون بررسي انگيزه آمريکا در حمله به عراق و تحولات بعدي که در اين کشور رخ داد، امکان‌پذير نيست. از اين رو، بررسي و مد نظر قرار دادن اين انگيزه‌ها مهم است. با در نظر گرفتن نياز قدرت‌هاي بين‌المللي به منابع انرژي خليج‌فارس، روشن است که جنگ عراق و اشغال اين کشور و تلاش‌هاي آمريکا براي سلطه‌جويي بيشتر در منطقه خليج‌فارس از عوامل مهم تشديد و تضاد در اين کشور، مناسبات بين‌المللي و منطقه‌اي شده است.

همان‌گونه که در بالا اشاره شد، مبحث استقرار امنيت و تشکيل دولتي دمكراتيک در عراق و کمک به تسريع در اين روند و اهميت اثرات آن بر مناطق گوناگون از جمله اروپا، غرب آسيا، آسياي مرکزي، منطقه خاورميانه، خليج فارس و کشورهاي همسايه آن، بايد امري جدي و مسئولانه و به دور از ايده‌هاي جاه‌طلبانه و مداخله در امور داخلي اين کشور از سوي هر کشور ديگر تلقي شود. فروپاشي نظام بعثي که زماني به عنوان دروازه شرقي اعراب در مقابل ايران از آن ياد مي‌‌شد و حذف و به خطر افتادن منافع اقتصادي و سياسي کشورهاي همسايه اين کشور و ديگر کشورهاي عربي که زماني حامي صدام حسين در جنگ عليه ايران بودند، اوضاعي را در اين کشور به وجود آورده است که آتش شعله‌ور شده توسط مبارزان سني مذهب و نيروهاي وابسته به شبکه القاعده، دامن نيروهاي خارجي و کشورهاي حامي آنان را خواهد گرفت و آنها هيچ برون‌رفتي، جز همکاري با ايران که در جنگ تحميلي هشت ساله بهاي سنگيني پرداخته و مشارکت نيروهاي وفادار به عراق را ندارند.

هرچند جمهوري اسلامي ايران از آغاز بحران عراق و اشغال اين کشور، خواستار رفع تنش و ايجاد ثبات و امنيت و نيز استقلال و يکپارچگي در اين کشور مهم منطقه است و خروج اشغالگران و واگذاري امور به مردم عراق را بهترين راه براي پايان دادن به نابساماني‌ها و رويکرد منطقه‌گرايي را يکي از راهبردهاي مناسب براي تدوين و توسعه روابط بين‌المللي و کاهش تنش در منطقه مي‌داند، تحقق اين خواسته، شرايط لازم خود را مي‌‌خواهد.
در اين زمينه، لازم است اين استراتژي با روش‌هاي مؤثر و شفاف و حفظ اهرم‌هاي قدرت با همکاري و مشارکت همه طرف‌هاي درگير منطقه‌اي و نيروهاي خارجي و مشخصا آمريکا به صورت طرح‌هاي اجرايي تدوين شود و به استقرار هر چه سريعتر امنيت در عراق که مي‌تواند باعث گسترش ناامني در منطقه شود، کمک جدي و مؤثر كند.
اين امر کمک به آمريکا براي به اصطلاح خروج از اين وضعيت تلقي نمي‌شود، بلکه کمک به مردمي است که از زير يوغ ستمکاري خارج شده‌اند، ولي هم اينك از حداقل‌هاي يک زندگي عادي و شرافتمندانه برخوردار نيستند. اهداف واقعي آمريکا و ترس کشورهاي منطقه از قدرت يافتن شيعيان عراق که حق طبيعي آنان در پرتو يک حکومت دمکراتيک است، وضعيتي را به وجود آورده که هم از طرفي مسئوليت ايران در استقرار امنيت در عراق و تبديل يک کشور دشمن در همسايگي خود به دوست را بسيار حساس نموده و از سوي ديگر، دست جبهه مقابل را براي تداوم وضعيت موجود با دستاويزهاي ناموجه باز گذاشته است.

گفت‌وگوهايي که با آمريکايي‌ها در عراق انجام شده، هرچند براي به دست آوردن منافع ملي و استقرار امنيت در اين کشور، شرطي لازم است، نفس مذاکره کافي نيست. عدم تدوين چشم‌انداز و استراتژي مشخص، فقدان دستاورد محسوس و کمبود اطلاع‌رساني درست، مي‌تواند در پايان به ضرر جمهوري اسلامي پايان يابد. اين مذاکرات، چاقويي دولبه است و اگر خوب طراحي، اجرا و نتيجه‌گيري نشود، کمترين پيامدهاي آن اين است که هم دست آمريکايي‌ها را در امور عراق باز مي‌گذارد و هم قدرت مانور و بهره‌برداري از اهرم‌هاي قدرت ايران را در معادلات منطقه‌اي و به ويژه عراق کم مي‌کند و هم اين فرصت را براي تحرکات آتي آمريکا عليه ايران فراهم مي‌آورد. نحوه انتشار خبر در زمينه ترکيب اعضاي هيئت، دستور مذاکرات، رئوس مطالب مطروحه و نتايج ملاقات‌ها، چشم‌انداز روشني ندارد.

نتيجه‌گيري:
1ـ عراق به دلايل عديده که خود مبحثي جداگانه است، عمق استراتژيک ايران است. هرچند ايران در معادلات عراق، دست بالا را دارد، ولي بايد به طور شفاف با همه نيروهاي درگير در اين کشور، اعم از گروهاي سياسي، همسايگان و آمريکا با حفظ اصول و بر پايه حفظ منافع امنيتي و ملي خود گفتمان کارساز و مؤثر داشته باشد. جمهوري اسلامي ايران، هزينه سنگيني پايه‌گذاري خود و به ويژه جنگ تحميلي و اثرات مخرب آن را که همچنان ادامه دارد، در رابطه با عراق پرداخته است. اکنون نيز به منظور خروج اشغالگران و واگذاري امور به مردم عراق براي پايان دادن به نابساماني‌هاي اين کشور، بايد بسيار مسئولانه و با رعايت منافع ملي مردم دو کشور، سياست‌هاي اجرايي مناسبي به مسئولان عراقي و ديگر طرف‌هاي داد تا بتواند برون‌رفتي هر چه سريعتر را ارايه دهد و بهانه را از دست نيروهاي اشغالگر خارج كند.

2ـ سياست تشنج‌زدايي و همکاري با کشورهاي همسايه که جمهوري اسلامي ايران در سال‌هاي پياپي و به ويژه پس از جنگ تحميلي و در دوران دولت آقاي خاتمي آن را دنبال نموده، همانند يک رودخانه است که دو ساحل دارد و هر دو طرف از مزاياي اين همکاري استفاده مي‌کنند. به هر حال، حتي اگر سياست تشنج‌زدايي بتواند همه اشتباهات کشورهاي منطقه را در حمايت آنان از صدام حسين در جنگ هشت ساله تحمل كند، اين خطاي استراتژيک به سادگي از حافظه تاريخ محو نمي‌شود. آنها با حمايت مادي و معنوي از تجاوز صدام حسين به خاک يک کشور اسلامي که ده سال بعد، دامن خودشان را نيز گرفت و تثبيت حضور بيشتر نيروهاي غربي در خليج فارس و برخي کشورهاي حاشيه جنوبي آن که اثرات مخرب خود را بر جاي خواهد گذاشت، در به وجود آوردن وضعيت کنوني منطقه سهيمند، براي همين، اين سياست بايد با هشياري کامل و به دور از هيجان زدگي و با برنامه دنبال شود.

3ـ از ضروري‌ترين وظايف نخبگان، اجراي گفت‌وگو و بحث همه‌جانبه و به دور از افراط و تفريط و شعار زدگي، براي روشن نمودن خطراتي است که احتمالا منطقه در آينده با آن روبه‌رو خواهد شد، به گونه‌اي که اين روند به معناي چشم‌پوشي از منافع ملي هيچ کشوري نبوده و بالعکس منافع دسته‌جمعي همگان که در پرتو همکاري منطقه‌اي و استقرار امنيت شکل مي‌گيرد، محقق سازد.
توجه به دو نکته ضروري است و خوب است همه اساتيد و نخبگاني که با سياست خارجي و روابط بين‌الملل سروکار دارند، به آن بپردازند. هرچند بافت دستگاه عامل و عناصر تصميم‌ساز در سياست خارجي و سيستم هدايت کشتي روابط خارجي در درياي مواج سياست جهاني به گونه‌اي طراحي نشده که با آزادسازي و پخش اطلاعات در دنياي کنوني که موجب صلابت بيشتر يک سيستم مي‌شود، از همه افکار استفاده كند.

اولا: سياست خارجي، آيينه تمام‌نماي سياست داخلي است. به عبارت ديگر، به دليل ناآشنايي علمي و عملي و معادل پنداشتن جامعه بين‌الملل با گروه‌هاي اجتماعي داخلي و تعامل يکسان با مقولات سياست خارجي، طبعا بايد منتظر مشکلات عديده‌اي در اين زمينه باشيم. نقش مطبوعات و رسانه‌هاي آزاد در اين زمينه در گرفتن اين نکات و انعکاس و به بحث و بررسي گذاشتن آن بسيار حساس و تعيين کننده است.
ثانيا: بايد با توجه به اهميت مسئله عراق بر اوضاع امنيت داخلي و منطقه‌اي و نقش‌گيري طرف‌هاي درگير در عراق در آينده اين منطقه، اين مقوله را از مسائل امنيت ملي تلقي نموده و ارباب جرايد و دانشگاهيان با دنبال کردن و درخواست مصرانه از مسئولان مربوطه براي ارايه تصوير روشني از آنچه بين دو کشور و ديگر طرف‌هاي درگير در عراق مي‌گذرد، مردم و به ويژه نخبگان را براي ارايه تجزيه تحليل واقعي از توانمندي‌ها و نقاط ضعف و قوت تحرک سياست خارجي در اين زمينه، به کمک بطلبند.

متأسفانه رسانه‌ها نيز آنچنان دچار مشکلات خويش و خودسانسوري هستند که کسي پيگير اين موارد نيست. البته تبعات وخيم سياست‌هاي دستوري و صدور بخشنامه‌ها و مزاحم تلقي کردن مطبوعات غير دولتي و تعطيل مطبوعات و پايگاه‌هاي اطلاع‌رساني داخلي که دغدغه ملت و مملکت دارند را دارند، بايد در فرصت ديگري به آن پرداخت.
1ـ کارشناس امور خاورميانه، سفير سابق جمهوري اسلامي ايران در اردن، دانشجوي دوره دکتري.
2ـ Yaffe, Michael (2004), The (Persian) Gulf and a New System, Middle East Policy. New York.


+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 14:35 |

سربازان اسرائيلی به زور شهرک نشينان هبرون را بيرون کردند


07/08/2007

نيروهای انتظامی اسرائيلی شهرک نشينان کليمی را بزور از خانه های تحت اشغال ايشان در محوطه بازار شهر هبرون واقع در کرانه باختری، که اغلب مورد مشاجره اسرائيلی ها و فلسطينيان واقع می شد، بيرون کردند.

هنگامی که پليس صبح امروز (سه شنبه) برای تخليه وارد شهرشد کشمکشهايی روی داد، و شهرک نشينان و هوادارانشان به سمت پليس سنگ پرتاب و بيش از دوازده پليس را مجروح کردند. شهرک نشينان از پيش درب ورودی منازلشان را چفت و بست زده بودند، و پليس با توسل به زور همه سد ها را شکسته و ساکنان را يکی يکی با خود برد. يازده شهرک نشين در اين ماجرا دستگير شدند.

 در اين ميان معلوم شد دو  خانواده شهرک نشين هشدارهای دولت را ناديده گرفته و ماهها بطور غير قانونی چندين آپارتمان را اشغال کرده بودند.

 روز دوشنبه (ديروز) ارتش اسرائيل اعلام کرد که بر عليه دوازده سرباز ارتدوکسی که از شرکت در اين عمليات تخليه ای امتناع ورزيدند مقرارت تنبيهی به اجرا گذاشته خواهد شد. در اعلاميه ارتش آمده که از شرکت اين سربازان در عمليات رزمی جلوگيری خواهد شد.

 در سال ۱۹۹۴ هنگاميکه يک شهرک نشين کليمی بنام باروخ گولدستين بروی معبدی در بازار هبرون (که مورد احترام کليميان و مسلمانان است) آتش گشود و باعث مرگ ۲۹ فلسطينی شد، محوطه اين بازار بروی کليميان بسته بود. از آن زمان تاکنون شهرک نشينان کليمی همواره سعی می کردند به منطقه هبرون بازگردند.

نقل از رادیو صدای آمریکا

+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در چهارشنبه هفدهم مرداد 1386 و ساعت 11:32 |

کمک نظامی ۳۰ میلیارد دلاری آمریکا به اسراییل

میترا فرهمند (اسراییل)

دولت اسراییل روز یکشنبه اعلام کرد که از آمريکا تضمین های امنيتی لازم را برای حفظ برتری نظامی اسراییل در خاورميانه دريافت کرده و ايالات متحده کمک های نظامی به اسراییل را در ده سال آينده ۲۵ درصد افزايش خواهد داد.

این اعلام دولت اسراییل پس از آن صورت گرفت که روزنامه آمريکایی نيويورک تايمز از معاملات جديد تسليحاتی ۲۰ ميليارد دلاری ميان آمريکا با عربستان سعودی و ساير اميرنشين های خليج فارس، برای مقابله با «خطرات احتمالی ناشی ازجمهوری اسلامی ايران» خبرداد.

انتشار گزارش مشروح معاملات تازه تسليحاتی ميان آمريکا با عربستان سعودی و ديگر شيخ نشين های خليج فارس مانند هميشه حساسيت های دولت اسراییل را نسبت به معاملات تسليحاتی ميان کشورهای غربی با ارتش های عربی در پی آورده است.

توافق های اسراییل و آمريکا به تل آویو اين اطمينان خاطر را می دهد که حتی در پی فروش مدرنترين جنگ افزارها به عربستان و ساير اميرنشين ها، در هر حال، اسراییل همچنان قدرت برتر نظامی منطقه بماند و اين برتری را با فاصله زياد از ساير کشورهای عربی حفظ کند.

نخست وزیر اسراییل

اسراییل که تا چندی پيش با فروش هواپيماهای جنگی و راداری مدرن آمريکا به عربستان سعودی مخالفت می کرد و در اين رابطه نيز هياتی را به واشینگتن اعزام کرده بود، اين بار اعلام کرد که با قصد آمريکا برای تقويت نظامی عربستان و ساير اميرنشين ها مخالفت نخواهد کرد، زيرا سخن از معاملاتی است که قرار است حکومت های ميانه رو عربی را در برابر آنچه که آمريکا و اسراییل «کشورهای عضو محور شرارت» می نامند، تقويت کند.

اهود اولمرت، نخست وزير اسراییل روز يکشنبه در نشست هفتگی دولت گفت: تل آویو درک می کند که حکومت های ميانه روی عربی که هم پيمان آمريکا هستند به تقويت نظامی خود نياز دارند.

اولمرت افزود: «اين کشورها با قرارگرفتن در کنار آمريکا، در مقابله با رژيم ايران عملا دوشادوش اسراییل ايستاده اند.»

نخست وزير اسراییل همچنين گفت: در آخرين ديدار با جورج بوش، رییس جمهوری آمريکا متعهد شد که برتری نظامی اسراییل در خاورميانه نسبت به ساير کشورهای منطقه ادامه يابد، و در اين راستا، آمريکا ۲۵ درصد بر سطح کمک های نظامی ساليانه خود به اسراییل در طول ده سال آينده خواهد افزود و در مجموع اين دهه، سی ميليارد دلار کمک تسليحاتی و نظامی در اختيار تل آویو قرارخواهد گرفت.

يک تحليلگر سياسی اسراییل روز يکشنبه به راديوی ملی اسراییل گفت: «حساسيت هایی که اين کشور در مورد معاملات تسليحاتی آمريکا با کشورهای عربی نشان مي دهد، اين بار به جا نيست زيرا تقويت نظامی عربستان و ساير اميرنشين هایی که حکومت های ميانه رو دارند، دقيقا با اهداف اسراییل که خواهان جلوگيری از قدرت يابی جمهوری اسلامی ايران و ساير اعضای محورشرارت است، همخوانی دارد.»

اين تحليلگر می گويد: «معامله ای که آمريکا براساس آن، دهها فروند جنگنده جديد، ناوچه های سريع السير و بمب های هدايت شونده با ماهواره به عربستان خواهد فروخت، موجب ايجاد يک سپر دفاعی نظامی ميان بنيادگرايان با ميانه روهای منطقه خواهد شد.»

روزنامه آمريکایی «واشينگتن پست» نيز روز شنبه نوشته بود: هدف رییس جمهوری آمريکا از اعزام  وزيران امور خارجه و دفاع دولت خود به منطقه، برای تقويت ديواره حائل ميان افراطيون خاورميانه با ميانه روهاست و طبق اين طرح، بايد تلاش شود تا در آستانه بيرون رفتن نيروهای آمريکا از عراق، آن کشور نيز به بخشی از سپر دفاعی ميانه روها در برابر عوامل و حکومت های افراطی مانند جمهوری اسلامی ايران تبدیل شده باشد.

حفظ برتری نظامی اسراییل

اهود اولمرت درنشست کابینه اسراییل در اورشليم (بیت المقدس) گفت: « توافق های اسراییل و آمريکا به تل آویو اين اطمينان خاطر را می دهد که حتی در پی فروش مدرنترين جنگ افزارها به عربستان و ساير اميرنشين ها، در هر حال، اسراییل همچنان قدرت برتر نظامی منطقه بماند و اين برتری را با فاصله زياد از ساير کشورهای عربی حفظ کند.»

نخست وزير اسراییل فاش ساخت، تعهداتی که وی از آن سخن مي گويد، در بخشی از مذاکرات اخير وی در سفرش به واشنگتن، در حالي که هيچيک از دستياران وی و جورج بوش در آن شرکت نداشته اند، از سوی رییس جمهوری آمريکا به شخص او داده شده است.

حساسيت هایی که اين کشور {اسراییل} در مورد معاملات تسليحاتی آمريکا با کشورهای عربی نشان مي دهد، اين بار به جا نيست زيرا تقويت نظامی عربستان و ساير اميرنشين هایی که حکومت های ميانه رو دارند، دقيقا با اهداف اسراییل که خواهان جلوگيری از قدرت يابی جمهوری اسلامی ايران و ساير اعضای محورشرارت است، همخوانی دارد.

یک تحلیلگر سیاسی

آقای اولمرت افزود: در آن ديدار، که بيستم ماه ژوئن انجام شد، بوش متعهد گرديد که تضمين های امنيتی تازه ای نيز در اختيار اسراییل قرار دهد.

وی گفت: مفهوم اين تعهد اين است که اسراییل در ده سال آينده، هر سال می تواند تا سه ميليارد دلار از کمک های نظامی آمريکا بهره مند شود.

کمک بلاعوض یا خرید تسلیحات؟

در همین حال، وزير کشور دولت اسراییل، که عضو حزب حاکم کاديما است، به روزنامه يديعوت آخرونوت گفت: «سخن از کمک های بلاعوض نيست بلکه اسراییل بايد در برابر آن پول بپردازد همان گونه که عربستان سعودی و اميرنشين های خليج فارس برای برخوردارشدن از تجهيزات نظامی جديد بايد به خريد اقدام کنند.»

اين وزيراسراییلی، اين ارزيابي ها را که اين تحولات، موجب شتاب سرسام آور در مسابقه تسليحاتی در خاورميانه خواهد شد را رد کرد .

حاميان اسراییل در کنگره آمريکا که در هر دو حزب جمهوريخواه و دمکرات قدرت بزرگی محسوب می شوند، معاملات تسليحاتی اخير آمريکا با اميرنشين های عربی حاشیه خلیج فارس بويژه عربستان را به زيان منافع اسراییل دانسته اند.

لابی اسراییل به اين احتمال اشاره کرده اند که با سقوط حکومت پادشاهی عربستان و قدرت يابی احتمالی افراطيون اسلامی، يک ارتش پرقدرت دراختيار بنيادگرايان قرار گيرد در حالي که خاک عربستان با اسراییل فاصله ای بسيار اندک دارد .

اما طرح صلح سران اتحاديه عرب که با پيشنهاد و فشار پادشاه عربستان سعودی اخيرا دوباره به تصويب رهبران ۲۲ کشورعربی عضو اتحاديه رسيد، اسراییل و آمريکا را در مورد نزديک شدن عربستان به اسراییل خوش بين کرده است.

اين طرح با شرط هایی، برقراری صلح کامل ميان دنيای عرب با اسراییل را پيشنهاد می کند .

هفته گذشته، پس از آنکه وزيران امور خارجه مصر و اردن به اسراییل سفر کردند، رسانه های اسراییل اعلام کردند، تماس هایی که تاکنون توسط يک کشور سوم ميان اسراییل و عربستان صورت گرفته،علنی خواهد شد.

Radio Farda © 2007 RFE/RL, Inc. All Rights Reserved.
+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در دوشنبه هشتم مرداد 1386 و ساعت 12:38 |
      سايت خبري تحليلي بازتاب       www.baztab.com

زنداني سابق گوانتانامو خود را منفجر كرد


ژنرال چيما خاطرنشان كرد: ‌زماني كه نيروهاي امنيتي به مخفيگاه عبدالله مهسود حمله كردند وي خود ر ابا يك نارنجك منفجر كرد و كشته شد.

۲ مرداد ۱۳۸۶ - بعد از ظهر ۱۶:۰ تعداد بازديد : 5947 كد خبر : ۷۲۰۶۷

مقامات پاكستاني گفتند كه يك زنداني سابق گوانتانامو كه به اتهام ربودن دو مهندس چيني در سال 2004 در پاكستان تحت تعقيب بود، امروز (سه شنبه) در جريان درگيري با نيروهاي امنيتي خود را با يك نارنجك منفجر كرد.

به گزارش ايسنا، ژنرال جواد چيما، سخنگوي وزارت كشور پاكستان به خبرگزاري فرانسه گفت: عبدالله مهسود، شبه نظامي عضو طالبان براي اجتناب از دستگير شدن پس از حمله‌ي سربازان به مخفيگاهش، خود را منفجر كرد.

كشته شدن اين شبه نظامي طالبان در حاليست كه فشار آمريكا بر روي پرويز مشرف، رييس جمهور پاكستان براي اقدام نظامي عليه مخفيگاه‌هاي القاعده و طالبان در مناطق قبيله‌يي‌نشين هم مرز با افغانستان در حال افزايش است.

ژنرال چيما خاطرنشان كرد: ‌زماني كه نيروهاي امنيتي به مخفيگاه عبدالله مهسود حمله كردند وي خود ر ابا يك نارنجك منفجر كرد و كشته شد.

مهسود 32 ساله در سال 2004 رهبر شبه نظاميان طالبان در وزيرستان جنوبي شد.

در اكتبر سال 2004 شبه نظاميان طالبان به رهبري مهسود به وسيله ربودن دو مهندس چيني شاغل در پروژه‌ي چند ميليون دلاري يك سد برق آبي در وزيرستان جنوبي خواستار پايان اقدامات ارتش شدند.

مهسود كه 25 ماه را در زندان گوانتانامو سپري كرد، در مارس 2004 از اين زندان آزاد شد، ولي پس از آن از دست مقامات پاكستاني گريخت.

وي از آن زمان از سوي نيروهاي پاكستاني تحت تعقيب بود.

گفته مي‌شود كه وي در حملات مرزي عليه نيروهاي ناتو و نيروهاي تحت امر آمريكا در افغانستان دست داشته است.

+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در چهارشنبه سوم مرداد 1386 و ساعت 10:21 |
      سايت خبري تحليلي بازتاب       www.baztab.com

تظاهرات خاخامها و يهوديان آمريكا عليه اسراييل


وي تصريح كرد كه بين مردم ايران و آمريكا دوستي و نزديكي وجود دارد و اين دولت آمريكا است كه مقصر است.

۳ مرداد ۱۳۸۶ - قبل از ظهر ۸:۲۷ تعداد بازديد : 444 كد خبر : ۷۲۰۹۳

هزاران تن از خاخامها و يهوديان مقيم آمريكا كه با سياست و اساس رژيم صهيونيستي مخالفند، روز سه‌شنبه در مقابل دفتر نمايندگي اسراييل در نيويورك تظاهرات اعتراض آميز برپا كردند.

تظاهركنندگان شعار مي‌دادند كه با اعمال زشت و غيرانساني اسراييل در سرزمينهاي اشغالي مخالفند.

سازمان "يهوديان واقعي تورات" و "يهوديان عليه صهيونيزم"، باني اصلي برپايي اين تظاهرات بودند.

شعار "پليس اسراييل به هيچكس در جهان جوابگو نيست" روي يكي از پلاكاردهاي آنها نوشته شده بود.

يكي از شركت‌كنندگان در اين تظاهرات كه خواست نامش ذكر نشود، به خبرنگار ايرنا گفت: اسراييل و آمريكا در جهت مخالف با خواسته‌هاي خداوند حركت مي‌كنند.

او نسبت به سقط جنين در اسراييل و آمريكا اعتراض كرد و گفت كه اين اعمال خلاف خواست خداي بزرگ مي‌باشند.

وي تصريح كرد كه بين مردم ايران و آمريكا دوستي و نزديكي وجود دارد و اين دولت آمريكا است كه مقصر است.

"لويي منچاكا" يكي از مسيحيان آمريكايي كه به جمع تظاهركنندگان يهودي پيوسته بود، گفت كه دولت آمريكا و اسراييل قصد دارند تا ازدواج همجنس بازان را قانوني كنند كه مخالفت صريح با خداوند بزرگ است.

باب يك يهودي آمريكايي گفت: "وقتي كه در ايران گفته مي‌شود آمريكا شيطان بزرگ است در حقيقت به نوعي به شيطان توهين كرد چرا كه حداقل شيطان اول در خدمت خداوند بود و او را عبادت مي‌كرد و بعد طغيان كرد ولي اينها از روز اول در جهت مخالفت با خداوند حركت كرده‌اند. چگونه مي‌توانند به كودكان مذهبي مسيحي، مسلمان و يهودي نيويورك بگويند كه ازدواج زن با زن يا مرد با مرد اشكالي ندارد، اين خود ترويج فساد است."
وي گفت: "من يك آمريكايي هستم و آمريكا را دوست دارم ولي مردم ايران را هم دوست دارم و اميدوارم كه روابط بين مردم ايران و آمريكا بيشتر و بهتر شود."
همزمان با برگزاري اين تظاهرات، دو يهودي كه احتمالا اعضاي دفتر نمايندگي اسراييل بودند، با شعارهاي "شما نازي هستيد"، سعي داشتند در اين مراسم اخلال كنند.

اين تظاهرات تحت تدابير شديد پليس نيويورك برگزار شد.

+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در چهارشنبه سوم مرداد 1386 و ساعت 10:17 |

حزب الله و توانایی «حمله به هر نقطه از خاک اسراییل»

شیخ حسن نصرالله، دبیرکل حزب الله لبنان، چند روز پس از دیدار با رییس جمهوری اسلامی ایران،  اعلام کرد که گروه وی از توانایی نظامی کافی برای حمله به هر نقطه ای از خاک اسراییل برخورداراست.

وی تاکید کرده که حزب الله به تجدید سازماندهی خود دست زده  و اکنون می تواند هر طرح نظامی را برای حمله به اسراییل به مرحله اجرا درآورد.

در مصاحبه ای که قرار است روز دوشنبه، از شبکه تلويزيونی عرب زبان الجزيره پخش شود، و بخش های کوتاهی از آن پيشاپيش منتشر شده، حسن نصرالله از آنچه که «قدرت بالای نظامی حزب الله برای سامان دادن هر گونه حمله به اسراییل» ناميده، سخن گفته است.

به گزارش الجزيره، وی در اين مصاحبه تاکيد کرده که در طول نبرد ۳۳ روزه تابستان گذشته با ارتش اسراییل نيز، حزب الله از توانایی کافی برای انجام حملات موشکی به تمامی خاک اسراییل برخوردار بود و اگر تنها به شليک راکت های کوتاه برد به بخش های شمالی اسراییل و شليک چند موشک به نقاط نزديک به نواحی مرکزی اسراییل اکتفا کرد، اين امر از تصميم تاکتيکی حزب الله ناشی می شد.

حزب الله نيروهای خود را به گونه ای سازماندهی کرده که از نبرد گذشته درس عبرت لازم را آموخته و به نقاط ضعف اسراییل پی برده و برنامه های نظامی خود را اکنون بر روی بهره گيری از اين نقاط ضعف اسراییلی ها تنظيم کرده است.

شیح حسن نصرالله

نصرالله در مصاحبه با الجزيره تاکيد کرده که «حزب الله نيروهای خود را به گونه ای سازماندهی کرده که از نبرد گذشته درس عبرت لازم را آموخته و به نقاط ضعف اسراییل پی برده و برنامه های نظامی خود را اکنون بر روی بهره گيری از اين نقاط ضعف اسراییلی ها تنظيم کرده است.»

شبکه الجزيره اعلام نکرده که مصاحبه با حسن نصرالله را چه هنگام و در کجا انجام داده است. دبيرکل حزب الله  از پايان نبرد سال گذشته، تنها چند بار در انظارعمومی ديده شده است.

اسراییل می گويد، نصرالله در پناهگاه های مستحکم زيرزمينی زندگی می کند.

اسراییل که در طول نبرد سال گذشته، چند بار برای از بين بردن آقای نصرالله تلاش کرد و اقامتگاه وی در منطقه «ضاحيه» در جنوب شيعه نشين بيروت را با بمب های متعدد ويران کرد، تاکيد کرده که در هر کجا که نصرالله را بيابد، عليه وی اقدام خواهد کرد .

حسن نصرالله پنجشنبه گذشته در سفر يک روزه محمود احمدی نژاد به سوريه، در اقامتگاه رییس جمهوری اسلامی ايران حضوريافت و با وی ديدارکرد.

به گزارش خبرگزاری ايرنا، احمدی نژاد در ديدار با وی گفت: « ملت لبنان در جنگی تمام عيار با اسراییل پيروز شد در حالی که اسراییل روز به روز ضعيف تر می شود.»

احمدی نژاد در کنفرانس خبری مشترک با رییس جمهوری سوريه نيز «يک تابستان داغ که با پيروزي های پی در پی برای ملت های منطقه و شکست برای دشمنان همراه  باشد» پيش بينی کرد.

آمادگی نصرالله برای حمله به «هر نقطه ای در خاک اسراییل» در حالی بيان شده که نيروهای صلح سازمان ملل در جنوب لبنان در آخرين گزارش خود در روزهای اخير اعلام کردند که دهها مقر حزب الله در جنوب لبنان و در نزديکی مرز شمالی اسراییل برچيده شده و حزب الله بسياری از راکت ها و جنگ افزارهای خود را از اين محل خارج کرده است.

با وجود اين، نماينده ويژه دبيرکل سازمان ملل هفته گذشته در گزارشی که به شورای امنيت ارائه کرد، تاکيد نمود که از طريق خاک سوريه مقادير گسترده ای جنگ افزار همچنان برای حزب الله و ساير گروه های مسلح لبنانی و فلسطينی به خاک لبنان می رسد.

هر چند سوريه در پاسخ رسمی خود اين گزارش را رد کرد اما مقامات سياسی و نظامی اسراییل می گويند: سيل اسلحه، جنگ افزار و انواع موشک از سوی جمهوری اسلامی ايران برای حزب الله همچنان روان است.

حسن نصرالله  بازسازی زرادخانه حزب الله را که در نبرد سال گذشته آسيب جدی ديد، تاييد کرده و آن را «حق طبيعی» اين گروه دانسته است.

Radio Farda © 2007 RFE/RL, Inc. All Rights Reserved.
+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در سه شنبه دوم مرداد 1386 و ساعت 16:33 |
      سايت خبري تحليلي بازتاب       www.baztab.com

روابط اكراد عراق با اسرائيل


گفت‌وگوي تاريخي با محمود عثمان

۲۴ تير ۱۳۸۶ - بعد از ظهر ۱۴:۴۲ تعداد بازديد : 1575 كد خبر : ۷۱۴۵۳

براي روشن شدن ابعاد پيچيده روابط پنهاني اسرائيل با كردهاي عراق، در زير، بخش‌هايي از مصاحبه نشريه «الاوسط» با دكتر محمود عثمان، كه از شخصيت‌‌هاي برجسته در كردهاي عراق است مي‌آيد.
وي در اين مصاحبه، كه در 13 و 20 اكتبر 1997 انجام شده، چگونگي روابط پنهان كردهاي عراق و اسرائيلي‌ها را شرح داده است.

پرسش: شما آشكارا مي‌گوييد كه از بيست سال پيش، به عنوان جنبش كردها، با اسرائيل رابطه داشته‌ايد. چرا در اين سالها، از افشاي جزييات اين رابطه خودداري كرديد؟
محمود عثمان: به ‌اين سبب كه هيچ‌كس تا امروز از جزييات روابط ما با اسرائيل نپرسيده است. تنها تلاش مردم اين بود كه بدانند آيا ميان ما و آنها رابطه‌اي هست، يا نه و هرگز در صدد دانستن جزييات آن نبودند. اگر شما پيشتر از من پرسش مي‌كرديد، حتماً پاسخ مي‌دادم. وقتي انسان بر اصلي صحه مي‌گذارد، سخن گفتن درباره جزييات آن اصل براي او ضرري ندارد. با وجود اين، ما از زمان پايان يافتن انقلاب سپتامبر 1961 ـ1340 كه در سال 1975ـ1354 پايان يافت، در زمينه‌هاي متعدد درباره روابطمان با اسرائيل مطلب نوشته‌ايم و با برادران عرب يا فلسطيني‌ها در اين باره سخن گفته‌ايم.

ما در لندن به فعاليت‌‌هايي دست زديم كه از جمله‌ها سخنراني من در 28 سپتامبر 1994ـ 1373 بود و در آن به موضوع روابط اشاره كرديم. ما در اوايل ژانويه سال 1997 ـ 1375 كتابچه‌اي با نام «ارزيابي روند انقلاب كردها و شكست آن و تجزيه‌هاي به دست آمده از آن» منتشر كرديم و در آن، ضمن پرداختن به موضوع روابط با اسرائيل، اين روابط را اشتباهي استراتژيك در راه انقلاب كردها دانستيم؛ انقلابي كه از راه استقلال‌طلبانه منحرف شد.

پرسش: شما چه وقت و كدام يك از فلسطيني‌ها و اعراب را از موضوع روابط خود با اسرائيل آگاه ساختيد؟
محمود عثمان: در سال 1977ـ 1356 كه در پاريس بودم، يك بار با دكتر «عصام سرطاوري»، مشاور وقت رئيس ياسر عرفات (كه بعدها در پرتغال‌ترور شد) و دوست دوران تحصيلم در دانشكده پزشكي بغدادـ ملاقات كردم. ما در اين ملاقات درباره اميدها و خواست‌هاي مشتركمان گفت‌وگو كرديم. او درباره مشكلات سازمان آزادي‌بخش فلسطين با رژيم‌‌هاي عربي و اينكه چگونه از سوي دستگاه‌هاي اطلاعاتي آنها رنج مي‌برند، با من گفت‌وگو كرد و من نيز درباره مشكلاتمان با رژيم‌‌هاي عربي و غير عربي با او سخن مي‌گفتم. سرطاوي، كه با يك زن عراقي به نام وداد المفتي ازدواج كرده بود، به اصل گفت‌وگوي مسالمت‌آميز با اسرائيل معتقد بود و دستيابي به يك وجب از خاك فلسطين را به آوارگي در ديگر كشورهاي جهان‌ترجيح مي‌داد. من درباره جزييات روابطمان با اسرائيل با وي سخن گفتم و از او خواستم كه به عنوان يك جنبش فلسطين، هيچ گونه كمكي، حتي كمك انساني، مثلاً پزشكي و درماني، در اختيار ما نگذاشتند و او گفت كه علت خودداريشان از كمك به ما، داشتن رابطه با رژيم عراق و نيازشان به آن رژيم بوده است. ولي فلسطيني‌ها ما را به سبب داشتن رابطه با اسرائيل سرزنش نكردند، حتي برخي از آنها با ما همدردي كردند. من در آخرين ملاقاتم با فلسطيني‌ها در پاريس يا دمشق، پس از امضاي توافقنامه اسلو به آنها گفتم كه شما پس از مبارزه‌اي طولاني با اسرائيل به غزه و اريحا بسنده كرديد. پس چرا پيش از اين درباره روابط ما با اسرائيل سخن‌‌پردازي و قلم فرسايي مي‌كرديد؟ مگر نه ‌اين است كه ما از روي اجبار اين سياست را در پيش گرفتيم؟

در سال 1982ـ 1361 و پس از تجاوز اسرائيل به قلمرو لبنان، ليبي از جنبش‌هاي رهايي‌بخش براي گردهمايي در آن كشور دعوت كرد. آنها خواستار تدوين يك منشور عربي براي مقابله با صهيونيستها بودند. هيأتهايي از نقاط گوناگون جهان عرب در اين گردهمايي حضور يافتند. بسياري از آنها به استثناي چند نفر، نمي‌دانستند كردها با چه مسائلي دست به گريبان هستند. زماني كه آنها رابطه جنبش كردها با اسرائيل را زير سؤال بردند و احزاب كرد از جلسه اخراج شدند، من از عبدالسلام جلود، رئيس كنفرانس، خواستم سخناني ايراد كنم و به او گفتم: ما بنا به دلايلي با اسرائيل رابطه داشتيم، ولي من از شما يك چيز مي‌خواهم و آن اين كه ما از سال 1975ـ1354 موضوع روابطمان با اسرائيل را افشا نموديم و به اشتباه بودن آن اعتراف كرديم، همواره نيز كوشيديم به شما نزديك شويم. اكنون هم با اينكه نام كنفرانس شما كنفرانس جنبش‌هاي آزادي‌بخش عربي است، به عنوان بخشي از شما در اين كنفرانس حضور يافته‌ايم و مسائل خود را در ميان مي‌گذاريم. اگر با ما مخالفت داريد، آشكارا بگوييد تا بار ديگر به سوي اسرائيل باز‌گرديم و اگر خواست‌هاي ما را پذيرا مي‌شويد، چرا حاضر نيستيد با ما آن گونه كه با برادران عرب خود رفتار مي‌كنيد، رفتار كنيد؟

پرسش: چه عواملي شما را به برقراري رابطه با اسرائيل وادار ساخت؟
محمود عثمان: پيكار هميشگي دولت‌هاي غير مشروع و غير منتخب عراقي، به ويژه رژيم صدام عليه ما ملت كرد، اينك در انزواست و ما همانند كسي كه در حال غرق شدن به هر خس و خاشاكي متوسل مي‌شود، به‌ اين سو و آن سو دست دراز مي‌كرديم، بي آنكه نتيجه كار برايمان اهميت داشته باشد.

پرسش: درباره موقعيت بين‌المللي و منطقه‌اي چه مي‌گوييد؟
محمود عثمان: مثلثي وجود داشت كه اضلاع آن را ايران، اسرائيل و ايالات متحده تشكيل مي‌دادند. شاه ‌ايران نقشي محور داشت و هر كس به عنوان يك ضلع وارد مثلث مي‌شد. در واقع به داخل تمام مثلث قدم مي‌نهاد. جنبش كرد در داخل آن مثلث بود. از اين رو، نخست با ايران، سپس با اسرائيل و آنگاه با ايالات متحده رابطه برقرار كرد. كردها نگرشي داشتند كه گذشت ايام اشتباه بودن آن را ثابت كرد و كوته‌نظري و كج‌فهمي آنها را از سياست بين‌المللي نشان داد.
مرحوم ملامصطفي بارزاني حدود 12 سال در اتحاد شوري به سر برد. او مي‌گفت: در اين مدت، تلاش كرده حمايت روس‌ها را از ملت كرد جلب كند، ولي موفق نشده و سرانجام دريافته است كه آنها در قبال كردها مسئوليتي ندارند. از اين رو، من معتقدم اگر كشورهاي قدرتمند از ملتي كوچك پشتيباني نكنند، اين ملت هرگز به اهداف خود دست نمي‌يابد.
بارزاني مي‌گفت: تلاش مي‌كرده است باقي‌مانده عمر خود را در راه جلب حمايت آمريكايي‌ها بگذراند. او گمان مي‌كرد كه اسرائيلي‌ها، بهترين و كوتاه‌ترين راه براي رسيدن به‌ايالات متحده هستند، زيرا گروه فشار صهيونيستي در آن كشور نفوذ دارد و او به علت درگيري با عراقي‌ها به اهداف خود خواهد رسيد، ما از برقراري رابطه با اسرائيل ضرر و زيانهايي را متحمل شديم، زيرا در واقع خواهان خودمختاري در داخل عراق كه يك كشور عربي است، بوديم، اما اين اشتباه است كه اعراب را به دشمني با خود برانگيزيم.
بدون شك تصورات ملا درباره رسيدن به‌ ايالات متحده از راه اسرائيل، چيزي بيش از وهم و خيال نبود، زيرا ايران، اسرائيل و ايالات متحده درباره همه چيز اتفاق نظر داشتند و اين امر اكنون درباره مثلث جديد‌ تركيه، اسرائيل و ايالات متحده مصداق دارد. ايران پيش از اين پلي براي ما به شمار مي‌رفت و امروز ‌تركيه جاي آن را گرفته است، اما اگر ‌تركيه مرزهايش را ببندد، همه چيز از ناحيه روابط با آمريكا و هم‌پيمانانش پايان مي‌يابد.

پرسش: شما گفتيد كه فلسطيني‌ها از روابط شما با اسرائيل آگاه بودند، آيا گمان مي‌كنيد كه آنها اطلاعاتي را به دولت‌هاي عراق درز داده بودند؟
محمود عثمان: پس از سال 1975 ـ1354 ( سال شكست جنبش كردها) فلسطيني‌ها از روابط ما با اسرائيل آگاه شدند و اخبار خود را در اين زمينه به منابعي كه مايل بودند، دادند در عين حال، كردها نيز اخبار روابط ما را به دولت وقت عراق درز دادند، زيرا بسياري از كردها پس از سال1975ـ 1354 به عراق بازگشتند و در تحقيقات امنيتي اطلاعاتي، هر چه را مي‌دانستند، رو كردند. در ميان آنها برخي مسئولان جنبش كردها نيز بودند كه از جزييات امور خبر داشتند. افزون بر اين، فلسطيني‌ها و ديگر طرف‌هاي خارجي روابط بسيار خوبي با عراق داشتند.

پرسش: از ميان كردها با اسرائيلي‌ها كدام يك در ايجاد رابطه پيشگام بود و رابطه چگونه آغاز شد؟
محمود عثمان: اين اسرائيلي‌ها بودند كه در برقراري تماس و رابطه با ما پيشقدم شدند، زيرا اسرائيلي‌ها به‌ اين نتيجه رسيده‌‌اند كه هر جنبش غير عربي در جهان با دولت حاكم مشكلاتي دارد، براي همين اسرائيل براي تحقق منافع خود تلاش مي‌كند كه با اين جنبش‌ها رابطه برقرار كند.
روابط با آنها از اوايل دهه 60 نخست توسط كامران بدرخان و افرادي چون عصمت شريف و وانلي و آنگاه توسط روزنامه‌نگاران خارجي آغاز شد. مي‌توانم بگويم كه ثمرات اين روابط در سال 1963ـ 1342 ظاهر شد. ما پيش از آن تاريخ؛ يعني از آغاز جنبش مسلحانه كردها با ايران روابطي داشتيم و ايراني‌ها در زمينه كمك، تشويق و زمينه سازي براي ايجاد رابطه با اسرائيل هم نقش داشتند، زيرا هدف ايران در زمان حكومت شاه، بهره برداري هر چه گسترده‌تر از جنبش كردها بود. در واقع تهران مركز رابطه ما با اسرائيل به شمار مي‌آمد و رفت و آمد افراد و گروه‌ها به نزد ما تنها از راه تهران امكان‌پذير بود.
زماني كه رابطه با اسرائيل به تدريج به ثمر نشست، همه رهبران كرد در اين باره به توافق رسيدند و هرگز به رد اين روابط تمايلي نداشتند. در آن تاريخ دفتر سياسي حزب دمكرات كردستان، زير نظر ابراهيم احمد، دبير حزب، اداره مي‌شد و هر چند ملامصطفي بارزاني، رئيس و ابراهيم احمد، دبير حزب، درباره بسياري از مسائل اختلاف نظر داشتند، درباره رابطه با اسرائيل ‌هم‌رأي بودند. اگر هم حساسيت‌هايي ميان آن دو بود، از اينكه رئيس بايد سر رشته‌اين رابطه را در دست داشته باشد با دفتر سياسي، فراتر نمي‌رفت.
زماني كه در سال 1964 ـ 1343 انشعابي در جنبش كرد رخ داد و ابراهيم احمد و جلال طالباني به‌ ايران رفتند و از آنجا به عراق بازگشتند. رابطه با اسرائيل تا حدي متوقف شد و اسرائيل پايگاه خود را از كردستان به ‌ايران انتقال داد. آنگاه رابطه همان شكلي را يافت كه در اوايل سال 1965ـ 1344 داشت، اما درباره خودم بايد بگويم كه در سال 1965ـ 1344 در دفتر سياسي جديد پس از انشعاب ابراهيم احمد و دار و دسته او به ‌اين رابطه پيوستم.
ولي ابراهيم احمد نه تنها موضوع را تكذيب نمي‌كند، بلكه مي‌گويد با اسرائيل رابطه داشتيم. كسي نمي‌تواند اين موضوع را انكار كند، زيرا رابطه با اسرائيل جنبه شخصي نداشت، بلكه رابطه تمام جنبش با اسرائيل بود و دفتر سياسي مسئوليت برقراري اين رابطه را بر عهده داشت، اما اينكه در اين كار چه كسي بيشتر اشتياق داشت و چه كسي كمتر، موضوعي ديگر است، ولي همه در برقراري رابطه دخالت داشتند.
در اين ميان، مرحوم ملامصطفي بيش از ديگران براي برقراري رابطه با اسرائيل اشتياق نشان مي‌داد، زيرا گمان مي‌كرد اسرائيل او را با ايالات متحده پيوند خواهد داد.

پرسش: شما يك بار گفتيد كه جلال طالباني با شيمون پرز نشستي داشت، ولي او به شما پاسخ داد كه هرگز چنين نشستي نبوده است، آيا شما همچنان بر باور خود پا بر جا هستيد؟
محمود عثمان: جلال در يكي از روزهاي سال 1963ـ 1342با پرز ملاقات كرد. من در آن تاريخ در جنبش كرد مسئوليت نداشتم، اما كامران بدرخان بعدها من را از اين ملاقات آگاه ساخت، زيرا رابط آن دو بود. اين موضوع را همچنين مرحوم بارزاني به من اطلاع داد. از آن گذشته، جلال اعتراف مي‌كند كه بدرخان از او خواسته است با پرز ملاقات كند، ولي او ( طالباني) ملاقات را به توصيه روس‌ها تكذيب مي‌كند.

پرسش: جنبش كرد چگونه حاضر شد با يك طرف نامأنوس در منطقه رابطه برقرار كند؟
محمود عثمان: در جنگ، بسياري به كوته‌نظري دچار مي‌شوند، زيرا بيشتر نظريات و تحليل‌ها، چندان متعادل نيستند تا انسان به پايمدههاي آنها بينديشد. در واقع، بايد بگويم كه دو عامل اساسي ما را به برقراري رابطه با اسرائيل وادار ساخت. ما كردها خواهان تحقق اهدافي در داخل كشورمان، عراق بوديم، اما هرگز خواهان تشكيل يك دولت مستقل نبوديم؛ دولت‌هاي عراق خواسته‌هاي ما را درك نكردند. زماني كه شما بر جنگ اصرار داريدـ اين همان عامل نخست است ـ ناگزير بايد سلاحي را در برابر طرف مقابل به كار گيرد و زماني كه به سلاح نياز پيدا كنيد، ناگزير دست به دامان اسرائيل يا ايالات متحده مي‌شويد و اين عامل دوم است.

پرسش: آيا شما كردها در جنگ‌هاي سال‌هاي 1956؛(1335) ـ 1967؛ (1346) و 1973؛ (1352) كمك‌هايي در اختيار اسرائيل گذاشتيد يا به نفع آن نقشي ايفا كرديد؟
محمود عثمان: ما در سال 1956(1335) با دولت عراق درگير نبوديم و با اسرائيل نيز رابطه نداشتيم. ما به عنوان نيروهاي جنبش كرد به حمايت از مصري‌ها در برابر تجاوز سه‌جانبه به حريم آن كشور برخاستيم و در تظاهرات و اقداماتي از اين قبيل شركت كرديم. و در جنگ سال 1967 (1346) نيز اسرائيلي‌ها از ما خواستند به كمك آنها بشتابيم و از پشت به ارتش عراق ضربه بزنيم. در اوايل ماه ژوئن 1967(1346) هيأتي از جانب دولت عراق به رياست طاهر يحيي نزد ما آمد و از ملامصطفي خواستار اعزام يك نيروي كرد براي جنگ با اسرائيل در كنار نيروهاي عربي شد.
بارزاني پاسخ داد: شما با هواپيما و تانك و موشك مي‌جنگيد، در حالي كه من جز تفنگ سلاحي ندارم. پس چگونه مي‌توانم اين نيرو را اعزام كنم؟ از آن گذشته، شما تا ديروز با ما مي‌جنگيديد و اكنون از ما مي‌خواهيد با اسرائيل بجنگيم؛ اين ديگر چه رويه‌اي است؟!
ملا با هيات اعزامي از سوي دولت عراق توصيه كرد كه از جنگ با اسرائيل بپرهيزند. او به آنها گفت: «شما جنگ را خواهيد باخت و تار و مار خواهيد شد.» آنگاه هيأت از ملا خواست جنگ با ارتش عراق را متوقف كند تا آنها بتوانند اين ارتش را براي جنگ با اسرائيل روانه سازند. ملا درخواست طرف عراقي را پذيرفت و درخواست اسرائيل را رد كرد و به اين ترتيب، به جنگ و درگيري پايان داديم. اين نشان مي‌دهد كه ما از فرصت‌ها براي ضربه زدن به ارتش عراق استفاده نكرديم و زير بار خواست‌هاي اسرائيل هم نرفتيم.
در سال 1973 (1352) اسرائيلي‌ها، بار ديگر تقاضاي پيشين را مطرح كردند، زيرا در وضعيت بسيار بدي بودند و اصرار داشتند جبهه‌اي عليه عراقي‌ها بگشاييم، ولي ما يكجانبه، جنگ عليه ارتش عراق را متوقف كرديم، بي‌آنكه رژيم از ما چنين چيزي خواسته باشد.
همچنين به ياد دارم كه ‌ايراني‌ها هرگز از ما نخواستند با عراقي‌ها درگير شويم، زيرا آنان روابط بسيار خوبي با سادات داشتند، آمريكايي‌ها نيز در جنگ سال 1973(1352) به طور مطلق با ما صحبت نكردند، ولي اسرائيل خواست از روابط ما با فلسطيني‌ها براي ضربه زدن به جنبش فلسطين بهره‌برداري كند؛ به عبارتي، مي‌خواست از ما براي تحقق اهدافش در آزار رساندن به فلسطيني‌ها بهره گيرد، ولي ما نه تنها به آنها كوچكترين فرصتي نداديم، بلكه در همه بولتن‌هاي خبري و اطلاعيه‌هايمان از حق مردم فلسطين در تعيين سرنوشتشان جانبداري مي‌كرديم. روابط ما با اسرائيلي‌ها بر پايه اصول شكل نگرفت، بلكه اوضاع جنگ، اين روابط را به ما تحميل كرد.

پرسش: آيا به ياد داريد اسرائيلي‌ها درخواست مشخصي از شما كرده باشند كه به ضرر فلسطيني‌ها تمام شود؟
محمود عثمان: ما چون با فلسطيني‌ها رابطه داشتيم، مي‌دانستيم كه مثلاً آنها در بيروت هستند و در كجا ماوا گزيده‌‌اند. اسرائيلي‌ها همواره از ما درباره افراد فلسطيني، روابط جنبش فلسطين با رژيم عراق و اينكه آنها كجا زندگي مي‌كنند و چه زماني در كجا حضور مي‌يابند. اطلاعات مي‌خواستند تا در اينجا و آنجا، دست به انفجار يا ‌ترور بزنند، ولي ما هر بار در خواست آنان را رد مي‌كرديم.

پرسش: درباره همكاري اطلاعاتي بين خودمان و اسرائيل چه مي‌گوييد؟
محمود عثمان: همكاري اطلاعاتي با اسرائيل انجام نگرفته است، زيرا اصولا روابط بين ما روابطي نظامي بود؛ به‌ اين معني كه سلاح، افسر، كارشناس و مأموراني از سازمان اطلاعاتي اسرائيل (در ميان ما) بود و مناسبات نظامي بر مناسبات سياسي مي‌چربيد. آنان به ما وعده مي‌دادند از خواسته‌هايمان در ايالات متحده دفاع كنند، ولي تا آنجا كه آگاهي داريم، گامي در اين زمينه بر نداشتند. دستگاهي كه بر روابط ما با آنها نظارت مي‌كرد، موساد اسرائيل بود؛ همان گونه كه‌ اينك سازمان اطلاعاتي‌تركيه (ميت) بر روابط كردها با ‌تركيه نظارت مي‌كند.
اطلاعاتي بين ما در زمينه مسائل مربوط به عراق رد و بدل مي‌شد. اسرائيلي‌ها از اطلاعاتي درباره ارتش عراق مي‌خواستند و در عين حال در مورد تحركات اين ارتش، اطلاعاتي در اختيار ما مي‌گذاشتند، حتي يكي از هدف‌هاي تأسيس بيمارستان صحرايي اسرائيلي‌ها در كردستان، جمع‌آوري اطلاعات به نفع اسرائيل بود.

پرسش: چرا اين همه درباره عراق تأكيد مي‌شد، در حالي كه ‌اين كشور در خط مقدم نبرد با اسرائيل نيست. آنها چه نوع اطلاعاتي از شما مي‌خواستند؟
محمود عثمان: آنها پيوسته عراق را به عنوان خطري براي اسرائيل و هسته بزرگ جبهه شرقي به شمار مي‌آوردند كه البته پيش از آن، دولت مصر چنين بود. اين دو كشور و همچنين سوريه در نظر آنها ـ براي امنيت اسرائيل خطرناك بودند و مي‌گفتند كه عراق از راه اردن يا سوريه، در هر جنگي با اسرائيل شركت خواهد كرد. پس از امضاي پيماني بين اتحاد شوروي و عراق، براي آنها مهم بود كه از جزييات پيمان و اينكه روس‌ها چه ارمغاني براي عراق داشته‌‌اند، آگاه شوند.

پرسش: در بين شما، چه كسي بيشتر با اسرائيل ارتباط داشت و چه كسي مسئول واحد اطلاعات كردها و تبادل اطلاعات با اسرائيلي‌ها بود؟
محمود عثمان: در آن تاريخ، نخستين مسئول امنيت و اطلاعات كه نام او در اسناد اسرائيل آمده است، شخصي به نام «مير خان» بود و به همين سبب، اسرائيل بيشتر با او ارتباط داشت، زيرا ماهيت كار او ايجاب مي‌كرد بيشتر از ما با آنها ارتباط داشته باشد. مرحوم ادريس بارزاني نيز مسئول امور نظمي بود و من نيز مسئوليت روابط خارجي را بر عهده داشتم و ملامصطفي را در ديدارهايش همراهي مي‌كردم.

پرسش: آيا مي‌توانستيد اطلاعاتي دقيق به اسرائيلي‌ها بدهيد؟ آن زمان كه شما در مرتفع‌ترين كوه‌هاي كردستان مستقر بوديد، چه كسي درباره عراق و ارتش آن به شما اطلاعات مي‌داد؟
محمود عثمان: به باور من، آن اطلاعات، خيلي دقيق نبود، ولي به هر حال اسرائيلي‌ها از آنها بهره‌برداري مي‌كردند. در زمان جنگ، اطلاعاتي به دست ما مي‌رسيد، به ‌اين صورت كه نظامياني را به اسارت درمي‌آورديم و از گفته‌هاي آنان به حقايق پي مي‌برديم. ما اعضاي جنبش كردها، افرادي كرد يا غير كرد، در داخل ارتش عراق و نيز در جامعه عراق داشتيم و به وسيله آنان به اطلاعاتي دست مي‌يافتيم.

پرسش: به عنوان يك پزشك، بگوييد كه اسرائيلي‌ها چه كمك‌هايي به شما مي‌دادند؟
محمود عثمان: اسرائيلي‌ها در سال 1966(1345) يك بيمارستان صحرايي با همه تجهيزات و كادرهاي پزشكي و درماني در كردستان ايجاد كردند و خدمات مفيدي به ما ارايه دادند، زيرا ما در آن تاريخ، به اندازه كافي بيمارستان نداشتيم. آنها مي‌خواستند كمك‌هايشان به جنبه‌هاي نظامي محدود نشود، بلكه ابعاد انساني را هم دربر بگيرد.
در مارس 1970 (1349) به سبب توافقنامه‌اي كه با رژيم عراق امضا كرديم، دولت اسرائيل به بهانه ‌اينكه يكي از مسئولان كرد از تأسيس بيمارستان در كردستان عصباني شده است، ابراز نگراني كرد و درصدد برچيدن آن بيمارستان و متوقف كردن كمك‌رساني برآمد، ولي من بر اين باورم كه دولت‌ها بر پايه ناراحتي يا خشنودي يك شخصي تصميم نمي‌گيرند.

پرسش: چه كسي پيشنهاد برپايي بيمارستان اسرائيلي در كردستان را مطرح ساخت و چند پزشك اسرائيلي در اين بيمارستان كار مي‌كردند؟ آيا آنها با جراحي‌هاي بزرگ هم دست مي‌زنند؟
محمود عثمان: اسرائيلي‌ها اين پيشنهاد را مطرح ساختند و ما از آن استقبال كرديم. ما همواره از آمريكايي‌ها و ايراني‌ها مي‌خواستيم در زمينه‌هاي درماني، آموزشي، غذايي و غيره ما را ياري دهند و زماني كه اسرائيلي‌ها به درخواست ما پاسخ مثبت دادند، دليلي نداشت آن را نپذيريم. دو پزشك اسرائيلي در كردستان بودند كه يكي متخصص امراض داخلي و ديگري جراح بود. گاهي اوقات نيز يك دندانپزشك به بيمارستان مي‌آمد، اما آنان به جراحي‌هاي بزرگ دست نمي‌زدند و براي اين كار بيماران را به ‌ايران مي‌فرستادند.

پرسش: اسرائيلي‌ها چه مقدار كمك مالي به شما دادند؟
محمود عثمان: كمك مالي اسرائيلي‌ها به ما بيشتر نمادين بود.

پرسش: ولي ملامصطفي اعتراف كرده است، تنها كشوري كه دو برابر درخواست‌هاي شما را تأمين مي‌كرد، اسرائيل بود، در حالي كه ديگر كشورها در بهترين وضعيت، نيمي از درخواست‌ها را اجابت مي‌كردند؟
محمود عثمان: اين موضوع درست نيست. كمك‌هاي مالي آنها از صد هزار دلار در ماه تجاوز نمي‌كرد؛ كمك‌هاي ايالات متحده نيز سمبوليك بود، اما ايران ده برابر آنچه اسرائيل مي‌داد در اختيار ما مي‌گذاشت.
پرسش: درباره كمك‌هاي نظامي چه مي‌گوييد؟
محمود عثمان: اسرائيل در اين زمينه بيشتر از ايران و ايالات متحده به ما كمك مي‌كرد، ولي همه سلاح‌هايي كه در اختيار ما مي‌گذاشت، دفاعي بود. آمريكايي‌ها، ايراني‌ها و اسرائيلي‌ها هرگز سلاح تهاجمي پيشرفته در اختيار ما نمي‌گذاشتند تا ما همواره مطيع آنها باشيم. همان‌گونه كه مقامات ايراني مي‌گفتند آنها مي‌خواستند شعله همچنان روشن باشد، اما به آتش بزرگ تبديل نشود. آنها سلاح‌هايي چون ضد موشك در اختيار ما قرار مي‌دادند، اما تنها چند فروند موشك به ما مي‌دادند، تا به محض تمام شدن آنها، ناگزير دوباره دست به دامان آنها شويم. سلاح‌هاي ارسالي از راه‌ ايران به دست ما مي‌رسيد. از اين رو، ايران بر نوع و مقدار آنها كنترل داشت. اسرائيل داراي سلاح‌هاي بي‌شمار بود كه مقاديري از آنها را در جنگ با اعراب به غنيمت گرفته بود، به علاوه، برخي از سلاح‌هاي قديمي را كه به آنها نيازي نداشتند، در اختيار ما مي‌گذاشتند.

پرسش: آيا اسرائيل سلاح‌هاي سنگين، از جمله تانك، زره پوش، موشك ضد هوايي و غيره را در اختيار شما مي‌گذاشت؟
محمود عثمان: تانك، هرگز... به ياد دارم كه موشه دايان، وزير دفاع پيشين اسرائيل، تصميم گرفت چندين دستگاه تانك در اختيار ما بگذارد، ولي ايراني‌ها اجازه ندادند، زيرا مي‌ترسيدند ما دولتي مستقل در كردستان تشكيل دهيم و گمان مي‌كنم كه ‌اين مخالفت بر پايه توافق سه كشور آمريكا، ايران و اسرائيل صورت گرفت. سلاح‌هاي ضد هوايي نيز كه قرار بود به ما بدهند، قديمي بود. البته من نظامي نيستم، اما نام برخي از موشك‌هاي ضد هوايي، مانند «ام 30» و «ام 23» در ذهنم باقي مانده است. برد اين موشك‌ها كوتاه بود و از اين رو به هواپيما برخورد نمي‌كرد. يك بار آنها يك فروند موشك ضد هوايي «راپير» ساخت انگليستان، به ما تحويل دادند. اين موشك‌ها را ايراني‌ها آوردند و شرط كردن كه خودشان و نه ما كردها، از آنها استفاده كنند، چنانكه در سال 1974(1353) با استفاده از آنها، يك هواپيماي ايليوشين عراقي را سرنگون كردند و ما خلبان و كمك خلبانان آن را اسير كرديم. آنها پس از امضاي توافقنامه الجزاير در سال 1975(1354) يك سكوي پرتاب موشك را به ‌ايران انتقال دادند و ما در آن تاريخ (در جنگ با عراقي‌ها) چهار خلبان عراقي را اسير كرديم و بعدها به صليب سرخ جهاني تحويل داديم. ما در سال 1969(1348) يك فروند هواپيماي عراقي را با توپ 34 ملي متري و در سال 1974(1353) نيز يك فروند ميگ را سرنگون ساختيم. به هر حال آنها در سال 1974(1353) سلاح‌هاي مهم بسيار، از جمله موشك روسي ضد تانك «ساكر» و موشك «سام» براي سرنگون كردن هواپيماها در اختيار ما قرار دادند و ما از تعداد زياد و مرغوبيت اين سلاح‌ها متعجب شديم، اما دريافتيم كه ‌ايراني‌ها پنهاني با رژيم عراق گفت‌وگو كرده‌‌اند و همين گفت‌وگو‌ها بعدها به امضاي توافقنامه الجزاير انجاميد.
معادله روشن است؛ نخست شما به پيروزي مي‌رسيد و سپس آنها از موضع قدرت گفت‌وگو مي‌كردند و به شرايط و امتيازات بهتر دست مي‌يافتند.
دقيقاً همين طور است... و سرانجام اين ما بوديم كه قرباني شديم. در شش ماه آخر جنگ، آنها كمك‌هاي مالي و تسليحاتي بي‌اندازه‌اي در اختيار ما گذاشتند تا به شرايط و امتيازات بهتر دست يابند. آنها در آن روز با امضاي موافقتنامه مارس 1975(1353) به همه چيز پايان دادند. شما اگر در آن روز با يك دستگاه ميكروسكوپ يك ايراني يا آمريكايي يا اسرائيلي را جستجو مي‌كرديد، در هيچ نقطه كردستان موفق به يافتن آنها مي‌شديد. آنها در واقع ذوب شده بودند و هيچ اثري ازشان به چشم نمي‌خورد.

پرسش: آنها در آن دوران چه مقدار كمك مالي به شما دادند و اين كمك‌ها چگونه هزينه شد؟
محمود عثمان: بيشتر كمك‌هاي مالي صرف جنبش كردها، نيروهاي «پيشمرگ»، پناهندگان و خانواده‌هاي شهدا و رفع نيازهاي ما شد و مرحوم ملامصطفي بارزاني، ديناري از آنها برداشت نكرد، زيرا انساني مادي پرست نبود، اما به طور مسلم، بخشي از آن پول‌ها در اختيار رهبران باقي ماند. پس از انقلاب، درباره سرنوشت پول‌هايي كه مقداري از آنها حيف و ميل شد معماهايي پديد آمد. در فاصله پرواز كردن گوسفندان پيش از ذبح آنها (1974ـ1973) (1353ـ1352) مبلغ 48 ميليون دينار عراقي توسط ايران، ايالات متحده و اسرائيل به دست ما رسيد. در آن تاريخ، تعداد جنگجويان كرد حدود صد هزار نفر بود كه شصت هزار نفر نيروي زير پرچم و چهل هزار نفر نيروي احتياط بودند، اما از آن همه پول تنهايك سوم آن؛ يعني حدود شانزده ميليون دينار عراقي هزينه شد كه در آن تاريخ معادل پنجاه ميليون دلار آمريكايي بود.

پرسش: آيا كانا‌ل‌هاي ارتباطي ديگري ميان شما و اسرائيل وجود داشت؟
محمود عثمان: زماني كه روابط رسمي ميان اسرائيل و جنبش كردها آغاز شد، كانال‌هاي اصلي ارتباط با اسرائيل، كردستان و تهران بودند و در اين ميان تهران نقش اساسي داشت. پيش از آغاز روابط رسمي و مستقيم، ما تنها كانال پاريس را داشتيم و از اين راه، تماس‌هاي پنهاني بسيار صورت مي‌گرفت.
گفتني است كه مرحوم كامران بدرخان در پاريس اقامت داشت و از دهه 40 با اسرائيل در تماس بود، ولي ما كردها در آن تاريخ با بدرخان رابطه داشتيم. از ديگر كانال‌ها مي‌توان به روزنامه‌نگاران و خبرنگاران اشاره كرد. برخي روزنامه نگاران آمريكايي (اسرائيلي تبار) براي ملاقات با ملامصطفي به كردستان مي‌آمدند و سپس به كشورشان باز مي‌گشتند. از اين رو، تماس‌هايي توسط آنها صورت مي‌گرفت و پيام‌هايي ابلاغ مي‌شد.

پرسش: عجيب است كه‌ اين روزنامه‌نگاران كتاب‌هايي درباره كردها نوشته‌‌اند، اما به روابط آنها با اسرائيل كوچكترين اشاره‌اي نكرده‌‌اند.
محمود عثمان: همين طور است. به ياد دارم كه «دانا آداميز اشميدت»، خبرنگار روزنامه نيويورك تايمز، كتابي درباره كردها، با نام «سفر به ديار مردان شجاع در كردستان» نوشت.
وي در اين كتاب درباره گفت‌وگوهايش با ملامصطفي درباره رابطه او با اسرائيل مطالبي نوشته بود. گفتني است كه ملا با هر روزنامه‌نگاري كه با او مصاحبه مي‌كرد، در اين زمينه سخن مي‌گفت و آنگاه آمريكايي‌ها، اسرائيلي‌ها و غرب را نكوهش مي‌كرد.
گفت‌وگوي طولاني با اشميدت درباره اسرائيل بود، ولي اشميدت كه چندين بار در ايالت متحده با او ملاقات كردم. در كتاب خود به ‌اين مسائل اشاره نكرده بود، زيرا بحث درباره روابط ميان كردها واسرائيلي‌ها را بي‌فايده مي‌دانست. پيش از اشميدت هم نويسندگاني چون «ديويد آدامسون» انگليسي تبار، كه از كردستان ديدن كرده بود و «ديك كنان» نيز در نوشته‌هايشان به روابط ميان كردها و اسرائيلي‌ها اشاره نكرده بودند.

پرسش: آيا شما صورت جلسه ملاقات‌ها و نشست‌ها با اسرائيلي را تدوين مي‌كرديد؟
محمود عثمان: هرگز.... ما صورت جلسه نمي‌نوشتيم، اما بي‌ترديد طرف اسرائيلي اين كار را مي‌كرد، هر چند فرض بر اين بود كه بسياري از مسائل پنهاني بماند. از اين رو، از تدوين آنها پرهيز مي‌كرديم. اما من اكنون اين كار را اشتباه فاحش مي‌دانم.

پرسش: تماس ميان شما، به عنوان انقلابيون كرد، چگونه انجام مي‌گرفت و پيام‌ها و تلگرام‌هايي كه به مقر فرماندهي در حاج عمران مي‌رسيد، چه مي‌شدند؟
محمود عثمان: تلگرام‌ها به وسيله بي‌سيم به ما مي‌رسيد و احتمالاً بخشي از آن مكاتبات و تلگرام‌ها در خانه بارزاني موجود است.

پرسش: آيا ممكن است درباره اسامي و مأموريت اسرائيلي‌هايي كه از شما در كردستان فعاليت مي‌كردند، توضيح بدهيد؟
محمود عثمان: بسياري از كساني كه براي انجام مأموريت در كردستان با ما ملاقات مي‌كردند، نام‌هاي مستعار داشتند. به تازگي از اقدام اسرائيل در افشار اسامي حقيقي برخي از آنها شگفت زده شدم. گمان مي‌كنم برخي از افرادي كه اسرائيل نام واقعي آنها را فاش نكرده است. هنوز در كردستان، ايران، ‌تركيه و حتي در عراق حضور دارند و هنوز با كردها به نحوي برخورد مي‌كنند. البته برخي از كساني كه در كردستان با ما ملاقات مي‌كردند، نامشان را تغيير ندادند. آنها خود را با اسامي حقيقي به ما معرفي مي‌كردند و درباره وظايف و ماموريتشان به ما توضيح مي‌دادند. از جمله ‌اين افراد «مائير عميت»، رئيس سازمان اطلاعات اسرائيل ( موساد) و جانشين او «زيفي زامير»، «ديويد كميخه»، مدير كل وزارت امور خارجه اسرائيل، «تسوري ساگوي» افسر چتر باز، «حييم لفكوفي»، رئيس يكي از هيأتهاي اعزامي موساد به اسرائيل، «اسحاق عبادي»، سرگرد چتر باز و عده‌اي ديگر بودند. هر يك از آنها نيز وظايف و مأموريتهاي مشخصي داشت. عده‌اي از آنها در دفتر بازرگاني سفارت اسرائيل در تهران ـ كه از بزرگترين و فعال‌ترين سفارتخانه به شمار مي‌رفت ـ خدمت مي‌كردند.
افسري به من گفت: من افسر ارتش هستم و وظيفه ام، مثلاً آموزش كردهاست. ديگري ادعا مي‌كرد كه از وزارت امور خارجه يا وزارت كشاورزي و غيره است، اما برخي ديگر، بنا بر دستور دولتشان، هويت واقعي خود را فاش نمي‌كردند.

پرسش: آيا افسران اسرائيلي و مأموران موساد، عمليات كردها را عليه نيروهاي عراقي رهبري مي‌كردند؟
محمود عثمان: اسرائيلي‌ها هيچ يك از عمليات ما را رهبري نكردند و آنچه در اين زمينه مي‌گويند، درست نيست. آنها مأموريت‌هاي خودشان را بزرگ نشان مي‌دادند؛ براي مثال، دو عمليات بزرگ را فاش كرده‌‌اند كه يكي عمليات «هندرين» و ديگري عمليات «سد دوكان» بود. با توجه به موفقيت عمليات هندرين، اسرائيلي‌ها ادعا كردند كه آن را رهبري كرده‌‌اند و چون عمليات سد دوكان شكست خورد، كردها را مسئول دانستند. براي آگاهي شما بايد بگويم كه در نبرد‌هاي هندرين، برخلاف ادعاي اسرائيلي‌ها، هرگز 6500 عراقي كشته نشدند. تعداد كشته‌هاي عراقي در اين نبردها از دويست نفر تجاوز نكرد. كسي كه‌ اين عمليات را رهبري كرد، مرحوم «فاخر مركسوري» كرد بود كه بعدها به قتل رسيد. درست است كه آنها عده‌اي افسر اسرائيلي مجهز به سلاح در اختيار ما گذاشتند و تسوري ساگوي افسر اسرائيلي رهنمودهايي مي‌داد و توصيه‌هايي به ما مي‌كرد، ولي رهبري واقعي را كردها بر عهده داشتند و ما ارتش عراق را شكست داديم.

پرسش: آيا مرحوم بارزاني از نقشي كه اسرائيلي‌ها براي وي تعيين كرده بودند، آگاه بود؟
محمود عثمان: آري، به اين موضوع پي برده بود، زيرا فردي باهوش و فرهنگ خاص خود را داشت. او هميشه مي‌گفت كه آنها مي‌خواهند از ما بهره‌برداري كنند. ما يك چيز مي‌خواهيم، در حالي كه آنها ما را به راهي ديگر مي‌كشانند. او به ‌ايران هم اعتمادي نداشت و تنها فكرش رسيدن به‌ايالات متحده بود. او گاهي با تمسخر مي‌گفت: من با اسرائيلي‌ها درباره آمريكا صحبت مي‌كنم و آنها با من درباره بمب گفت‌وگو مي‌كنند.
پس از امضاي پيمان‌نامه‌اي بين شوروي و عراق در سال 1972(1351) اسرائيل و ايالات متحده به حمايت از ما برخاستند. در آن تاريخ، شاه از نزديكي جغرافيايي اتحاد شوروي به ‌ايران بر آشفته بود، براي همين به اسرائيلي‌ها و آمريكايي‌ها اشاره كرد كه نقش عمده‌اي درباره مسئله كردها ايفا كنند. از آنجا كه رابطه ما با رژيم (وقت عراق ) در حد صفر بود ـ هر چند، چندين وزير كرد در دولت مركزي حضور داشتند ـ زمينه براي تحكيم روابط با اين كشورها هموار شد.

پرسش: آيا شما درباره مصر يا ديگر كشورهاي عربي، اطلاعاتي در اختيار اسرائيل مي‌گذاشتيد؟
محمود عثمان: هرگز چنين موردي پيش نيامد. اسرائيلي‌ها خواهان اطلاعات درباره همه اعراب بودند، ولي ما نمي‌خواستيم موضوع از چهارچوب عراق فراتر رود. روابط ما با اسرائيل در زمان جنگ استحكام مي‌يافت و در زمان صلح به سردي مي‌گراييد.

پرسش: آيا شما اسرائيل را از روابط عراق با كشورها و جنبش‌هاي عرب و نيز با شخصيت‌‌هاي عرب در آن دوران (دهه‌هاي 60 و 70) آگاه مي‌ساختيد؟
محمود عثمان: به اعتقاد من در هر جا كه بين يك كشور عربي و طرف مشخصي درگيري رخ مي‌داد، اسرائيلي در آن دست داشت.

پرسش: درباره اتحاد شوروي چه مي‌گوييد. آيا آنها در تشكيل دولت مهاباد از كردها جانبداري نكردند؟
محمود عثمان: مهاباد دولتي نبود كه بگوييم روس‌ها هنگام تشكيل آن از ما پشتيباني كردند، بلكه از نوعي خودمختاري برخوردار بود و روس‌ها در تشكيل آن سهمي نداشتند، اما روس‌ها در ايجاد دولت منطقه‌اي آذربايجان سهيم بودند، زيرا حزب كمونيست، (توده) در آن دولت حكومت مي‌كرد. روس‌ها در كردستان قدمي برنداشتند، ولي كردها را تشويق كردن كه امورشان را خود اداره كنند؛ يعني به خود مختاري دست يابند. كردها نيز از فرصت استفاده كردند و به مدت يازده ماه در مهاباد از خود مختاري بهره‌مند شدند. آنگاه روس‌ها بنا بر توافقنامه‌اي كه با آمريكا، انگليستان و ايران امضا كردند، از منطقه عقب نشستند و از حمايت از كردها دست برداشتند. در نتيجه دولت كرد از هم پاشيد و تنها روس‌ها بودند كه درباره روابط با اسرائيل به ما هشدار مي‌دادند و از آن آگاه بودند. هيأت‌هاي آنها تا اواخر سال 1972(1351) مرتب از كردستان عراق ديدن مي‌كردند و زماني كه پيمان شوروي ـ عراق به امضا رسيد، ديدار‌هاي آنان نيز كم شد و ما را به حال خود رها كردند.
روس‌ها در صدور بيانيه 11 مارس 1970(1349) نقش داشتند. در آن تاريخ «يوگني پريماكف» با ما ديدار كرد. نظر آنها اين بود كه ‌اين راه به بن بست برخورده است. درباره روابط ما با ايران، آنها شرايط جغرافيايي ما را درك مي‌كردند. اما روابط ما با اسرائيل را مورد تأييد قرار نمي‌دادند. پاسخ ما به آنها همواره ‌اين بود كه شما با رژيم عراق و شخص صدام رابطه داريد، پس چرا او را تحت فشار نمي‌گذاريد و براي ايجاد راه حلي مسالمت‌آميز بين ما پا در مياني نمي‌كنيد؟ در چنين صورتي اين روابط پايان مي‌پذيرد.

پرسش: آيا به اعتقاد شما پريماكف كه در آن تاريخ با صدام دوست بود، او را از روابط شما با اسرائيل آگاه مي‌ساخت؟
محمود عثمان: پريماكف در آن زمان در روزنامه «پراودا» و سپس در دستگاه اطلاعاتي شوروي (كا.گ.ب) نقش ميانجي را ميان ما و رژيم عراق ايفا مي‌كرد. ما با او هنگام گفت‌وگو‌ها در بغداد ملاقات مي‌كرديم، ولي گمان نمي‌كنم كه او صدام را از جزييات رابطه ما با اسرائيل آگاه ساخته باشد.

پرسش: گفته مي‌شود كردها اطلاعاتي درباره نيروگاه هسته‌اي تموز در اختيار اسرائيل گذاشتند و اسرائيلي‌ها آن را در سال 1981(1360) بمباران كردند. آيا شما در دهه 80 با آنها رابطه داشتيد؟
محمود عثمان: اين موضوع درست نيست. ما درباره نيروگاه تموز اطلاعات نداشتيم و در سال 1981(1360) نيز با اسرائيل رابطه نداشتيم. تا آنجا كه من مي‌دانم، در دهه 80 هيچ گونه تماسي با آنها انجام نگرفت. ايران بود كه در دهه 80 كردها را در جنگشان با عراق مورد حمايت نظامي و مالي قرار داد. سوريه نيز از نظر سياسي و مالي از ما پشتيباني كرد.

پرسش: آيا كمك‌هاي ايران در دوران انقلاب همان شرايط زمان شاه را داشت؟
محمود عثمان: آري، اوضاع در دوران جمهوري اسلامي، همان وضعيت زمان شاه بود. آنها مي‌خواستند در شرايط جنگ با عراق از ما بهره برداري كنند. برخي از ما پيش بيني مي‌كرديم كه سرانجام دو كشور درگيري با هم به توافق خواهند رسيد و ما كردها حكم گوسفند قرباني را پيدا خواهيم كرد، ولي برخي ديگر از رهبران كرد تصور مي‌كردند تا زماني كه (امام) خميني (ره) در قيد حيات است، توافقي ميان دو كشور صورت نخواهد گرفت. سرانجام جنگ با عراق به پايان رسيد. تجربه سال 1975(1345) تكرار شد و ما به سبب درگيري مسلحانه با بغداد در دهه 80 زيان‌هاي بسياري ديديم.
ما در دهه 70 بر اين باور بوديم كه امكان حصول توافق ميان شاه و رژيم بغداد وجود ندارد، ولي چيزي كه تصور مي‌كرديم، اشتباه است، رخ داد و نيز در دهه 80 تكرار شد؛ يعني آنچه از وقوعش مي‌ترسيديم، رخ داد.

پرسش: درخواست‌هاي اضطراري خودتان را چگونه به اسرائيل اطلاع مي‌داديد؟
محمود عثمان: توسط هيأت آنها در كردستان كه با يك دستگاه بي‌سيم با اسرائيل تماس مي‌گرفت. آنچه عبيدالله بارزاني بيش از دو دهه قبل با محمد حسنين هيكل، نويسنده مصري، در ميان گذاشت، كاملاً درست بود، ولي او از جزييات روابط با اسرائيل خبر نداشت.

پرسش: جنبش كردها و به ويژه ملامصطفي بارزاني، در كوچ دادن يهوديهاي مقيم عراق به اسرائيل چه نقشي داشتند؟
محمود عثمان: يهودي‌ها در دهه 40 در كردستان عراق و به طور مشخص در مناطق عقره به بادنيان و بارزان (روستاي ملامصطفي) در كمال آرامش و امنيت زندگي مي‌كردند و كردها به آنان احترام مي‌گذاشتند. آنها هيچ گاه مورد تعرض قرار نگرفتند و از حمايت و دوستي ملامصطفي برخوردار بودند. هنگام مهاجرت بارزاني از كردستان، خانواده پسر يك خاخام يهودي ثروتمند، به نام داوود حاجي خانو، او را مورد حمايت مالي قرار داد. از اين رو، بارزاني با دولت اسرائيل شرط كرد كه پيش از نخستين ديدارش از اسرائيل در سال 1968(1347) دوست قديمي‌اش داوود حاجي خانو، را پيدا كند.
گفتني است كه خانو دو سال پيش از آن از كردستان مهاجرت كرده بود.
در دهه 70 كه ما با دولت بغداد اختلاف پيدا كرديم، به يهودي‌ها اجازه داديم و حتي به آنها كمك كرديم كه از راه ‌ايران به اسرائيل مهاجرت كنند. البته ‌اين تصميمي نبود كه در سطح رهبران گرفته شده باشد، بلكه در واقع، رهبران كرد، فراري‌ها را نا ديده مي‌گرفتند. چين بود كه يهوديها از بغداد به كردستان مي‌گريختند و از آنجا با كمك برخي از رهبران به ‌ايران مي‌رفتند.
بارزاني در آغاز ورود به اسرائيل به جاي اينكه با نخست وزير ملاقات كند، سراغ داوود حاجي خانو را گرفت كه معلوم شد نامش «ديويد جباي» است و هنگامي كه او را ديد، از وضع و حالش متأثر شد و از اسرائيلي‌ها خواست تا قصري در اختيار وي بگذارند.

پرسش: آيا شما در آن زمان خود را شخص دوم جنبش كردها به شمار مي‌آورديد؟
محمود عثمان: هرگز در جنبش ما تنها يك شخص وجود داشت و بقيه با او همكاري مي‌كردند، تفاوت بين ما زياد بود، ولي من خود را بيش از ديگران به بارزاني نزديك مي‌دانستم، حتي مي‌توانم بگويم كه از فرزندانش به او نزديكتر بودم و بيش از ديگران از وضع و حال او خبر داشتم.

پرسش: آيا او چيزي را از شما پنهان مي‌كرد؟
محمود عثمان: به طور كل، چيزي را از من پنهان نمي‌كرد، ولي بي‌ترديد مسائلي را از من پوشيده نگه مي‌داشت، زيرا او داراي خصلت‌هاي ويژه بود؛ براي مثال، وقتي يك هيأت روسي با ما ديدار مي‌كرد، او به زبان روسي با آنها سخن مي‌گفت و ما نمي‌دانستيم چه مي‌گويد (دكتر عثمان با زبان روسي آشنا نيست، ولي به شش زبان ديگر تكلم مي‌كند).

پرسش: آيا از او درباره گفت‌وگوهايش با روس‌ها پرسش مي‌كرديد و آيا او به پرسش‌هاي شما پاسخ مي‌داد؟
محمود عثمان: آري، ما پرسش مي‌كرديم و او پاسخ مي‌داد. او دوست داشت كه ما را از مسائل آگاه سازد و اغلب با ما مشورت مي‌كرد. به باور شما آيا اسحاق مردخاي، وزير دفاع اسرائيل كه اصليت كردي دارد، با مسائل كردها در ارتباط است؟
مرد خاي در سن شش سالگي از منطقه عقره، واقع در كردستان عراق كوچيده است. در اسرائيل حدود دويست هزار كرد زندگي مي‌كنند و او هم يكي از آنهاست... كردها در تل آويو يك مركز فرهنگي دارند و هنوز با نزديكان و بستگان خود در كردستان در ارتباط هستند. تا آنجا كه مي‌دانيم و مي‌شنويم، مردخاي، دست‌كم به علت ملاحظات سياسي، به مسائل كردها بيشتر اهتمام مي‌ورزد و از آنها به عنوان اهرم فشار بهره‌برداري مي‌كند؛ هرچند نمي‌دانم آيا او به مسائل كردهاي خارج از اسرائيل نيز توجه داشته يا نه، زيرا از عملكردهايش پيداست كه او مخالف كردهاي‌تركيه است و با ‌ترك‌ها براي سركوب آنها همكاري مي‌كند.
هنوز موساد درباره انتشار توصيه‌هاي ديويد كميخه به دولت اسرائيل پس از ديدارش از كردستان، در ارتباط با كردها، احتياط به خرج مي‌دهد. آيا شما از آن توصيه‌ها آگاه بوديد؟
ديويد كميخه، در آوريل سال 1965(1344) كه به كردستان آمد، يكي از مسئولان عالي‌رتبه وزارت امور خارجه اسرائيل بود. در آن زمان لوي اشكول، نخست وزير وقت اسرائيل، او را به كردستان فرستاد و ديويد، دو روز در كردستان ماند و گفت‌وگوهايي طولاني با مرحوم ملامصطفي و فرزندان وي، ادريس و مسعود انجام داد. او براي حمايت از جنبش سياسي كردها، اشتياق نشان مي‌داد و از اسرائيل مي‌خواست از جنبش كردها در ايالات متحده و ديگر كشورها پشتيباني كند تا اين جنبش از توجه گسترده مجامع بين‌المللي برخوردار شود، ولي سياست موساد به طور كامل با ديدگاه كميخه منطبق نبود، زيرا انديشه آنها بهره‌برداري از جنبش كردها براي ضربه زدن به ارتش عراق و نيز جلوگيري از گسترش دامنه ‌اين جنبش بود. آن‌گونه كه پيداست پيشنهادهاي وي را نپسنديده است و از اين رو خواستار انتشار آنها نيست.
كميخه يك انگليسي تبار روشنفكر است كه فرهنگ غربي دارد و به روشي ديگر درباره كردها سخن مي‌گويد. وي تنها يك بار از كردستان ديدن كرده و در خواست بارزاني را درباره ضرورت راهيابي به ‌ايالات متحده تاييد كرد.

پرسش: آيا مقام‌هاي اسرائيلي، مثلاً كميخه، به تازگي تلاش كرده‌‌اند كه با شما تماس بگيرند؟
محمود عثمان: از سال 1975(1354)، (شكست انقلاب كردها) روابط ما با اسرائيل قطع شد و هيچ گونه تماسي با آنها صورت نگرفت. من هم در اين باره تلاش نكردم، زيرا برقراري رابطه با اسرائيل را يك اشتباه استراتژيك مي‌دانم. البته، تلاش‌هايي از جانب آنها براي تماس با من، از طريق ميانجي‌ها صورت گرفت، ولي من موافقت نكردم و پاسخ هم ندادم. برخي از آنها نيز كوشيدند با من ديدار كنند، ولي من به آنها مجال ندادم و بر اين باورم كه رهبران كرد نبايد رابطه با اسرائيل را تجديد كنند، زيرا ضرر اين تجديد رابطه، از سود آن بيشتر است؛ براي مثال، چند ماه پيش، كميخه از لندن ديدن كرد.
گفتني است كه من 35 سال قبل، در آوريل 1965(1344) در كردستان با او ملاقات كردم و گمان مي‌كنم كه او اكنون به عنوان پژوهشگر در يكي از دانشگاه‌هاي اسرائيل خدمت مي‌كند. او كه مي‌دانست من در لندن هستم، تلاش كرد با واسطه و به طرز مشخص توسط يك روزنامه نگار انگليسي با من ملاقات كند، ولي من با اين باور كه روابط ما و آنها سرابي بيش نيست، قاطعانه‌ اين درخواست را رد كردم.

پرسش: به جز كميخه، چه كسي تلاش كرده است با شما تماس بگيرد؟
محمود عثمان: [با لبخند] كردهايي در اروپا و ايالات متحده زندگي مي‌كنند كه بدون اينكه گذرنامه‌هايشان مهمور شود، به اسرائيل سفر مي‌كنند. البته خودشان مايل نيستند گذرنامه‌هايشان مهمور شود، زيرا آنان به كشورهاي عربي هم مي‌روند. آنها در اسرائيل برخي از اسرائيلي‌ها و كردها را مي‌بينند و در جلساتشان از ما ياد مي‌كنند. اسرائيلي‌ها نيز توسط آنان سلام و درود‌هاي خود را به ما مي‌رسانند، ولي ما به آنان پاسخ نمي‌دهيم، زيرا نمي‌خواهيم تماس‌هاي سياسي صورت گيرد. اگر به آنها اجازه مي‌داديم، امكان داشت ملاقاتي با اسحاق مردخاي، وزير دفاع اسرائيل انجام گيرد، ولي من اكنون يك شهروند عادي هستم، حزب يا نيرويي در اختيارم نيست و مستقل زندگي مي‌كنم، از اين رو، براي اسرائيلي‌ها سودي ندارم.

پرسش: چندي پيش، كتابي در اسرائيل انتشار يافت كه از رابطه شما با آنها حكايت مي‌كند. ارزيابي شما از اين كتاب چيست؟ آيا مطالبي كه در آن درج شده است، درست است؟
محمود عثمان: در مجموع مطالب نوشته شده در اين كتاب درست است، ولي برخي چيزها درباره ما كردها درست نيست. كتاب، آميزه‌اي از دو مسئله است: آن دسته از اطلاعات سازمان اطلاعات اسرائيل (موساد) كه سياستشان اجازه مي‌دهد، انتشار يابد و نيز خاطرات اسرائيلي‌هايي كه در كردستان خدمت كرده‌‌اند، ولي موساد تمام برگ‌هاي خود را رو نكرده است، زيرا اسرائيل در رابطه با كشورهاي مشخص، سياست‌ها و روابط خاص دارد.


+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در سه شنبه بیست و ششم تیر 1386 و ساعت 9:13 |