تبليغاتX
خبرگزاری ملی ایران

يكشنبه 14 مرداد 1386

پیام رضا پهلوی به مناسبت یک صد و یکمین سالگرد جنبش مشروطیت

هم میهنان عزیزم،

یکصد و یک سال پیش هنگامی که بسیاری از کشورهای جهان از نعمت حق تعیین سرنوشت خـود محروم بودند، ملت ایـران بمنظور کسب آزادی و برقراری عدالت و حکومت قانون و جبـران عقب ماندگی های گذشته و همگام شدن با دنیای متمدن و پیشرفته، به انقلاب ملی مشروطیت دست زد که با فداکاری و پایداری طبقات مختلف مردم و با رهبــری و هدایت جمعی از روشنفکران، روحانیـان و نویسنـدگان میهن دوست بثمـررسید و کلیۀ توطئه های مرتجعان و مخالفان آزادی، حتی در دورۀ چند ماهـۀ «استبداد صغیر» درهــم شکستـه شــد و سرانجام ملت ایران پیروز شد.

ملت ایران با عبوراز فراز و نشیب های متعددی توانست به بسیاری از اهداف ملی انقلاب مشروطیت دست یابد، اما متاسفانـه در بهمن ماه ۱۳۵۷، گروه هایی واپسگــرا که ماهیت واقعی و نیات سوء آنها هر روز بیشتر روشن میشود، دستآوردهای انقلاب ملـی مشروطیت و امیدهـای آینــدۀ آنــرا بباد داده و کشور و ملت را به مصیبت های بسیار، از جمله به یک استبــداد بی سابقه دچار ساختنـد و فعالانه میکوشند ایران عزیز ما را چندین قرن به عقب بازگردانند.

امروز بجای مدرنیته، تمدن، رفــاه و پیشرفت مردم ایــران دچار یک فاشیسم بیـرحم شده اند کـه کشور را بسوی نابودی سوق میدهد.

رژیم ولایت فقیه، برخی از نیروهـای انتظامی اش را درخدمت سرکوب و خفقـان ملت بکارگرفتـه و سعی دارد رابطۀ آنها را با شاخه های بنیادگرا و شورشی منطقه روزبروز محکم ترسازد.

حکومت به مصالح ملی و آسایش مردم کوچکترین توجهی ندارد و با اتکا به یک مافیای غارتگرا، در لوای دین، ثروت خداداد ما را به فراسوی مرزهایمان به غیرایرانی بخشیده.

هم میهنان عزیزم،

راهی که رژیم ولایت فقیه در پیش گرفتـه، آیندۀ ملت و امنیت و تمامیت ارضی ایـران را در معرض بـزرگترین خطرها قرارداده است، در این دوران بحرانی ضرورت استقرارحکومتی که برپایــۀ ارادۀ ملت باشد بسیار حیاتی است و قبل از آنکه این حکومت ضد مردم همه چیز را برسرکشور و مردم آن خراب کند، باید برای نجات کشور شتافت.

اکنون جای بسی خشنودی است که معتقدان به آرمان های مشروطیت، متعهد به دموکـراسی، استقـلال و پیشرفت کشور، برای تجدیـد حیات اهــداف عالــی مشروطیت بیش از هــر زمان دیگر همفکـــر و همــراه شده انـد و این همفکری ها و همکاری ها، بخصوص در داخل کشور بسیار نوید بخش است.

به هم میهنان عزیزم اطمینان میدهـم که اتحـاد و همبستگــی نیروهــای ملی و آزادیخــواه روزبروز تجلی بیشتر و بهتری پیدا میکند. با اتکـا به فرهنگ اصیل ایرانــی سرانجام زنجیرهای استبداد را پاره خواهیم کرد و ملت ایران خواهد توانست، در پرتو آزادی و امنیت، در راه سعادت، ترقی و سربلندی گام بردارد.

خداوند نگهدار ایران باد
رضا پهلوی


Published from gooya news {http://news.gooya.com}
Copyright © 2003 news.gooya.com
All rights reserved for the original source
+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در یکشنبه چهاردهم مرداد 1386 و ساعت 13:51 |
      سايت خبري تحليلي بازتاب       www.baztab.com

نبرد سرنوشت درتنگه چارزبر

روايت متفاوت يک طلبه بسيجی از مرصاد


 
۸ مرداد ۱۳۸۶ - بعد از ظهر ۱۴:۲۶ تعداد بازديد : 744 كد خبر : ۷۲۳۴۶

ايران قطعنامه 598 شوراي امنيت سازمان ملل را پذيرفته بود، معنايش اين بود که آتش‌بس بين ارتش ايران و عراق برقرار خواهد شد و عملا جنگ پايان مي‌پذيرد. اما تحولات جنگ و مرزهاي ما با عراق چيز ديگري نشان داد.

ارتش عراق هم‌زمان با پذيرش آتش‌بس از سوي ايران، دوباره به جنوب حمله کرد و تا قطع راه زميني بين خرمشهر و اهواز نيز پيش رفت. استاندار وقت خوزستان فرياد استغاثه خود را از راديوي ايران به گوش همه رساند و گفت، اگر الان مي‌توانيد بياييد، دو ساعت ديگر دير است و اگر امروز بتوانيد بياييد، فردا دير است.

من که در راه جاده هراز از شمال عازم قم بودم، صداي استاندار وقت خوزستان را از طريق راديو شنيدم که همه را به سوي جنوب فرا مي‌خواند تا بار ديگر حماسه آزادسازي از زير يوغ ارتش اشغالگر را پديد آورند. در آن ايام در قم مشغول تحصيل بودم. با آن‌که قصد داشتم تا با خانواده‌ام (همسر و دو فرزندم) به همراه دامادمان، سريع به شمال بازگرديم، اما به محض رسيدن به قم، خودم را به تيپ امام صادق(ع) که مخصوص طلاب و روحانيون حوزه علميه قم بود، معرفي کردم. فرداي آن روز از مقر تيپ در روبه‌روي پل آهنچي، به سوي حرم حضرت معصومه(ع) حرکت کرديم و پس از سخنراني و وداع طلاب و روحانيون بسيجي با خانواده‌هايشان (که من نيز از زمره آنان بودم)، از مقابل حرم با اتوبوس عازم جنوب براي جنگ با متجاوزان شديم.

تمام حرف و حديث‌ها اين بود که ما (که مجموعا در شش، هفت اتوبوس قرار گرفته بوديم) به سوي اهواز حرکت خواهيم کرد اما در بلوار امين قم، حدود يکي دو ساعتي معطل شديم و اين بي دليل نبود. دستور جديد صادر شده بود تا نيروهاي تازه نفس به جاي جنوب عازم غرب ( کرمانشاه ) شوند. علت آن بود که ارتش عراق از غرب نيز حمله کرده بود و از مرزهاي غربي قصرشيرين عبور و تا سومار نيز رسيده بود و آتش توپخانه و حملات نيروي هوايي تازه نفسش را تا سرپل ذهاب کشانده بود. همه اينها پس از پذيرش قطعنامه 598 از سوي ايران بود.

مسير ما از اهواز به کرمانشاه تغيير کرد. به کرمانشاه رسيديم و سريعا نيروهاي تيپ رزمي تبليغي امام صادق(ع) در بين تيپ‌ها و لشکرهاي ارتش و سپاه تقسيم شدند. من با يکي از دوستانم به تيپ 13 رعد همدان پيوستيم که فرمانده‌اي آرام، متين و شجاع داشت که متأسفانه اسمش از خاطرم رفته است. شب اول استقرار ما در اين تيپ، مصادف شد با حرکت کاروان منافقين از اسلام‌آباد غرب به سوي کرمانشاه. اما محل استقرار ما در کجا بود و تيپ 13 رعد کجا اردو زده بود؟ ما در محلي بين تنگه چارزبر (که اکنون به تنگه مرصاد شناخته مي‌شود) و کرمانشاه مستقر بوديم. چند کيلومتري بيشتر با تنگه فاصله نداشتيم و به همين دليل و دست تقدير کاري کرده بود که ما اولين نيروهايي باشيم که به دليل نزديکي به تنگه در برابر منافقين و در نقطه مقابل آنها در سوي ديگر تنگه قرار بگيريم.

پشت سر ما کرمانشاه قرار داشت و پشت سر آنها اسلام‌آباد و گيلانغرب. اول که به ما خبر دادند و کلاشينکوف و تجهيزات ضد ش.م.ر را به ما مي‌دادند، از فرمانده تيپ سؤال کردم که چي شده؟ وي پاسخ داد که اسلام‌آباد سقوط کرده و دارند به طرف کرمانشاه مي‌آيند. اما صبح همان روز و با استقرار ما در پشت تنگه «چارزبر» روشن شد که اين عراقي‌ها نيستند که به سوي ما آمده‌اند، اينها همان نيروهاي «فروغ جاويدان» هستند که با ريوهاي شش چرخه برزيلي، ماشين‌هاي بنز و پاترول‌هاي فرماندهي‌شان، با خيال راحت وارد خيابان‌هاي شوسه بين‌المللي شده‌اند و سرمستانه عازم کرمانشاه هستند!

تصور سقوط کرمانشاه بسيار سخت بود، پادگان‌هاي مختلف در اين شهر و پايگاه بزرگ هوانيروز و... همه و همه باعث شده بود که تمام تلاش‌ها براي جلوگيري از عبور منافقين از تنگه، صورت گيرد. منافقين با حمايت آتش توپخانه ارتش عراق و با تکيه بر ضعف نيروهاي نظامي در نقاط مرزي و عدم وجود امکانات لجستيک و نيز انتقال اکثر نيروهاي ارتش و سپاه به جنوب، وارد سرپل ذهاب و سپس کرند غرب و از آنجا به اسلام‌آباد غرب آمده بودند و حتي اعدام‌هاي خياباني را نيز آغاز کرده بودند و گفته شد که حتي پادگان الله اکبر را نيز گرفته‌اند.

به هر حال ، داستان آن‌گونه شد که در تاريخ پايان جنگ رقم خورد. در اين بين لشکر 9 بدر که در گيلانغرب مستقر بود و قرارگاه فرماندهي ارتش در غرب «نجف» در اين شهر و در کنار اردوگاه شهيد مطهري، تيپ مسلم بن عقيل(ع) همه اتوماتيک‌وار در محاصره قرار گرفته بودند. ارتش عراق راه را تا «گردنه پاتاق» بين سرپل ذهاب و کرند غرب براي منافقين هموار و پاکسازي کرده بود و آنها راحت و بي‌دغدغه عازم کرمانشاه شدند. به همين دليل بود که از تجهيزاتي برخوردار بودند که با حرکت در جاده آسفالت مناسبت داشت تا سريع به کرمانشاه برسند، چون طبق تحليل‌هايشان، ورود به کرمانشاه را تسلط بر همه چيز و سپس حرکت به سوي همدان و تهران مي دانستند.

اما خدا اراده ديگري داشت. در نيمه‌هاي شب ششم مرداد ماه، به صورت کاملا اتفاقي منافقين با گروهان (يا گرداني) از لشکر 9 بدر (که خيلي هم آماده رزم نبودند) دقيقا در تنگه چارزبر (مرصاد) با هم روبه‌رو مي شوند و آتشباري آغاز مي‌شود. اول درگيري‌ها، نيروهاي لشکر بدر خيال مي‌کردند که با عراقي‌ها درگير شده‌اند اما بعدا با مشاهده پرچم‌هاي سازمان منافقين، فهميدند که قصه از چه قرار است و سريع همه چيز به کرمانشاه و تهران اعلام شد و تازه روشن شد که داستان حمله ارتش عراق به جنوب و عقب‌نشيني سريعش از مناطق اشغالي جديد در جنوب براي چه بوده است؟
 
داستان از اين قرار بود که نيروهاي ايران متوجه جنوب شوند تا پس از يک حمله سريع به غرب، امکان اعزام نيروهاي منافقين به کرمانشاه در مرحله اول فراهم شود. به همين دليل بود که استقرار نيروهاي سپاه اسلام در پشت تنگه مرصاد تقريبا يک روز کامل طول کشيد تا منطقه حائل بين تنگه تا کرمانشاه که 35 کيلومتر بود تا شعاع 15 کيلومتري، پر شود.

تنگه چارزبر (مرصاد) از نظر جغرافيايي طوري بود که وقتي نيروهاي متخاصم در دو طرف آن مستقر شوند، تقريبا هيچ راهي براي پيشروي دو طرف باقي نمي‌ماند. فقط يک تيربار در دو طرف تنگه کافي است تا مانع از هرگونه پيش‌روي شوند. در اين حالت حتما بايد از نيروهاي پشتيباني کمک گرفت مثل آتش توپخانه و يا بمباران هوايي و يا عمليات هلي‌برن. هيچ‌يک از اين امکانات را منافقين نداشتند و از سويي ما نيز در اين طرف جبهه آمادگي کافي نداشتيم.

در نزديکي ما مرکز امداد رساني کميته امداد امام خميني(ره) قرار داشت. اين مرکز نيز بين تنگه و کرمانشاه قرار گرفته بود. وظيفه اين مرکز، حمايت و تدارکات جبهه جنگ بود. من با رئيس مرکز از سال‌ها قبل آشنا بودم و هر وقت عازم جبهه در منطقه غرب (مناطق تحت اشراف کرمانشاه) مي‌شدم، حتما به آن مرکز سر مي‌زدم و از رانتي که ايجاد کرده بودم، امکانات بيشتري براي مناطقي که خودم عازم آنجا بودم، تهيه مي کردم.

يادش به خير، رئيس اين مرکز، حاجي حيرتي بود که از اول جنگ در اين مناطق بود و با آن‌که خودش از اهالي قزوين بود، اما در سرپل ذهاب زندگي مي‌کردند. من که براي چند ساعتي و تهيه يکسري امکانات به اينجا آمده بودم، ناگهان ديدم که هليکوپتري در برابر فضاي باز اين مرکز در حال فرود است. از حاجي حيرتي سؤال کردم که اينها کي هستند، گفت: سرهنگ صياد شيرازي است که دارند مي‌آيند اينجا. گفتم مگر اينجا مرکز فرماندهي شده؟ گفت: فعلا که اينطوري شده.

لحظاتي بعد سرهنگ صياد شيرازي از هليکوپتر پياده شد و من و حاجي حيرتي به استقبالشان رفتيم. جمعي ديگر همراه صياد شيرازي بودند از جمله سرگرد آذربان که وي را نيز از قبل مي‌شناختم و اغلب اوقات همراه اين شهيد بزرگوار بود. سرهنگ صياد به محض ورود، نقشه منطقه را بر زمين پهن کرد و در حال بررسي امور شد. تعداد ديگري نيز به وي پيوستند تا بررسي اطلاعات واحدهاي اطلاعات و عمليات و شناسايي را به منظور حمله به نيروهاي متجاوز و منافقين در تنگه را آغاز کنند.

پس از ساعتي صياد شيرازي بعد از صدور دستورات عملياتي، خود سوار بر هليکوپتر و عازم تنگه شد. سرهنگ صياد شيرازي با روحيه‌اي آرام و مستحکم و قوي به بررسي پرداخت و اولين فرمانده‌اي بود که در منطقه حاضر شد و شکست منافقين در اين عمليات را رهبري کرد. او فرمانده اي شجاع و مؤمن بود که بي‌ترديد در شکست عمليات «فروغ جاويدان» منافقين و طرح ارتش عراق براي ورود آرام منافقين به کرمانشاه ، نقش راهبردي و مهمي داشت. آنهايي که از اوضاع و احوال آن روز نيروهاي نظامي در منطقه غرب به خصوص در نقاط مرزي تا سومار مطلع هستند، به خوبي مي‌دانند که اگر منافقين از تنگه مرصاد (چارزبر) عبور مي‌کردند، چه فاجعه‌اي در اين منطقه رخ مي‌داد اما تقدير الهي، اراده ديگري را رقم زده بود تا با دستان پرتوان نيروهاي جان بر کف بسيجي و فرماندهاني همچون شهيد صياد شيرازي، قلعه پرقدرتي در برابر متجاوزان به انقلاب اسلامي و سرزمين ايران ايجاد کند.


+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در دوشنبه هشتم مرداد 1386 و ساعت 16:38 |
كد خبر: ۷۱۷ تاريخ: ۱۳۸۶/۰۵/۰۷ - ۱۱:۲۹  
احداث موزه صلح و موزه زنان شهید
 
دومین جلسه ستاد گردشگری جنگ کشور، روز پنجشنبه چهارم مردادماه، با حضور استاندار کرمانشاه، دبیر ستاد گردشگری جنگ، مدیران رؤسای میراث فرهنگی 5 استان مناطق جنگی و مجمع خبرنگاران دفاع مقدس ، در استانداری کرمانشاه برگزار شد.
به گزارش خبرنگار مهر، علیرضا مقیمی دبیر ستاد گردشگری جنگ کشور در این جلسه گفت: ستاد گردشگری جنگ ،21 مهرماه سال گذشته بنا به تدبیر رئیس سازمان میراث فرهنگی ، صنایع دستی و گردشگری و پس از ابلاغ هیئت دولت مبنی بر تدوین طرح جامع گردشگری جنگ ، تشکیل شد.

وی افزود: براساس قانون مجلس شورای اسلامی ، پشتیبانی از کاروان های راهیان نور برای بازدید از مناطق دفاع مقدس بر عهده سازمان میراث فرهنگی ، صنایع دستی و گردشگری گذاشته شده است ، و این سازمان نیز دستورالعمل های لازم را به معاونت های خود ابلاغ کرده است.

مقیمی گفت: جهت برقراری هماهنگی و مدیریت این سفرها تصمیم گرفته شده، ستادی با عنوان ستاد گردشگری جنگ در سازمان میراث فرهنگی تشکیل شود .

وی افزود: شکل گیری سفرهای خود جوش که توسط مردم از مناطق جنگی به عمل آمد، حرکت خوبی بود که بعد از پایان جنگ اتفاق افتاد چرا که این سفرها خود باعث شد تا دفاع مقدس و فرهنگ ارزشمند آن زنده نگه داشته شود.

دبیر ستاد گردشگری جنگ کشور گفت: سازمان میراث فرهنگی ، خود را موظف می داند تا سفرهای کشور را ساماندهی و هدایت کند، بر همین اساس از سفرهای راهیان نور نیز به عنوان یک سفر خاص حمایت خواهد کرد. با این تفاوت که قصد دارد این سفرها را از یک حرکت فصلی و منطقه ای ، به حرکتی در تمام زمان و مکان گسترش دهد و هدایت و کنترل بهتر و بیشتری از آن انجام دهد.

وی افزود: یکی از مواردی که در این خصوص باید مورد توجه قرار گیرد، بحث توسعه زیر ساخت های لازم است چرا که اگر کسی به عنوان یک گردشگر در مناطق عملیاتی حضور پیدا می کند باید تمامی زیر ساخت های لازم جهت این سفر برایش فراهم باشد.

دبیر ستاد گردشگری جنگ کشور گفت: کمک جهت تاسیس آژانس های سفرهای خاص به مناطق دفاع مقدس می تواند یکی از اقدامات مهم در این خصوص باشد بطوریکه در این زمینه گامهایی نیز برداشته شده است.

مقیمی تشکیل موزه های دفاع مقدس را یکی از وظایف مهم و تخصصی این ستاد بر شمرد وتصریح کرد: هم اکنون در حال بررسی و احداث موزه های جنگ در استانهای تهران، کرمان، کرمانشاه، کردستان، ایلام و آذربایجان غربی هستیم و امیدواریم با هماهنگی های لازم هرچه سریعتر این امر محقق شود.

وی افزود: احداث موزه صلح از دیگر برنامه های تدوین شده است که هم اکنون در حال تجهیز این موزه هستیم و انشا الله در هفته دفاع مقدس ( 30 شهریور ) در پارک شهر تهران افتتاح خواهد شد. همچنین احداث موزه شهدای زن نیز در دستور کار قرار دارد که به زودی کار احداث آن نیز به پایان می رسد.

دبیر ستاد گردشگری جنگ گفت: یکی دیگر از اقداماتی که در خصوص ثبت و ضبط ارزش های والای دفاع مقدس باید انجام شود ، ثبت فرهنگ دفاع مقدس به عنوان میراث مردمی است.

وی افزود: امیدوارم بتوانیم این میراث انسانی را ابتدا در کشور و سپس در یونسکو برای حفظ و اشاعه بهتر آن به ثبت برسانیم .

استاندار کرمانشاه نیز در این جلسه ، گفت: خوشحالیم که هر چند وقت یکبار روح و فکری تازه در حوزه مدیریتی و در کالبد جامعه وزیده می شود و تشکیل ستاد گردشگری جنگ نیز یکی از آنها است.

مجید غفوری افزود: با توجه به غنای دفاع مقدس و وجود فرهنگ خاص آن دوران ، باید در حفظ آن و انتقال کامل فرهنگ ارزشی دفاع مقدس به نسل های آینده بکوشیم، در غیر این صورت هم به خود و هم به نسل آینده جفا کرده ایم .

استاندار کرمانشاه با اشاره به اقدام ارزشمند تشکیل ستاد گردشگری جنگ، گفت: باید تمامی انرژی هایی که در این راه وجود دارد به منظور بهره برداری بهتر، در یک مکان جمع شود و تشکیل این ستاد گامی است در جهت رسیدن به این هدف که باید مورد حمایت قرار گیرد.

غفوری در ادامه با اشاره به اهمیت تشکیل موزه های جنگ ، گفت: در سال گذشته مقدمات احداث موزه دفاع مقدس در کرمانشاه را انجام داده ایم و هم اکنون نیز گروه مشاوره و مجری آن مشخص شده و امیدواریم در سال آینده کار احداث این موزه را رسما آغاز کنیم.

استاندار کرمانشاه گفت: باید با حمایت از فرهنگ و ارزش های والای دفاع مقدس ، ضمن اشاعه و گسترش آن در سطح جامعه در حفظ این یادگارها جهت نسل های آینده تلاش کنیم و هیچ کس نباید در این زمینه کوتاهی و قصوری داشته باشد.
 
نقل از پايگاه خبري تحليلي پايداري
+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در دوشنبه هشتم مرداد 1386 و ساعت 13:29 |
      سايت خبري تحليلي بازتاب       www.baztab.com

رفتار متفاوت آيت‌الله منتظري و شيخ‌علي تهراني با امام جمعه شدن آيت‌الله خامنه‌اي


خاطره آقاي منتظري به اين شرح است: پس از رحلت مرحوم آيت‌الله طالقاني من امامت جمعه را به دستور و حکم مرحوم امام گرفتم. رفتم خدمت امام و گفتم: فکر مي‌کنم آقاي خامنه‌اي براي اين مسئوليت مناسب باشد... بهتر از من خطبه مي‌خواند... شيخ علي تهراني در بهمن ماه 1358 ضمن نگارش متني كه در نشريه «مجاهد» به چاپ رسيد، به انتقاد از عملكرد امام پرداخت.

۷ مرداد ۱۳۸۶ - قبل از ظهر ۱۱:۵۲ تعداد بازديد : 22666 كد خبر : ۷۲۲۷۳

هم‌زمان با 5 مرداد که حکم امامت جمعه آيت‌الله طالقاني از سوي امام خميني صادر شد، «بازتاب» با اشاره به رفتار متفاوت آيت‌الله منتظري و شيخ‌علي تهراني با امام جمعه شدن آيت‌الله خامنه‌اي، به انتشار خاطره‌اي از آيت‌الله منتظري درباره امامت جمعه تهران توسط آيت‌الله خامنه‌اي مي‌پردازد.

به تازگي‌ کتابي با نام «جلوه‌هاي ماندگار» با كسب مجوز از وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامي چاپ شده است که خاطرات کوتاه آيت‌الله منتظري از اشخاص مختلف و برخي مسائل موعظه‌اي و غيره است.
خاطره شماره 233 آن به نقل از آقاي منتظري، به اين شرح است: «پس از رحلت مرحوم آيت‌الله طالقاني من امامت جمعه را به دستور و حکم مرحوم امام گرفتم. وقتي مي‌خواستم به قم بيايم، رفتم خدمت امام و گفتم: کار مجلس خبرگان قانون اساسي مشخص شده و من عازم قم هستم. فردي را براي امامت جمعه مشخص کنيد. گفتند: شما خودتان مشخص کنيد. من کسي را در نظر ندارم. من گفتم: فکر مي‌کنم آقاي خامنه‌اي براي اين مسئوليت مناسب باشد. ايشان فرمودند: من در اين موضوع دخالت نمي‌کنم.

حاج احمد آقا هم آنجا بود. گفت: شما آقاي گلزاده غفوري را براي اين مسئوليت معرفي کنيد. حالا من نمي‌دانم ايشان به چه مناسبت روي ايشان نظر داشت. البته ما هم با آقاي غفوري رفيق بوديم. در خبرگان هم بود و خيلي روحيه انتقادي داشتند و اين روايات آخر قانون اساسي را هم ايشان خيلي اصرار داشتند که در آخر قانون اساسي آورده شود. من به احمدآقا گفتم: آقاي خامنه‌اي براي امامت جمعه مناسب‌ترند. چون رکن نماز جمعه خطبه است و ايشان در خطابه تسلط دارند. بعد در نماز جمعه هم صحبت کردم و گفتم رکن نماز جمعه خطبه است و آقاي خامنه‌اي بهتر از من خطبه مي خوانند. احمد آقا مي گفت: وقتي امام از تلويزيون اين صحبت شما را شنيدند که مي گوييد «ايشان بهتر از من خطبه مي خواند» گفتند: اين را مي گويند آدم بي هوا. بالاخره من آقاي خامنه‌اي را معين کردم. يک نماز هم پشت سر ايشان خواندم و بعد آمدم قم».
(جلوه هاي ماندگار: ص 229 – 230)

جالب آن‌كه پس از اين انتصاب كه در چهل سالگي آيت‌الله خامنه‌اي انجام شد، زمينه‌هاي جدايي شيخ علي تهراني از جمهوري اسلامي و امام خميني، تشديد شد. چنان که وي با توجه به جواني آيت‌الله خامنه‌اي اظهاراتي ناشي از حسادت و عصبانيت وي از توجه امام به آيت‌الله خامنه‌اي، بيان کرد.

شيخ علي تهراني، روحاني مشهدي كه شوهرخواهر آيت‌الله خامنه‌اي است و به دليل سن و سابقه تدريس بيشتر خود را بالاتر از ايشان مي‌دانست، هرچند پيشتر هم زمينه‌هايي را بروز داده بود، از آن زمان به بعد، فاصله خود را با نظام بيشتر و بيشتر كرد.

شيخ علي تهراني تحت تأثير انديشه‌هاي اقتصادي سوسياليستي و چه بسا با تأثيرپذيري از كتاب اقتصاد مجاهدين خلق، آثاري در اقتصاد اسلامي نوشته بود. زماني كه اين نوشته به دست حاج آقا مصطفي خميني، هم‌بحث سابق تهراني افتاد، ضمن نامه‌اي در اين‌باره به او تذکر داد. مرحوم حاج آقا مصطفي در اين نامه نوشت: «كتاب روابط اجتماعي و اقتصادي در اسلام رسيد، ولي مع‌الاسف نسخ كم و متمايلين و مشتاقين بيش از حد متعارف مراجعه دارند، دست به دست مي‌رود. بايد سعي كنيد كه ماركس‌زده معرفي نشويد. البته چاره‌اي هم جز اين نيست كه نوعا و قريب به اتفاق نويسندگان ما، ماركسيسم‌زده مي‌شوند. نمي‌گويم اسلام‌زده باشيد و به هر وسيله‌اي باطلي را تصحيح كنيد، مي‌گويم دقت بيشتر در مباني حقوقي اسلام داشته باشيد ... آقايان خامنه‌اي را خصوصا سيدنا علي را سلام برسانيد».

تهراني از اواخر سال 58 به اين سو به تدريج به سمت هواداري از جريان‌هاي مخالف انقلاب كشيده شد و تقريبا مواضع مشتركي با لاهوتي داشت. با جدا شدن صفوف، وي متمايل به مجاهدين خلق و بني‌صدر شد و در بهمن ماه 1358 ضمن نگارش متني كه در نشريه «مجاهد» به چاپ رسيد، به انتقاد از عملكرد امام پرداخت.


+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در دوشنبه هشتم مرداد 1386 و ساعت 12:51 |
 
يکشنبه ۳۱ تیر ۱۳۸۶ - ۲۲ ژوئيه ۲۰۰۷

 

قیام ملی ۳۰ تیر گرامی باد

 

جنبش ملی کردن صنعت نفت بدون تردید مفیدترین , اصیل ترین و کم هزینه ترین حرکت سیاسی اجتماعی ملت ایران در طول یک قرن اخیر است . این جنبش سرنوشت ساز از یکسو به آزادی و مردم سالاری اعتقاد راسخ داشت و در یک جو دموکراسی کم نظیر خیزش مردم را به پیش برد و از سوی دیگر حرکتی استقلال طلبانه و ضد استعماری بود که عدالت اجتماعی را نیز در صدر اهداف خود قرار داده بود . در دوران نهضت با شکوه ملی کردن نفت یک نقطه اوج جاویدان و فراموش نشدنی همواره جلب نظر مینماید و آن روز 30 تیر 1331 یعنی روز قیام ملی بی مانند ملت ایران به حمایت از مصدق بزرگ رهبر نهضت ملی است . آنچه که وقوع این روز تاریخی را سبب گردید با حوادث روزهای قبل از آن در ارتباط است . در آن روزها از یک طرف دکتر مصدق جنبش ملی را در جهت استقلال و آزادی و عدالت اجتماعی به پیش میبرد و در طرف دیگر دربار و هیئت حاکمه وابسته به بیگانه هر روز توطئه تازه ای را در مقابل نهضت ملی طراحی میکردند و برای اجرای این توطئه ها بیشتر از همه ارتش مورد سوء استفاده شاه و حامیان خارجی او قرار میگرفت . دکتر مصدق برای جلوگیری از این تحرکات ضد ملی و برای به کنترل در آوردن ارتش در روزهای آخر تیر ماه و هنگام معرفی کابینه جدید خود درخواست نمود که بر طبق قانون اساسی پست وزارت دفاع ملی را شخصا بعنوان مسئول اول قوه اجرائیه کشور در اختیار داشته باشد . شاه با این مسئله مخالفت نمود و مصدق به دلیل این مخالفت در روز 26 تیر از مقام نخست وزیری استعفا داد و بدنبال آن فراکسیون جبهه ملی در مجلس هفدهم مردم را به حمایت از مصدق فرا خواند و روز 30 تیر را برای ابراز این حمایت همگانی تعیین کرد . در روز ۳۰ تیر در سراسر کشور اعتصاب عمومی بمنظور حمایت از مصدق صورت پذیرفت.  در تهران این اعتصاب کامل تر و گسترده تر بود و از اولین ساعات صبح گروههای مختلف مردم با شعارهای «مصدق پیروز است » و « یا مرگ یا مصدق » به خیابانها ریختند . نتایج این قیام ملی عصر همان روز روشن شد. عقب نشینی نیروهای نظامی از خیابانها و تسلیم شدن شاه , پیروزی ملت و بازگشت پیروزمندانه دکتر مصدق بر اریکه نخست وزیری , پیروزی آزادی و شکست استبداد و خودکامگی و باقیماندن دهها کشته و صدها زخمی در سطح خیابانها و بدینگونه حماسه خونین ۳۰ تیر با پیامی روشن و همیشگی برای نسلهای آینده ایران جاودانه گردید . آری برای مقابله با انحراف و استبداد باید متحد بود دامن همت بر کمر زد و برای بدست آوردن آزادی هزینه پرداخت .        

 

درود به ارواح پاک گلگون کفنانی که حماسه جاویدان 30 تیر را آفریدند.

 

تهران -  هیئت اجرائیه جبهه ملی ایران            

30 تیر 1386                                     

+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در سه شنبه دوم مرداد 1386 و ساعت 10:43 |
سازمان دانش آموختگان ايران اسلامی ادوار تحکیم وحدت

ملی کردن صنعت نفت يک جنبش آزادی خواهانه،

بحران انرژی هسته ای يک...؟

دوشنبه، 11 تیر 1386

عيسی خان‌حاتمی
 پيشگفتار
در نخستين سالهای سده نوزدهم ،انديشه های انقلاب بزرگ فرانسه که بر آزادی, برابری و برادری استوار بود به ايران خفته در اوهام و خرافات سده ها رسيد. تازش روسيه به ايران و شکست های پياپی ارتش ايران, زمامداران، نياز به دگرگونی های بنيادين را احساس نمودند. اين نيازها باعث شد که حکومتگران برای نوسازی ارتش و از آن مهمتر با اعزام دانشجو به اروپا باعث گسترش انديشه های غربی در بين ايرانيان شوند. همزمان با گسترش انديشه های نوين در جامعة ايرانی, آموزه های اصلاح طلبی در ساختار دولت انديشه های آزادی و برابری هم در بين مردم گسترش يافت و بدينگونه سامانه سنتی حکومت به چالش کشيده شد. در جامعة ايرانی گروهی جديد بوجود آمدند که خواهان نوسازی و دگرگونی در اداره کشور بودند. اين گروه کوچک در گردونة قدرت ايران نفوذ زيادی داشتند، اينان می خواستند انديشه های غربی ناشی از انقلاب فرانسه را در جامعه ای که در آن رنسانس علمی, انجام نشده بود ، به سرانجامی برسانند به اين خاطر انديشمندانش کوشش کردند که رنسانس و نوسازی سياسی را در هم ادغام نمايند.

رنسانس ايرانی از نظر اينان بازگشت به ايران دورة باستان بود. با ورود اين گروه به جامعة ايرانی عملا سه گروه با سه ديدگاه متفاوت در صحنه سياسی ايران نمايان شدند.

حکومتگران که قدرت سياسی و نظامی را در اختيار داشته و هدايت کلی جامعه با آنان بود.
سنت گرايان که با هرگونه دگرگونی درجامعه مخالف بودند.
هستة روشنفکران که تحت تاثير افکار باختر زمين بوده و کوشش می کردند آنرا با فرهنگ ايرانی بويژه ايران باستان پيوند بدهند. هستة روشنفکری برای پيشرفت جامعه و رهائی از اوهام و خرافاتی که مهمترين عامل فقر و نادانی مردم بود، کوشش نمودند که دگرگونی بنيادين زير را در جامعه انجام دهند.

الف: توسعه صنعت و فن آوری

در اين مورد حکومتگران و روشنفکران ايرانی هر دو موافق بودند و از زمان عباس ميرزا کوشش زيادی در اين راه انجام شد. سنت گرايان با هر نوع دگرگونی ضديت و مخالفت می نمودند و سياست خارجی هم از آن هاحمايت می کرد.

ب: اصلاحات در ساختار حکومت

اين خواست دوم روشنفکران ايرانی در بين حکومت گران موافقان و مخالفانی داشت. قائم مقام فراهانی, اميرکبير, از موافقان اين اصلاحات بودند با اينکه گروه ديگری از حکومت گران با همکاری سنت گرايان و پشتيبانی سياست خارجی باهر گونه اصلاحات درساختار سياسی کشور دشمنی می کردند.

انقلاب مشروطه

اصلاحات از بالا که خواست روشنفکران و گروهی از حکومتگران بود با شکست روبرو شد. ناداری و نادانی مردم و شکست های نظامی حکومت ،بخش های بزرگی از پيکرة کشور جدا گرديد وحکومت مرکزی بازيچه سياست خارجی بود.ايرانيان همگی اين بدبختی ها را ناشی از شکست اصلاحات از بالامی دانستند. روشنفکران اين بار کوشش کردن تا اصلاحات از پائين يعنی به انقلاب متوسل شوند.بزرگترين دشمنان اصلاحات، سياست خارجی بويژه روس ها بودند. در آغاز سده بيستم روس ها که در اثرشکست های پياپی از اتريش و ژاپن و انقلاب در سال ۱۹۰۵به شدت تضعيف شده بود. روشنفکران ايران از اين موقعيت نهايت بهره برداری را نمودند و با کمک گروهی از حکومت گران توانستند که فرمان مشروطه را از مظفر الدين شاه قاجار بگيرند و قانون اساسی را به تصويب برسانند. اين پيروزی بزرگی بود و ايران نخستين کشور خاور زمين بود که پيش از بسياری از کشورهای اروپايی به مجلس و حکومت مبتنی بر قانون دست يافت. سنت گرايان که موجوديت خود را در ناداری و نادانی مردم می دانستند به ياری سياست خارجی و گروهی از حکومت گران بر عليه مشروطه با کمک روس ها نخستين کودتا را انجام دادند. کودتا با مقاومت مردم ايران در هم شکست و انقلاب مشروطه با اعدام يک سنت گرا به پيروزی نايل آمد و گام های اساسی در جهت توسعه نهادهای مردم سالار برداشت.

پيروزی انقلاب مشروطه، قدرت و نفوذ روشنفکران ايران را افزايش داد. سنت گرايان که بزرگترين آسيب را خورده بودند با ياری سياست های خارجی انگلستان و روسيه خود را باز سازی نمودند. آنان نوسازی سياسی بويژه آزادی بزرگترين در هم کوينده نفوذ خود می دانستند. از سال ۱۲۸۵ تا ۱۲۹۹ که دومين کودتا بر عليه جنبش آزاديخواهانه مردم ايران انجام يافت، اوضاع بحرانی جهان و دخالت خارجيان نگذاشتند تا روشنفکران ايرانی به خواست خود برسند.درسال ۱۲۹۹ پس از اينکه روس ها به دليل انقلاب از صحنه سياسی ايران بيرون رانده شدند و قرار داد ۱۹۱۹ با مخالفت روشنفکران ايران اعتبار خود را از دست داد، انگلستان که به تنهايی صحنه گردان سياست ايران شده بود با کمک مزدوران خود ،کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ را انجام داد.رهبری اين کودتا يعنی سيد ضيا الدين طباطبايی که وابستگی او به سياست انگلستان بر همگان روشن بود پيش از صد روز نتوانست دوام بياورد. سردار سپه رهبری نظامی کودتا پس از بيرون رانده شدن رهبر سياسی آن کوشش نمودند تا خود را با خواستة روشنفکران هماهنگ نمايد و تا حدی موفق هم شد. جمهوری خواهی سردار سپه برای بدست آوردن پشتيبانی روشنفکران بود که با مخالفت سنت گرايان روبرو بود. مراکز علمی ايران در دوران صفويه و قاجاريه را حوزه های علميه تشکيل می دادند که در آن حوزه ها همة رشته های علمی از جمله فلسفه، رياضيات، ادبيات، طب، فقه و اصول تدريس می شد. حوزه عليه اصفهان بزرگترين مرکز علمی ايران به شمار می آمد. در حوزه های علميه واقع در بين النهرين يعنی نجف و کربلا فقط فقه و اصول تدريس می شد پس يک اختلاف عميق از نظر نگرش اجتماعی بين دانش آموختگان اين دو وجود داشت.

ديکتاتوری رضا شاه

پس از آنکه ضياء الدين طباطبايی مهره سياسی کودتا از صحنه خارج شد. سردار سپه کوشش کرد که خود را با آرمان های روشنفکران ايرانی همراه نمايد. در دولت های پس از کودتا هم بعنوان وزير جنگ شرکت داشت. پس از چندی به نخست وزيری هم دست يافت. سردار سپه برای آنکه قدرت خود را گسترش دهد تصميم گرفت که احمد شاه را از پادشاهی برکنار نمايد.در اين راستا کوشش نمود به تقليد از آتاتورک جمهوری خواهی را با ياری روشنفکران بوجود آورد. همزمان با تحولات گروهی از روحانيت حوزه های علميه عراق بوسيله انگليس« که در آن زمان عراق را تصرف خود داشت»از آن کشور اخراج شدند، آن ها به ايران آمدند. سردار سردار سپه که پايه های ديکتاتوری خود را استوار نموده بود و خود را بی نياز از پشتيبانی روشنفکران می ديد و آنان را «که به انديشه های آزاديخواهانه انقلاب مشروطه وفادار بودند» مزاحم هدف های خود می ديد در يک اقدام غير قابل پيش بينی با سنت گرايان به توافق رسيد که اوبه جای اينکه جمهوری اعلان نمايد, خود شاه شود و آنها از پادشاهی او پشتيبانی نمايند. بدينگونه پاد شاهی رضا شاه در ايران پايه ريزی شد. در برابر اين پشتيبانی رضاشاه هم اجازه داد تا آنها در قم حوزه علميه ای به سبک حوزه های علميه عراق تشکيل دهندکه فقط در آن فقه تدريس شود و به جای عالم ،فقيه تربيت نمايند.

رضا شاه توسعه صنعتی را بدون آزادی در ايران گسترش داد . در جهان امروز تنها يک شيوه توسعه پايدار داريم و آنهم نوسازيی که بر بنيادهای آزاد استوار باشد. بقیة شيوه های نوسازی با شکست روبرو شده اند .نمونه های آن شکست نوسازی فاشيستی در آلمان و ايتاليا و نوسازی سوسياليستی درشوروی و اروپا شرقی می باشند. پس نوسازی و توسعه پايدار در صورتی امکان پذير می باشد که در آن جامعه آزادی و مردمسالار وجود داشته باشد.

جنبش ملی شدن صنعت نفت

در سوم شهريور ۱۳۲۰ نيروهای انگليس و شوروی به کشور ما هجوم آورده و دولت رضا شاه «که فرماندهان ارشد به آن خيانت کرده بودند» واژگون کردند. اين اشغال ناامنی, قحطی و بدبختی را برای کشور به ارمغان آورد. با تمام بدبختی ها يی که به ملت تحمل کرد،تنها يک سود برای کشور داشت و آنهم بوجود آمدن يک فضای نسبتاً باز سياسی به دليل رقابت بين قدرتهای اشغالگر بود. با آماده شدن شرايط مطلوب در کشور به دليل فروپاشی ديکتاتوری ،مردم به رهبری نخبگان سياسی خود وارد ميدان شدند و دومين جنبش سياسی را پس از انقلاب مشروطه بوجود آوردند. در اين برهه از زمان به دليل اصلاحات اقتصادی رضا شاه طبقه متوسط درس خوانده از نظر کمی و کيفی در شهرها گسترش يافته بود. نخبگان با ياری مردم بويژه طبقه متوسط شهری« که ستون بنيادين جنبش سياسی کشور به شمار می آيند» توانستند نفت شمال را با بودن ارتش سرخ به شوروی ها ندهند. در مرحله دوم ارتش استالين را از آذربايجان بيرون راندند. پس از اين دو کاميايی برزگ ملت ايران برای نهادينه کردن آزادی و مردم سالاری و استقلال کشور که بزرگترين دشمن آنرا شرکت نفت ايران و انگليس می دانستند بپا خواسته و با ملی کردن نفت کوشش کردند که اين شرکت را از اختيار بيگانگان در آورده و راستای تامين منافع ملی قرار دهند. جنبش ملی شدن صنعت نفت هدف نبود بلکه وسيله ای بود برای رسيدن به هدف نهادينه کردن آزادی و مردم سالاری در ايران ،که با رسيدن به آن منافع ملی و آتيه ملت تامين می گشت. بيگانگان با ياری مزدوران درونی خود و با کودتايی ننگين اين جنبش را همچون جنبش مشروطه از بين بردند. اين بارهم مانند جنبش مشروطه خواهی دشمنان جنبش ملی ايران را سه گروه تشکيل می دادند.

سياست استعماری بعنوان بزرگترين عامل حکومتگرانی که بدون حضور مردم در ميدان سياست بهتر می توانستند به غارت کشور ادامه دهند. سنت گرايانی که سود خود را در نادانی و ناداری مردم می دانند و با هر حرکت در جهت توسعه و نوسازی جامعه که پيامد آن دانايی و توليد ثروت است مخالف هستند. با اتحاد نامبارک اين سه گروه با اينکه ملی شدن صنعت نفت پذيرفته شدولی از ادامه جنبش که نهادينه کردن آزادی و مردم سالاری بود جلوگيری به عمل آمد.
با شکست دومين جنبش آزدی خواهانه مردم ايران اين بار هم ديکتاتوری ديگری به مردم تحميل شد. اما حکومتگران با درآمدهای سر شار نفتی که با پذيرش اصل ملی شدن صنعت نفت تحقق يافته بود توسعه و نوسازی را بدون آزادی که جوهری و خمير مايه اصلی آن است ادامه دادند.

پس از بيست و پنج سال ديکتاتوری به دليل فشار خارجی (سياست حقوق بشری آقای جيمی کارتر) فضای باز سياسی در کشور برقرار شد. در آمدهای سرشار نفتی طبقه متوسط شهری را از نظر کمی و کيفی گسترش داده بود و اين می توانست به جنبش مردم ايران ياری رساند ولی با دليل نفوذ ايدئولوژی های گوناگون و تنگ نظرانه از همان آغاز جنبش آزاديخواهانه به بيراهه کشانده شد.

باز هم نام مصدق، جبهه ملی از نظر مردم ايران برابر با آزادی و مردم سالاری و استقلال بود. زمانی که رژيم شاه همگی مهره های خود را آزمايش نمود و تمامی آنان کارسازی خود را از دست دادند به يک مصدقی و آنهم در آخرين لحظه ها متوسل شد و دکتر شاپور بختيار را به ناچار به نخست وزيری منصوب کرد . انقلاب هم پس از پيروزی در راستای افکار عمومی مردم به نخست وزيری يک مصدقی ديگر مهندس مهدی بازرگان تن داد.

بحران آفرينی برای تبيثت حکومت

پس از آنکه بين نيروهای وفادار به جنبش آزاديخواهانه مردم ايران که در جنبش مشروطيت و جنبش ملی شدن صنعت نفت خود را نشان داده بود و حکومتگران پس از انقلاب بر سر قانون اساسی اختلاف ديدگاه شديد بوجود آمد حکومتگران برای به کنار زدن طرفداران مصدق به بحران سازی متوسل شدند.

بحران گروگان گيری, بحران جنگ با عراق در همين راستا بود.پس از فرو کش کردن بحران ها وپايان جنگ، حکومتگران به نا چار تن به اصلاحاتی در راستای خواسته های آزادی خواهانه مردم دادند. دولت آقای خاتمی در همين راستا انتخاب شد .فضای باز سياسی بوجود آمده نشان داد که خواست مردم از چهارچوبه های تعيين شده بسی فراتر است و مردم ايران پس از بی اعتباری حکومت ايدئولوژيک که فروباشی شوروی آن را ثابت کرد به خواست اصلی جنبش های پيشين خود که آزادی و مردم سالاری می باشد رو آورده اند.اصلاحات به بن بست رسيد حکومتگران برای اينکه حکومت خود را طولانی تر نمايند به بحران ديگری متوسل شدند . بحران هسته ای چنين هدفی را دنبال می کند . ولی شرايط درونی و بيرونی بيش از اين به هيچ کس اجازه موج سواری از بحران های ساختگی را نمی دهد.اين بحران به بن بست رسيده و کارآيی خود را از دست داده است تنها راه باقيمانده تن دادن به خواست مردم که: آزادی ، مردمسالاری و عدالت اجتماعی است، می باشد.

مقايسه بين جنبش ملی شدن صنعت نفت و بحران هسته ای

حکومتگرانی که می خواهند از بحران هسته ای برای رسيدن به خواسته های خود سود ببرند برای اينکه مردم را به پشتبيانی از خود بسيج نمايند به مقايسه جنبش ملی شدن صنعت نفت و بحران هسته ای می پردازند با اينکه مقايسه بين اين دو که يکی جنبشی آزادی خواهانه وديگری در راستای بحران آفرينی برای ادامه حکومت می باشد اختلاف فاحشی وجود دارد.در زير اين اختلافات را بررسی می نمايم:

۱-جنبش ملی شدن صنعت نفت يک هدف نبود بلکه وسيله ای بود برای رسيدن به استقلال سياسی و نهادينه کردن آزادی و مردم سالاری در ايران،که بدينگونه منافع ملی تامين و عدالت اقتصادی در جامعه برقرار گردد. بحران هسته ای دستاويزی است برای اينکه افکار عمومی جامعه را از مسير اصلی آن که اصلاحات ساختاری در زمينه برقراری مردم سالاری، آزادی و عدالت اجتماعی می باشد منحرف گردد و منافع گروهی اندک بر خلاف منافع ملی تامين شود.

۲- جنبش ملی شدن صنعت نفت يک جنبش ملی و مردمی بود، و ريشه در جنبش های اصلاح طلبانه سده نوزدهم و انقلاب مشروطه داشت و اين خواست مردم بود که اين جنبش را بوجود آورد و رهبران جنبش بويژه زنده ياد مصدق اين خواست ملی را پياده نمودند. در برابر بحران هسته ای يک بحران دولتی است که بوسيله دولت بوجود آمده و مردم هيچ نقشی در بوجود آوردن و تداوم آن ندارند و اين دستکاههای دولتی هستند که می خواهد برای تداوم حکومت خود آنرا به يک خواست ملی تبديل نمايد.

۳- جنبش ملی شدن صنعت نفت در يک سامانه مردم سالار و حضور گستردة مردمی در صحنه های سياسی اتفاق افتاد. بحران هسته ای پس از شکست اصلاحات دولت آقای خاتمی و بسته شدن فضای سياسی جامعه در راستای هر چه بيشتر بسته تر شدن فضای سياسی بوجود آمده است.

۴- جنبش ملی شدن صنعت نفت بوسيله نخبگان جامعه و در يک محيط خردگرايانه بوجود آمد و نخبگان با توجه به خرد همگانی طبقه متوسط و با سواد شهری به آن تحقق بخشيدند.بحران هسته ای در يک فضای پوپوليستی واحساسی عمل می نمايد.مردم ايران با اينکه انرژی هسته ای را حق مسلم خود می دانند، بلکه حقوق مسلم تری هم دارند که مهمترين آن آزادی, مردم سالاری، عدالت اجتماعی و برابری همة افراد جامعه می باشد.

۵- جنبش ملی شدن صنعت نفت با ناسيوناليسم ايرانی پيوندی ناگستنی دارد چنانکه پس از جنبش مشروطه بود که واژه «ملت گرايی» برابر با «ناسيوناليسم» به کاربرده شد. ناسيوناليسم ايرانی است که پايه های انديشة جنبش مشروطه و جنبش ملی شدن صنعت نفت را تشکيل می داد. اين ناسيو ناليسم چند مشخصه عمده دارد که بحران هسته ای باهيچيک از آنان تطبيق نمی کند. در زير به بررسی آن می پردازم .

الف) ناسيوناليسم ايرانی با آزاديخواهی عجبين شده است و در آن تمامی افراد ملت بايد از حقوق برابر بدون در نظر گرفتن قوميت، دين، جنسيت و ديدگاههای اشخاص بر خور دار باشد.

ب) اصل حاکميت ملی متعلق به تمامی افراد ملت می باشد هيچ اراده ای بالاتر از اراده ملت نيست و مشروعيت حکومت ناشی از مردم است وتوسل به مشروعيت آسمانی در آن جايی ندارد .اين ناسيوناليسم ايرانی با نفی حکومت شکل اللهی شکل گرفته است.

ج) ناسيوناليسم ايرانی سکولار است يعنی جدايی دين از حکومت از پايه های آن به شمار می آيد.

د) ناسيوناليسم ايرانی ضد خارجی نيست بلکه خيلی از انديشه های خود را از مکتب های غربی بويژه انقلاب بزرگ فرانسته گرفته است و می خواهد در جامعه بين المللی يک همزيستی مسالمت آميز برقرار باشد.

ی) ناسيوناليسم ايرانی به تاريخ ايران بويژه ايران باستان افتخار می کند و نمادها و رسم های ايرانی را پاس می دارد و برای آنان آرمگاه کورش بزرگ، جشن نوروز,فردوسی، ابوعلی سينا و ابوريحان بيرونی از نمادهای مهم آن می باشند.

ر- ناسيوناليسم ايرانی غير ايدولوژيک می باشد وبه همة باور ها احترام می گذارد. انديشه بانيان بحران هسته ای هيچ هماهنگی با ناسيوناليسم ايرانی نداردکه در زير به نمونه های از آن اشاره می شود.

الف) اينان انديشة ناسيوناليسم را کفر می دانند و حتی در بحران هسته ای هم ناسيونالسيم آنان با مفاهم آزادی خواهانه تضاد آشکار دارد.

ب) از نظر اينان حاکميت مردم معنا ندارد و حتی با اصل جمهوريت هم مخالف هستند و حاکميت را از ديدگاه خود توجيه می نمايند که با حاکميت ملی در تضاد آشکار است.

ج) اينان بين دين و حکومت فرقی قائل نيستند.

د) سياست خارجی اينان با دشمنی با قدرتهای بزرگ و انديشه های غربی شکل گرفته است.

ر) حکومت رسماً صاحت ايدئولوژی است و حتی مردم کشور را به خودی و غير خودی تقسيم می کند.

ی-برای ايران پيش از اسلام اعتباری قائل نيستند و رسم های ايرانی پيش از اسلام را ناپسند می دانند . نمادهای ايران کهن را از بين می برند نمونه آن آرامگاه کورش و تنگه بلاغی می باشد که در جريان سد سيوند به يک مشکل ملی تبديل شده است.

حال می بينم که ناسيوناليسم ايرانی جنبش ملی شدن صنعت نفت با ناسيوناليسم اينان هيچ گونه هماهنگی ندارد. و فقط می خواهند از ناسيوناليسم ايرانی به عنوان يک ابزار در راستای بسيج مردم استفاده نمايند.

۶- جنبش ملی شدن صنعت نفت با اصول پذيرفته شده جهانی همخوانی داشت و مورد احترام افکار عمومی جهان حتی دولتمردان غربی بود ما ديديم که هم شورای امنيت سازمان ملل متحد و هم ديوان دادگستری بين المللی لاهه به سود ايران رای داد.

بحران هسته ای با اصول پذيرفته شدن جهانی تضاد آشکار داد و مورد احترام افکار عمومی جهانی نيست و شورای امنيت که مسئول امنيت جهان می باشد دو قطعنامه با اتفاق آرا تصويب کرده و قطعنامه ديگری هم در راه است.

۷- جنبش ملی شدن صنعت نفت برای ملت ايران منافع زيادی به همراه داشت از جمله با اينکه بر عليه دولت مصدق کودتا شد با اين وجود اصل ملی شدن صنعت نفت را پذيرفتند و در آمدهای سرشار نفتی ايران و حتی کشورهای منطقه ناشی از آن است. امروز تمامی در آمدهای دولت از نفت است و آنهم به برکت ملی شدن نفت بوجود آمده است بحران هسته ای نه تنها برای ملت ايران سودی نداشته بلکه تحريم شورای امنيت، نابسامانی اقتصادی و حتی سايه شوم جنگ همگی ناشی از اين بحران است پس بين جنبش ملی شدن صنعت نفت و بحران هسته ای هيچ تشابه ای وجود ندارد .اميد آن داريم که باز گشت به ناسيوناليسم ايرانی بر پایة انديشه های مصدق براستی ادامه يابد واگر چنين شود به کشور آسيبی نمی رسد و اين به سود همه است.
+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در چهارشنبه بیستم تیر 1386 و ساعت 13:27 |