تبليغاتX
خبرگزاری ملی ایران

دلهره

زارا امجدیان

جمعه26 مرداد 1386

تمام طول راه دلهره دارم ، بعد از آزادی از زندان اولین کارگاهی است که می خواهم به عنوان آموزشگر بروم. دلهره عجیبی دارم. شاید هم می ترسم، تمام راه با خودم کلنجار می روم. بارها از خود می پرسم که در مقابل نگاههای خیره به خود چه بگویم ؟ همیشه در کارگاه ها در برابر این سوال که "آیا امضا جمع کردن جرم است ؟" با قاطعیت می گفتم: "نه، هیچ جای قانون امضا جمع کردن به عنوان جرم تعریف نشده و ما بعنوان شهروندان این دیار حق اعتراض داریم همانگونه که در قانون اساسی امده است." اما این بار فرق دارد در یکی دو ماه اخیر دوستان زیادی به خاطر این اعتراض دستگیر شدند و در زندان به سر بردند. "اعتراض" این حقی که من همیشه می گفتم قانونی است.

تا رسیدن به خانه ندا که اینبار میزبان داوطلبان کمپین برای برگزاری کارگاه است، راهی نمانده و من همچنان دلهره دارم. نزدیک در خانه که می رسم زهره را می بینم که معترض به سویم می آید: " کسی در را باز نمی کند !" قلبم مثل مرغ نیم بسمل به تپش می افتد. همه ترسم به یکباره رنگ واقعیت می گیرد . انگار رمه ای زنبور گیج از هزارتوی جمجمه ام می گذرد. در میان ترس و نومیدی صدای زنگ تلفن مرا به خود می آورد و خبر می رسد که ندا در راه است.

تا او بیاید و در به رویمان باز کند به بهانه خریدن شیرینی و شکلات برای داوطلبان از بچه ها جدا می شوم . با این حال و روز و این همه تردید مطمئن نیستم که بتوانم کارگاه را برگزار کنم اما مجبورم و باید بتوانم . به خودم نهیب می زنم که مگر تو جز گفتن حقیقت کاری دیگری داری؟ چرا اینهمه درمانده شده ای؟

خریدم که تمام می شود برمی گردم کسی دم در نیست. حتمن میزبان آمده و همه داخل رفته اند ...

وارد خانه که می شوم با آنکه همه آمده اند و تقریبا شلوغ است ، صدای تنهایی را می شنوم. بعدها می فهمم که ندا دختر جوانی است که تنها زندگی می کند از همان ابتدای ورود نگاهش مرا مجذوب خود می کند، نگاهش پر است از شور و عشق و من که عادتی دیرینه دارم به گفتگو با چشمان آدمی، که همیشه راست می گویند بر خلاف زبان که به راحتی آلوده می شود به دروغ ، از دنیای خودم بیرون می آیم و به سلام و احوالپرسی و آشنایی زمانی را می گذرانیم .

قرار است جلوه طرح کمپین و زهره بخش حقوقی و من بخش آخر یعنی مهارتها ی ارتباطی را توضیح بدهیم .جلوه با تاریخچه ای از جنبش زنان شروع می کند و من تا زمانی که نوبتم برسد گاه در میان جمع و گاه در دنیای خودم هستم و همچنان دلهره امانم را بریده است .

دراستراحت کوتاه وسط حرفهای زهره ندا 80 امضا تحویل می دهد و جلوه با خوشحالی آنها را به من نشان می دهد و می گوید: "ندا قبل از اینکه کارگاه بیاید امضا جمع کرده و این اولین حضور و ارتباط اش با کمپین است." تعجب می کنم و انگیزه و شوق اش را تحسین می کنم و از خود می پرسم اگر او بداند که هر امضایی که جمع می کند چه هزینه ای دارد بازهم چنین شوقی را خواهد داشت؟

انگار این ترس نمی خواهد به راحتی دست از سرم بردارد. از خودم متعجبم. این همه نا امیدی چرا؟؟ بحث های زهره که تمام می شود نوبت من است. فلوچارت هایم را که از ابتدای کمپین کارگاه های زیادی رفته و حسابی کهنه و پاره شده است با کمک جلوه به دیوار می زنیم. شروع می کنم مثل همیشه:

"من در این بخش میخواهم از مهارت هایی که باید در ایجاد ارتباط داشته باشیم صحبت کنم. هدف ما در کمپین 1 میلیون امضا ایجاد ارتباط است نمی خواهیم فقط اطلاع رسانی کنیم. در اطلاع رسانی فقط اطلاعاتی را به مخاطب می دهیم بی آنکه منتطر بازخورد باشیم، اما در ارتباط ما منتظر باز خورد هستیم برای اینکه می خواهیم منجر به گفتگو شود بنابراین ارتباط یک رابطه دو سویه است تنها دیگری نیست که باید به حرفهای من گوش بدهد بلکه من هم باید گوشی شنوا داشته باشم تا بتوانیم با هم گفتگو کنیم و گفتگو نشانه ارتباط است. اما ارتباط و گفتگو به راحتی صورت نمی گیرد مگر آنکه اصولی را رعایت کنیم اولین گام "منش" است. منش چیست؟حسي است که ما با نوع رفتار و عادات خود به مخاطب منتقل مي کنيم. زمينه مناسبي براي اعتماد سازي در توضیح منش و اینکه چطور می توانیم تاثیر بگذاریم می توانیم از کلمه ایمان استفاده کنیم من اگر به حرفهایی که می زنم ایمان نداشته باشم نمی توانم با حرفهایم بر کسی تاثیر بگذارم و ایمان چیزی نیست که برزبان بیاوریم ، ایمان مسئله ای درونی است و باید گفت آنچه از دل براید لاجرم بر دل نشیند."

ایمان همان چیزی است که هر ندایی باید داشته باشد که اگر ایمان نباشد مقاومت هم نخواهد بود. چشمهایم به دنبال ندا می گردد او باید این حرفها را بشنود، اما نیست،چون صاحب خانه است و مدام در حال رفت و امد به اشپزخانه. از او می خواهم بیاید و بنشیند. ادامه می دهم : "در کنار ایمان باید منطق داشته باشیم:و به اصطلاح منطق روشي است که انديشه هايمان را به طور منظم روي آن سوار مي کنيم.باید در حین ارتباط با مخاطب اندیشه هایمان از یک نظم پیروی کند تا مخاطب را سردرگم نکنیم و در نهایت شور و شوق مسری است اگر انديشه و فکري در ما شور و حرارتي بر نيانگيزد چه انتظاري از بقيه هست؟....."

باز هم دلهره سراغم آمده و نگران همه داوطلبان هستم که اگر بدانند برای امضا جمع کردن، زندان در انتظارشان هست چه تصمیمی می گیرند آیا آنقدر ایمان دارند که مقاومت کنند ؟؟

چند نفر از داوطلبان قبل ازگذراندن کارگاه امضا جمع کرده اند از آنها می خواهم تجربه هایشان را بگویند .از ندا می خواهم شروع کند و از تجربه 80 تا امضایی که جمع کرده بگوید. اما او بیشتر از آنکه بخواهد در مورد 80 تا امضایی که جمع کرده حرف بزند دوست دارد در مورد خودش حرف بزند که کمپین با او چه کرده ؟ با تمام اشتیاقم برای شنیدن به او فرصت می دهم تا برایمان بگوید.

می گوید که بر اثر اتفاقی که سال قبل برایش افتاده و خیلی دردناک بوده افسرده می شود. دلش نمی خواهد از اتفاق بگوید فقط مدام تکرار می کند که خیلی ناگوار بوده و بر روح و روانش اثر بدی گذاشته طوری که تمام روابط اش با آدمهای دور و بر قطع می شود و بجز همکارهایش در محیط کار تقریبا با هیچ کس ارتباطی نداشته و با همان ها هم در حد احوالپرسی . اما با دنیای اینترنت آشنا بوده و به طور اتفاقی با کمپین 1 میلیون امضا آشنا می شود. سایت کمپین را می بیند و همانجا امضا می کند .بیانیه کمپین و خواسته های زنانی که این بیانیه را نوشته اند چنان او را تحت تاثیر قرار می دهد که تصمیم می گیرد امضا جمع کند. هر چند برای کسی که مدتها با هیچ کس ارتباط نداشته و تا دیروز با همه جز سلام و خداحافظ حرفی نداشته سخت بوده که حالا سر صحبت را باز کند. اما نمی توانسته بی خیال باشد و به گفته خودش آرزویش بوده است که روزی ، جایی برای ظلم هایی که بر زنان می رود تلاشی کند.

آرزویش بوده که به خودش و همه زنان به چشم انسان نگریسته شود چرا که به توانایی های خودش بعنوان یک زن ایمان دارد. ایمان دارد که زن هم انسانی تواناست و شایسته آنکه در دیده آن انسان دیگر که نامش"مرد" است محترم باشد نه آنکه مورد ظلم وتحقیر واقع شود.

ندا قصه ایمانش را می گوید که با همه سختی توانسته با خیلی ها حرف بزند و در نهایت 80 تا امضا جمع کند . از اینکه توانسته بود چنین کاری کند خوشحال بود و ادعا می کرد که کمپین او را از تنهایی ملال آوری که گرفتارش بوده رها کرده است و او توانسته است دوباره به اجتماع برگردد و اکنون از این خوشحال بود که میزبان داوطلبان کمپین است اولین مهمانهایش بعد از مدتها تنهایی که در عین ناآشنایی آشنایند.

همه تحت تاثیر حرفهایش قرار گرفته ایم و من با شور و شوقی باور نکردنی ادامه می دهم: "نکات ایمنی، بخش پایانی کارگاه! و شاید سخت ترین بخش" دلهره ای را که فراموش کرده بودم دوباره به سراغم می آید. باید بگویم که متاسفانه برای امضا جمع کردن دیگر امنیتی نداریم باید مواظب باشیم با آنکه در قوانین ما امضا جمع کردن جرم نیست اما متاسفانه در این چند ماه اخیر شاهد دستگیریهایی بوده ایم زینب، نسیم،فاطمه، ناهید، محبوبه و... از بچه ها می پرسم از دستگیریها خبر دارید ؟ همه می گویند : آری و هر کس با استدلالی به این دستگیریها معترض است .

دیگر نمی توانم حرف بزنم سکوت می کنم. بر خودم و دلهره هایم می خندم.

نقل از :  تغییر برای برابری

+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 10:29 |

نقض مضاعف حقوق زنان کُرد ايرانی در جمهوری اسلامی گفت‌وگو با رویا طلوعی


شماره‌ی 3- آبان 1385- نوامبر 2006- حقوق اقلیت‌های قومی و مذهبی
«دمکراسی در ایران دمکراسی مردان نخواهد بود، چرا که‌ زنان مبارز ایران امروز محور جنبش دمکراسی‌خواهی هستند و شیوه‌های غیر‌خشونت‌آمیزی که‌ به کار می‌گیرند عملا حکومت را خلع سلاح می‌نماید.»

علی شریفیان: خانم طلوعی عزیز، با تشكر از وقتی كه برای اين گفت و‌گو به ما داديد، برای آشنايی بيشتر كسانی كه اين مطلب را می‌خوانند، ممکن است اندکی درباره‌ی خود، پيشينه و فعاليت‌هاتان توضیح دهید؟

رویا طلوعی: خود را یکی از اعضای جنبش زنان کرد و جنبش زنان ایران می‌دانم. از آنجا که‌ حقوق زن بخشی از حقوق بشر است؛ و من درزمینه‌ی‌ آموزش دمکراسی و حقوق بشر به‌ زنان کرد هم کار کرده‌ام، می‌توانم خود را فعال حقوق بشر هم بدانم. در این رابطه،‌ با دوستانم اقدام به‌ تأسیس «کانون زنان کرد مدافع صلح و حقوق بشر» کردیم که‌ با رد صلاحیت و عدم صدور مجوز از سوی معاونت اطلاعات نیروی انتظامی مواجه‌ شدیم؛ به‌ همین دلیل هم برای من پرونده‌ای تشکیل شد و راهی دادگاه انقلابم نمودند. ازآنجا که‌ فضای مطبوعاتی ایران و به ویژه‌ کردستان به شدت مردسالارانه‌ است، برای داشتن یک تریبون زنانه‌ که‌ بدون دخالت‌های مردسالارانه‌ بتوانیم درباره‌‌ی مشکلات زنان حرف بزنیم و نیز، مباحث تئوریک فمینیسم را درمیان‌ زنان کردستان بیشترمطرح کنیم، اقدام به‌ اجاره‌‌ی یک ماهنامه‌ کردم و تأمین کلیه‌‌ی هزینه‌های چاپ و نشر و سردبیری آن را به‌ عهده‌ گرفتم و بانوان فعال بسیاری هم‌ به‌ یاریم شتافتند. نشریه‌‌ی ما که «راسان» نام داشت، جایگاه خوبی در میان خوانندگانش یافته‌ بود. تابستان پارسال به دنبال اعتراض مسالمت‌آمیز فعالان مدنی کردستان به‌ شکنجه‌ و قتل فجیع یک جوان کرد، بازداشت شدم و در طی بیش از دو ماه بازداشت روزهای بسیار سختی را پشت سر گذاشتم. بعد از آزادی به‌ قید وثیقه‌، از ایران خارج شدم؛ آن هم به‌ سه دلیل شاید ساده،‌ اما دردناک: من نمی‌توانستم در دادگاهی محاکمه‌ شوم که‌ شکنجه‌‌گرم به عنوان مدعی‌العموم روبرویم نشسته‌ باشد؛ درضمن نمی‌توانستم از ترس دستگیری دوباره‌، همواره‌ در برابر جنایات رژیم سکوت کنم. دلیل دیگر نیز نجات جان فرزندانم از تهدیدات مکرر اطلاعاتی‌ها بود. به هرحال، آن روزهای دشوار گذشت و من اکنون در آمریکا هستم و همچنان فعالیت‌هایم را ادامه‌ می‌دهم، اما در شرایطی دیگر و فضایی دیگر. هرچند که‌ قلبم هنوز بر بلندای کوه‌های کردستان است و منتظر بازگشت به‌ وطن هستم، وطن آزاد و دمکراتیک.

با توجه به تجربه‌ای كه در مبارزه و كارزار زنان ايران و بويژه زنان كردستان ايران برای به دست آوردن حقوق و آزادی‌های خود داريد، ممكن است به طور فشرده درباره‌ی تاريخچه‌ی اين مبارزات توضيحاتی بدهيد؟

جنبش زنان در ایران مسبوق به‌ سابقه‌ای حداقل صدساله‌ است و درباره‌ی‌ آن اندیشمندان بسیاری قلم زده‌اند. شاید برایتان جالب باشد که‌ در کردستان نیز می‌توان رد پای جنبش زنان را از حدود نود سال پیش دید، در 1919که‌ اولین انجمن زنان توسط خانم «انجم یاملکی» بانوی مبارز کرد تأسیس شده‌ و هدف آن یاری رساندن به‌ زنان و کودکان کرد پس از جنگ جهانی بوده‌ است. پس از آن بانوان کرد اقدام به‌ تأسیس مدارس دخترانه‌ در مناطق مختلف کردستان، به ویژه در کردستان عراق کرده‌ بودند و تأثیر بسیاری در پروردن نسلی از زنان تحصیل کرده‌ داشتند. خانم «روشن بدرخان» اولین زن روزنامه‌نگار کرد (1932) بوده‌ و زنان دیگری نیز همچون خانم‌ها « ره‌حمه‌ خانی پیره‌مێرد» و «زاهیده‌ قه‌ره‌داخی» و « ئه‌ستێره‌ سه‌عید» و.. . در دهه‌ی‌ پنجاه در زمینه‌‌ی روزنامه‌‌نگاری کردی فعال بوده‌اند. مجله‌‌ی «ئافره‌تی ئازاد» به‌ معنی «زن آزاد»، که‌ در سال 1952 چاپ می‌شد، به‌ عنوان اولین نشریه‌ی‌ خاص زنان کرد شناخته‌ شده‌ است. همچنین، می‌توان به‌ «ده‌نگی ئافره‌ت» به‌ معنی «صدای زن»، در 1962 اشاره‌ کرد. در کردستان ایران تحرک چشمگیر زنان از زمان جنبش قاضی محمد درسال 1946 دیده‌ می‌شود؛ به طوری که‌ اتحادیه‌ زنان کرد از همان هنگام تأسیس شده‌ و زنان بسیاری فعالانه‌ وارد عرصه‌های آموزش و پرورش و سواد آموزی و روزنامه‌ نگاری و... شده‌‌اند.

در انقلاب 57 نیز حضور زنان کرد نیز مانند زنان دیگر نقاط ایران چشمگیر و گسترده‌ بود. با این که‌ مبارزات زنان کرد عمدتا تابعی از مبارزات ملی کردها برای کسب حقوق خود بوده‌، اما اقداماتی همچون تأسیس مراکزی در کنار احزاب کردی، که‌ بیشتر به وسیله‌‌ی خود زنان اداره‌ می‌شده‌، در شهرهای مریوان و سقز و غیره‌ شایان ذکر است. مجله‌ی‌ «ده‌نگی ژنانی کوردستان» یا «صدای زنان کردستان» در 1979 در مهاباد چاپ می‌شد.

با این وجود در آن هنگام، همچون بقیه‌ی‌ مناطق ایران، نمی‌توان جنبش مستقل زنان، به دست زنان و برای زنان را به صورت امروزی دید. چیزی که بتوان به‌ عنوان جنبش مستقل زنان از آن نام برد، بیشتر در سال‌های اخیر دیده‌ می‌شود که‌ تبعیض زجر آور ضد زن حاکم بر ایران با مبارزه‌ و مقابله‌ی‌ زنان به طور جدی مواجه‌ شده‌ است. زنان خود را به‌ سلاح علم و تحصیل بیشتر مسلح نموده‌ و چنان وارد فضای فکری و فرهنگی کشورشده‌اند که‌ یکی از مؤلفه‌های موج چهارم روشنفکری ایران به حساب می‌آیند. به راستی تلاش‌های زنانی که‌ با چاپ نشریاتی چون «فصل زنان» و «جنس دوم» و نیز ترجمه‌ و تألیف کتب متعدد در باره‌ی‌ جنبش زنان و مباحث فمنیستی نقش داشتند، در بیداری و آگاهی زنان داخل ایران و شکل گیری جنبش ویژه‌ی آنان بسیار مؤثر بود. به‌ میدان آمدن زنانی که‌ با قلمشان دیوار قطور تحقیر زنان را شکافتند و همجنسان خود را قدم به‌ قدم دعوت به‌ تفکر و شجاعت ابرازوجود کردند، نقش بسیار مهمی در اعتلای جنبش زنان ایران داشت. جنبشی که‌ مردان را پس از سال‌هاانکار وادار به‌ اعتراف کرد و اکنون یکی از مشخصات آن حمایت مردان از جنبش زنان است. جنبش زنان در کردستان نیز وجود دارد و همچون جنبش زنان در سایر نقاط ایران با انکار مردسالارانه‌ و روشنفکرنمایانه‌ مواجه‌ است؛ اما این انکارها را چه‌ سود؟ آنان نیز روزی از این روزها به‌ جنبش زنان تمسک خواهند جست، چرا که‌ زنان شجاعند و بیش از آنچه‌ در ایران از آنان سلب شده‌، چیزی برای از دست دادن ندارند.

زنان در قسمت‌های مختلف کردستان، از جمله‌ کردستان عراق و ترکیه‌ نیز فعالیت‌های چشمگیری دارند؛ و با این که‌ درگیر مردسالاری حزبی هستند، اما تلاش فراوانی در جهت ارتقای فکری و فرهنگی زنان کرد در جریان است. جنبش زنان کردستان ایران، علاوه‌ بر اینکه‌ بخشی مؤثر از جنبش زنان ایران است، بخشی مرتبط و تأثیر گذار درجنبش زنان کرد در کشورهای همسایه‌ ایران نیزهست.

بررسی‌ها نشان می‌دهد كه نبود آزادی و نقض حقوق زنان علاوه بر جنبه‌های سياسی، ريشه‌ای فرهنگی دارد. منظور فرهنگ «مردسالار» يا «پدرسالار»ی است كه ما به شكل‌های گوناگون در ساختار و بافت جامعه‌مان داشته‌ایم و داريم. نظرتان در اين باره چيست؟

کاملا موافقم و همواره‌ گفته‌ام که‌ مشکل ما زنان ایران با تغییر رژیم سیاسی فعلی کاملا حل نمی‌شود و با ایجاد فضایی آزاد و دموکراتیک، تازه‌کار اصلی جنبش زنان برای تلاش در جهت تغییرات فرهنگی و اجتماعی و... آغاز می‌شود. در چنان فضایی زنان باید فعالانه‌ تلاش کنند که‌ سهم واقعی خود را در جامعه‌ کسب کرده‌ ونظام آموزش و پرورش و رسانه‌ها و سیستم قانون‌گذاری را به کار گیرند تا ریشه‌های تبعیض را درهمه‌‌ی جوانب آن بخشکانند. زنان باید مواظب باشند به‌ بلای امروز زنان عراق مبتلا نشوند که‌ به‌ بهانه‌ی‌ نبود زنان کارآزموده‌، از حقشان در کسب سهمشان از پست‌های سیاسی محروم گردند. آنچه‌ زنان عراق امروز را می‌آزارد، سلطه‌ی‌ فرهنگ پدرسالار است که‌ هنوز هم مرد ناشایسته‌ را برتر از زنان شایسته‌ می‌بیند. گویی دمکراسی و آزادی نسبی برقرار شده‌ که‌ مردسالاری آزادانه‌تر عمل کند و به ویژه عقده‌های سرکوب شده‌ی‌ مذهبی‌اش سربرآورد و به‌ محدود کردن بیشتر زنان بپردازد.

در فضای فعلی ایران، فرهنگ مردسالار به‌ کمک قانون و عرف و مذهب مستحکمتر شده‌ و مانع بزرگی بر سر راه زنان ایجاد کرده‌ است. اگر تنها تهران و شهرهای بزرگ را در نظر نگیرید و نگاهی به‌ بیشتر شهرستان‌های ایران بیاندازید، خواهید دید که‌ موانع مرئی و نامرئی فرهنگ مردسالار چگونه‌ همچون تارهای مستحکمی به دور زنان تنیده‌ شده‌ و هر زنی برای ابراز وجود و فعالیت، نه‌ تنها با حاکمیت و قوانین زن ستیزش، که‌ با فرهنگ زن ستیزی که‌ در تاروپود جامعه‌ رسوخ کرده‌ نیز باید مبارزه‌ کند. به عنوان مثال، زن فعال در کردستان، هم با حاکمیت درگیر است، و هم با بسیاری از مردان روشنفکرنمای مزور که‌ فعالیت زن را تا آن اندازه‌ می‌پسندند که‌ مطیع آنان و ابزاری برای ژست‌های روشنفکرانه‌ آنان باشد. آن‌ها زنان فعال سرکش را با بدترین و ناجوانمردانه‌ترین روش‌ها آزار می‌دهند.

اگر بخواهيم نگرشی ادواری داشته باشيم، دوره‌های مختلف مبارزه‌ی زنان ايران برای به دست آوردن حقوق و آزادی‌های خود را چگونه و با چه روندی از زمان انقلاب (1357) تا به امروز تقسيم بندی می‌كنيد؟

در ابتدای انقلاب، وقتی حجاب اجباری شد، زنان شجاعی بدان اعتراض کردند و متأسفانه‌ سرکوب شدند. فضای انقلابی وقت و سپس فضای جنگی بعد از آن، مجال بروز جنبش مستقل زنان را نداد. محرومیت کامل زنان از حقوق خود و سلطه‌ی‌ دیدگاه‌های مذهبی موجب شد که‌ زنان از جایگاه درخورشان بشدت نزول کرده‌ و تا حد بردگان جنسی که‌ تنها وظیفه‌ی‌ آنان پرورش فرزندان مکتبیست، تنزل یابد. به یاد دارم که در چنان فضایی، یا باید تسلیم می‌شدی و تن به‌ یک ازدواج معمولی و قبول یک زندگی منفعلانه‌ می‌دادی، یا تنها راهت تحصیل بود و یافتن فضایی برای کار؛ البته‌ اگر بخاطر جنسیتت از کسب آن کار معمولی محروم نبودی. برای ما دختران شهرستانی، به راستی درس خواندن تنها راه بود و شرایط غیر از آن بسیار آزاردهنده‌ و حتی کشنده‌. تازه‌ این هم به‌ شرایط فرهنگی خانواده‌ بستگی داشت؛ که‌ اصولا تحصیلات دانشگاهی در شهرهای دیگر را برای دختر مجاز بشمارد یا نه‌. به هرحال، با افزایش تعداد دختران در دانشگاه‌ها و پیشرفت تحصیلات و آگاهی‌هاشان ورق برگشت، به طوری که‌ امروزه‌، بخشی از نیروهای بسیار مؤثر جنبش زنان را زنان با تحصیلات آکادمیک و دختران دانشجو تشکیل می‌دهند.

گسترش فرهنگ اقتصادی دلالی و سودهای سرشار بازار واین نحوه‌ی‌ کسب و کار که‌ اتفاقا تحصیلات و تخصص خاصی لازم ندارد نیز موجبات تمایل کمتر پسران به‌ ادامه‌ تحصیل و ورود به‌ بازار کار را فراهم می‌کرد؛ و شاید بخشی از دلائل ورود کمتر پسران به‌ دانشگاه‌ها را نیز دربرگیرد. بیکاری پس از تحصیل نیز مزید برعلت است. به هرحال، علت هر چه‌ باشد، امروزه‌ حدود ۶۵% دانشجویان ایران را دختران تشکیل می‌دهند. البته‌ ذکر این نکته‌ ضروریست که‌ این آمار لزوما در همه‌‌ی نقاط کشور یکسان نیست. به عنوان مثال، در کردستان آمار دخترانی که به دانشگاه‌ راه‌ یافته‌اند، چیزی حدود ۳۵ % است.

به هرحال، اقشاری از زنان نخبه‌ و تحصیل کرده‌ و آگاه، تداوم ستم و تبعیض جنسیتی را برنتافته،‌ و با وجود فشارها و خفقان موجود، اندک اندک به‌ روشنگری پرداختند. همان طور که‌ قبلا گفتم، چاپ نشریات خاص زنان و ترجمه‌ی‌ و تألیف کتب فمینیستی نقش مهمی در بیداری و آگاهی زنان داخل کشور داشت. پیدایش «ان. جی. او»ها فضای نسبتا مساعدتری برای فعالیت‌های زنان و به هم پیوستن گروه‌های پراکنده‌ فراهم ساخت و اوج همبستگی و تلاش‌های مشترک زنان را در جو فعلی ایران در حرکات ۲۲ خرداد ۸۴ و ۸۵ می‌بینیم. با وجود سرکوب و فشار فراوان به‌ نظر من جنبش زنان ایران خود را صاحب شناسنامه‌ کرده‌ و هویتش را تثبیت نموده‌ است. جنبشی برخواسته‌ از خود زنان، به دست زنان، و برای رفع تبعیض و استقرار دمکراسی که‌ در ضمن فرا ایدئولوژیک و پلورال است. توجه‌ داشته‌ باشید که‌ من از بخش داخلی جنبش زنان صحبت می‌کنم و بدون شک جنبش زنان در خارج از کشور هم در جریان بوده‌ و هست و با جنبش داخل در تعامل است. از آنجا که‌ من تا این اواخر در داخل ایران بوده‌ام، نگاهم بیشتر معطوف به‌ داخل است و مزه‌ی‌ تلخ ستم‌ها و تجربیات دردناکی که‌ داشته‌ایم.

نقض آزادی و حقوق زنان ايران و به ويژه زنان اقوام ايرانی از پس از انقلاب چه ابعاد و مشخصاتی ديگرگون داشته و دارد؟

از آنجا که‌ پایه‌های نظام حاکم بر ایران بر تبعیض استوار است، زنان سایرملیت‌های ایران، علاوه‌ بر تبعیض جنسیتی، از تبعیضات دیگر علیه ملیت و مذهب و غیره‌ی خود‌ در رنج مضاعف هستند. به عنوان مثال، زنان کرد علاوه‌ بر مشکلاتی که‌ از قوانین ضد زن دامنگیرشان شده‌ به علت تبعیضات ضد کرد و محروم نگهداشتن کردستان از توسعه‌‌ی اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی بسیار در رنجند. عواقب فقر و بیکاری تعمدی و تحمیلی، موجب افزایش خشونت علیه زنان در این نواحی شده‌ و یأس و افسردگی زنان از تغییر وضعیت موجب افزایش آمار خودکشیها، به ویژه خودسوزی در میان آنان شده‌ است. شاخص توسعه‌ی‌ انسانی در کردستان ازجمله‌ پایین‌ترین ارقام کشوراست و‌ همین شاخص به‌ نسبت جنسیت در کردستان، زیر استاندارد و فاجعه‌انگیز است. امید به‌ زندگی کردها 8 سال از میانگین کشوری کمتر است و درآمد سرانه‌‌ی افراد کرد، از میانگین درآمد سرانه‌ی‌ کشوربسیار کمتر است. هنوز معضل بیسوادی به‌ صورت جدی وجود دارد و کم سوادی و افت تحصیلی مشکل‌زا است. مین‌های پاکسازی نشده‌‌ی به جا مانده‌ از دوران جنگ هنوز هم جوانان و کودکان کرد را مجروح و معلول می‌سازد. به علت ممانعت رژیم از تأسیس کارخانجات توسط کردها و نبود کار و عدم توسعه‌ اقتصادی، مردان کرد ناچار به‌ کسب و کار و ایجاد درآمد برای تأمین معاش خانواده‌ از طریق مرز ایران و عراق هستند.

تیراندازی‌های شتابزده‌ی‌ نیروهای انتظامی به سوی کردها موجب کشتار و معلولیت بسیاری از آنان شده‌؛ به طوری که‌ فقط در مرداد ماه ۱۳۸۵ هر سه‌ روز و نیم یک نفر بدست نیروی انتظامی زخمی یا کشته‌ شده‌ است. در این موارد بار مسئولیت تأمین معاش خانواده‌ بر دوش زنان زحمتکش افتاده‌ و با پدیده‌‌ی زنان کول‌بر مواجهیم که‌ بارهای سنگین را در میان گل ولای مناطق مرزی در مقابل درآمد ناچیز به دوش می‌کشند و خطرات انفجار مین و یا تیراندازی مأموران باجگیر رژیم را به جان می‌خرند. از آنجا که‌ معدود امتیازات تأسیس کارخانه‌ها عمدتا به‌ افراد غیر بومی داده‌ شده،‌ شاهد استثمار شدید کارگران و به ویژه کارگران زن از سوی مسئولین کارخانه‌ها هستیم که‌ بازرس‌های تأمین اجتماعی و اداره‌ کار را نیز با رشوه‌ تطمیع می‌کنند.
بسته‌ بودن فضای سیاسی نیز علاوه‌ بر مردان، برای زنان کرد که‌ همواره‌ دوشادوش مردان در صفوف اول مبارزات ملی برای کسب حقوق انسانی خود حضور داشته‌اند، زجر آور است. در نهایت باید بگویم که‌ تبعیض حتی در زندان‌های کردستان نیز وجود دارد و زندانیان زن از بدیهی‌ترین حقوق انسانی خود محروم هستند. اینجاست که‌ یک فمینیست کرد، هم باید برای کسب برابری و رفع تبعیض جنسیتی بکوشد، و هم خواهان رفع تبعیض علیه ملیت خود باشد. در واقع زنان ملیت‌های ایران باید همزمان در دو جبهه‌ بجنگند.

زنان ايرانی و همين طور زنان اقوام و يا به گفته شما مليت‌های گوناگون ايران در مبارزه با آنچه جمهوری اسلامی تلاش دارد براساس قوانين اسلامی بر آن‌ها تحميل كند، بسيار پرتلاش بوده اند، اين تلاش‌ها چه
نتيجه‌ای داشته است؟

دست آورد هست اما بسیار ناچیز. مثلا حق حضانت فرزند پسر از 2 سال به‌ 7 سال افزایش یافته‌ یا تغییراتی بسیار جزئی از این دست. ببینید، هنوز زنان از تماشای مسابقات در استادیوم‌های ورزشی محرومند. هنوز دیه‌ زن نصف مرد و ارثش یک هشتم مرد است. هنوز هم حکم سنگسار صادر می‌شود و… براستی زنان هم متوجه‌ شده‌اند که همچنان که‌ اصلاحات سیاسی در این رژیم غیرممکن است، کسب حقوق برابر جنسیتی هم در رژیمی که‌ زن را قانونا و شرعا نصف مرد می‌داند محال است. اما جنبش زنان پتانسیل مهمی دارد. از آنجا که‌ زنان بیش از نصف جمعیت ایرانند و از اعضای جنبش‌های مختلف اجتماعی همچون جنبش ملیت‌های ایران، جنبش دانشجویی، جنبش کارگری و... هستند، لذا جنبش زنان پتانسیل محوریت جنبش دمکراسی خواهی ایران را داراست. من اینرا دست آورد اساسی جنبش زنان می‌دانم؛ چنانچه‌ حرکتشان ادامه‌ یافته‌ و متوقف نگردد.

زنان اقوام مختلف ايرانی از كرد و بلوچ و عرب و آذری گرفته تا گيلك و مازندرانی و لر چه نقش ويژه‌ای در مبارزات زنان برای احقاق حقوق و آزادی شان داشته اند؟

زنان اقلیت‌ها بخش فعالی از جنبش زنان ایران هستند که‌ شادمان از درک مشترک تلخی ستم و تبعیض از سوی برخی فعالان مطرح حقوق زن در ایران، به‌ بررسی جنبه‌های مختلف فمینیسم پرداخته‌ و حضورشان در حال پررنگتر شدن است. در کردستان جنبش زنان توده‌ای‌تر است و برخی زنان کرد توجهمان را بر بررسی ارتباط جنسییت و ملیت گذاشته‌ایم. خود من هم کتابی در این رابطه‌ در دست ترجمه‌ دارم. کلا می‌توانم بگویم که جنبش زنان حداقل در استان‌های کردستان و آذربایجان و گلستان بسیار فعال است.

كوشش‌های زنان ايرانی كه در خارج از كشور زندگی می‌كنند در اين راستا چه كمكی کرده و چه تاثيری بر مبارزات زنان داخل كشور داشته است؟

اگر از دیدگاه‌های بشدت ایدئولوژیک و افراطی برخی بگذریم - که‌ تصور می‌کنند تنها ایدئولوژی مورد نظر آنان رهایی بخش زنان است و لاغیر، و انگار کلارا زتکین ارثیه‌ای به نام جنبش زنان و روز جهانی زن را فقط برای آنان به‌ ارث گذاشته‌ و کس دیگری حق ندارد مدعی آن باشد- و نیز آنان که‌ دائما در حال متهم کردن و برچسب زدن به‌ فعالان داخل و متهم کردن آنان به‌ لیبرال و بورژوا ودوم خردادی و... هستند، باید گفت که‌ حرکات منطقی و معتدل بسیاری از فعالین جنبش زنان در خارج کمک مؤثری به‌ جنبش زنان در داخل بوده‌ است. به عنوان مثال، کنفرانس‌های بنیاد پژوهش‌های زنان فرصت‌های مناسبی در اختیار فعالان داخل گذاشته‌ و کارزار زنان در ۸ مارس پارسال حرکت خوبی جهت شناساندن قوانین تبعیض آمیز ضد زن جمهوری اسلامی به‌ جهانیان بود. فراموش نکنیم فعالیت و پشتیبانی بی‌دریغ فعالان زن در خارج از کشور را که‌ در صورت بازداشت و گرفتاری هر کدام از ما به‌ یاریمان شتافته‌ وگوش فلک را از ستم رفته‌ بر زنان ایران پر کرده‌اند. از سوی دیگر، فعالان زن در خارج از کشور، با قلم خود نیز کتابخانه‌‌ی زن ایرانی را غنی‌تر کرده‌اند و کوله‌بار تجربیات آنان از زندگی در جوامع دموکراتیک برای نسل زیسته‌ در استبداد ما، بسیار گران‌قدر است.

در جمع بندی، با توجه به شرايط حاكم در ايران، زنان در تحولات سياسی و فرهنگی گريزناپذير كشورمان، به نظر شما چه نقشی بر عهده دارند و خواهند داشت؟

به نظر من جنبش زنان ایران جنبشی پویا و انکار ناپذیر است. زمینه‌های فرهنگی زنان ما و سطح تحصیلات و ورود آنان به‌ عرصه‌های روشنفکری و مبارزات بی امان علیه تبعیض موجب خواهد شد که‌ در آینده‌ نتوان آنان را نادیده‌ گرفت. دمکراسی در ایران دمکراسی مردان نخواهد بود، چرا که‌ زنان مبارز ایران امروز محور جنبش دمکراسی‌خواهی هستند و شیوه‌های غیر‌خشونت‌آمیزی که‌ به کار می‌گیرند عملا حکومت را خلع سلاح می‌نماید. علاوه‌ بر این، زنان ما با سماجت و پایداری خود در حال تزریق مجدد شهامت به‌ رگ‌های جامعه‌ هستند. اندکی صبر، سحر نزدیک است

...
https://www.gozaar.org/template1.php?id=330
+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 و ساعت 12:3 |
 

مریم بهروزی: طرح‌ اصلاح سهم‌الارث زنان از ماترك شوهر را به مجلس داده‌ايم

جمعه19 مرداد 1386


به گزارش ايسنا دبير كل جامعه زينب در پنجمین هم‌انديشي زنان اصولگرا به توضيح درباره دو طرح حقوقي ارايه‌شده‌ از سوي زنان اصول‌گرا به مجلس شوراي اسلامي پرداخت و گفت: در پاسخ به اصلاح سهم الارث زنان در مقام همسري كه تا كنون هوايي بوده ولي بايد از كل ماترك باشد، مجمع تشخيص مصلحت نظام عنوان كرد كه در اين مجمع كسي مخالف نيست، ولي اين طرح بايد مراحل قانوني خود را طي كند، مراجع عظام نيز نظري در اين مورد ندارند، مجلس نيز اظهار كرد كه اين طرح را به كميسيون قضايي فرستاده تا در آنجا مورد بررسي قرار گيرد.

بهروزي گفت: اين ماده واحده را به لاله افتخاري(نماينده‌ي مردم تهران در مجلس) داده‌ايم و اگر با امضا مواجه شود به طور رسمي در مجلس مطرح مي‌شود و ان‌شاءالله راي مي‌آورد.

وي هم‌چنين از طرح برابري ديه‌ي زن و مرد ياد كرد و گفت: توجيهات فقهي و قرآني را در اين باره آماده كرده ايم ولي هنوز طرح حقوقي كه بخواهد به مجلس رود، ارايه نداده‌ايم.

بهروزي در ادامه با تشكر از دولت احمدي‌نژاد گفت: وزير اقتصاد و دارايي و وزير دادگستري اعلام كرده‌اند كه در صورت تصويب ديه‌ي زن و مرد را برابر حساب خواهيم كرد كه اين امر جاي قدرداني دارد، ولي با اين حال پايبند هستيم كه اين طرح به مجلس رود و به صورت قانوني در بيايد.

وي در ادامه با تاكيد بر اين كه مساوي شدن ديه‌ي زن و مرد، انقلابي براي جهان اسلام است گفت: با قانوني شدن چنين طرح‌هايي مي‌توان حرف اول را زد، حقوق زن در اسلام از مرد كمتر نيست بلكه بيشتر است.

دبير كل جامعه‌ي زينب در پايان به تحليل فرمايشات مقام معظم رهبري در ديدار با زنان نخبه پرداخت و اظهار كرد: يكي از محورهاي فرمايشات ايشان اين بود كه اسلام پيشرفت نه تنها بر عهده‌ي مرد بلكه بر عهده‌ي زن نيز گذارده شده است.

خبرگزاری ایسنا

+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در دوشنبه بیست و دوم مرداد 1386 و ساعت 13:24 |


در صورت موافقت كتبي معاون دادستان تهران
كبرا رحمان پور آزاد مي شود


مسئولان زندان اوين در تهران اعلام كردند راي زني هاي انجام شده در مورد كبرا رحمان پور به نتيجه رسيده و احتمال آزادي وي بسيار زياد است.
اين در حاليست كه كبرا رحمان پور چندي پيش نامه اي خطاب به مسئولان نوشته و براي درمان ناراحتي هاي روحي اش تقاضاي مرخصي كرده بود .
به گفته كبرا مسئولان زندان نيز با توجه به رفتار خوب كبرا موافقت كرده و نامه را براي معاون دادستان تهران فرستادند تا وي مورد بررسي قرار دهد و رايزني هاي در اين خصوص هم انجام شده است و سالاركيا نماينده دادستان تهران در امور زندانيان نيز به طور شفاهي اين در خواست كه به كبرا مرخصي داده شودرا پذيرفته .
كبرا رحمان پور معروف به عروس ۲۰ ساله كه ۷ سال از عمرش را در زندان گذرانده است متهم است مادر شوهر ۸۵ ساله خود را به قتل رسانده است .
كبرا زماني كه ۱۸ سال سن داشت به صورت صيغه اي به عقد مردي ۶۵ ساله در امد كه وضعيت مالي بسيار خوبي داشت ، عليرضا شوهر كبرا رحمان پور از كارمندان سابق ساواك بوده است و به خاطر بد رفتاري هايش تا كنون ۵ بار ازدواج كرده و جدا شده است . خانواده عليرضا به دليل حمايت هاي قوه قضاييه از كبرا و براي نشان دادن مخالفتشان با رژيم حاضر نيستند اعلام رضايت كنند .
كبرا كه از خانواده اي بسيار فقري است براي كم كردن هزينه هاي خانواده اش تن به اين ازدواج داده بود . اما توهين هاي مادر شوهرش به او و كلفت خطاب كردن كبرا باعث شد تا كينه اي در دل كبرا عليه اين پير زن شكل گيرد . كبرا روز حادثه هنگامي كه باري آشتي كنان با شوهرش به خانه رفته بود با فحاشي مادر شوهر ش رو به رو شده و هنگامي كه مادر شوهر ش براي بيرون كردن كبرا با چاقو او را تهديد كرد كبرا نيز چاقو را از او گرفته و به بدن اين زن فرو كرده بود .
عروس ۲۰ ساله پيش از اين يك بار تا پاي چوبه دار رفت اما به خاطر آماده نبودن مقدمات اعدام از مرگ نجات يافت .اين زن از جمله زنان زنداني است كه قوه قضاييه براي جلوگيري از اعدام وي تلاش زيادي كرده است .
هر چند كبرا در صورت موافقت كتبي معاون دادستان تهران با قرار وثيقه آزاد خواه شد اما اين آزادي گام بلند ديگري است كه فعالان حقوق بشر در ايران برداشته اند
خرمشاهي وكيل مدافع كبرا تلاش خود را براي راضي كردن مقامات قضايي براي آزادي كبرا اغاز كرده است .

نقل از:  http://www.maznoonan.com/?p=42#respond

+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در سه شنبه شانزدهم مرداد 1386 و ساعت 12:28 |
گفت وگو با ساقي قهرمان، شاعر؛
زبان زنانه
 مجتبا پورمحسن - mojtabapourmohsen@gmail. com


شعرساقي قهرمان در عين صراحت، سرشار از رنجي است که فرياد نمي کشد بلکه يقين هاي مخاطب را به شک تبديل مي سازد. قهرمان از هرچيزي که به دردش بخورد در شعرش استفاده مي کند. در زبان دست مي برد، از مسلمات حرف مي زند ، به پرسش مي کشد و بالاخره کاري کرده که شعرش خيلي مورد توجه قرار گرفته است. ساقي قهرمان متولد 1335 در مشهد است. از ساقي قهرمان چند مجموعه شعر از جمله «از دروغ» و «ساقي قهرمان. همين» و يک مجموعه داستان با نام «اما وقتي تنهايي، گاو بودن درد دارد» منتشر شده است. گفت وگوي شرق را با ساقي قهرمان بخوانيد؛

در جايي گفته اي که شاعرانگي را به ارث برده اي اما شاعر خوب بودن نتيجه تلاش توست. اين حرف جسورانه اي است در حالي که شاعران ما فکر مي کنند «شاعر بسيار خوب » به دنيا آمده اند؟

حرفي که گفته ام جسورانه نيست، تلاشي که کرده ام جسورانه است. در آن مورد هم، اگر نظري داشته باشم بايد راجع به اقوام نزديکشان باشد.

در شعر «وزير کار» فاعليت شاعر در بطن سطرها روي مفعوليت به خود مي گيرد آيا در اين شعر مرز بين زنانه نويسي و مردانه نويسي را خواسته اي پشت سربگذاري؟

فاعل زماني متشخص است که مفعول حضور نداشته باشد. هر جا هر دو با هم باشند، خطوط قدرت مبهم مي شود. در شعر «وزير کار»، راوي از مخاطب مي خواهد که او را در شرايط خاصي قرار دهد. به مخاطب توضيح مي دهد و آن شرايط را روشن مي کند. در اين شعر، ساقي قهرمان، به عنوان راوي قادر به تعيين نقش خود، انتخاب کرده در وضعيتي قرار بگيرد اما چون وظايف مخاطب راوي را خودش تعيين مي کند، در اين وضعيت انفعال وجود ندارد و مخاطب راوي، به دليل آنکه راوي در حال ديکته کردن به اوست، قادر به سرنوشت راوي نيست و راوي مقهور مخاطب نيست، هر دو نقش را در آن واحد ايفا مي کنند. حدس خود من اين است که چون در مرزهاي مرسوم زنانگي زندگي نمي کنم، خود به خود در شعر من اين مرزها موجود نيستند. حالا، دقيقاً نمي دانم منظور شما از زنانه نويسي و ارتباط آن با فاعليت ساقي قهرمان چيست. زنانه نويسي منطقه اي؟ يا زبان زنانه؟ مشکل ما جايگزين کردن مردانه با زنانه نيست، آن اتفاقي که ناگزير است از افتادن، از ميان رفتن مرز بين زنانگي و مردانگي است به نفع هويتي که زنانه يا مردانه بودنش را با تکيه به ذهنيت خود تعيين مي کند. هويت انساني ناچار است خود را از يونيفورم قراردادي آزاد کند و بگذارد هرکس همان باشد که هست؛ سياليت جنسيت را باور کند. در آن شعر، مرز برداشته شده، نه به نفع زبان زنانه، به نفع هويت مردان و زناني که به نام جنسيت محکوم مي شوند.

قبول داري که پتانسيل زبان فارسي مردمحور بوده. يعني ديکتاتوري زبان فارسي حتي به مردان، اجازه زنانه نويسي را نداده؟ فکر نمي کني خط شکني هاي يک دهه اخير شاعران ما در عرصه زبان، فراهم کردن امکان بروز وجه زنانه زبان است؟

مردمحور بوده، اما آن مردمحوري مردش از مردسالاري برگرفته شده نه مردي که به دليل طبيعت اعضاي بدنش مرد ناميده مي شود. ديکتاتوري زبان به مردان هم مانند زنان اجازه خودنويسي نداده. زبان مرد- سالاري حاکم بوده نه زبان تو که مرد- اي. خط شکني هاي دهه اخير در عرصه زبان، امکاني است براي بروز هويت نويسنده از طريق زباني که به کار مي گيرد. وجه زنانه را به عنوان نقطه مقابل وجه مردانه به ميان مي آوري، درست است، اين وجه بايد به عنوان آلترناتيو زبان رسمي جامعه مردسالار رشد کند، اما به کارگيري زبان زنانه قدم اول است و وسيله اي است براي درک آن بخش از هويت انساني که محکوم به سکوت بوده. اما اگر جنسيت زبان آزاد به نوشتن خود نباشد يک تاريخ ديگر بايد بگذرد تا اجبار به کارگيري زبان متحدالشکل زنانه اي که جايگزين مردانه شده، منسوخ شود. زبان بايد جنسيت خودش را فارغ از مرزبندي جنسيت فرهنگي بروز بدهد و تحمل دگرباشي داشته باشد.

من اعتقاد ندارم که تو زباني منفعلانه در شعر داري. مي گويم وقتي شاعري مثل تو درک مي کند که شاعر فاعل زبان است نه مفعول زبان قراردادي، انتظار دارم وقتي مي خواهد حرفش را بزند زبان بر او واقع نشود.

1- اگر شاعر «فاعل زبان» باشد از حلقه زبان قراردادي بيرون پريده، چطور مي تواند «مفعول زبان قراردادي» باشد؟

2- چرا نبايد «زبان» بر شاعر واقع شود؟ در همين لحظه هاي بده بستان، شعر اتفاق مي افتد.

3- اين دغدغه فرهنگ مردسالار است که رل ها را حفظ و تثبيت کند، زبان و شاعر اين نگراني را در ارتباط با همديگر ندارند. و نيز اگر به درک شاعر معين اعتقاد داري به انتخابش اعتماد کن.

شعرهاي « ساقي قهرمان» زنانه است. هيچ شکي در اين وجود ندارد. چرا که زنانگي ويژگي اصلي شعرهاي توست اما مي بينيم تو جور ديگري مي نويسي. اين جور ديگر يعني جدا شدن از مرز زنانه نويسي مرسوم که در واقع ريشه در زبان مردانه داشت. در شعرهايت تو بر زندگي واقع مي شوي اما زبان زنانه ات را حفظ مي کني. اين زنانگي چطور در شعرت خلق مي شود؟ بگذريم که در همه چيز هميشه شک وجود دارد. اما چيزي که در اين سوال درک نمي کنم اين است ؛ به چه دليل نمي شود بر زندگي واقع شد و زبان زنانه را حفظ کرد؟ چه مانعي سر اين راه هست؟ حدس مي زنم اين نظر براساس همان تقسيم نقش ها به مردانه زنانه باشد. واقع شدن، ويژگي مردانه است، واقعاً؟ کلمه کوچکي نيست، وقوع است، چطور مي تواني زنانه را از قابليت وقوع خالي بداني؟ يا اينکه زن در بحبوحه واقع شدن از دست مي رود؟ يا لال مي شود اگر واقع شد؟ اما از يک زاويه ديگر؛ از همان جايي که اولين دستاورد ويراني هاي يک جنگ جهاني، فروريختن بود و مخدوش شدن و دري که باز شد به روي وحشت و لذت از بازسازي و بازپردازي و بازبيني و از سرسازي و فرار از يقين يقين و قاطعيت قاطعيت در پست مدرنيسم. قاطعيت جنسيت هم در رفتار انساني با مرزبندي هاي جنسيتي رنگ مي بازد. ما با يک چهره از مرد در مقابل يک چهره از زن روبه رو نيستيم. در امتداد اين طيف، مردانگي و زنانگي، نه اينکه جايگزين هم شوند، شبيه مي شوند و حس هاي زنانه در حس هاي مردانه کشف مي شود و جاري مي شوند به ادبيات. آن قدر اطلاعات رد و بدل شده که در حدي جسمانيت زنانه و مردانه براي دو طرف موضوع قابل بررسي باشد تا از آنجا به زبان در بيايد. شعر زنان از مردان متمايز شده و رسيده ايم به مرحله اي که شعري که شاعرش مرد است شباهت پيدا کند به شعري که شاعرش زن است، نه فقط با تکنيک، با شباهت شعور شاعر مرد و شاعر زن و با درک اين واقعيت که گاهي «آن ديوار» بين زنانه و مردانه نيست، بين طيف هاي مختلف زنانه است و مردانه. من کشف کردم که چگونه بر زندگي واقع کرده شوم. چون بودم. واقع بودم. نمايش آن واقع شدن چيزي بود که شعر را شکل داده. وقوف به آنچه هستي، مانع از آن مي شود که بي دليل مسخ يا مستحيل شوي. دوران بزرگسالي ام را در شرايطي گذراندم که نيازي نبود زبانم را در معناهاي مردانه فرو کنم، نيازي به بيرون کشيدنش هم پيدا نشد. شعر من از تجربه بودن من و شاعر بودن من ناشي مي شود. اين جور ديگر نوشتن از آن جور ديگر بودن ريشه مي گيرد، به سادگي. نمايش آن گونه از زنانگي در شعر، شايد به خاطر درک من از گونه هاي مختلف زنانگي است و پيگيري من در به شعر درآوردنش.

اصلاً علاقه اي ندارم ساقي قهرمان شاعر را به ساقي قهرمان شاعر مهاجر تقليل دهم. چون فکر مي کنم مرزشکني هاي آثار شما بويي از غربت و نوستالژي ادبيات مهاجرت ما ندارد. چطور با اين مساله کنار آمده اي؟ در شعرتان جغرافيا محدود مي شود به ساقي قهرمان.

چون اصولاً مهاجرتي صورت نگرفته. من در شرايطي، پريده ام بيرون. اين پريدن به بيرون به مرحله فرود نرسيده. مهاجرت از سرزميني به سرزمين ديگر، که لازمه اش تحليل و تصميم و انتخاب است، اتفاق نيفتاده. در اين «بيرون»، بي مرزي مشاهده مي شود، غم غربت امکان ظهور پيدا نمي کند. درست در اين شرايط است که وطن تبديل مي شود به تن و ذهن شروع مي کند به کشف مرزهاي جغرافيايي اش. اين اتفاق، که وقتي افتاد دردناک بود، شد اتفاق شاد زندگي. تجربه زنده ماندن بود.

نچسبيدن به زمين، امکان نگنجيدن در چارچوب را مطرح کرد. براي من، زنده ماندن، بيرون ماندن از چارچوب هايي است که بيرون از من اند. اما حالا نزديک به يک سال است سردبير نشريه اي هستم به اسم چراغ. خوانندگان و نويسندگان اين نشريه در داخل اند. با اين نشريه، نوشته هاي من، که جدا از شعر من است، برگشته به داخل. در چارچوب مرزهاي مشخص فرهنگي اجتماعي نوشته مي شود. ديگر بي مرز نيست، قائل به مرز است.

صريح نويسي تو گاهي منجر به عدم دريافت شعرت توسط مخاطب مي شود. مثلاً شعر «به مرده که دست مي بري» تو که خيلي هم زيباست موجب اعتراضات زيادي شد. در حالي که نگاه جسماني تو به مرده خيلي رقت انگيز است و اصلاً جسمانيت را زير سوال مي برد. اين سوءتفاهم ها ناشي از چيست؟

تابو خاصيت رمزآلود و دلهره آور دارد. اين دلهره است که منتقل مي شود به موضوع و تصور زشت بودن به دست مي دهد. زشتي، از شرايطي است که سايه تابو بر موضوع مي اندازد. در فرهنگ ما صراحت تابو است. عادت داريم حجاب را ببينيم، آنچه پشت حجاب مانده را حدس بزنيم. عمل ديدن، واقع نمي شود. حدس، فضا را براي تبرئه و تکفير، بسته به ميل فرد، آماده مي کند. در اين شرايط کسي که نگاه مي کند و کسي که در معرض نگاه قرار دارد، امکان حاشا دارند. اما صراحت امکان حاشا نمي دهد. در مقابل صراحت، که مغاير عادت فرهنگي ماست، ذهن تماشاگر دچار آشفتگي مي شود، از روي عادت حدس مي زند. اين شعر را بارها خوانده ام. به جز تابوي صراحت تابوي ديگري نديده ام. شايد تماشاي مرده هم تابو باشد. هست؟ شايد رسم ما است که مرده را از نظرها دور کنيم. اين شعر مرده را تماشا مي کند و گزارش مي دهد. مردگي را توضيح مي دهد، با زندگي مقايسه مي کند؛ زندگي را تنگاتنگ مردگي مي بيند؛ عدم ارتباط با زندگي را مردگي مي داند. وقتي همه آنچه بايد باشد، نبوده شده، زندگي راوي از زنده بودن به مرده بودن منتقل مي شود. وقتي اين شعر را مي نوشتم يک واقعيت را مي نوشتم. رقت؟ وحشت از واقعيت موجود بود، اما رقت نبود. سعي نکردم جسمانيت را زير سوال ببرم. وقتي همين نبودن ها را درک مي کند، شعور جسم دوباره تاييد مي شود. جسم، مي داند. هم داشتن را هم نداشتن را. آقاي پورمحسن عزيز، اين سوءتفاهم ها به نظر من ناشي از باورهاي فرهنگي است. از بين کساني که اي ميل هاي تهديدآميز فرستادند حتي يک نفر سوال نکرده بود، همه راي صادر کرده بودند. اينجاست که بايد تغيير روش بدهيم، اول سوال طرح کنيم، وقت براي صدور حکم هست. خود سوءتفاهم، نه، مخرب نيست. مي تواند راهي باشد براي رسيدن به تفاهم.

بعضي ها اعتقاد دارند علاقه شما به عبور از خط ها به نوعي ريشه در اخلاق گرايي مستتر در شما دارد. شما موافقيد؟

با توجه به من، «اخلاق گرا» توصيف درستي نيست. اما اگر اخلاقيات را در نظر بگيريم، اخلاقي که در اين سوال به آن اشاره شده تاريخ مصرف دارد. ده سال پيش نبوده و ده کيلومتر آن طرف تر هم نيست. من يک بار اخلاقيات را تماشا مي کنم و يک بار انکارش مي کنم. به نظر من اصل بايد بر حفظ حرمت انساني باشد، نه قراردادهاي منطقه اي. به اخلاقي زماندارتر از اخلاق جاري اعتقاد دارم. به دليل تجربه هاي زياد در زمينه آنچه ما زنانه مي ناميم، معضلي به نام زن- در- شرايط را تجربه کرده ام. اخلاق در برابر زن- انسان مي ايستد. در برابر مرد- انسان هم مي ايستد. زن محکوم است به «مادر شدن»، مرد محروم است از «مادر بودن». به نظر من مادرانگي يک حس انساني است، ويژگي زنانه نيست به خصوص که فيزيک زن به تنهايي براي مادر شدن کافي نيست. اگر اخلاقيات حاکم نيمي از مردم را از مادر بودن محروم مي کند و نيم ديگر را محکوم به مادر شدن، اينجا يک ظلم اتفاق افتاده است. درک من اين است که مردان بايد امکان داشته باشند مادر فرزندي باشند که لزوماً از زهدان خودشان بيرون نيامده و زنان تصميم بگيرند در چه شرايطي امکان انتقال هويت خود از زن به مادر را دارند. با جنسيت بايد رفتار انساني داشت، مرزبندي هاي جنسيتي بايد انعطاف پذير باشند. غيراخلاقي تحميل فرهنگ است به تن. محکوميت در قالب جنسيت قراردادي و انعطاف ناپذير بودن مرزبندي هاي جنسيتي غيراخلاقي است.

فکر نمي کني اين يکي از جزاير نامکشوف زبان ماست که هنوز به آن پرداخته نشده؟ اينکه مرد هم مثل زن انسان است و مي تواند مادر باشد. مي تواند زن باشد. همان طور که زن در زبان مي تواند مرد باشد.

شايد از جزاير نامکشوف زبان ما باشد، اما در حوزه فلسفه و ادبيات جهاني کشف شده است.

در مقاله اي در بزرگداشت رضا براهني او را ستايش کرده اي. البته با زبان شاعرانه ات انتقادها را هم توام کرده اي اما تو آن بخش از شعر براهني را ستايش مي کني که هميشه مورد انتقاد بوده. خيلي ها در اينجا براهني را خائن به شعر فارسي مي دانند البته من اين نظر را ندارم. براهني چه جايگاهي در شعر معاصر ما دارد؟

ستايش نکردم. بزرگ داشته ام. شعرهاي زندان و شعر براهني بعد از دهه هفتاد را تحسين کرده ام. راهگشايي براهني در «شعرهاي زندان» و شعرهاي «خطاب به پروانه ها» بي نظير بوده. «شعرهاي زندان»، زباني مناسب براي آن نوع شعر که ناچار در قالب هاي نامناسب نوشته مي شد، پيشنهاد کرد. برخورد واقع بينانه نويسنده با جامعه را هم مطرح کرد. فعاليت سياسي که قرار بود با هدف خدمت به خلق باشد، در ادبيات برخورد شکوهمند مي ديد و شکوه فعال سياسي مانع از ديده شدن واقعيت سرکوب و جامعه سرکوب شده بود. براهني زباني را به کار گرفت که قابليت نمايش محيط را داشت. زبان آن شعرها کمتر از شعرهاي هفتاد براهني، ناگزير نبودند. در شعرهاي هفتاد هم راه هاي نرفته اي را در شعر فارسي تجربه و پيشنهاد کرد. بگذريم که زيباترين نمونه هاي شعر فارسي معاصر، آغشته به همان شور که ذهن شرقي به آن عادت دارد در خطاب به پروانه ها و منتشر شده هاي بعد از آن آمده اند، اما اين شعرها از محدوده زيبايي شناسي شعر بيرون مي آيند و راهنمودهاي ديگري نيز مطرح مي کنند. لازم بود خطوط مستقيمي که رسيدند به سال هاي پنجاه، کج مي شدند. نمايش سردرگمي جمله و جابه جايي اجزا و تفويض مسووليت فعل به اسم و برعکس، حرف هاي ربطي که چيزي را به چيزي ربط ندادند، تکرار تا مرز رسيدن به مشاهده، لازم بود. نوشته اند در شعر براهني تکنيک بر شعر غلبه دارد. فقط در تعداد معدودي. و دليل دارد. مسلماً در بسياري از آن قطعه ها، مي نويسد تا تدريس کرده باشد. گفته اند خائن به زبان فارسي؟ کي گفته؟ با چه نيتي؟

من اين سوال را براي زير سوال بردن براهني نپرسيدم. او لااقل اين امکان را به شاعران ما داده که برگردند و دوباره درباره هستي شعر فکر کنند. حالا شايد نتيجه دقيقاً منطبق با اعتقاد براهني نباشد. تو اينطور فکر نمي کني؟

مدرک ما متن است، و منظره. نمي توانم حدس بزنم اعتقاد براهني چيست.

شعر شاعران داخل کشور را دنبال مي کني؟ نظرت درباره اين شعرها چيست؟

دنبال مي کنم. تجربه اي که پگاه احمدي و رزا جمالي در فارسي با چهره زن در زبان کرده اند، را دنبال مي کنم. با خوانش من، در شعر پگاه احمدي و رزا جمالي زباني که به کار گرفته مي شود تخته پرش اش همان فرهنگ مرسوم است، از آنجا خود را به بيرون، هر وقت بخواهد، مي تواند پرتاب کند و به زبان و زن، بيرون از فرهنگ رايج بپردازد.

اما انتخاب کرده فرهنگ را تا تهش به زبان بياورد و انتخاب درستي کرده. شعر دگرباش را با دقت پيگيري مي کنم. آينده ادبيات فارسي در مسير دريافت هاي شعر دگرباش است، به خصوص که مقالات مربوط تئوريک هم بي وقفه ترجمه و تاليف مي شوند. در موارد خيلي معدود، دغدغه اين شعر، زبان است، ويژگي هاي شعر خود به خود کار را مي برد به فضاي متفاوت. تکنيک را تا حد ممکن نامرئي مي کنند. ساده نمي نويسند، تصور ساده نويسي به دست مي دهند. استثنا در اين مورد همسرش است که رفتاري خاص با زبان دارد و با قلع و قمع اصول، نه متن، و با آن صراحت که در ادبيات فارسي غايب بوده است، فارغ از اينکه در کدام حيطه بنويسد، شعر بي نظير مي نويسد. بابک سليمي نمونه موفق نگاهي است که در دهه هفتاد خواستند به ساختار جامعه، اما به يک لايه ديگر طبقاتي، بيندازند و نشد. کارهاي ترسيمي مهرداد فلاح يک جاي خالي را پر کرده، تبديل کلام به مينياتور، به جهان بيني، به شعر. گروه مطرود و بحث هايشان را مي خوانم.

شعر مطرود و جمع نزديکش حساسيت هاي ويژه نگاه زن به شهر را مطرح مي کنند؛ يک جور همذات پنداري با زن- در- شرايط در اين شعرها هست. کارهاي علي سطوتي، آرش الله وردي، فريبا فياضي، فرزانه مرادي، بهنام بدري و سوده نگين تاج را مي توانستم با هم اشتباه کنم، با وجود تفاوت ها و نشانه هايي که هر کدام از خود در کار به جا مي گذارند. يک جور برابري جنسيت در آنجا اتفاق افتاده، يعني جنسيت تعين ندارد. شايد آن چه فريبا فياضي و سوده مطرح مي کنند، در ادامه، به تصوير جسمانيت زن- بيرون- از موقعيت برسد.
+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در دوشنبه پانزدهم مرداد 1386 و ساعت 13:50 |

ازدواج ری شهری با صبیه ی ۸ ساله مشکینی - به نقل از خودش

 

در مدت اقامتم در نجف معمولا مانند بسیاری از طلاب، شبهای جمعه به کربلا می رفتم، یکبار که تشرف پیدا کردم، خیلی ساده خدمت حضرت ابا عبدالله الحسین(علیه السلام) عرض کردم:« آقا من مایلم ازدواج کنم». پس از بازگشت به نجف در مدرسه ی آخوند، در حجره آقای متقی با حاج اصغر آقا(رحمـة الله علیه) مشغول خوردن صبحانه بودیم که سخن از ازدواج به میان آمد. اصغرآقا گفت: « آقای مشکینی دختری دارد، ولی کوچک است می خواهی برایت درست کنم؟» گفتم :« نه» گفت: « چرا؟» گفتم:« چون ما با هم سر یک سفره می نشینیم، ممکن است شما پیشنهاد کنید و ایشان موافق نباشد و رفاقتمان هم از بین برود.» ایشان گفت:« نه، من موضوع را با ایشان در میان خواهم گذاشت.» هرچه اصرار کردم که این اقدام به مصلحت نیست، ایشان نپذیرفت.

در آن هنگام، جناب حاج آقا مرتضی تهرانی از علمای مهذب و بزرگوار تهران برای زیارت به نجف آمده بود. حاج اصغر آقا ایشان را واسطه کرد تا موضوع را با آقای مشکینی در میان بگذارد. آقای مشکینی پاسخ ایشان را موکول به استخاره کرد و پس از چند روز پاسخ داد که استخاره کردم خوب آمد.

پس از موافقت ایشان، جریان را به خانواده ام در تهران نوشتم و از مادرم و عمه ام - عذرا خانم - که خدا هر دو را مشمول رحمت واسعه ی خود نماید- خواستم که به قم بروند و صبیـه ی ایشان را ببینند.

آن ها رفتند و دیدند و پسندیدند و در پاسخ نامه من نوشتند:« خوب است، ولی خیلی کوچک است.» او در آن هنگام تقریبا نه ساله بود، قرار شد به طور خصوصی صیغه عقد اجرا شود، اما جشن ازدواج تا آمادگی یافتن وی به تاخیر افتد و بدین ترتیب مقدمات ازدواجم سامان یافت.

چند ماهی پس از این ماجرا آقای مشکینی تصمیم گرفت که به ایران بازگردد. من هم به فاصله ی کوتاهی پس از ایشان بازگشتم و بدین ترتیب مدت اقامتم در نجف حدود سیزده ماه شد. آیت الله مشکینی پس از بازگشت به ایران به مشهد تبعید شد، من هم همراه ایشان به مشهد رفتم.

عقد ازدواج

پس از گذشت مدت کوتاهی در مشهد موضوع اجرای صیغه عقد مطرح شد. نکته جالب و آموزنده این که آقای مشکینی تعیین مقدار مهریه را به عهده من گذاشت. من فکر کردم مبلغی بنویسم که قدرت پرداخت آن را داشته باشم. از این رو مهریه را مبلغ پنج هزار تومان نوشتم. ایشان که در اثر خطای دید، پنج هزار تومان را پانصد تومان خوانده بود، به ما پیغام داد:« من حرفی ندارم که مهریه او پانصد تومان باشد، ولی چون مهریه خواهر بزرگ او هزار تومان است همین مبلغ را برای مهریه او بپذیر. من تعهد می کنم که کاری کنم که بیش از پانصد تومان شما بدهکار نشوید!»

اینگونه برخورد آن هم از شخصیتی مانند آیت الله مشکینی، حقیقتا ارزنده و آموزنده بود.

باری عقد ازدواج ما در حرم حضرت ثامن الحجج(ع) توسط آقای مشکینی و یکی از رفقای فاضل ایشان، مرحوم آقای علمی، بدون هیچ گونه تشریفات اجرا شد. از آن پس من مانند یکی از اعضای خانواده آقای مشکینی در منزل ایشان و به قول معروف« داماد سر خانه» بودم.

قریب یکسال و نیم بدین منوال گذشت. سال 1347 ساواک با بازگشت ایشان به قم موافقت کرد. من هم همراه ایشان به قم آمدم. به تدریج شرایطی پیش آمد که احساس کردم ادامه این وضع به مصلحت نیست. با اینکه قرار بود جشن ازدواج ما چند سال بعد باشد، پیشنهاد کردم که هر چه زودتر انجام شود تا بتوانیم زندگی مستقل تشکیل دهیم. آقای مشکینی ابتدا با این پیشنهاد موافق نبود. دلیل مخالفتش هم کوچک بودن همسرم از نظر سنی بود، چون در آن هنگام یازده سال بیشتر نداشت، اما من موضوع را با جدیت پیگیری می کردم که همسر من است و شرعا حق دارم او را به خانه خود ببرم. آقای مشکینی با نهایت بزرگواری و فروتنی فرمود:« آن چه من می گویم بر اساس مصلحت شماست وگرنه من حاضرم هرچه دارم را با یک ریال شما مصالحه کنم»! سرانجام با اصرار من ایشان راضی شد و جشن ازدواج ما در سال 1347 برگزار شد.

] در این قسمت که به جهت طولانی نشدن مطلب نیاوردم، آقای ری شهری توضیح می دهد که بعد از ازدواج به دلیل مشکلات مالی در عرض 2 سال سه بار خانه عوض می کند و در نهایت دو اتاق کوچک در منزل آقای سید حسن طاهری خرم آبادی به صورت بیع به شرط می گیرد [

نخستین فرزند

نخستین فرزندم نرگس هنگامی که در منزل آقای طاهری بودیم به دنیا آمد. برای هزینه وضع حمل همسرم اندکی پس انداز کرده بودم که یکی از دوستان طلبه آن را قرض گرفت. روزی که همسرم را درد زایمان گرفت، حتی به اندازه کرایه تاکسی پول نداشتم. هیچ گاه تلخی آن لحظات را فراموش نمی کنم، سرانجام هنگامی که برای تهیه پول از خانه بیرون رفته بودم صاحبخانه وسیله ای تهیه کرد و ایشان را در شرایط دشواری که نمی توانم به قلم بیاورم به بیمارستان هدایتی رسانید.

به فضل خدا و با وساطتت آقای حاج فیض، در بیمارستان رسیدگی خوبی شد و نرگس خانم در تاریخ ۲۸ مرداد ۱۳۴۹ دیده به جهان گشود.

منبع: کتاب خاطرات محمد محمدی ری شهری، انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی، چاپ دوم زمستان 1383: صفحات 54-51

+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در چهارشنبه دهم مرداد 1386 و ساعت 11:9 |

پرونده پنج فعال زن در وقت رسيدگي

آخر شهريور رسيدگي مي شود - یکشنبه 7 مرداد 1386 [2007.07.29]

 

سارا مقدم

پرونده پنج تن از فعالان جنبش زنان ايران پايان شهريور ماه امسال و در شعبه 21 تجديد نظر استان تهران رسيدگي مي شود.

شادي صدر وکيل شهلا انتصاري با بيان اين خبر درباره پرونده موکلش گفت: براي خبرگيري از جريان پرونده موكلم به دادسرا مراجعه کردم و با خبر شدم که پرونده خانم انتصاري به شعبه 21 دادگاه تجديد نظر مستقر در دادگاه انقلاب ارجاع شده است.

شهلا انتصاري يکي از پنج زني بود که در روز 13 اسفند سال 85 دادگاهشان برگزار و اتهام آنها اجتماع و تباني به قصد ارتکاب جرم اقدام عليه امنيت ملي در تجمع 22 خرداد سال 1385عنوان شد.

ديگر متهمان اين پرونده فريبا داودي مهاجر پروين اردلان، نوشين احمدي خراساني و سوسن طهماسبي بودند که از ايشان، داوودي مهاجر به چهار سال چهار سال حبس محکوم شد که سه سال آن تعليق پنج ساله بود، احمدي خراساني ، اردلان و انتصاري دوسال و نيم حبس تعليقي و شش ماه تعزيري (زندان) و طهماسبي به يک سال و نيم حبس تعليقي و شش ماه حبس تعزيري محکوم شدند.

وکلاي اين پنج زن فعال در جنبش زنان، پس از دفاع از موکلانشان درخواست تجديد نظر در حکم صادر شده در شعبه ششم دادگاه انقلاب را در فرصت قانوني ارائه کردند.

در روز دادگاه اين پنج زن، گروهي از فعالان جنبش زنان براي همدلي با آنها، ايشان را تا مقابل دادگاه انقلاب همراهي کردند و در حالي که در فضاي عمومي بيرون دادگاه منتظر بودند، پيش از شروع دادگاه بازداشت شدند.

پنج زني که با اتهام تباني به قصد ارتکاب جرم عليه امنيت ملي دادگاهي شدند، از جمله کنشگران حقوق زنان هستند که در روز 22 خرداد 1385و با استناد به اصل 27 قانون اساسي که تجمع افراد را به شرطي که مسلحانه نباشد مجاز دانسته، در ميدان هفت تير تهران، تجمع مسالمت جويانه اي را برگزار کردند. اين تجمع با دخالت نيروهاي انتظامي، به خشونت کشيده شد و پس از برخي از شرکت کنندگان اين تجمع با اتهامهايي نظير اخلال در نظم عمومي، اقدام عليه امنيت ملي از طريق ايجاد هياهو و اجتماع و تباني به قصد ارتکاب جرم دادگاهي شدند.

استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.
 
 
+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در یکشنبه هفتم مرداد 1386 و ساعت 11:35 |

شیرین عبادی هم به "براندازی نرم" متهم شد

همزمان با احضار مدیران مسئول برخی از روزنامه‌ها به دادگاه،، روزنامه رسالت با استناد به مطالب روزنامه کیهان از شیرین عبادی به عنوان یکی از متهمین پروژه براندازی نرم نام برده است.
مدیران مسئول سه روزنامه  اعتماد، اعتماد ملی و کیهان به دادسرای کارکنان دولت احضار شده اند. گفته می‌شود دلیل احضار حسین شریعتمداری مدیر مسئول روزنامه کیهان شکایت شاکی خصوصی است. این درحالی است که روزنامه رسالت با ماخذ قرار دادن کیهان از خانم شیرین عبادی به عنوان یکی از متهمین پروژه براندازی نرم نام برده است.

http://web.peykeiran.com/vs2005/iran_news_body.aspx?ID=41865
+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در سه شنبه دوم مرداد 1386 و ساعت 10:27 |

احضار شادي صدر به دادسراي انقلاب

بعد از عباسقلي زاده - سه شنبه 2 مرداد 1386 [2007.07.24]

سارا مقدم

شادي صدر وكيل پايه يك دادگستري و مدير موسسه پلمپ شده "راهي" صبح ديروز يكم مرداد با برگه كتبي، به دادسراي انقلاب احضار شد.

محمد مصطفايي، ‌وكيل صدر، درباره علت احضار موكلش به روز گفت: در برگه اي كه از سوي دادسرا فرستاده شده، علت احضار موكلم ذكر نشده است.

وي قيد نشدن علت احضار را رويه اي عادي در دادسراي انقلاب دانسته و مي گويد: قانونا بايد علت احضار در برگه كتبي، قيد شود. ولي دادسرا در بسياري موارد اين كار را انجام نمي دهد. حتا در برگه ها عنوان "علت احضار" نوشته شده اما مقابلش خالي است.

مصطفايي در توضيح اينكه چرا اين رويه اي طبيعي است، مي گويد: وقتي براي متهمان، حكم صادر مي شود و بعد، به جاي ابلاغ به آنها يا وكلايشان، آنها را بي خبر از علت احضار، فرامي خوانند و متن حكم صادر شده را نشان مي دهند و مي گويند از رويش بنويس!، قيد نشدن علت احضار هم چيزي عادي مي شود.

اين وكيل دادگستري در پاسخ به اين سوال كه احتمال مي دهيد كه علت احضار چه باشد، مي گويد: دو احتمال وجود دارد؛ يكي اينكه اتهامها مشخص شده و خانم صدر را براي آخرين دفاع خواسته اند و ديگر اينكه ابهامهايي در پرونده وجود دارد و براي رفع اين ابهام، او را خواسته اند.

در متن احضاريه كتبي شادي صدر بندي كه به او حق داشتن وكيل يا شهود را مي دهد خط خورده است. همچنين طبق اين احضاريه در صورت عدم حضور در زمان تعيين شده، دادسرا حق جلب و صدور حكم غيابي را خواهد داشت.

صدر كه از فعالان جنبش زنان و عضو كمپين "قانون بي سنگسار" است، در اسفند ماه سال گذشته، 16 روز در زندان اوين به سر برد. اتهام پيشين وي همچون 32 تن از فعالان ديگر جنبش زنان، كه در روز 13 اسفند بازداشت شده بودند، اقدام عليه امنيت ملي ذكر شده بود. برخي از اين فعالان، از اتهام وارده تبرئه شدند و برخي نيز همچنان پرونده هايشان در حال رسيدگي است.

محبوبه عباسقلي زاده فعال ديگر جنبش زنان نيز سه روز پيش به صورت كتبي به دادسرا احضار شد.

صدر و عباسقلي زاده امروز به دادسراي انقلاب مراجعه مي كنند.

بازگشت به صفحه اول

 
استفاده‌ غیر تجاری از مطالب «روز»‌ تنها بر اساس پروانه‌ کریتیو لایسنس و به‌ طور مشروط آزاد است.
+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در سه شنبه دوم مرداد 1386 و ساعت 9:49 |

نظر شهرنوش پارسی پور درباره ازدواج موقت!

 

مصاحبه خانم شهرنوش پارسی پور درباره ازدواج موقت بارادیو زمانه.

از اینجا فایل صوتی آن را دریافت کنید:

http://images.smartguide.multiply.com/song/1/73/full/U2FsdGVkX197Y3WeOE9MibiX7hKt5PYtalFqODuXUnFDaImvcKUnAgaCPbhvPQP7/Shahrnoush%20-%20Radio%20Zamaneh.mp3

+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 و ساعت 17:44 |

رادیو زمانه

تاریخ انتشار: ۲۴ تیر ۱۳۸۶
صيغه از نگاه شهرنوش پارسی‌پور:

مخالفت با مذهب مد روز است

نویسنده‌ی «زنان بدون مردان» و «طوبا و معنای شب» با دو برنامه‌ی «به روایت شهرنوش پارسی‌پور» و «گزارش یک زندگی» با زمانه هم همکاری می‌کند و مخاطبان زمانه او را می‌شناسند.او آثاری مثل «شکار جادوگران شرلی جکسن، گردونه تاريخ» و «تاريخ چين- از جنگ‌های ترياک تا انقلاب اما فرهنگی» را هم ترجمه کرده است.
دلیل گفت‌وگوی زمانه با این نویسنده نه نوشته‌های اوست و نه ترجمه‌هایش؛موضوع این است که شهرنوش پارسی‌پور چندی پیش در هجدهمین کنفرانس پژوهش‌های زنان ایرانی به‌عنوان «زن سال» برگزیده شد. این بنیاد را هجده سال پیش گلناز امین بنیانگذاری کرده است. هرساله یک کنفرانس سه‌ روزه از طرف این بنیاد در شهرهای مختلف آمریکایی و گاه اروپایی برگزار می‌شود و یک زن ایرانی فعال در زمینه‌ای خاص از طرف کمیته محلی انتخاب می‌شود.
امسال این قرعه به نام شهرنوش پارسی‌پور افتاد که سال‌هاست در آمریکا زندگی می‌کند. انتخاب او در سایت‌های مختلف اینترنتی واکنش‌های مختلفی را شکل داد که البته بیشتر منفی بود. بخشی از این واکنش‌ها به خاطر دیدگاه پارسی‌پور در مورد صیغه و نظراتش در مورد زنان است.
شهرنوش معتقد است صیغه در حال حاضر بهترین شرایط برای زنی‌ست که همسر خود را از دست داده و با چند فرزند امکان ازدواج مجدد ندارد. او با مسأله‌ی کسب درآمد از طریق صیغه مخالف است و می‌گوید: «در حالی‌که من با فقر دست و پنجه نرم می‌کنم، در همان حال نیازهای عاطفی و جنسی هم دارم».
گفت‌وگو با شهرنوش پارسی‌پور را از اینجا بشنوید یا در زیر بخوانید.


فکر می‌کنید چرا به‌عنوان بانوی برگزیده‌ی بنیاد پژوهش‌های زنان ایرانی انتخاب شدید؟

پانزده‌سال پیش همین بنیاد من را دعوت کرد به آمریکا و آنجا در برنامه‌ای در لس‌آنجلس شرکت کردم. من همیشه دوست این بنیاد بودم و گاهی هم در بعضی از کنفرانس‌ها دعوت داشته‌ام. هدف‌های این کنفرانس اعتلای حضور زنانه در جهان و ایران و همچنین تقویت زبان فارسی‌ست. گویا زن برگزیده را هرسال کمیته‌ی محلی انتخاب می‌کند. امسال کمیته‌ی محلی واشنگتن و مریلند من را انتخاب کرده است. من بعضی از اعضای این جریان را می‌شناسم، ولی این‌که چرا من را انتخاب کرده‌اند درست نمی‌دانم. شاید به این دلیل که من نویسنده هستم و سال‌هاست دارم کتاب می‌نویسم، و در عین حال ۶۱ سالم هست و فکر کرده‌اند که یک قدردانی هم بکنند.

معمولا زن برگزیده‌ی سال این کمیته‌ی محلی چه ويژگی‌هایی دارد ؟ به هرحال شما هم باید از آن ویژگی ها برخوردار باشید که انتخاب شدید؟

البته انتخاب‌ها گاهی برای این بوده که مثلا یک زن توانسته بچه‌هایش را به تحصیلات عالی برساند، گاهی خانم مدیر یک دبستان یا دبیرستان که سال‌ها فعالیت کرده زن برگزیده‌ی سال بوده. به هر تقدیر، هرسال به نحوی یکی از زنان را که در جامعه کار مهمی انجام می‌دهد‌ انتخاب می‌کنند. ولی من در سخنرانی‌ای که بعد از این گزینش داشتم، توضیح دادم که طبق تفسیر استاد بزرگوار توشیهیکو ایزوتسو، هر انسانی برای این‌که حضور داشته باشد در جهان فقط به‌خودش متکی‌ست. یعنی از خودش شروع می‌کند و به جهان پخش می‌شود. بنابر این، در این مقیاس تمام مردم برگزیده هستند، منتها ممکن است همین مردم که برگزیده هستند یک نفر را به‌عنوان زن برگزیده، یا مرد برگزیده یا دانشمند برگزیده انتخاب کنند. ولی این‌که چرا من را انتخاب کرده‌اند واقعا نمی‌دانم.

از اعتراض‌هایی که به این انتخاب شده اطلاع دارید؟

یک موردش را خواندم در «ایرانیان دات کام»‌ که نوشته بودند خانم مهشید امیرشاهی باید انتخاب می‌شده. ولی از اعتراض‌های دیگر خبر ندارم. می‌توانید به من بگویید چه چیز دیگری بوده؟

بله. اعتراض‌هایی شده که البته بیشتر نسبت به دیدگاه‌های شما در مورد مسأله‌ی زن و یکسری مسایل حاشیه‌ای مربوط به زنان بوده و بر این اساس گفته‌اند شما با این دیدگاه‌ها و با چیزهایی که نوشته‌اید چرا باید انتخاب شوید. همینطوردر سایت ایرانیان دات کام خانم حمیدی نوشته خانم‌ها سوسن تسلیمی و مهشید امیرشاهی می‌توانستند انتخاب مناسب تری برای این بنیاد باشند.

واقعیت‌اش این است که هم خانم مهشید امیرشاهی و هم خانم تسلیمی شخصیت‌هایی برگزیده هستند و می‌شود از این کنفرانس خواست که سال‌های آینده آنها را انتخاب کنند. نکته‌ی بعدی این است که بله. دقیقا من دیدگاه‌هایی دارم در مورد زن و مرد. ببینید! من هیچ‌وقت خودم را گول نمی‌زنم. مردها و زن‌ها از نظر قوای فکری باهم برابرند و شاید نحوه‌ی اندیشه‌شان با هم فرق داشته باشد. یعنی نوع اندیشه‌ی زنانه با نوع اندیشه‌ی مردانه باهم فرق داشته باشند و هرکدام از اینها در نوع خودشان خلاق هستند. اما جسم مردها قوی‌تر از زن‌هاست. ما اگر این اصل را فراموش کنیم، ممکن است وارد اشتباهات خیلی شدیدی بشویم و بنیان زندگی و جامعه را به هم بریزیم. به دلیل این‌که اگر مردها یک روز برگردند و در مقابل واژه‌ی فمینیسم بگویند «ماسکولانیسم»، یعنی مردینه‌سالاری، به شما چه احساسی دست می‌دهد؟ من معتقدم که نباید هیچ قدمی برداشت که بین این دو جنس اختلاف بیفتد.

گفته می‌شود که در مصاحبه‌ای در یکی از تلویزیون‌های ماهواره‌ای شما در مورد مسأله‌ی صیغه نظر خاصی را بیان کرده‌اید...

درست است...

گفته‌اید صیغه امر مفیدی‌ست. به‌خصوص برای زنان کارگر یا سرپرست خانواده با چند فرزند. درست است؟

نه! ببینید، در جامعه پیش می‌آید که زنان به دلایل مختلفی یا ازدواج نمی‌کنند یا ازدواج‌شان منجر به شکست می‌شود. مثلا مردی می‌رود یک زن دیگر می‌گیرد یا عاشق می‌شود و زن را طلاق می‌دهد، یا مثلا مرد در اثر حادثه‌ای می‌میرد یا بیماری‌ای می‌گیرد و می‌میرد. پیش می‌آید که زنانی، اعم از این‌که بچه دارند یا ندارند، برای سال‌های درازی تنها می‌مانند و می‌شود گفت شاید یک بخش قابل تأملی از این زنان احساس مذهبی هم داشته باشند. در چنین حالتی صیغه برای این افراد به نظر من راه‌حل بسیار خوبی‌ست. مثلا فرض کنید خانمی سه‌ بچه دارد و شوهرش فوت کرده است. هیچ مردی نمی‌آید با زنی که سه بچه دارد ازدواج بکند. ولی فرض کنید این خانم این امکان دارد که با یک سرباز جوانی که دوران سربازی‌اش را می‌گذراند و قادر به ازدواج نیست، ارتباطی داشته باشد. چه اشکالی دارد که این ازدواج جنبه‌ی مشروع هم داشته باشد؟ یعنی به اصطلاح دعایی هم خوانده بشود، حالا زن کارگر، زن کارمند،‌ زن خانه‌دار هیچ فرقی نمی‌کند. شما اغلب دچار این توهم هستید که مذهب مخالف آزادی زنان و غیره است. بسیار مواردی هست که عرف، یعنی خود مردم، هستند که جلوی آزادی‌هایی را می‌گیرند. یعنی موی دماغ یک زن تنها می‌شوند که به نظرم این یک راه حل می‌آید. حالا این چه مشکلی را ایجاد کرده، برای من قابل درک نیست.

یعنی شما معتقدید که یک زن می‌تواند چهار بار در سال صیغه بشود، به‌خاطر این‌که گذران زندگی داشته باشد؟

نه، خانم. پولش به نظر من چیز مهمی نیست.

شما بیشتر مسایل روحی و جنسی را در نظر دارید؟

بله! من می‌خواهم بدانم زنی که تنها هست و شوهر ندارد چه کار باید بکند؟ زنی که این شجاعت را دارد که بگوید من می‌خواهم با این مرد زندگی کنم و به عشق‌ام لبیک بگویم، خب برود بکند. اگر می‌تواند! ولی زنان زیادی در جامعه‌ی ما مذهبی هستند. البته در صیغه یکی از قوانین‌اش این است که مرد به زن پول بدهد. این را می‌توانند قرار بگذارند و زن بگوید مثلا من روزی یک ریال از تو می‌گیرم. من نمی‌فهمم این مسأله چرا این‌قدر مشکل ایجاد کرده است.

چون زن‌های زیادی در ایران با ويژگی‌هایی که شما گفتید، ممکن است بچه‌ داشته باشند، همسرشان فوت کرده باشد یا جدا شده باشند یا به هر دلیلی تنها باشند؛ اما آنها بیشتر با فقر دست و پنجه نرم می‌کنند تا مسأله‌ی عاطفی.

در حالی‌که من با فقر دست و پنجه نرم می‌کنم، در همان حال نیازهای عاطفی و جنسی هم دارم. من نمی‌توانم به جرم این‌که فقیر هستم و دوتا بچه هم روی دستم مانده، از نظر عاطفی هم به خودم فشار بیاورم. با این مسائل یاد خانم معلم‌ام می‌افتم که پیردختری بود. او هروقت عصبانی می‌شد، ما را به طرز مخوفی کتک می‌زد. خب من امروز فکر می‌کنم این خانم کمبودهای عاطفی داشته که این کمبودهای عاطفی در غیظی ترسناک ظاهر می‌شد که بچه‌ها را می‌زد. چه عیبی دارد که من از نظر جنسی سعی کنم به نحوی به ایجاد ارتباط با جنس مخالف یک رضایت جسمانی برای خودم فراهم کنم، و بعدش اگر مسأله و مشکل سیاسی و اقتصادی و غیره دارم، بنشینم درباره‌اش فکر بکنم. ازدواج اغلب یک قرارداد اقتصادی‌ست به دلیل بچه. یعنی اصولا بچه بهتر است تحت حضانت یک مرد و یک زن باشد. ازدواج یک اختراع است،‌ ولی اختراع خوبی‌ست.اما اگر می توانید با یک مرد آزادانه شروع به زندگی کنید، چرا که نه؟ باید به شما بگویم که من خودم در زندگی‌ام این کار را کرده‌ام. من و شوهرم با هم آشنا شدیم و بعد شروع کردیم با هم زندگی‌کردن. هنگامی‌که بچه آمد، ما احساس کردیم که بهتر است یک ازدواج هم دراین قضیه باشد تا کودک در جامعه احساس مقبول و طبیعی یک کودک را داشته باشد،‌ چون جامعه این شکلی‌ست. ولی فرض کنید شما جامعه را هم عوض بکنید، اگر یک زن و مرد دارند باهم همین‌طوری زندگی می‌کنند، آن‌قدر سطح اخلاقی‌ اجتماع باید بالا رفته باشد که وقتی بچه‌ای به‌دنیا می‌آید مرد بپذیرد که باید مسئولیت این بچه را قبول کند به‌عنوان پدر. آیا مردان همه می‌پذیرند این مسئولیت را؟ در صیغه واقعا این قبول می‌شود که اگر بچه‌ای به دنیا آمده، پدر می‌پذیرد که این بچه‌ی من است. خب این خیلی خوب است. ازدواج یک ضمانت است. یعنی زن و مرد می‌پذیرند باهم زندگی کنند و بچه‌ای به‌دنیا بیاورند. در اینجا یک امتیازاتی زن می‌گیرد و یک امتیازاتی مرد. یعنی زن این شانس را می‌آورد که یک مردی را برای همیشه در کنار خودش داشته باشد. ما باید جامعه را آزاد بگذاریم. اگر یک عده‌ای بخواهند این‌جوری زندگی کنند، خب باید بروند زندگی بکنند.

صیغه هم شامل همین قضیه می‌شود دیگر؟

دقیقا صیغه شامل همین قضیه می‌شود. فکر کنید خانمی در محله‌ی شما زندگی می‌کند. بعد هر چند وقت یک بار، یک مرتبه عاشق یک مردی می‌شود. آیا شما خودتان این را می‌پذیرید؟ یعنی وقتی از عشق صحبت می‌کنید، از عشقی می‌گویید که ابدی‌ست. زنی و مردی با هم آشنا می‌شوند، به هم عاشق می‌شوند و می‌روند توی یک خانه با هم زندگی می‌کنند و این سال‌ها طول می‌کشد. در حالی‌که من از آن عشقی که صحبت می‌کنم مورد دیگری‌ست. زن تنهایی با سه بچه نمی‌تواند رابطه‌ی ابدی با کسی داشته باشد،‌ کسی نمی‌آید با او این رابطه را درست کند، مجبور است رابطه‌های موقت داشته باشد و می‌رود در سیستمی که عمل صیغه در ایران انجام می‌شود. حالا دیگر آن جزییاتش به من و شما ربط ندارد.

اگر چهار بار در سال این زن صیغه شود وجهه‌ی او در محله، میان دوستان و آشنایانش چطور خواهد بود؟

بدون شک جامعه‌ی سنتی ایران از پذیرش چنین افرادی ابا دارد، یعنی واهمه دارد. ولی اگر یک اصولی باشد... مثلا این زن به مرد زن‌دار نگاه نکند و برود با مردانی که تنها هستند و این عمل را انجام بدهد فرق می کند. مجبور هم نیست اعلامش کند، یعنی ببرد مرد را به همه نشان دهد و بگوید ببینید الان ماه چهارم است که من فعلا با این آقا هستم، و از ماه پنج هم ... لزومی ندارد اینها را عنوان کرد. این یک رابطه‌ی خصوصی‌ست بین یک زن و یک مرد و یک جامعه‌ای که حاضر است چشم‌اش را ببندد و این جزییات را زیاد نگاه نکند. شما فکر می‌کنید علاقه‌ی شدید مردم به زیارتگاه‌ها به‌خاطر چیست؟ بسیاری از مواقع این راه‌حل در زیارتگاه ها در مقابل‌شان قرار می‌گیرد. هیچ اشکالی هم ندارد و بسیار هم خوب است.

اگر خودتان در ایران بودید و همین شرایطی را داشتید که توضیح دادید، حاضر بودید صیغه شوید؟

ببینید من از نظر اخلاقی به جایی رسیدم که متوجه هستم صیغه چیست. جمله‌ای که به زبان عربی در صیغه ادا می‌شود این است: «شما حاضرید به همسری موقت من دربیایی؟» و طرف مقابل می‌گوید: «بله». حالا وقتی یک زن و مرد با هم دوست می‌شوند، آقا خانم را دعوت می‌کند و باهم می‌روند مثلا شامی می‌خورند و بعد خانم آقا را دعوت می‌کند و به خانه‌ی همدیگر می‌روند. بعد از یک مدتی با هم توافق می‌کنند که یک رابطه‌ای داشته باشند و این رابطه را ایجاد می‌کنند. من در زندگی‌ام چندباری این کار را کرده‌ام. منتها زندگی من سوخته عزیزم، من زندگی‌ام مواجه شده با انقلاب اسلامی. زندان رفته‌ام و وقتی آمدم بیرون، بایدخانواده را اداره می‌کردم. از نظر اقتصادی خیلی فشارهایی این شکلی روی من بوده. ولی به شما می‌گویم: نبودن مرد در زندگی من در دوران‌هایی به‌شدت مرا آزار داده است. یعنی واقعا من را رساند به مرحله‌ی جنون. من الان ۶۱ سالم هست. بنا به فرمان طبیعت و این‌که کم‌کم نیازهای بدن انسان تغییر می‌کند، چندان نیازی به این مسایل ندارم؛ ولی در مراحلی به‌شدت نیاز داشتم و امروز مسأله‌ی یک خانم ۳۷ ساله، ۴۰ ساله را، ۲۵ ساله را، درک می‌کنم و می‌دانم که مرد لازم دارد. مردانی هم هستند که همین را احتیاج دارند. الان باید نهادهایی در جامعه به وجود بیاید، بدون رودربایستی، مثلا زن و مردی را به هم معرفی کنند که دل‌شان می‌خواهد بروند باهم صیغه شوند یا نشوند و آزاد زندگی کنند.

این اتفاق البته مدتی‌ست که افتاده؛ هم از طریق سایت‌های مربوط به صیغه و ازدواج موقت و هم از راه‌های مختلفی که هر کسی به دنبالش باشد، راحت پیدایش می‌کند.

خب این بسیار خوب است. شما می‌دانید زنان ما چقدر رنج می‌برند که نمی‌توانند این نیازهایشان را اعلام کنند؟ اتفاقا مردم عادی ایران، مردم روستاها و شهرهای کوچک و مردمی که در گروه‌های پایین اجتماعی هستند، بهتر از گروه‌های دیگر بلدند این مشکل‌شان را حل کنند و صیغه یکی از راه‌حل‌هایی‌ست که آنها پیدا کرده‌اند. گروه تحصیلکرده با این مسائل مشکل دارد، یعنی نمی‌داند چه چیز را جای چیزهایی بگذارد که می‌خواهد از بین ببرد.
ولی من نیازهای خیلی شدید داشتم، از عدم ارضای آنها به‌شدت رنج بردم، اعصابم خرد شده، داغون شدم. به‌خاطر همین امروز سعی می‌کنم به بقیه بگویم که دچار این گرفتاری نشوند. چرا باید یک زن وقتی می‌خواهد یک خانه بگیرد دچار دردسر بشود؟ یعنی همه‌ی همسایه‌ها و دیگران فضولی کنند در زندگی‌اش و بگویند چرا این زن شوهر ندارد. خب اگر صیغه شود بخشی از مسائلش حل می‌شود.

همین همسایه‌ها هم در مورد صیغه شدن او خواهند گفت این چرا این‌قدر مرد در زندگی‌اش عوض می‌شود؟

خب همین. ما باید با این بجنگیم، نه با صیغه. ما باید با آن آدم بجنگیم: همسایه‌ی عزیز! این خانم تنهاست و نیازهایی دارد. خب برای ارضای این نیازها با مردی دوست است. این دوستی یا به شکل صیغه است یا به شکل آزاد. هر دو حالت‌اش به شما ربطی ندارد. مربوط به مردم است که تصمیم بگیرند. یک شخصی مذهبی‌ست، ترجیح می‌دهد صیغه شود. یک شخصی مذهبی نیست، ترجیح می‌دهد همین‌طوری رابطه داشته باشد.

پس شما اگر زندگی‌تان نسوخته بود درایران، حاضر بودید چنین کاری بکنید؟

من همین حالا به‌عنوان سمبولیک اگر آمادگی داشتم که ازدواج کنم، با یکی دوست می‌شدم و می‌گفتم برویم با هم صیغه کنیم. فقط برای اینکه قبح این مسأله بریزد. ولی من الان در شرایطی نیستم که بروم با مردی زندگی کنم.

فکر می‌کنید چرا منتقدینی که گفته‌اند شما نباید زن سال می‌شدید توسط این بنیاد، به این مسأله توجه خاص دارند؟ یعنی به این دیدگاه شما در مورد صیغه؟

به دلیل این‌که صیغه یک قانون مذهبی‌ست و الان مخالفت با مذهب مد روز است. یعنی هرچه در مذهب است، ما باید بگوییم بد است. این مذهب یک مذهب قدیمی‌ست. متأسفانه در مقطع ما یک عده به‌نام این مذهب انقلاب کرده و با این کار تمام ارزش‌های این مذهب را زیر سؤال برده‌اند. وقتی یک پدیده‌ای در قلب شماست و از نظر روحی شما را اداره می‌کند، شرایط اش فرق می‌کند با این که بیاید تبدیل شود به یک دستگاه سیاسی. گروه مذهبی‌ای که در ایران سرکار است، صدمه‌ی بسیار شدیدی به ساخت مذهب می‌زند. به دلیل این‌که اعمال زشت و کثیفی که انجام می‌دهد، همه به‌نام مذهب نوشته می‌شود. مردم به مذهب نیاز دارند. باید به شما بگویم که من با مذهب مخالفتی ندارم، مذهب را برای جامعه لازم می‌دانم. با تمام وجودم می‌دانم که مردم ایران مذهبی هستند، بخش بسیار قابل تأمل‌شان. اگر شما به زور مذهب را از مردم بگیرید، می‌روند دچار یک خرافات دیگر می‌شوند و اذیت و آزار دیگری شروع می‌شود. ما باید یاد بگیریم، این‌قدر خجالت نکشیم از این‌که ایرانی هستیم و مثلا یکسری اخلاقیات عجیبی در ما وجود دارد.

نظرهای خوانندگان

با سلام .
در مورد اخلاقیات عجیب که شما وا قعا عجیب صحبت نمودید .
خانم سال یک سوال ،
اگر به شما هم در شرایطی که در مورد زنان مجرد یا مجرد شده در صحبت هاتون اشاره کردید ، پیشنهاد صیغه شدن بدهند ، شما قبول می کنید ؟
مذهب چیز بدی نیست و لی مضوع گیری هاش مال زمان دایناسور هاست که الان فکر نمی کنم جالب باشه .
بجای اینکه مشکلات خانم ها رو حل کنند مثل بیمه یا کمک هزینه به آنه می گن برید اسلامی تن فروشی کنید .

-- محمد ، Jul 14, 2007 در ساعت 08:20 PM

عقل و شهامت و صداقت.

-- علی ، Jul 14, 2007 در ساعت 08:20 PM

به شهامت و صراحت این زن باید افرین گفت.

-- بدون نام ، Jul 15, 2007 در ساعت 08:20 PM

سلام
حرف ایشون کاملا صحیح است. هر انسانی بالفطره نیازهای جنسی شدیدی در دوره ی جوانی خود دارد که باید بطور طبیعی ارضا شوند. اگر جامعه , سنت و مذهب به هر نوعی مانع شوند این نیاز خود را از راههای عدیده دیگر ارضا خواهد کرد منتها بنحوی که از بوی گندش جامعه هم به ستوه خواهد آمد. درست مثل جامعه ی از نظر جنسی به گند کشیده شده ایران امروز. جوانانی هم که خوددارند جز خون دل خوردن و هزار مشکل جسمی روحی راه دیگری برای بیان آن نیاز ندارند. براستی چرا ما ایرانی ها هنوز اینقدر با نیازهامون در برابر جامعه تعارف داریم؟ چرا باید در برابر یک جامعه سنتی عقب مانده پاپس بکشیم؟ بهتر نیست همه راست و حسینی, روراست روراست خودمون باشیم؟ همونی که احساس میکنیم و واقعا باید باشیم؟

-- جلال ، Jul 15, 2007 در ساعت 08:20 PM

+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 و ساعت 16:39 |
تظاهرات همكلاسي‌هاي دختر 13ساله براي جلوگيري از ازدواج اجباري وي

خبرگزاري فارس: بر اساس اعلام پليس همكلاسان يك دختر 13 ساله بنگلادشي كه والدينش قصد داشتند او را به زور شوهر دهند براي جلوگيري از اين كار دست به تظاهرات زدند.
به گزارش خبرگزاري فارس به نقل از بي بي سي، حدود 50 كودك در شهر ستخيرا به خيابانها ريختند و خواستار توقف ازدواج حبيبه سلطانا شدند. اين كودكان همچنين با ارائه شكايتي به پليس خواستار اقدام پليس در اين زمينه شد كه پليس هم با احضار پدر حبيبه دستور داد تا ازدواج دختر كه به نظر آنها غير قانوني بوده متوقف شود.
به پدر دستور داده شد تا تعهدنامه اي را امضا كند كه در آن متعهد مي شود تا زمانيكه دخترش يك كودك است او را شوهر ندهد. قرار بود عروسي روز جمعه در شهر ستخيرا در جنوب غربي بنگلادش صورت گيرد.
پليس گفت حبيبه زماني كه پدر فقيرش مي خواسته او را به همسري پسر 23 ساله اي كه همسايه آنها بوده است درآورد ابراز نارضايتي كرده است اما آنقدر مي ترسيده كه آشكارا اعتراضي نكرده است.
زماني كه او مسئله را با همكلاسي‌ها و دوستانش در ميان مي گذارد آنها او را تشويق به مقاومت و نپذيرفتن مي‌كنند. والدين دوستان حبيبه نيز با پدر مادر او تماس گرفتند تا آنها را از اين كار منصرف كنند.

+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 و ساعت 9:30 |

 

بهاره هدایت پس از ۵ روز با خانواده خود تماس گرفت

 زنستان: بهاره هدایت ، دبیر کمیسیون زنان دفتر تحکیم و از بازداشت شدگان تحصن 18 تیر مقابل دانشگاه امیرکبیر، پس از پنج روز سرانجام اجازه یافت با خانواده خود تماس کوتاهی داشته باشد.

مادر بهاره هدایت در تماس با کمیسیون زنان گفت بهاره در تماس بسیار کوتاه خود در ساعت 6:20 عصر جمعه، گفته حالش خوب است و از مادر و خانواده اش خواسته نگرانش نباشند. او اشاره کوتاهی نیز به روند بازجویی های خود داشته است.

مادر بهاره هدایت نگران وضعیت چشمان بهاره است که دچار عفونت شده است.

 

ديدار فعالان جنبش زنان با خانواده هدايت:

بهاره افتخار جنبش زنان است

 

کانون زنان ايراني -ترانه بنی یعقوب:

"بهاره هدايت از افتخارات جنبش زنان ایران است و ما تا زمان آزادي اش از هيچ تلاشي فرو گذار نخواهيم كرد."اين را فعالان جنبش زنان خطاب به خانواده بهاره هدايت مي گويند.

بهاره هدايت فعال دانشجویي؛ صبح روز دوشنبه 18تير ماه به همراه پنج تن ديگر از اعضاي دفتر تحكيم وحدت مقابل دانشگاه اميركبير دستگير شد.

ديروز-پنج شنبه- تعدادي از فعالان جنبش زنان در حمايت از او نزد خانواده اش رفتند.بهاره و ديگر اعضاي دفتر تحكيم وحدت روز 18 تير كه نماد جنبش دانشجوئي است در اعتراض به برخوردهاي اخير با دانشجويان امير كبير و ديگر دانشجويان دستگير و روانه زندان اوين شدند.اما اكنون با گذشت بيش از پنج روز از دستگيري بهاره هنوز خبري از او به خانواده اش نرسيده است.

او سال گذشته نيز در تجمع 22خرداد ميدان هفت تيركه در اعتراض به قوانين تبعيض اميز عليه زنان برگزار شد چند روزي را در همين زندان به سر برده بود.مادر بهاره كه چادر سفيد رنگي بر سر دارد با صداي گرفته از وضعيت دخترش اظهار نگراني مي كند :" بهاره تنها دختر دستگير شده اين جمع است اما با اين همه تاكنون با خانواده اش تماسي نداشته است و اين مرا بسيار نگران مي كند. هميشه از بهاره مي پرسيدم اگر روزي مشكلي برايت پيش بيايد من و پدر پيرت چه كاري بايد انجام دهيم كه او هميشه در پاسخ مي گفت مادر نگران نباش در چنين مواقعي دوستانم پي گير كارهايم خواهند بودو لازم نيست شما كاري كنيد."

اما وقتي مادر بهاره خبر دستگيري او را به همراه همه دوستانش مي شنود بسيار نگران مي شود و احساس مي كند او تنها مانده است.آهي مي كشد و ادامه مي دهد:"اما با ديدن شما روحيه ام واقعا عوض شد و فهميدم هنوز كساني هستندكه به بهاره و دوستانش بيانديشد"

سپيده خواهر بهاره كه دختر شانزده ساله اي است آرام و با طمانينه به حرف هاي ميهمانان گوش مي دهد.و گاهي در تاييد حرفهاي آنها سري تكان مي دهد اما غم عميقي در ته چشمانش به چشم مي خورد.بهاره آنقدر دختر پر شور و فعالي است كه جاي خالي اش در خانه شان كاملاً به چشم مي خورد.

مادربهاره از روز دوشنبه روز دستگيري دخترش مي گويد:روزي كه او صبح خيلي زود خانه را ترك كرد و به مادر ش گفت اگر دير برگشت نگرانش نشود:«به او گفتم خدا پشت و پناهت»وبعد ادامه مي دهد:«بهاره هدف و راهش را بر گزيده و كسي هم نمي تواند مانع فعاليتهايش باشد؛من از همه فعاليتهايش با خبرم و برايش دعا مي كنم

او كه از روز دستگيري بهاره به دليل فشار عصبي كمر درد شديدي گرفته است از اينكه نمي تواند تلاشي براي آزاديش انجام دهد اظهار تاسف مي كند.اما خديجه مقدم فعال امور زنان با لحني مادرانه و مهربان دلداريش مي دهد:«بدانيد كه دانشجويان تنها نيستند و همه گروه ها و فعالان اجتماعي از آنان حمايت مي كنند.همه كسانيكه به عدالت معتقدند هرگز آنان را تنها نمي گذارند

او مي گويد براي ديدن مادر بهاره هدايت لحظه شماري مي كردم تا ببينم مادر او چگونه زني است كه دختر ي اين چنين تربيت كرده است.دختر ي كه همواره منافع جمع را بر منافع فردي ترجيح مي دهد.به گفته او:«فعالان امور اجتماعي براي حق خواهي فرزندانشان هر كاري انجام مي دهند اما هرگز التماس نمي كنند چون فرزندانشان هيچ جرمي مرتكب نشده اند

مادر بهاره كه غم در چشمانش لانه كرده،با بغضي فرو خورده مي گويد:«اما بهاره ناراحتي چشمي داشت،چشمانش چند روز پيش عفونت شديدي كرده بود مي ترسم به وضعيت سلامتش بي توجهي شود.»اما دلداري هاي اطرافيان تا حدي او را آرام مي كند.

نوشين احمدي خراساني ،فعال جنبش زنان در همين زمان يادآور مي شود:«اين بچه ها هيچ كار غير قانوني انجام نداده اند؛طبق اصل 27 قانون اساسي برگزاري تجمعات قانوني است ضمن اينكه اين تحصن كوچك و شش نفره بوده است.بهاره هدايت از افتخارات جنبش زنان ایران است و ما فعالان امور زنان تا زمان آزادي او و دوستانش از هيچ تلاشي فرو گذار نخواهيم كرد."

مادر بهاره تك تك ميهانان را با مهرباني بدرقه مي كند ؛ خدیجه مقدم، نوشين احمدي خراساني ،پروين اردلان،جلوه جواهري،مريم حسين خواه،زارا امجديان؛سوسن طهماسبي،ناهيد كشاورز، سارا لقماني ،سميه فريد و ديگر فعالان جنبش زنان و نیز دو تن از اعضای کمیسون زنان تحکیم وحدت در اين ديدار حضور يافتند تا به خانواده اين فعال دانشجويي يادآوري كنند كه بهاره تنها نيست.

 

ورود ماموران امنیتی به خانه بهاره هدایت

 صبح روزشنبه 23 تیرحدود ساعت 10 و30 دقیقه ماموران امنیتی به خانه بهاره هدایت واردشدند، وسایل شخصی از جمله سی دی ، کتاب، دست نوشته ها و جزوه ها، البوم های عکس او را با خود بردند.

مادر بهاره هدایت که پس از یک ساعت همچنان از ورود آنها به خانه شان متشنج است می گوید :5 ، 6 نفر مرد و یک زن بودند. اول زنگ زدند. جواب دادم و خانمی گفت بیایید پایین کارتان داریم. من هم پایین رفتم تا دربیرونی را باز کردم بدون معطلی چند مرد خودشان را داخل خانه انداختند و حکم بازرسی خانه را نشان دادند.دیگر نمی دانم چه بگویم تمام خانه را به هم ریختند من هم بااین حالم هنوز گیج هستم

او در ادامه می گوید برایشان شربت آوردم اما با شک وتردید نگاه می کردند که من دیگر عصبانی شدم و گفتم من به شما اطمینان کردم و در را برایتان بازکردم حالا شما به من اطمینان ندارید؟ مطمئن باشید چیزی دراین شربت ها نریخته ام! از آنها پرسیدم دخترم کجاست ؟ گفتند: خودتان که می دانید مگر دیروز با شما تماس نگرفت؟ گفتم: چرا اما نگفت کجاست گفتند: ما هم نمی توانیم بگوییم

اما می گوییم تماس بگیرد.

وی در این باره که آیا فهرست وسایلی را که بردند به آنها دادند یا نه می گوید: بله همه چیزهایی را که بردند صورت جلسه کردند و به من گفتند امضا کن من گفتم امضا نمی کنم مگر من به عنوان یک زن یا مادر در این قوانین جایی دارم که حالا امضایم برایتان مهم باشد. گفتم نه من امضا می کنم و نه دختر کوچکم چون مادر و خواهر هیچ کاره هستند. بنابراین فقط پدرش امضا کرد.

او می گوید مگر دختر من جز حق خواهی چه می خواهد که این طور با ما رفتار می کنند؟

+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در یکشنبه بیست و چهارم تیر 1386 و ساعت 9:12 |