تبليغاتX
خبرگزاری ملی ایران

مجله رادیویی خبرگزاری ملی ایران

به نام یزدان ایران آفرین

ضمن عذرخواهی به دلیل کندی سیستم و تاخیر در ارایه اخبار که ناشی از مسکلات غیرقابل اجتناب بوده است،  از شما دعوت می شود به مجله رادیویی خبرگزاری ملی ایران در نشانیهای زیر مراجعه نمایید.  این مجله در دو بخش و طی دو فایل شنیداری در بایگانی مصاحبه های اخیر رادیو آزادگان ذخیره می شوند و در دسترس شما هستند. 

هرهفته روزهای دوشنبه از ساعت ۲۰ تا عصر روز چهارشنبه همان هفته می توانید به آخرین شماره های مجله رادیویی خبرگزاری ملی ایران از طریق رادیو ماهواره ای آزادگان توجه فرمایید.  شایان توجه است که در آرشیو رادیو آزادگان شماره های قبلی مجله رادیویی و نیز مصاحبه های مدیر خبرگزاری ملی ایران، که حاوی اطلاعات و افشاگری های جالبی در خصوص مسایل و رخدادهای ایران و منطقه است در اختیار شماست.

نشانی آرشیو رادیو آزادگان و مجله های رادیویی خبرگزاری ملی ایران:

   http://www.iran57.com/Mosahebeha/Motamedi%20Danesh/Motamedi%20Danesh%201'%2008'20'07%20akhbar%20roz-Lobnan%20%20z%20%2040.20%20.wma

http://www.iran57.com/Mosahebeha/Motamedi%20Danesh/Motamedi%20Danesh%202'%2008'20'07%20pasokh%20be%20soalha%20%20z%20%2031.35%20.wma

+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در چهارشنبه سی و یکم مرداد 1386 و ساعت 2:24 |
      سايت خبري تحليلي بازتاب       www.baztab.com

كناره‌گيري يكي از فعالان مبارزه با مفاسد اقتصادي از دولت


وي اقدام به تأسيس مؤسسه حسابرسي «مفيد راهبر» كرد كه حسابرسي مؤسسات وابسته به دفتر رهبر انقلاب را بر عهده دارد و از عناصر معتمد رهبر انقلاب در سلامت و مبارزه جدي با مفاسد اقتصادي به شمار رفته و پيگيري‌هاي متعددي را براي تحقق فرمان مبارزه با مفاسد رهبر انقلاب در شش سال گذشته انجام داده بود.

۲۷ مرداد ۱۳۸۶ - بعد از ظهر ۱۵:۳۱ تعداد بازديد : 8245 كد خبر : ۷۳۴۰۲

خبرنگار «بازتاب» گزارش داد: با كناره‌گيري دكتر نادريان از رياست سازمان حسابرسي، يكي ديگر از عناصر فعال در مبارزه با مفاسد اقتصادي از دولت خارج شد.

نادريان كه مؤسس سازمان حسابرسي در دولت مهندس موسوي بود، پس از گذشت ده سال، بار ديگر مديريت اين سازمان را بر عهده گرفت و در دوره مسئوليتش، تحولات بزرگي در شفاف كردن عملكرد مالي شركت‌هاي دولتي و كاهش زمينه مفاسد اقتصادي انجام شد.

وي در دوره عدم تصدي رياست سازمان حسابرسي، اقدام به تأسيس مؤسسه حسابرسي «مفيد راهبر» كرد كه حسابرسي مؤسسات وابسته به دفتر رهبر انقلاب را بر عهده دارد و از عناصر معتمد رهبر انقلاب در سلامت و مبارزه جدي با مفاسد اقتصادي به شمار رفته و پيگيري‌هاي متعددي را براي تحقق فرمان مبارزه با مفاسد رهبر انقلاب در شش سال گذشته انجام داده بود.

نادريان كه در آغاز دولت نهم براي ايجاد آزادي عمل مسئولان، استعفا كرده بود، با اصرار و تاکید دکتر دانش جعفری ابقا شد، اما گفته مي‌شود بروز فشارهاي برخي مراكز قدرت به وزير اقتصاد در ماه‌هاي اخير، موجب پذيرش استعفاي دكتر نادريان شده است.

هرچند برخي منابع خبري، ارايه گزارشي مستند از سوي سازمان حسابرسي درباره بيمه ايران و بي‌پايه بودن بسياري از اتهامات مطرح‌شده در گزارش ديوان محاسبات را علت اين فشارها عنوان كرده و از تلاش رحيمي، رئيس ديوان محاسبات، براي تصاحب و ادغام اين سازمان در ديوان محاسبات خبر مي‌دهند، كه البته به دليل صراحت قانون و اصل تفكيك قو،ا چنين امري محقق نخواهد شد.

آخرين اخبار، حكايت از آن دارد كه نادريان و دانش جعفري براي همكاري يك ماهه تا تعيين رئيس جديد براي سازمان حسابرسي به توافق رسيده‌اند.


+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 و ساعت 12:22 |

هشدار فرمانده سپاه پاسداران به آمريکا

رحيم صفوی، فرمانده کل سپاه پاسداران گفته است که «آمريکا در آينده ضربات سنگين تری از سپاه خواهد خورد و ما به هيچ وجه در مقابل فشارهای آمريکا ساکت نمی نشينيم».

روزنامه کيهان روز شنبه نوشته است که آقای صفوی در جمع صنعتگران و تجار اصفهان تاکيد کرده است که «ما درک می کنيم چرا آمريکا از دست سپاه عصبانی است و در عين حال ابزارها و اهرم های فشار آمريکا عليه سپاه را به خوبی می شناسيم».

به گفته آقای صفوی سپاه از «اهرم های فشاری» که عليه آمريکا دارد استفاده خواهد کرد.

روز چهارشنبه، دو روزنامه آمريکايی واشينگتن پست و نيويورک تايمز خبر دادند که آمريکا قصد دارد، افزودن نام سپاه پاسداران انقلاب اسلامی را به فهرست سازمان های تروريستی، بررسی کند.

 آمريکا در آينده ضربات سنگين تری از سپاه خواهد خورد و ما به هيچ وجه در مقابل فشارهای آمريکا ساکت نمی نشينيم و از اهرم های فشاری که عليه آنها داريم استفاده خواهيم کرد

رحیم صفوی 

پيشتر يک مقام آمريکايی که نخواسته نامش فاش شود، به روزنامه واشنگتن پست گفته بود برخی از مقام های وزارت امور خارجه آمريکا بر اين اعتقادند که تمامی بخش های سپاه پاسداران بايد به عنوان سازمان تروريستی شناخته شود؛ اين در حالی است که برخی معتقدند تنها سپاه قدس، که گفته می شود خارج از ايران فعاليت تروريستی دارد، بايد در اين فهرست «بين المللی سازمان های تروريستی» قرار گيرد.

در همين حال،  يک مقام آمريکايی که نخواست نامش فاش شود به خبرگزاری رويترز گفته بود ايالات متحده در حال بررسی چنين تصميمی است، اما تصميم «نهايی» در اين باره هنوز اتخاذ نشده است.

آمريکا  جمهوری اسلامی و سپاه پاسداران  ايران را به پشتيبانی از گروه های شورشی و شبه نظاميانِ ستيزه جو و دامن زدن به خشونت های قومی در عراق  متهم می کند. جمهوری اسلامی اين اتهامات را رد کرده است.

واکنش سپاه به احتمال قرار گرفتن در فهرست گروه های تروريستی

در همين حال سپاه پاسداران در اطلاعيه ای نسبت به احتمال قراردادن سپاه در فهرست گروه های تروريستی  توسط واشینگتن واکنش نشان داده است.

سپاه پاسداران در اين اطلاعيه تاکيد کرده است که «قلمرو توانمندی و دامنه روزآمدی» سپاه « موجب حيرت و وحشت سلطه گران جهانی» شده است.

سپاه حضور نيروهای خود در عرصه  سياسی ايران را مايه «اميد و اعتماد و نقطه اتکای نظام اسلامی» خوانده که به بيان اين اطلاعيه با عث ناکامی «دشمنان داخلی و خارجی» در دستيابی به اهدافشان می شود.

به باور برخی تحليلگران مسايل ايران، سپاه پاسداران هم اکنون نقش پررنگی در حوزه سياست ايران ايفا می کند تا بدانجا که در کابينه  محمود احمدی نژاد رييس جمهوری ايران، بسياری و از جمله آقای احمدی نژاد سابقه حصور در سپاه را دارند. 

در صورتی که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در فهرست سازمان های تروريستی قرار بگيرد، برای نخستين بار خواهد بود که يک سازمان دولتی در اين فهرست قرار گرفته است.

سپاه پاسداران يک تشکيلات نظامی بسيار عظيم است که به موازات ارتش ايران، از تجهيزات و ادوات سبک و سنگين نظامی برخوردار است و می تواند با نيروهای هوايی، دريايی و زمينی خود، خارج از خاک ايران نيز به عمليات نظامی دست بزند.

اين تشکيلات که در سال های اخير چندين بار از سوی اصلاح طلبان ايران به دخالت مستقيم و غير مستقيم در عرصه سياست روز ايران متهم شده است، از پشتوانه مالی جمهوری اسلامی بهره می برد.

Radio Farda © 2007 RFE/RL, Inc. All Rights Reserved.
+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 و ساعت 11:57 |
      سايت خبري تحليلي بازتاب       www.baztab.com

آتش‌افروزي تازه اشرار در چابهار


به گفته منابع محلي، بامداد امروز، اشرار در مسير روستاي سنگان به مرز پاكستان، دو نفتكش، سه دستگاه تريلر، يك كاميون و دو خودرو سواري را به آتش كشيدند و چند دستگاه سواري را نيز به همراه رانندگانشان ربوده‌اند.

۲۸ مرداد ۱۳۸۶ - قبل از ظهر ۱۱:۶ تعداد بازديد : 176 كد خبر : ۷۳۴۳۳

خبرنگار «بازتاب» از چابهار گزارش داد: اشرار منطقه چابهار، بامداد امروز چندين دستگاه خودروي سنگين و سبك را به آتش كشيدند.

به گفته منابع محلي، بامداد امروز، اشرار در مسير روستاي سنگان به مرز پاكستان، دو نفتكش، سه دستگاه تريلر، يك كاميون و دو خودرو سواري را به آتش كشيدند.

گفته مي‌شود آنان چند دستگاه سواري را نيز به همراه رانندگانشان ربوده‌اند و زارع، مسئول آموزش و پرورش بخش دشتياري چابهار هم در ميان گروگان‌هاست.

گفته مي‌شود، روز گذشته نيز يكي از عوامل اشرار سوار بر موتورسيكلت با مأموران پاسگاه مرزي ديندان درگير و به هلاكت رسيده و برخي اقدام صبح امروز را در تلافي آن رويداد ارزيابي مي‌كنند.

يك منبع در نيروي انتظامي چابهار در تماس «بازتاب»، با اعلام اين‌كه نيروها به محل حادثه اعزام شده‌اند، از ارايه توضيحات پوزش خواست.


+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در یکشنبه بیست و هشتم مرداد 1386 و ساعت 11:22 |

شنبه 27 مرداد 1386

هشدار جبهه ملی ايران درباره مسائل اقتصادی روز کشور

طرز تفکر و عملکرد اقتصادی دولت عدالت محور تهديدی برای آينده کشور

آينه چون قامت تو ننمود راست
خود شکن آينه شکستن خطاست

هموطنان عزيز :
در حاليکه حلقه محاصره اقتصادی وتحريم قدرت های بزرگ جهان بر اقتصاد ومبادلات بين المللی ما، روز بروز با هزينه های بيشتر تنگ تر می شود ودر حاليکه سفره غذائی روزانه حدود شصت درصد مردم کشور پيوسته کوچکتر و بی رنگ تر می شود و۲/۹ ميليون نفر در فقر مطلق بسر می برندوغذای کافی ندارند ودر حاليکه بيکاری و فقدان درآمد در شرايط فشارهای تورمی شديد، کودکان بسياری از خانواده ها را از مصرف مواد غذائی بسيار ضروری برای رشد مانند لبنيات ،گوشت و تخم مرغ محروم کرده است ونان وچای کم شيرينی وميوه و سبزی های نامرغوب ، به منبع اصلی غذائی مردم تبديل شده است ،دولت ومراکز قدرت سهيم در حکومت ،خود را برای تکرار نمايش نامه بی محتوی انتخابات آماده می کنند وبرای تقسيم پست ها که خود در حقيقت تقسيم تسلط بر امکانات وثروت های ملی است به چانه زنی مشغول اند.

 
هموطنان عزيز:
در حاليکه در آمد حاصل از صادرات نفت وگاز از ۲۳ ميليارد دلار (سال ۱۳۸۱)به بيش از ۵۹ ميليارد دلار (سال ۱۳۸۵)افزايش يافته است ودولت ها طی پنج سال اخير تنها از اين محل ۱۹۰ ميليارد دلار در آمد داشته است، رشد تشکيل سرمايه نا خالص يعنی عامل اصلی ايجاد اشتغال تازه در کشور،به قيمت های جاری سير نزولی يافته است واز ۳/۲۸در صد در سال ۱۳۸۱ به ۱۳ درصد در سال ۱۳۸۶ رسيده است ودر سال آينده نيز به احتمال قوی به ۵/۱۱ درصد تقليل می يابد . سقوط نرخ تشکيل سرمايه به قيمت های ثابت از ۸/۱۲در صد در سال ۱۳۸۱به ۸/۱۰ در صد در سال ۱۳۸۲و به ۸/۵ درصد در سال ۱۳۸۴نيز ا نعکاس همين وضع است. رشد خالص تشکيل سرمايه از ۲۰ در صد در سال ۱۳۸۱ به ۰۸/۰ در صد در سال ۱۳۸۳سقوط کرده است ومسلماًاين روند از سال۱۳۸۳به بعد نيز ادامه يافته است. فرار سرمايه ها از جرگه توليد مولد چه به خارج از کشور وچه به کارهای واسطه گری وقاچاق جانشين توليدات داخلی ، چرا صورت می پذيرد ؟


هموطنان عزيز:
از يک طرف ثابت شده است که سرمايه گذاری در ايران بازده واقعی ندارد و تباه شدن سرمايه ها مخصوصاٌ در آمدهای نفتی را نه تنها می توان از ارقام اندک رشد اقتصادی وتعداد اندک مشاغل واقعی تازه ايجاد شده درک کرد ،بلکه سقوط شاخص بهره وری سرمايه که از ۱۰۱در سال ۱۳۸۱ به ۹۹ در سال ۱۳۸۶ رسيده است ، نشان می دهد که سرمايه گذاری اضاقی در ايران آنهم از نوع دولتی بازده ندارد.شاخص بهره وری نيروی کار نيز در سالهای اخير روند منفی داشته است .ولی دستمزد واقعی کارگران در هر حال بطور متوسط در سالهای ۱۳۸۳ـ ۱۳۷۶ سالانه۸درصدافزايش يافته است که به معنی بالا رفتن هزينه توليد وکاستی يا نبودن سود آوری است.عقيم بودن سرمايه گذاری واستخدام نيروی کار از نظر کارائی در اقتصاد ايران، حاصل بی اعتنائی به شايسته سالاری وتخصص در مديريت ،تزريق بی انضباطی،بی هويتی وبی علاقگی به نيروی کار وکارمندان دولت و تضعيف مديريت وتراشيدن افراد وسازمانهای حفاظتی ،تحميل لايه های اطلاعاتی ـ نظارتی غير مولدبه شرکت ها وادارات، ايجاد تشکل های مصنوعی برای کارگران و کارکنان ،اتلاف وقت اداری کارکنان وکارگران شرکت ها وادارات در جلسات بحث های ظاهراً ارشادی ـ عقيدتی و سياسی ،مرثيه ودعا خوانی در محيط کار وانتقال وقت صرف صبحانه وناهار وخريد از فروشگاهها توسط کارکنان به ساعات اداری وغيره است .عدم کارائی عوامل توليد مخصوصاًنيروی کار از طرف ديگر ناشی از نارسائی وعدم کفايت تغذيه سالم، اختلالات محيط زيست، مخصوصآً آلودگی هوا وکمبود اکسيژن درمحيط می باشد .فقدان اميد وشادی وآرامش خيال، مخصوصاً بهم خوردن تعادل بودجه خانوار در اثر فشارهای تورمی از عوامل کم توجهی وعلاقه به کار وتوليد وبالا رفتن ضايعات در محيط کارشناخته شده است .در حاليکه افزايش بهره وری عوامل توليد مخصوصاً کار وسرمايه رکن اصلی تشويق سرمايه گذاری ،رشد توليد، ايجاد اشتغال مولد درهمه کشورها مخصوصاًممالک در حال صنعتی شدن می باشد.
از طرف ديگر، ايران از نظر ريسک سياسی در جهان، مقام ۱۱۸را دارد ولی کشور جذب کننده سرمايه های ما، امارات متحده عربی در مقام دوم است. يعنی امارات بعد از سنگاپور امن ترين جای دنيا است. شيخ نشين های حاشيه جنوب خليج فارس ۱۲ جزيره مصنوعی "نخل " هر يک به ابعاد ۵ کيلو متر در ۳۰ کيلومتر در آب های خليج فارس می سازند و ايرانی های ظاهراً غيورو وطن پرست ۶۴ ميليارد دلار در اين پروژه های نظامی ـ توريستی ، سرمايه گذاری می کنند.اين ها چه کسانی هستند واين ثروت های نفتی چکونه به آنجا رسيده است ؟واين محيط پر خطر برای سرمايه گذاری ومتشنج از نظر اجتماعی ـ سياسی چگونه به وجود آمده است ؟
نگاهی فقط به شعارها وعملکردهای کارگزاران دولت نهم نشان می دهد که جو تبليغاتی منفی عليه کشور ما در سطح جهانی وعليه سرمايه گذاری در داخل کشور، بيش از همه ناشی از عملکرد خود اين به اصطلاح دولتمردان است .غير از
ـ شعارهای بی فايده ، غير مستند ودشمن ساز،
ـ از کار انداختن بازار نسبتاًرقابتی سيمان در سال ۱۳۸۴(آوردن سيمان در سبدحمايتی دولت ومتوقف شدن طرح های سرمايه گذاری سيمان )؛
ـ برهم زدن برنامه احداث پالايشگاه ها به بهانه ربوی بودن امر فاينانس توسط شورای نگهبان؛
ـ حمله به عملکرد بورس و کارگزاران آن که به سقوط يکباره بورس در سال ۱۳۸۴ وپراکنده شدن سرمايه ها منجر شد؛
ـ حمله به همه کارهای دولت گذشته وبی اعتنائی به اهداف سند چشم انداز بيست ساله وقانون برنامه چهارم ؛
ـ مخالفت با افزايش تدريجی و۲۰ درصدی قيمت حامل های انرژی در بودجه ۱۳۸۵ ؛
ـ مخالفت با تغيير ساعت کار رسمی کشور، عليرغم همه مزايای شناخته شده آن در سراسر جهان؛
ـ حمله به برنامه تأسيس فروشگاهای بزرگ در مقابل بقالی ها و تأسيسات خرده فروشی (هسته مرکزی قدرت اصناف وبازارطرفدار دولت وعامل اصلی گرانی واجحاف به خانواده های مصرف کننده )،
ـ جلوگيری از رقابت بانک های خصوصی با بانک های دولتی وعزل ونصب خود سرانه مديران آنها
ـ کشيدن خط بطلان بر اهداف و عملکرد صحيح حساب ذخيره ارزی ؛
ـ انحلال سازمان مديريت و برنامه ريزی يا از کار ا نداختن مغز کارشناسی، نظارتی ومديريتی کشور؛
ـ ارائه بودجه های بی برنامه وهدف و گنجاندن صدها نوع هزينه زائد با اهداف پول رساندن به مراکز قدرت خارج از دولت ؛
ـ دور زدن قوا نين خريدوفروش های دولتی والويت دادن به نهادهای غير قابل باز خواست وعاری از مسئوليت ؛
ـ راه انداختن جو تبليغاتی مصنوعی و پر هزينه وبی نتيجه مهر ورزی وعدالت گستری ؛
ـ بی اعتقادی وبی اعتنائی به اصول علم اقتصاد وتجربيات جهانی که عامل کليدی توسعه اقتصادی دنيای صنعتی غرب وشرق بوده است
ـ بازيچه کردن استادان اقتصاد منتقد دولت ؛
ـ در سر پروراندن انحلال بانک مرکزی وادغام شورای پول واعتباردر شورای عالی اقتصاد وبهم ريختن نظام بانکداری ومديريت بيمه ای کشور؛
ـ در سر داشتن متلاشی کردن مرکز آمار ايرا ن وواگذاری امرخطير تهيه آمار به وزارت کشور ؛
ـ سپردن هزينه کردن بودجه عمومی کشور در استانها به استانداران يا مقامات سياسی دولت ونهادها وابسته به مراکز قدرت سياسی به ضرر سازمانهای دير پای تخصصی دولتی با دهه ها تجربه ؛
ـ کنار گذاری وپراکنده کردن کارکنان دلسوز وصديق ادارات وگماشتن افراد سياسی خودی بجای آنها ؛
ـ واگذاری مديريت دانشگاه تهران ومؤسسات آموزش عالی به افراد حوزوی وانتصاب افراد سياسی به رياست دانشکده ها و واگذاری امر خطير انتخاب استاد به روساء دانشکده ها با فقدان تخصص وتجربه و عدم درک اهميت ونقش استادان
ـ تحميل افراد کاملاً دولتی وبنيادی براتاق های بازرگانی،صنايع ومعادن تهران وايران ،تنها نمونه های اندکی از اقدامات متزلزل کننده جو اقتصادی وسياسی وسلب کننده اعتماد به آينده اقتصاد کشور است که رکود وسکون اقتصادی کشور، بيکاريها، ور شکستگی ها وفرار سرمايه ها با پيامدهای وخيم گسترش اعتياد ،فحشاء ، فساد وافزايش جرائم را به دنبال داشته است .
وبالاخره در چنين شرايطی، در حاليکه امروز عالی ترين مقامات روسيه ،چين ؛هندوستان وحتی ويتنام بعد از نيم قرن انزوای مخرب دردآور برای مردم، بزرگترين موفقيت وافتخار خود را پذيرفته شدن در سازمان تجارت جهانی می دانند وحتی عربستان سعودی با دادن امتيازات فراوان اقتصادی وسياسی به آمريکا در سال گذشته ،توانست در اين سازمان پذيرفته شود وايران پس از شانزده سال بحث بی نتيجه وهزينه شدن صدها ميليون تومان پول توسط افراد مدعی باصطلاح متخصص، فقط برای مطالعه موضوع ،به هيچ جا نرسيده است واقتصاد منزوی واسير " شعارهای خود کفائی وخود اتکائی " بعد از سی سال ودادن حداقل۰۰۰/۰۰۰/۲۱۹۰۰ بشکه نفت يعنی ثروت ملی نسل هايآينده وداشتن حدود ۰۰۰/۰۰۰/۰۰۰/۷۰۰ ميليون دلار درآمد نفت، با متوسط رشد اقتصادی ۲ـ۱ در صد در سال، در جا زده است وطی سی سال در آمد سرانه واقعی يک ايرانی حتی دوبرابر نشده است وجمعيت در زير خط فقر همچنان در حال افزايش است، کره ،مالزی ،چين ،هندوستان و روسيه در پنج سال اخير در اثر معجزه پيوستن به اقتصاد جهانی وتجربه رشد ۱۰ ـ ۸ در صدی ،حداقل ۱۰۰۰ ميليون نفر مردم خود را از تله فقر رهائی داده اند، آقای رئيس جمهوراخيراًدر مشهد با افتخار وقدرت برنا مه های سوم وچهارم وسند چشم انداز اين آخرين اسناد کارشناسی بازماندگان متخصصين کشور و حتيبطور ضمنی دستورات اجرائی اصل ۴۴ برای رهائی اقتصاد ايران از تله تسلط دولت وانحصارات نهادها وبنيادهاوانزوای اقتصادی ورفتن به سوی اقتصاد جهانی رااحتمالاً دام امپرياليستی برای " ذوب اقتصاد ايران در اقتصاد جهانی" خواننده اند در حاليکه در واقع ساختار سياسی ـ اقتصادی فعلی حکومت ودولت ايران فاقد پيش شرط های لازم برای عضويت در سازمان تجارت جهانی است .
يکی از بديهی ترين پی آمدهای رکود اقتصادی واقعی و عدم ايجاد مشاغل مولد کافی، با لا رفتن وبه تأخير افتادن سن متوسط ازدواج در اثر بيکاری و بی خانمانی نسل جوان است که تا سن ۲۶ سالگی برای مردان و۲۲سالگی برای زنان (فاصله ۱۵ـ۱۰ ساله بين بلوغ وازدواج) رسيده است .اين تأخير ازدواج بخصوص در شهرها وبرای زنان ومردان جوان تحصيلکرده با انتظارات زياد، فاجعه سر خوردگی ،خود کشی ،اعتياد وانحرافات ديگر مجرمانه را بوجود آورده است که پر بودن زندانها بهترين گواه تباه شدن بخشی از نسل جوان در شرايط مديريتی فعلی است .

هموطنان عزيز :
سوء مديريت اقتصادی کشور ،جامعه ومردم و آينده کشورمارا بطور تطبيقی نيز در وضعيت نامطلوب وخطرناکی قرار داده است .در حاليکه کشور کوچک قطر با پرداخت ۱۶ميليارد دلار ۸۰ فروند هواپيمای اير باسA۳۵۰باآخرين تکنولوژی روز خريداريمی کند وامارات متحده عربی به تسلط بر بازار جهانی حمل ونقل هوائی وتوريسم می انديشد ،مديران هواپيمائی کشورما با افتخار از اجاره هواپيما های کهنه وفرسوده ترکيه واکراين و کشورهای آسيای مرکزی ياد می کنند وفاجعه های هواپيمائی ،پروازهای لغو شده وتأخير ورود وپرواز هواپيما های فرسوده، هزاران ساعت وقت وميلياردها تومان پول وجان تعدا زيادی از هموطنان مارا تلف می سازد. دولت ونهادهای حکومتی سود محور، باراه اندازی سفرهای زيارتی (مخصوصاً حج عمره )حتی برای دانش اموزان و گرفتن کمک ها واعتبارات دولتی، ازيک طرف کشور مارا محتاج استفاده از هواپيماهای خارجی (عربی)ودادن ارز وسوخت ارزان قيمت تقريباً مجانی به آنها می نمايند واز طرف ديگر با ناديده گرفتن مقررات صادرات وواردات ،تقريباً همه مسافرين زيارتی را به قاچاق چيان کالاهای مصرفی وصدمه زدن به توليدات صنعتی کشور تبديل کرده اند .
کمبود بنزين که امروز رفاه خانواده ها وآرامش جامعه را مختل کرده است چرا به وجود آمده وتداوم يافته است ؟پول پرستی وسود جوئی جمعی از مقامات ومراکزکه رسيدگی به ثروت آنها همين روزها مورد مخالفت شورای نگهبان قرار گرفت ،سياست های توسعه صنعتی کشور رابجای توليدوسائط نقليه عمومی وفراهم سازی امکانات جاده ای ، بسوی مونتاژويا توليد داخلی اتومبيل شخصی ومصرفی منحرف ساخته است که مهمترين خصيصه آنها مصرف بنزين دو تا سه برابر استانداردهای جهانی است .خريدار ومصرف کننده اسير اتومبيل داخلی در پشت ديوار تعرفه ای وانواع عوارض ،حتی با بنزين ارزان، قيمت سالها سوخت خود را از پيش ، پرداخت کرده است .اجازه ندادن تأسيس وتأمين مالی به موقع پالايشگاهها با تکنولوژی روز از خارج، کشور را محتاج خريد بنزين وساير فراورده های نقتی از امارات وهندوستان وغيره با هزينه حدود ۹ـ۸ ميليارد دلار در سال ساخته است که عمال خريد آن معلوم است. در حاليکه بنا به گفته مقامات رسمی روزانه حدود ۲۰ ميليون ليتر مواد سوختی تبخير يا قاچاق می شود ويا اصلاً به کشور نمی رسد .در مقابل جيره بندی يکباره بنزين يعنی حذف صورت مسئله تقاضا، راه حل مجلس ودولت اعلان شده است .با لارفتن حدود ۳۰ در صد قيمت بنزين در روزهای اخيردر افغانستان وپاکستان در اثر جيره بندی بنزين در ايران، نشان می دهد که نبودن کنترل بر مرزها ويا خودی بودن قاچاقچيان طی سالها چه ضررهاوصدماتی به اقتصاد ما وارد ساخته است .

هموطنان عزيز:
در حاليکه طبق بند الف تبصره ۳ قانون برنامه چهارم،دولت از ۱۳۸۴موظف بوده است که قيمت مواد سوختی را بر مبنای قيمت های عمده فروشی خليج فارس اعلان نمايد وهم زمان برای گسترش وبهبود کيفيت حمل ونقل عمومی (درون شهری ،برون شهری ،راه آهن وجاده ای )توليد خودروهای دو گانه سوز، توسعه عرضه گاز طبيعی فشرده با قيمت های يارانه ای به حمل ونقل عمومی وبهينه سازی وارتقاء فناوری وسايل وکاهش مصرف انرژی وکاهش آلودگی اقدام نمايد ودر حاليکه در قوانين بودجه نيزتوسعه وسائل حمل ونقل عمومی مانند اتوبوس های شهری وبين شهری و واگن های مسافر بری و غيره مورد تأکيد قرار گرفته است ، سود محوری دولت وشرکاءآن بعنوان بزرگترين توليد کننده اتومبيل شخصی ، تحقق قانون برنامه چهارم وقوا نين بودجه را به تأخير انداخته است ومردم را درست در شب برگذاری کنکور و آغاز فصل تابستان ومسافرت، با مسئله کمبود و جيره بندی بنزين ورواج فساد وقاچاق بنزين ومواد سوختی، از نوع ديگری مواجه کرده است.آخرين اقدام دولت، درست کردن لشگر گشت خيابانی برای جلوگيری از فروش بنزين توسط تاکسی ها است!

هموطنان عزيز:
دولت مهر ورزی وعدالت محوری که شعارآوردن درآمد نفت برسر سفره مردم را حر به تبليغات انتخاباتی خود قرار داده بود، به همه امور ومضامين اقتصادی با سادگی " کودکانه " مينگرد.وبرای آن راه حل های دستوری می جويد. مهرورزی را در حد سفرهای استانی وانجام سخنرانی های آتشين طولانی وتغذيه رايگان ودادن وعده های بی محتوی بيشتر، وعدالت محوری را در حد توزيع يا بخشش سهام کارخانجات دولتی تحت عنوان " سهام عدالت " می داند .تا کنون از هفت ميليون و دويست هزار نامه ار سالی برای آقای رئيس جمهور در سفرهای استانی ۹۲در صد مردم محتاج ونيازمند ،تقاضای کار وياکمک های مادی داشته اند ودولت مهرورز بيش از ۱۰۰ ميليارد تومان از طريق استانداری ها به نيازمندان صدقه داده است در حاليکه تقريباً تمام وام های اشتغالزائی زود بازده! در ظرف ۲۸ ماه لاوصول می ماند و سهام عدالت افراد فقير،بزودی دردست ثروتمندان در کمين نشسته متمرکز می شود. اين طرز کار وخرج پول ملت ،دولت را با کسر بودجه شديدودائم و چهار در خواست ترميم بوجه ازمجلس در يکسال و برداشت ۸۰ ميليارددلار از حساب ذخيره ارزی در دوسال مواجه کرده است که البته هميشه با تصويب مجلس هم پيمان دولت ومنتفع از هزينه ها،مواجه شده است .اين طريق آوردن در آمد نفت برسر سفره مردم بمعنی افزايش چهل درصدی سالانه نقدينگی در کشور وظهور فشارهای تورمی بالای ۱۷ درصد برای همان مردمی است که ظاهراً در آمدنفت برسر سفره آنها آورده شده است ولی عملاً کاهش دائم قدرت خريددر اثر تورم ، کوچک شدن سفره غذای آنهارا بدنبال داشته است. در حاليکه ۵۵سال قبل دولت ملی مصدق آوردن در آمد نفت مستقيماً برسر سفره مردم را ازراه اختصاص کليه در آمد نفت به برنامه های توسعه اقتصادی وعمرانی ،توسعه صنعتی کشور وايجاد اشتغال مولد صنعتی وبرنامه های عمرانی روستائی وشهری می دانست وحتی دولت های دست نشانده بعد از مصدق نيز با وضع قانون خاص همين شعار وهدف دولت ملی مصدق را برسميت شناختندهر چند در عمل از آن عدول کردند.

هموطنان عزيز :
امروز بيشتر در آمد نفت صرف مخارج جاری دولت و سير کردن وراضی نگاه داشتن کارمندان دولت وصدها هزار جيره خوار دولت ووابسته به نهادهای حکومتی می شود که وظيفه اصلی آنهاآرام و مشغول نگاه داشتن مردم وحفظ خود نظام است .
در حاليکه در قانون برنامه چهارم وسند چشم انداز ۲۰ ساله، از کوچک وکار امد کردن دولت سخن رفته است، ولی چه کسی در دولت وحکومت، ميل ويا شهامت يک پارچه کردن وکوچک کردن دولت را دارد، که همه امکانات جامعه را برای خود می خواهد ؟در چنين شرايطی در حاليکه حدود ۱۰ هزار پروژه کوچک وبزرگ نيمه تمام بعضی با سابقه بودجه ای هفت ساله، در کشور وجود داردوثابت شده است که توان اجرائی ،مديريتی ونظارتی دولت حتی با وجود سازمان مديريت وبرنامه ريزی، بسيار محدود است وکمبود مصالح وامکانات فيزيکی نيز در سراسر کشور به حالت بحرانی رسيده است، دولت ونيروهای سود جوی حامی آن،راه حل را در تخصيص بودجه بيشتر می دانند که حاصل آن اتلاف منابع وارز ، تشديد فشارهای تورمی وسقوط انظباط مالی دولت است . ولی آقای رئيس جمهور ادعا دارند که بايد شهامت داشت وخرج کرد واز ترس زياد شدن نقدينگی ويا تشديد فشارهای تورمی هراس نداشت وجلو پيشرفت وتوسعه را نبايد گرفت ! آقای رئيس جمهر بايد به مردم بگويند که حداقل ۰۰۰/۰۰۰/۰۰۰/۱۲۰ ميليون دلار درآمد نفت دو سال اخير چه شده است وکدام رشد وتوسعه عايد کشور شده است وبا توجه به تورم وفساد همه گير شده، کدام رفاه وعدالت عايد اکثريت مردم شده است ؟

هموطنان عزيز :
افکار ،روشها وعملکرد دولت وکارگزاران آن نشان می دهد که به هيچ يک از اصول شناخته شده سنجش ،ارزيابی وتصميم گيری بر پايه اصول مورد قبول وعمل دولت ها ومديريت منابع، به شيوه سازمانی اعتقادی ندارند.در دنيا ،توسعه ورشد اقتصادی همراه با تأمين اشتغال تقريباً کامل وثبات نسبی قيمت هاوتوازن پرداختها ی بين المللی، اهداف چهار گانه هر سياست درست کلان اقتصادی کشورها است واين دولت در هر چهار زمينه موفقيتی نداشته است . در حاليکه برنامه چهارم اهداف متوسط رشد اقتصادی را ۸درصد ونرخ بيکاری وتورم را کمتر ار ۱۰ در صد اعلان داشته است، رشد اقتصادی ۷ـ۸در صدی سال ۲ـ۱۳۸۱ حتی با ۵/۲برابر شدن درآمد نفت به حدود ۶/۴ در صد سقوط کرده است وتورم مصرف کننده ۳/۱۶ در صدی سال ۱۳۸۱ امسال به ۸/۲۰ در صد می رسد ونرخ بيکاری حدود۹/۱۵ در صد سال ۱۳۸۱ عليرغم صرف ۱۱۱۰۶ميليارد تومان برای پروژه های زود بازده وادعای ايجاد۵۶۰۰۰۰ شغل در سال ۱۳۸۶ همچنان در حد بالای ۱۵در صد باقی مانده است .عليرغم داشتن حداقل ۱۵۰ ميليارد دلار در آمد نفت وگاز در سه سال گذشته (۱۳۸۵ـ۱۳۸۳)، بدهی های خارجی ،تا آذرماه ۱۳۸۵ از ۵/۱۲ ميليارد دلار به ۸/۴۲ ميليارد دلار رسيده وموجود ی حساب ذخيره ارزی از ۶ ۰/۱۰ ميليارد دلار در سال ۱۳۸۴ به حدود ۵/۳ ميليارد دلار سقوط کرده است .

هموطنان عزيز :
جبهه ملی ايران مانند همه ايران دوستان ودلسوزان مردم ،وظيفه خود می داند واقعيت های اقتصادی ،اجتماعی وسياسی کشور را به اطلاع شما برساند وبر محور حفظ منافع ملی وتقويت بنيه اقتصادی کشور راه حل های عملی و تجر به شده ارائه دهد واميد دارد قبل از پاشيده شدن کامل شيرازه ی اقتصاد وفرود آمدن سونامی اقتصادی ـ اجتماعی حاصل از اين بی بند وباريها ،ملت مااز چنبره اين عقل ستيزی وعوام گرائی و ظاهر سازيهای مخرب نجات يابد.

شورای مرکزی جبهه ملی ايران

+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 18:58 |

نامه ۵ دانشجوی آزاد شده پلی تکنیک به انجمن دفاع از حقوق زندانیان، کمیسیون حقوق بشر اسلامی و کانون مدافعان حقوق بشر

نوشته شده : شنبه ۲۷م مرداد ۱۳۸۶ @ ۶:۱۸ ب.ظ، در رسته های : خبر، حقوق بشر
توسط :
خبرنامه امیرکبیر ، دنبال کردن نظرات به صورت RSS

جمعی از دانشجویان آزاد شده دانشگاه امیرکبیر از سه سازمان غیردولتی کمیسیون حقوق بشر اسلامی، انجمن دفاع از حقوق زندانیان و کانون مدافعان حقوق بشر خواستند نسبت به اعمال شکنجه های غیرانسانی بر دانشجویان بازداشت شده رسیدگی نمایند.

در پی توزیع ۴ نشریه جعلی و موهن در اردیبهشت ماه سال جاری در دانشگاه امیرکبیر، ۸ تن از دانشجویان این دانشگاه بازداشت شدند. پس از گذشت دو ماه از بازداشت این دانشجویان، در حالی که رسانه های وابسته به نهادهای امنیتی خبر از اعتراف این دانشجویان مبنی بر دست داشتن در تهیه و توزیع نشریات موهن می دادند، اخبار نگران کننده ای مبنی بر احتمال شکنجه این دانشجویان به گوش رسید. پس از اولین ملاقات خانواده دانشجویان بازداشت شده با فرزندانشان مشخص شد، ۸ دانشجوی دانشگاه امیرکبیر در بند ۲۰۹ زندان اوین تحت شدیدترین فشارها و شکنجه ها قرار گرفته اند.

اوایل مردادماه ۵ تن از این افراد به قید وثیقه آزاد شدند. هم زمان با آزادی مجید شیخ پور، عباس حکیم زاده، علی صابری، پویان محمودیان و مقداد خلیل پور، خانواده سه دانشجوی دیگر، احمد قصابان، مجید توکلی و احسان منصوری با ارسال نامه سرگشاده ای خطاب به رئیس قوه قضاییه، اقدام به افشاگری در خصوص شکنجه های غیر انسانی اعمال شده بر دانشجویان نمودند.

به گزارش خبرنامه امیرکبیر هفته گذشته جمعی از دانشجویان آزاد شده با ارسال نامه های جداگانه برای سه سازمان غیر دولتی کمیسیون حقوق بشر اسلامی، انجمن دفاع از حقوق زندانیان و کانون مدافعان حقوق بشر با تایید آن چه در نامه خانواده سه دانشجوی بازداشتی آمده، جزئیات بیشتری از شکنجه های اعمال شده بر دانشجویان را ذکر نمودند.

در نامه دانشجویان آزاد شده که خطاب به عمادالدین باقی، رئیس انجمن دفاع از حقوق زندانیان، شیرین عبادی، دبیر کانون مدافعان حقوق بشر و ضیائی فر دبیر کمیسیون حقوق بشر اسلامی، نوشته شده آمده است: «اینجانبان در طول مدت بازداشت در بند ۲۰۹ زندان اوین مورد انواع و اقسام آزار و اذیت ها و شکنجه های غیر انسانی قرار گرفتیم تا به دروغ به کار ناکرده اعتراف کنیم.»

۵ دانشجوی دانشگاه امیرکبیر در ادامه به شرح جزئیات فشارهای وارده بر آن ها در طول مدت بازداشت اشاره نموده و در پایان این نامه آورده اند: «کلیه موارد فوق نقض بارز و آشکار قانون حقوق شهروندی و دیگر قوانین قضایی و جزائی جمهوری اسلامی در خصوص حقوق متهم بوده و مصداق بارز زیر پا گذاشتن اصول مسلم انسانی است. ما دانشجویان از جنابعالی درخواست می کنیم نسبت به رسیدگی به این مسئله اقدام نموده و تلاش لازم را جهت آزادی ۳ دانشجوی دانشگاه امیرکبیر، آقایان احسان منصوری، احمد قصابان و مجید توکلی که همچنان در بند هستند و مورد لطمات و صدمات فراوان روحی و جسمی قرار گرفته اند مبذول فرمایید.»

+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 18:42 |

متن کامل اسناد « سيا » در مورد کودتای 28 مرداد

 

 درسهايی از تاريخ

نوشته:  م. راد  

متن کامل اسناد « سيا » در مورد کودتای 28 مرداد ( درسهايی از تاريخ )  

 

 

اول. گامهاى نخست‏  

 

الف. كمكهاى مالى موقت به مخالفان‏  

1- سيا 35 هزار دلار براى زاهدى فراهم خواهد كرد.  

2- سرويس اطلاعاتى بريتانيا 25 هزار دلار براى زاهدى تامين خواهد نمود.  

3- شبكه‏هاى محلى وابسته به سرويس اطلاعاتى بريتانيا در ايران، وجه مزبور را براى زاهدى فراهم خواهند كرد.  

4- در صورت نياز، سيا به رهبران نظامى كليدى، كمك مالى خواهد كرد.   

 

ب. جلب همكارى شاه‏  

1- مرحله نخست: شاه را متقاعد كنيد كه بريتانيا و ايالات متحده، هدف مشترك دارند و ترس بيمارگونه او در مورد توطئه‏هاى بريتانيا عليه خودش را بر طرف كنيد.  

1-1- سفير ايالات متحده، هندرسون، طى ديدارى با شاه، او را از كمك مشترك ايالات متحده و بريتانيا مطمئن سازد و اين كه بريتانيا نه از مصدق كه از او پشتيبانى ميكند‏.  

2-1- هندرسون به شاه بگويد كه نماينده ويژه ايالات متحده، بزودى جهت ارايه برنامه مشترك ايالات متحده و بريتانيا به او معرفى خواهد شد.  

 2- مرحله دوم: نماينده ويژه ايالات متحده، براى مطرح كردن موارد زير با شاه ديدار خواهد كرد:  

 1-2- نكاتى كه به شاه ارايه مى ‏شود:  

1-1-2- هر دو دولت مساله نفت را در درجه دوم اهميت قرار مى ‏دهند.  

2-1-2- مساله اصلى، حفظ استقلال ايران و مصون داشتن آن از فرو افتادن در مدار شوروى است براى انجام اين امر مصدق بايد بركنار شود.  

3-1-2- خاندان حاكمه كنونى بهترين سنگر براى حفظ اقتدار ملى است.  

4-1-2- تا زمانى كه مصدق بر سر قدرت است، ايالات متحده هيچ گونه كمكى به ايران نخواهد رسانيد.  

5-1-2- مصدق بايد برود.  

6-1-2- كمكهاى مالى ايالات متحده و بريتانيا، بويژه با روى كار آمدن كابينه جايگزين، به اين دولت خواهد رسيد.  

7-1-2- موافقت نامه مورد قبول نفت ارايه خواهد شد، اما دولت جايگزين ناچار نخواهد بود تا در اين مورد شتاب كند.  

 2-2- درخواستها از شاه:  

1-2-2- شما بايد در براندازى مصدق پيشگام باشيد.  

2-2-2- در غير اين صورت، مسوول سقوط كشور خواهيد بود.  

3-2-2- همچنين در صورت پرهيز از اين امر، خاندان شاهى برخواهد افتاد و پشتيبانى ايالات متحده و بريتانيا از شما، پايان خواهد پذيرفت.  

4-2-2- چه كسى را براى رياست دولت جديد پيشنهاد مى ‏كنيد؟  

(ماهرانه تلاش شود كه شاه نام زاهدى را مطرح كند.)  

5-2-2- اخطار در مورد اين كه (بحث مورد نظر) شايع نشود.  

6-2-2- طرح عملياتى تدارك ديده شده با زاهدى، براى شما تشريح خواهد شد.  

 

دوم. توافق با زاهدى‏  

الف. پس از موافقت شاه با موارد بالا، به زاهدى اطلاع دهيد كه با حمايت ايالات متحده و بريتانيا، به رياست جمهورى دولت جايگزين، منصوب شده است.  

ب. در مورد يك طرح مشخص عملياتى و جدول زمانى آن، با او به توافق برسيد. دو راه براى به قدرت رساندن زاهدى وجود دارد:  

1- اقدام شبه قانونى، بدين گونه كه شاه از راه صدور فرمان شاهانه، زاهدى را تحت عنوان نخست وزير معرفى مى كند.  

2- كودتاى نظامى.  

نخست، شيوه شبه قانونى بايد به كار گرفته شود. اگر اين شيوه ثمربخش بود، دست كم بخشى از كودتاى نظامى، اجرا خواهد شد. در صورت شكست، ظرف چند ساعت، تمام كودتاى نظا مى به دنبال خواهد آمد.  

 

سوم. ارتباط با مجلس‏  

اين امر، جهت اقدام شبه قانونى، داراى اهميت است. به اين منظور، بايد به نمايندگان مجلس رشوه پرداخت شود.  

الف. هدف اساسى، كسب 41 راى عليه مصدق و نيز تضمين حد نصاب راى جهت اقدام شبه قانونى مزبور، از طريق اتكا به 53 نماينده در مجلس است (از نظر سرويس اطلاعاتى بريتانيا بايد به 20 نماينده‏اى كه اكنون در كنترل ما نيستند، رشوه پرداخت گردد).  

ب. تماس با نمايندگان بايد از طريق عوامل محلى سرويس اطلاعاتى بريتانيا انجام گيرد. سيا در هنگام نياز و از راه فشار بر نمايندگان مجلس، پشتيبانى را صورت مى ‏دهد و بخشى از وجه را فراهم خواهد كرد.   

 

چهارم. اقدامات مورد انتظار از روحانيان

بايد تلاش شود که رهبران مذهبى  و روحانيون حتی به صورت ناآگاهانه ودرراستاي اين برنامه :

الف. موافق نبودن خود را با مصدق ترويج كنند.  

ب. به هنگام نياز، زير پوشش دين، تظاهرات سياسى به راه اندازند.  

ج. پشتوانه شاه را تقويت كنند.  

د. پس از كودتا از طريق راديو و مساجد، تضمين‏هاى محكمى بدهند كه دولت جديد به اصول اسلام پايبند است.  

اعمال آن ماده از قانون اساسى كه مورد بى توجهى قرار گرفته است و متضمن حق نظارت پنج روحانى بر قوانين مصوبه است، در دستور كار قرار گيرد.  

ه. (تعدادى نام که احتمالا از روحاني نمايان وابسته به طراحان کودتا بوده اند از اسناد حذف شده است) بايد تشويق شوند به طور مستقيم نمايندگان هواخواه مصدق را تهديد كنند.  

 

پنجم. ارتباط با بازار  

ارتباط با بازار جهت پخش شايعه‏هاى ضد دولتى و احتمالا به نشانه اعتراض عليه دولت، بازار به تعطيلى كشيده شود.  

 

ششم. (حزب) توده‏  

زاهدى مى‏بايست منتظر واكنش شديد حزب توده باشد و خود را براى پاسخى خشن ‏تر آماده واقذامات تاکتيکی زير راانجام دهد:

الف. دستگيرى دست كم 100 تن از رهبران حزب و جبهه ملى .  

ب. محاصره جنوب تهران جهت جلوگيرى از سرازير شدن تظاهركنندگان توده‏اى.  

ج. به وسيله اعلاميه‏هاى سياه، اعضاى حزب توده را هدايت كنند كه وارد عمل نشوند.  

 

هفتم. مطبوعات و برنامه تبليغاتى‏  

الف. پيش از كودتا، بايد تبليغات ضد مصدق را شدت بخشند.  

ب. زاهدى بايد به سرعت روساى كارآمدى را براى کنترل مطبوعات و تبليغات دولتى منصوب كند و آنان مى ‏بايست:  

1- همه خبرنگاران خارجى را در جريان امور بگذراند.  

2- اظهارنظرهاى رسمى از پيش آماده شده ايالات متحده و بريتانيا را منتشر كنند.  

3- بيشترين استفاده را از راديو تهران بنمايند.  

 

هشتم. ارتباط با قبايل‏  

الف. كودتا هرگزنبايد درمراحل اجرا موجب تحريك قبايل بختيارى، لر، كرد، بلوچ، ذوالفقارى، ممسنى، بويراحمدى و خمسه شود.

ب. مشكل عمده، خنثى كردن رهبران ايل قشقايى است.  

 

نهم. راه كارهاى مربوط به سرنگونى شبه قانونى‏  

 الف. در اين لحظه، مناسب‏ترين نگره، « برنامه ( نقطه چين) » است كه از طريق آن، خيل تظاهركنندگان در جستجوى پناهگاهى مقدس، به محوطه مجلس روى مى‏آورند. عناصرى كه تجار بازار مهيا كرده‏اند، همچنين 4 هزار نفرى كه گروه هاى مهار شده سرويس اطلاعاتى بريتانيا و عناصر ديگرى كه سيا در اختيار گذاشته، همگى براي گستردگي معترضين به آن كسانى خواهند پيوست كه رهبران مذهبى در اختيار دارند.  

 ب. به طور گسترده تبليغ خواهد شد كه اين جنبش معترضانه، در نتيجه ناخرسندى عمومى از دو اقدام دولت مصدق بر پا شده است كه در زير مى‏آيد:  

1- نخست اين كه دولت مصدق اساسا ضد مذهبى است و روشن ‏ترين دليل آن، پيوندهاى ميان مصدق و حزب توده و ميان او و شوروى است. درست پيش از آغاز جنبش، سيا پيرامون اسنادى ساختگى كه بيان كننده موافقت نامه‏اى پنهانى ميان مصدق و حزب توده است، تبليغاتى گسترده به راه مى‏اندازد.  

2- دوم اين كه مصدق با روش استبدادى سرسختانه‏اش، كشور را به سوى فروپاشى كامل اقتصادى سوق مى ‏دهد. درست پيش از جنبش، سيا تبليغات گسترده‏اى پيرامون شواهدى دال بر چاپ غير قانونى اسكناس، به راه مى‏اندازد. سيا شايد توانايى چاپ انبوه اسكناس جعلى با كيفيت بالا را داشته باشد كه با پخش اين خبر، به صورت گسترده‏اى نشر خواهند يافت.   

ج. پناهجويى مذهبى بايد در سپيده دم روز كودتا روى دهد. بى درنگ پس از اين امر، مجلس طرحى متضمن محكوميت دولت را مى ‏گذراند. پس از آن مى ‏بايست بركنارى مصدق و انتصاب زاهدى به نخست وزيرى اعلام شود. در صورت موفقيت اين اقدام، كودتا تا اوايل بعدازظهر، صورت نهايى به خود خواهد گرفت. اما در صورت شكست، كودتا به هنگام غروب آن روز اجرا خواهد شد.  

 طرح مقدماتى لندن ‏براى انجام کودتا  

 اول - مقدمه‏  

سياست هر دو دولت ايالات متحده و بريتانيا ايجاب مى ‏كند تا همچون راهكارى براى جلوگيرى از فروپاشى اقتصادى ايران و سرانجام فرو افتادن آن در مدار شوروى، فرد ديگرى را جايگزين مصدق كنند. تنها از راه يك جايگزينى برنامه ريزى شده است كه مى ‏توان يكپارچگى و استقلال اين كشور را تضمين كرد.  سرلشكر زاهدى، هم اكنون تنها فردى است كه قدرت راهبرى يك دولت جديد را دارد و براى سركوبى نفوذ كمونيست‏هاى شوروى و انجام اصلاحات بنيادى، شايان اعتماد است.  

برنامه زير، سه مرحله پى در پى را در بر مى ‏گيرد. دو مرحله نخست، مقدم بر عمليات نظامى است. اين دو، شامل دوره پشتيبانى مقدماتى كنونى و اقدامات گسترده تبليغاتى است. (بندهاى زير را نگاه كنيد). اين مراحل، براى منافع متقابل ايالات متحده و بريتانيا ارزشى واقعى خواهد داشت و حتى اگر اقدام نظامى نهايى در آن انجام نپذيرد، جايگاه مصدق را آسيب ‏پذير و متزلزل خواهند ساخت.  

هزينه برآورده شده كلى مورد نياز براى اجراى اين برنامه، رقمى معادل 285000 دلار خواهد بود كه ايالات متحده 147500 و بريتانيا 137500 دلار آن را فراهم مى ‏كنند.   

 

دوم. برنامه عملياتى‏  

الف. پشتيبانى مقدماتى از مخالفان دولت مصدق‏  

پايگاه عملياتى ايالات متحده و گروه بريتانيايى (برادران رشيديان) ارتباط نزديك چند ماهه‏اى با زاهدى داشته‏اند. گروه بريتانيايى 50000 دلار (چهار تا پنج ميليون ريال) براى اين پشتيبانى فراهم كرده است.  در طول اين دوره مقدماتى كه از 1 ژوئن 1953 (11 خرداد 1332) آغاز مى ‏شود و بنابر برآورد، حداكثر 2 ماه به درازا مى ‏كشد، ايالات متحده 35000 دلار و بريتانيا معادل 25000 دلار فراهم خواهند كرد. پايگاه عملياتى ايالات متحده بخش نخست اين اعتبار را تحويل داده است.  

وجوه ايالات متحده نيز مستقيما از طريق رابطهاى پايگاه عملياتى آن كشور تامين و براى گسترش هدف مشخص و تقويت ارتباطات نظامى و سياسى زاهدى توزيع مى‏شوند.  

زاهدى در اوايل اين دوره، از اين پشتيبانى دو جانبه و نيز از مقصود مشتركى كه بايد منجر به پشتيبانى منسجم ‏تر شود، كاملا آگاه خواهد شد.  در طى اين دوره، اين تصور بايد در ميان اطرافيان زاهدى، القا شود كه شاه به وسيله تدارك مبالغى اعتبار، او را حمايت مى ‏كند.  

هماهنگى ميان فعاليت پايگاه عملياتى بريتانيا - ايالات متحده در مورد اين طرح در حال توسعه، از راه ارتباط مستقيم ميان كاركنان پايگاه ايالات متحده و گروه بريتانيايى از يك سو و پايگاه ايالات متحده به نمايندگى از بريتانيا از سوى ديگر و به وسيله انتقال دستورات و عملكرد همچون يك حلقه ارتباطى مطمئن براى بهبود پيوندهايى كه هم اكنون موجود است، انجام مى ‏پذيرد.  

گامهايى مناسب برداشته خواهد شد تا پيروى همه جانبه سياست آشكار ايالات متحده از آرمان اين برنامه تضمين گردد.  

ب. نقش شاه همچون كانون مركزى مخالفت‏  

اين برنامه بر اين فرض استوار بود كه شاه همكارى خواهد كرد. اين همكارى بهترين فرصت براى موفقيت يك كودتاى نظامى است. با وجود اين، با مشاركت ناخودآگاه شاه در اين طرح نيز، شيوه عمليات به همين صورت باقى خواهد ماند. شاه براى باز كردن نقش خود به آمادگى ويژه‏اى نياز دارد. از آن جا كه شاه ذاتا فردى نامصمم و در حصار ترديدها و بيم‏هاى مبهم است، او بايد به بازى كردن نقش خود ترغيب شود. اين نقش بايد متضمن عمليات ترغيبى باشد و تا آن جا كه ممكن است دوره زمانى كوتاهى را در برگيرد.  

ما بر اين باوريم كه شاهدخت اشرف، خواهر دوقلوى نيرومند و توطئه گر شاه فردى مناسب است كه مى ‏تواند او را به بازى كردن نقش خود ترغيب كند. ما مطمئنيم كه اشرف مشتاقانه در راه سرنگونى مصدق همكارى خواهد كرد. از اين رو، بايد با او در محل سكونت كنونى اش تماس گرفت، او را از وظيفه‏اش آگاه ساخت و به ايران فرستاد. ارتباط ميان اشرف و پايگاه عملياتى ايالات متحده مى ‏بايست پيوسته برقرار باشد.  

شاه مى ‏بايست در سه مرحله نقش خود را بازى كند و اشرف او را براى گام نهادن در هر مرحله آماده كند. مرحله نخست، متقاعد كردن شاه در اين باره خواهد بود كه ايالات متحده و بريتانيا در ايران يك هدف مشترك دارند و همزمان بايد ترس بيمارگونه او را در مورد « دست پنهان بريتانيا » برطرف كرد. مرحله دوم، مشخصا آگاه كردن او پيرامون اين است كه آينده نه چندان دور براى او چه در پيش دارد. مرحله سوم، به دست آوردن برخى موارد مشخص از جانب او است. تفصيل اين مراحل به شرح زير است:

 

1- مرحله نخست:  

رهبر گروه بريتانيايى پس از مشورت با شاهدخت اشرف، با شاه ديدار مى ‏كند تا او را مطمئن سازد كه ايالات متحده و بريتانيا اهداف مشترك در ايران دارند و اين كه هر دو مى ‏خواهند در راه مخالفت با مصدق بيشترين تلاش خود را در حمايت از او به كار بندند. رهبر گروه بريتانيايى خواهد گفت او در موقعيتى است كه مى ‏تواند ثابت كند بريتانيا شاه را حمايت مى ‏كند و اين كه او اجازه يافته تا از طرف آن دولت اعلام دارد كه هر گونه عبارت كليدى كه شاه گزينش كرده، از ميدان تعداد پيشنهادى، در تاريخهاى پى در پى و از بخش فارسى بى.بى.سى پخش خواهد شد.  

2- مرحله دوم:  

ژنرال شوارزكف (فرمانده پيشين هيات نظامى ايالات متحده در ژاندارمرى ايران)، به عنوان نماينده ويژه ايالات متحده و با اعلام قبلى شاهدخت اشرف، با شاه ديدار مى ‏كند. اين نما ينده، پيش از اين، در نتيجه سفر كارى و موفقيت آميزش در چند سال پيش به ايران، براى شاه بسيار شناخته شده و مورد تحسين او است.  مطالبى كه او به شاه مى ‏گويد، شامل دو بخش است.  

بخش نخست، شامل نكات زير است:  

(الف) مساله نفت در اين زمان، براى دولتهاى ايالات متحده و بريتانيا، در درجه دوم اهميت قرار دارد. زيرا موضوع اصلى، عزم دو دولت براى پاسدارى از استقلال ايران است. دول مزبور اكنون برآنند تا ايرانيان را يارى رسانند تا كشور خويش رااز فروغلطيدن در دستان شوروى حفظ كنند. اگر مصدق بر مسند قدرت باقى بماند، فروپاشى اقتصادى ايران امرى مسلم است و چون مصدق اجازه نفوذ گسترده‏اى را به كمونيستها داده، در پى اين فروپاشى، آنان بر كشور چيره خواهند شد.  

(ب) هر دو دولت احساس مى ‏كنند كه استمرار حكومت خاندان پهلوى، بهترين سنگر در راه حفظ اقتدار ملى است.  

(ج) تا زمانى كه مصدق بر مسند قدرت است، ايران هيچگونه كمك مالى جديدى از ايالات متحده دريافت نخواهد كرد و در واقع شايد كمكهاى فعلى هم كاهش يابند.  

(د) مصدق بايد برود.  

(ه) جايگزين او از طريق همان نيروهايى كه او را به قدرت مى ‏رسانند، مورد پشتيبانى چشمگيرى قرار خواهد گرفت.  

(و) موافقت نامه‏اى قابل قبول در مورد نفت پيشنهاد خواهد شد، اما قصدى مبنى بر شتاب بخشيدن به اين قضيه و يا تحميل آن بر ايران در كار نيست.  

بخش دوم در برگيرنده مطالب زير است:  

(الف) شاه كه اكنون كانون اصلى نيروهاى مخالف مصدق است، در آينده نيز به گونه‏اى گريزناپذير، داراى همين نقش خواهد بود.  

(ب) اگر شاه نتواند با اين نيروها همراهى كند، تنها مسئول فروپاشى كشور و از دست رفتن استقلال آن خواهد بود.  

(ج) اگر شاه نتواند با اين نيروها همراهى كند، عمر خاندانش به پايان خواهد رسيد. با وجود برداشتهاى نادرست پيشين شاه، ايالات متحده و بريتانيا او را حمايت كرده و مى ‏كنند. ولى اگر شاه موفق نشود، اين پشتيبانى به پايان خواهد رسيد. نماينده ياد شده، پيامدهاى آن را مطرح خواهد كرد.  

(د) شاه اظهار داشته كه زاهدى در مقام جايگزين مصدق، مورد قبول او است.  

گذشته از اين وى درخواست كرده است كه كمكهاى مالى ايالات متحده و بريتانيا براى زاهدى، مى ‏بايست به نام او (شاه) پرداخت شود.  

(ه) ايالات متحده و بريتانيا كاملا با اين نكته موافقند كه زاهدى تنها نامزد كارآمد براى جايگزينى مصدق است. زاهدى آماده خواهد بود تا در آينده‏اى نزديك مسئوليت را بپذيرد و براى موفقيت او، ايالات متحده و بريتانيا از دادن هر گونه كمك، كوتاهى نخواهند كرد. شاه كاملا از برنامه‏هاى زاهدى آگاه است و حداقل كمك از او درخواست خواهد شد. بى درنگ پس از ديدار نماينده ايالات متحده با شاه، رهبر گروه بريتانيايى نيز، براى تقويت و استحكام بخشيدن به گفته‏هاى بالا، ديدار مشابهى انجام خواهد داد.  

 

3- مرحله سوم:  

انجام اين مرحله، مسووليت منحصر به فرد شاهدخت اشرف خواهد بود. بى درنگ به دنبال ديدارهاى مزبور و در حالى كه شاه هنوز تحت تاثير آنهاست. شاهدخت اشرف، امضاى سه سند را از او خواهد گرفت. سند نخست، تاريخ دار و دو فقره ديگر بدون تاريخند. اين سه سند از اين قرارند:  

(الف) يك نامه سرگشاده كه از افسران وفادار مى ‏خواهد تا با آورنده آن در هر موردى كه او احساس مى ‏كند براى برقرارى ديگر باره شكوه ارتش، باز گرداندن احترام ايشان و براى نشان دادن وفادارى خويش به شاه و كشور لازم است، همكارى نمايند.  

(ب) يك فرمان شاهانه كه زاهدى را به رياست ستاد ارتش مى ‏گمارد.  

(ج) يك فرمان شاهانه كه از همه درجات و مقامات ارتشى مى ‏خواهد تا صادقانه از دستورهاى رييس ستاد كه شاه او را به كار گمارد، پيروى نمايند.  

اين اسناد بى درنگ از كاخ سلطنتى بيرون برده خواهند شد. سند نخست مى ‏بايست به زاهدى رسانده شود و دو فقره سند ديگر را پايگاه ايالات متحده بايد براى روز مبادا نگاه دارد.  

ج. توافق با زاهدى‏  

ارتباطهاى پيوسته كاركنان آمريكايى و نمايندگان بريتانيا با زاهدى يا نماينده‏اش، به روشن شدن روزافزون تصوير طرحهاى آزمايش او و همچنين مشخص شدن بيشتر عناصرى كه او از آنان توقع هوادارى دارد، كمك كرده است. اين مطالب و گزارشهاى اطلاعاتى مربوطه، براى آماده سازى بندهاى بعدى كه تحت عنوان « سازماندهى براى اجراى كودتا » و همراه با اطلاعات پشتيبانى در پيوست‏هاى آن، به دنبال مى‏آيد، مورد استفاده قرار گرفته‏اند.  

در پى تماسهاى گام به گام با شاه كه در بالا ياد شد، ايالات متحده و بريتانيا مستقيما زاهدى را آگاه خواهند كرد كه آنان از سوى او ( زاهدى ) تعهدى محكم از شاه گرفته‏اند و اين كه هنگام حركت به سوى يك برنامه مفصل عملى فرا رسيده است.  

نامه امضا شده شاه مبنى بر فراخواندن افسران وفادار براى همكارى با آورنده آن، به سر لشكر زاهدى داده خواهد شد. از او خواسته خواهد شد تا با كمك اين نامه افراد نظامى را به كار گيرد. همچنين پيشنهاد ايالات متحده و بريتانيا براى اقدام تحت عنوان سازماندهى براى سرنگونى مصدق، به زاهدى نشان داده خواهد شد. با او در ميان گذاشته خواهد شد كه اگر براى دستيابى به خواستها و بهبود توانايى‏هاى خود لازم تشخيص مى ‏دهد، فرصت آن را خواهد داشت تا اين طرح پيشنهادى را اصلاح كند. به زاهدى خاطرنشان شده و كامل ايالات متحده و بريتانيا، پيش از زمان كودتا است. سراسر عناصر بالقوه مخالف با مصدق بسيج خواهند شد تا در روز كودتا، سرنگونى دولت مصدق با وسايل قانونى ممكن باشد. به زاهدى خاطرنشان مى ‏شود كه اگر اقدام نظامى بتواند همزمان با اين موفقيت قانونى، تنها به در اختيار گرفتن شهر محدود شود، دولت جانشين در آينده از ويژگى و وجهه بهترى برخوردار خواهد بود.  

هر چند اگر شاه با نماينده ايالات متحده كنار نيايد يا از صادر كردن اسناد مزبور براى سرلشكر زاهدى خوددارى كند، به زاهدى اطلاع داده خواهد شد چنانچه او موافقت نمايد، ايالات متحده و بريتانيا آمادگى انجام كودتا را، بدون همكارى فعالانه شاه خواهند داشت.  

ما تلاشى همه جانبه خواهيم كرد تا شاه را ناخودآگاه متعهد به همكارى كنيم و اميد بسيار داريم كه به همان نتيجه‏اى برسيم كه در صورت همراهى فعالانه شاه به دست مى‏آيد.  

د. سازماندهى جهت اجراى سرنگونى‏  

مطالبى كه تحت اين عنوان در پى آمده است، بايد توسط پايگاه عملياتى ايالات متحده جهت گفتگو و تغيير به زاهدى ارايه شود.  

عناصر موجود يا تواناييهاى بالقوه، در زير عنوان هايى كه به دنبال مى‏آيند، با نقشهاى خاص خود مشخص شده‏اند. در اين نگرش، از هر گونه اشاره به توان نيروهاى هواخواه مصدق خوددارى شده است.   

1- سازماندهى براى اجراى كودتا  

1-1- دبيرخانه نظامى. اين دبيرخانه كه در راس آن افسرى قرار دارد كه زاهدى او را تعيين كرده اما بايد مورد قبول ايالات متحده و بريتانيا باشد، از شمار بسيار محدودى از افسران عالى رتبه، توانمند و لايق تشكيل خواهد شد. اين دبيرخانه با پايگاه عملياتى ايالات متحده كه طرح مقدماتى مشترك ايالات متحده و بريتانيا را جهت كنترل تهران ارايه خواهد كرد، در ارتباط خواهد بود. دبيرخانه نظامى براى اجراى وظايف خود، نياز به مبلغى معادل 75000 دلار دارد.  

2-1- وظايف دبيرخانه. فورى ‏ترين وظيفه آن، گزينش افسران كليدى در تهران خواهد بود كه مى ‏توان در برابر دولت مصدق روى آنان حساب كرد يا آنان را جذب نمود. به دلايلى امنيتى، اين افسران در ديرترين زمان ممكن، از نقشهاى عملى خود، آگاه خواهند شد.  

اين دبيرخانه، با نگرش ويژه به هر اقدامى كه مى ‏بايد در روز كودتا انجام شود، طرح ايالات متحده و بريتانيا را مورد بررسى مفصل قرار خواهد داد. پاره‏اى از اين اقدامات عبارت خواهند بود از تصرف بى درنگ مركز فرماندهى ستاد كل، ايستگاه راديوى ارتش، راديو تهران، خانه‏هاى مصدق و همراهان او، قرارگاههاى پليس و ژاندارمرى، اداره‏هاى پست و تلگراف، مركز تلفن، مجلس و چاپخانه آن و بانك ملى و چاپخانه آن. دستگرشدگان عبارت خواهند بود از چهره‏هاى كليدى دولت مصدق، افسران كليدى همگام با مصدق و سر دبيران روزنامه‏هاى برگزيده .  

همچنين توجه ويژه‏اى به تدارك اقداماتى كه بايد در برابر حزب توده انجام گيرد، خواهد شد. زاهدى بايد منتظر واكنش شديدى از سوى اين حزب باشد و نيز مى ‏بايست براى پاسخگويى سرسختانه ‏تر در برابر آن، كاملا آماده باشد. تا هنگام جايگزينى دولت مصدق، هيچ امكانى براى بى اثر ساختن اين حزب وجود ندارد. هر چند پس از تغيير دولت و پيش از آن كه حزب توده قادر باشد تا با تمام نيرو وارد خيابان‏ها شود، براى چند ساعت، فرصت نفس كشيدن وجود دارد.

 در زمان كودتا دست كم صد تن از رهبران حزب (توده) و گروهها و رونامه نگاران مى ‏بايد دستگير شوند. نام اين افراد از فهرست تقريبا هشتاد نفره‏اى از رهبران كه به تازگى به وسيله بريتانيا تهيه شده، به اضافه نام هاييكه پايگاه ايالات متحده و همچنين آن چه زاهدى به آن خواهد افزود، فراهم خواهد آمد. كنترل خيابان‏هاى تهران، امكان اجتماع را از (حزب) توده يا ديگر گروهها خواهد گرفت. توزيع گسترده جزوات سياه كه انتشار آن به كميته مركزى حزب نسبت داده خواهد شد، با اين انگيزه انجام مى شود تا اعضاى حزب توده را سردرگم كند و جلوى گردهمايى آنان را به روشى موثر بگيرد. ممكن است براى ايالات متحده ميسر باشد تا از راه هوا و از پيش، مقاديرى گاز اشك آور، جوهر پاك نشدنى يا ديگر مواد مناسب را براى كنترل گروهها فراهم كند. هواپيماهاى نيروى هوايى محلى ممكن است جهت آگاهى مردم، اخطار نامه‏هايى را فرو ريزند مبنى بر اين كه يا در خيابان‏ها حضور نيابند و يا منتظر عواقب كار خود باشند.  

3-1- اقدام در روز كودتا. اين اقدام عمدتا از خط مشى‏هايى مشابه پيروى خواهد كرد، اگرچه ممكن است در ارتباط با سه وضعيت متفاوت انجام گيرد. اين سه وضعيت عبارتند از:  

وضعيت الف. نقطه اوج اعتراض گسترده مذهبى در برابر دولت مصدق كه بى درنگ پس از اقدام نظامى روى خواهد داد.  

وضعيت ب. لحظه‏اى كه مصدق در حال وادار كردن شاه براى ترك كشور است. اين عمل از سوى مصدق يا در نتيجه افزايش قدرت جناح مخالف اوست كه آگاهانه به وسيله شاه رهبرى مى ‏شود، يا به سبب قدرت يافتن روزافزون آن جناح است كه شاه در مقام فردى بى اراده آن را هدايت مى ‏كند.  

وضعيت ج. زمانى كه مصدق مى ‏كوشد تا استعفاى خود را تسليم كند. چنين عملى ممكن است ناشى از نگرانى واقعى او به سبب رشد روزافزون مخالفان باشد و احتمالا ممكن است طبق گذشته، منجر به روى آوردن به شاه جهت جلب حمايت شخصى او شود و در صورت ناكامى مصدق در جلب حمايت شاه، او ممكن است توده مردم را براى ريختن به خيابان‏ها فراخواند.  

اقدامى كه با توجه وضعيت الف مى‏بايست انجام گيرد بدين گونه است: به هنگام اوج گرفتن وضعيت الف، زاهدى با استفاده از يك اقدام محدود نظامى عليه مركز فرماندهى، فرماندهى ستاد كل را برعهده خواهد گرفت. او بى درنگ پس از آن، شخصى از پيش برگزيده را به جانشينى خود معرفى خواهد كرد و دستگيرى مصدق و ديگران بى درنگ صورت خواهد گرفت. مجلس به تشكيل جلسه‏اى دعوت خواهد شد و جناح مخالف مصدق خواهد كوشيد تا يك راى‏گيرى جهت محكوم نمودن مصدق انجام دهد و در پى آن يك راى‏گيرى در حمايت از زاهدى صورت خواهد گرفت. با وجود اين، زاهدى با - يا بدون - در اختيار داشتن فرمانى شاهانه كه او را نخست وزير بنامد، دولت را تحويل خواهد گرفت و مقتضيات گوناگون روز كودتا را به اجرا درخواهد آورد (به مطالب بالا نگاه كنيد). هنگامى كه او اوضاع را كاملا مهار كرد، براى به دست آوردن راى اعتماد رسمى مجلس مشكلى نخواهد داشت. تنها در اين هنگام است كه شاه به تهران بازمى گردد.  

اقدامى كه مى‏بايست با نگرش به وضعيت ب و ج صورت گيرد از اين قرار است:  

تنها تغيير در برنامه، پيشبرد لازم جدول زمانى روز كودتا به روز اصلى بحران و نياز براى به حركت درآوردن بى درنگ همه جنبه‏هاى نظامى عمليات كودتا خواهد بود.  

2- سازماندهى براى برانگيختن حداكثر مخالفت عمومى با مصدق پيش از كودتا  

1-2- برنامه‏هاى كلى. هدف اين مساله ايجاد، گسترش و افزايش جو دشمنى، بى اعتمادى و ترس عمومى نسبت به مصدق و دولت او خواهد بود. مبلغى معادل 150000 دلار براى اين طرح هزينه خواهد شد. اين برنامه، عملياتى مرحله‏اى خواهد بود. اين مراحل از اين قرارند:  

مرحله 1- اين بخش، مرحله كنونى پشتيبانى مقدماتى است كه دريافت كمكهاى مالى از سوى ايالات متحده و بريتانيا در طى آن به زاهدى اجازه مى‏ دهد تا دوستان ديگرى را جذب كند و افراد كليدى را به سوى خود بكشاند.  

مرحله 2- مبارزه تبليغاتى گسترده در برابر مصدق و دولت او. اما در اين برهه، هدف اصلى مبارزه، خود مصدق است. اين مرحله تنها يك يا دو هفته پيش از به اوج رسيدن وضعيت الف انجام مى‏ گيرد تا بدين ترتيب مصدق فرصت كافى براى واكنش شديد نداشته باشد و اثر آن با گذشت زمان از ميان نرود.  

مرحله 3- اين، وضعيت الف است كه به گونه كامل در بند زير توضيح داده شده است.   

2-2 وظايف عناصر خاص‏  

1-2-2- مطبوعات و تبليغات. در مدت زمان پشتيبانى مقدماتى، گروه بريتانيايى به استفاده از روزنامه‏هاى بى شمار كوچك‏ تر براى پيشبرد يك شيوه ضد مصدق ادامه خواهد داد.در مركز فرماندهى و پايگاه عملياتى، كاركنان ايالات متحده متن‏هايى را براى مقالات، اعلاميه‏ها و جزوات آماده مى‏ كنند و اين متون را كه پاره‏اى در هوادارى از شاه و برخى در ضديت با مصدق است، به فارسى انتشار خواهند داد. اين مطالب كه براى بى اعتبار ساختن مصدق طرح شده‏اند، بر موضوعات زير پافشارى مى ‏كنند:  

(الف) مصدق از حزب توده و اتحاد جماهير شوروى حمايت مى ‏كند (انتشار اسناد سياه به اين امر يارى مى ‏دهد).  

(ب) مصدق دشمن اسلام است زيرا با حزب توده همكارى مى‏ كند و اهداف آنان را به پيش مى ‏برد.  

(ج) مصدق آگاهانه در حال نابود كردن روحيه ارتش و توانايى آن جهت حفظ نظم است.  

(د) مصدق آگاهانه و از طريق برداشتن كنترل ارتش از روى مناطق قبيله نشين، در حال ترويج و تشويق عناصر تجزيه طلب منطقه‏اى است. يكى از اهداف مصدق از اين اقدام، تسهيل چيرگى شوروى بر استانهاى شمالى است.  

(ه) مصدق آگاهانه كشور را به سوى فروپاشى اقتصادى هدايت مى‏ كند.  

(و) قدرت، مصدق را چنان به تباهى كشانده كه ديگر از جنبه‏هاى مطلوب پيشين او هيچ نشانى نيست و اكنون وى داراى همه اميال سركوبگرانه يك مستبد است.  

(ز) همگام با اين مطالب، يك گرايش مستمر ارايه خواهد شد دال بر اين كه مصدق ناآگاهانه قربانى خيانت و جاه ‏طلبى مشاوران خود شده است.  

از مسايل اساسى آن است كه زاهدى بايد بى درنگ فردى را براى مقام مدير مطبوعات و تبليغات برگزيند كه همچنين ممكن است معاون نخست وزير هم بشود. پايگاه عملياتى ايالات متحده نام فردى را كه زاهدى در نظر دارد از او خواهد گرفت و اين فرد بايد مورد قبول ايالات متحده و بريتانيا نيز باشد. يك يا دو هفته پيش از زمان مقرر براى وضعيت الف تبليغات شديد آغاز خواهد شد. جزييات مربوط به اجراى اين مبارزه تبليغاتى، مسووليت اساسى پايگاه عملياتى ايالات متحده خواهد بود.  

بى درنگ پس از تغيير دولت، مدير منصوب زاهدى در امور مطبوعات و تبليغات، بايد براى موارد زير آماده گردد:  

(الف) بيشترين بهره ورى را از راديو تهران بنمايد.  

(ب) از طريق راديو تهران، پوستر، خبرنامه‏هاى ويژه و غيره بايد برنامه دولت جديد شامل موارد جذاب خبرى كه به ساده ‏ترين نحوى ارايه مى ‏شوند، مانند كاهش فورى هزينه‏هاى زندگى، حقوق بيشتر براى كاركنان دولت و پرسنل ارتش و... به آگاهى همه برسد.  

(ج) حداكثر تبليغات محلى نسبت به اظهارنظرهاى ايالات متحده و بريتانيا كه از قبل آماده شده، صورت گيرد.  

(د) در جريان قرار داد همه خبرنگاران خارجى.  

2-2-2- مجلس. اگر به هنگام كودتا، مجلس تشكيل جلسه داد، كوشش خواهد شد تا تغيير دولت از سوى آن نهاد رسميت يابد و اگر در نشست نباشد، به وسيله يكى از مقام‏هاى منتخب آن كه بايد عضو جناح مخالف مصدق باشد، به تشكيل جلسه فراخوانده شود.  

براى مهيا ساختن تغيير دولت، با شمارى از نمايندگان تماس گرفته و خريدارى خواهند شد. مى ‏بايست در اين مورد تصميم گرفته شود كه آيا اين خريدها به وسيله گروه بريتانيايى يا مستقيما توسط زاهدى انجام خواهد شد و تا زمانى او از مصونيت استقرار در محوطه مجلس برخوردار است، براى رسيدن به چنين هدفى، در جايگاهى ممتاز قرار دارد. به دنبال دريافت فهرست نمايندگان به همراه مبالغ لازم براى خريد هر كدام، اقدام ويژه‏اى از جانب گروه بريتانيايى يا زاهدى، براى تامين بودجه و با پذيرش مشترك (ايالات متحده و بريتانيا)، اعمال خواهد شد. همچنين پايگاه عملياتى ايالات متحده، نمايندگان و رابطهاى گوناگونى را براى پشتيبانى از اين عمليات به كار خواهد گرفت.  

هدف اساسى اين برنامه، تضمين به دست آوردن اكثريت آرا به علاوه يك راى عليه مصدق است، آن گونه كه در وضعيت الف مورد نياز است. هم اكنون برآورد مى‏ شود كه اگر دست كم سى تن از نمايندگان احساس كنند كه شانس خوبى براى در اكثريت بودن خواهند داشت، آماده‏اند عليه مصدق راى دهند. بايد خاطر نشان ساخت كه همه افراد منتخب مجلس، معمولا در هر نشست حاضر نخواهند بود. با وجود اين تلاشى لازم است تا هنگايم كه مى ‏بايست راى ‏گيرى شود. كمترين حد نصاب مورد نياز اين گونه خواهد بود كه دو سوم نمايندگان حاضر در تهران بايد پيش از راى‏ گيرى در مجلس حضور داشته باشند. بلكه حضورشان براى آن خواهد بود تا حد نصاب مورد نياز تضمين شود.  

3-2-2- عناصر سياسى غير از حزب توده. احزاب يا گروههاى سياسى كه اكنون با مصدق مخالفند، نقش بسيار كوچكى را در اين مبارزه بازى مى‏ كنند. احزابى مانند حزب زحمتكشان، سومكا و بخش هايى از پان ايرانيست‏ها تنها مى ‏توانند دسته‏هاى خيابانى محدود و احتمالا غير موثر را فراهم نمايند. با وجود اين، حزب زحمتكشان نقش تقريبا مهمى در انجام تبليغاتى كه در بالا تشريح شد، بازى خواهد كرد.  

بايد خاطر نشان ساخت در حالى كه اين احزاب تنها دسته‏هاى خيابانى ناكارآمد را زير فرمان خود دارند، گروه بريتانيايى مى ‏تواند نزديك به 3000 عضو فعال را بسيج نمايد كه مى ‏بايست براى وضعيت الف اختصاص يابند.  

4-2-2- رهبران مذهبى. طبق ارزيابي ها ما بر اين باوريم كه تقريبا همه رهبران برجسته مذهبى كه مريدان زيادى دارند، سرسختانه مخالف مصدق هستند. هم پايگاه عملياتى ايالات متحده و هم گروه بريتانيايى، ارتباطهاى محكمى با اطرافيان اين گونه رهبران دارند. توانايى حمايت از زاهدى، در اين زمينه بسيار زياد است.  

اين رهبران شامل طيفى بسيار گوناگون و گاهى اوقات عناصرى نامطلوب مانند رهبران غيرسياسى ( ) و ( ) همچنين ( ) و ( ) و گروه تروريستى ( ) مى ‏شوند. در طول تبليغات شديد ضد مصدق پيش از روز كودتا اين رهبران و هواخواهانشان:  

(الف) مخالفت خويش را با مصدق ترويج كنند.  

(ب) از طريق ارتباط مستقيم با شاه در مرقد (امام رضا (ع)) هوادارى آشكار خود را از نهاد سلطنت و پشتيبانى معنوى خويش را از شاه اعلام دارند.  

(ج) به هنگام نياز، تظاهراتى كوچك در هوادارى از مذهب و ضديت با مصدق و به صورت دسته‏هاى بسيار پراكنده در تهران ترتيب دهند.  

(د) گروه تروريست (به راه اندازند) تا تهديد كنند كه آنان آماده‏اند در هوادارى از نمايندگان هواخواه مصدق و اعضاى دولت و همقطاران او دست به اقدام مستقيم بزنند.  

(ه) همراهى كامل خود و هوادارانشان را در وضعيت الف تضمين كنند.  

(و) پس از تغيير دولت، از راديو تهران و در مساجد، اطمينان قاطعى مى‏ دهند كه دولت جديد به اصول مذهبى پايبند است.   

5-2-2- تجار بازار. آنان را مى ‏توان چنين تعريف كرد: شمار كم و بيش اندكى از بازرگانان پرسابقه و برجسته با نگرشى نيمه مذهبى و تاثيرى چشمگير بر رده‏هاى پايين ‏تر اجتماعى در بازار. ارتباطات با اين تجار هم از طريق گروه بريتانيايى و هم از راه پايگاه عملياتى ايالات متحده وجود دارد.  

اين بازرگانان به خاطر ضررهايى كه دولت از طريق كسادى اقتصاد و معادلات، كاهش واردات، ماليتهاى توان فرسا و كاهش موجودى پول، بر آنان وارد نموده، ضد مصدق هستند.  

در دوره تبليغات شديد از وضعيت الف، اين تجار:  

(الف) شايعات ضد دولت را در بازار پراكنده خواهند ساخت.  

(ب) در جنوب تهران و در مخالفت با سياستهاى اقتصادى دولت مصدق، اعتراضهاى محدودى را ترتيب خواهند داد. سپس در زمان وضعيت الف، آنها:  

(ج) تمام يا بخشى از بازار را تعطيل كنند.  

3-2- آخرين اقدام پيش از كودتا  

همچنان كه گفته شد، اقدام نظامى مى ‏تواند از وضعيتهاى الف، ب يا ج سرچشمه گيرد. هر چند فعاليتهاى تشكيلاتى پيش از كودتا چنان كه در بالا آمده است، عمدتا براى ايجاد وضعيت الف كه در زير مى‏آيد، خواهد بود.  

(1) در روز مقرر، حملات مرحله‏اى عليه رهبران سرشناس مذهبى در تهران انجام خواهد گرفت.  

(2) ديگر رهبران مذهبى، بى درنگ خواهند گفت كه اين حملات از جانب مصدق همچون واكنشى عليه ناخرسنديى كه رهبران مذهبى سراسر كشور نسبت به دولت او از خود نشان داده‏اند، صورت گرفته است.  

(3) بى درنگ شمارى از رهبران برجسته ‏تر در صحن مجلس تحصن مى‏ كنند.  

(4) در اين زمان، اين رهبران مذهبى به وسيله پيروانشان بيانيه هايى را صادر خواهند كرد كه با شديدترين لحن، نگرش و رفتار ضد مذهبى مصدق را محكوم مى‏نمايد.  

(5) در همان زمان و همانند مورد 2، 4-2-2، (د) كه در بالا گفته شد(3)، بيشترين تبليغات در مورد اسناد جعلى منتشره پايگاه ايالات متحده انجام خواهد شد كه به تفصيل نشان مى ‏دهند توافق نامه‏اى پنهانى ميان مصدق و حزب توده بسته شده و در آن، حزب توده متعهد شده است كه تمام توان خود را در هوادارى از مصدق و عليه رهبران مذهبى، ارتش و پليس، به كار بندد.  

(6) همزمان، اين رهبران پيروانشان را فرا مى ‏خوانند تا در سراسر تهران در مساجد، دفاتر پست و تلگراف، بانكها و... تحصن كنند. گروه بريتانيايى و پايگاه ايالات متحده حداكثر تلاش خود را به كار مى ‏بندند تا در حد امكان بيشترين تعداد راهپيمايان را فراهم آورند و در همان زمان، تجار خواهند كوشيد تا بازار را تعطيل كنند (اين تحصن گسترده ترتيب داده مى ‏شود تا سراسر زندگى و فعاليت روزانه مردم را در شهر مختل كند و به گونه‏اى قابل توجه، ميزان ناخرسندى عمومى را از دولت نمايان سازد. تحصن، گونه‏اى محلى از مقاومت منفى است و طبق سنن ديرپا، نيروهاى نظامى و پليس قادر نيستند تا در برابر مردمى كه در تحصن به سر مى‏برند، دست به اقدام زنند).  

(7) در اثناى اين جوّ رو به افزايش خصمانه، زاهدى رياست ستاد را بر عهده خواهد گرفت و شروع به دستگيرى افرادى خواهد كرد كه بخشى اساسى از مرحله نظامى كودتا به شمار مى‏آيد.  

(8) درست پس از اين حركت زاهدى، مجلس براى رسميت بخشيدن به جابجايى دولت، جلسه‏اى خواهد داشت و كودتا را كامل خواهد كرد.  

سوم. ارزيابى احتمال كاميابى برنامه عملياتى  

اطلاعاتى كه تاكنون آورده شد، بيان كننده طرحى به شيوه غربى است كه براى اجرا به شرقي ها ارايه شده است. با وجود اين، نويسندگان اين برنامه، آن را با شناختى كامل از كشور و مردم ايران نوشته و كوشيده‏اند تا سراسر جزييات را از ديدگاه ايرانى بررسى و ارزيابى كنند. با توجه به ناكارآمدى شناخته شده ايرانيان در برنامه ريزى و عمل به شيوه‏اى كاملا منطقى، ما هرگز انتظار نداريم كه چنين طرحى، همانند عملياتى كه پرسنل غربى انجام مى ‏دهند، در فضايى محلى دوباره بررسى و اجرا شود.  

با وجود اين، احساس مى ‏كنيم كه اين طرح به اندازه كافى آشكار و گسترده است و حتى اگر هم صد در صد اجرا نشود، احتمال قابل قبولى براى كاميابى آن وجود دارد.  

امنيت در ميان همه عناصر محلى درگير، نقطه ضعفى جدى است كه در سرشت ايرانيان وجود دارد. بايد از اين واقعيت آگاه باشيم كه شكافهاى امنيتى ممكن است منجر به اقدامات سركوبگرانه مصدق شود.  

اين عمليات برنامه ريزى شده، هيچگونه سابقه‏اى در ايران سالهاى اخير نداشته است. كودتاى رضا شاه، سرشتى سراپا ديگرگونه داشت. كودتاهاى اخير در ديگر كشورهاى خاور نزديك نيز در شرايطى بسيار آسان ‏تر اجرا شد، زيرا در آن كشورها يك جناح بزرگ مخالف و هوادار كمونيست و يا يك رييس دولت كه پشتيبانى مردمى نيرومندى داشته باشد، موجب پيچيده شدن امور نشده بودند.  

نكات زير در ارتباط با مفهوم كلى كودتا، پيش از برآوردى جهت ارزيابى احتمال كاميابى طرحى، بسيار مهم هستند:  

الف. شكست كودتا پيامدهاى زير را خواهد داشت:  

1- بروز يك موج نيرومند خصومت دولتى كه متوجه ايالات متحده است و احتمال اين كه آن كشور از ايران اخراج شود.  

2- اين كه بريتانيا تشكيلات عملياتى خود را كه عمدتا قصد سرنگونى مصدق را دارد، از دست بدهد.  

ب. اگر كودتا انجام شود و ناكام بماند ولى ايالات متحده از ايران اخراج نشود؛ و اگر مصدق در تاريخ ديگرى سقوط كند. ايالات متحده و بريتانيا در موقعيتى نخواهند بود كه از اين فرصت سود ببرند، چون ممكن است گروه بريتانيايى و برخى از امتيازات ايالات متحده به سبب شكست كودتا از بين بروند.  

ج. در صورت ناكامى كودتا، هنوز هم احتمال اخراج ايالات متحده از ايران وجود دارد، زيرا فروپاشى گريزناپذير اقتصادى در دوران دولت كنونى مصدق احتمالا همراه با آشفتگى داخلى خواهد بود و به دنبال آن چيرگى حزب توده كه زير نظر اتحاد جماهير شوروى است.  

د. اگر طرح كودتا در اين هنگام رد شود، پس مى ‏بايد براى زمانى كه فروپاشى اقتصادى و هرج و مرج داخلى پديد مى‏آيد، طرح ديگرى آماده گردد.  

نتيجه: به خاطر پشتيبانى شاه، پذيرش ويژگى‏هاى اساسى اين طرح از سوى زاهدى، موافقت ما با جرح و تعديلهاى او و نظر به اطمينان ما در اين مورد كه او مطابق با يك جدول زمانى حساب شده، عمل خواهد نمود، نويسندگان اين برنامه بر اين باورند كه كودتا موفقيت‏آميز خواهد بود.  

م . ر ا د ( 19.02.2007)

 m.rad@gmx.net

چهارم. پيوست‏ها  

پيوست‏هاى پيشنهادى، در كنار طرح عمليات گنجانده نمى‏ شوند، زيرا آنها بايد براساس اخبار و اطلاعات گسترده‏اى كه هنوز و مشخصا به اين منظور در حال گردآورى هستند، قرار داده شوند.  

پيوست‏ها شامل فهرست بسيار مفصلى از همه حمايتهاى موجود و احتمالى براى زاهدى است، همانند نام و مقام افسرانى از ارتش كه از او هوادارى مى ‏كنند، بررسى انتقادى جايگاه نمايندگان مجلس، ارزيابى تعداد و همبستگى آن دسته از رهبران مذهبى كه پشتيبان زاهدى اند، كابينه پيش بينى شده زاهدى و غيره.  

---------------------------------------

 توضيح:    اسامي که سازمان سيا مايل به فاش شدن آن ها نبوده است در اسناد منتشر شده از سوی اين سازمان به صورت پرانتزهای خالی آمده است.

منبع: سايت ديدگاه

 

+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 15:37 |

«با ایرج جنتی عطایی، به یاد بابک بیات»

هرمز فرهمندی

عصر روز يکشنبه دهم ماه ژوئن، به دعوت کانون «ره آورد» در شهر آخن آلمان، شب شعر و موسيقی ايرج جنتی عطايی، ترانه سرای مطرح ايران، به ياد بابک بيات آهنگساز فقيد برگزار شد.

در ابتدای اين مراسم که با استقبال خوبی رو به رو شده بود، مجری برنامه ضمن اشاره به اين که با هماهنگی مشترک هنرمندان شرکت کننده در برنامه، اين شب را به ياد و خاطره بابک بيات  اختصاص داده اند به جايگاه هنر ترانه سرايی در ميان ايرانيان پرداخت.

وی گفت: « درست است که ترانه، آفرينش هنری تک نفره نيست و در آن شاعر، آهنگساز، تنظيم کننده و خواننده نقش دارند؛ اما به گواهی تمامی گذشته فرهنگی ما، واژه و شعر همواره جايگاهی ويژه در ميان ايرانيان داشته است. از همين روست که داوری عموم از موسيقی امروزی ايران بيش از آن که قضاوت در باب ويژگی های موسيقی باشد؛ قضاوت در باب واژگان و شعر آن است و جنتی عطايی يکی از سرآمدان اين وادی است.»

آن گاه زندگينامه و ديدگاه های بابک بيات در باره موسيقی پاپ خوانده شد. بابک بيات که به بيماری کبد مبتلا بود، روز پنجم آذر ۱۳۸۵ در بيمارستان ايرانمهر تهران درگذشت. 

وی آثار بسياری را در زمينه موسيقی پاپ و موسيقی متن فيلم  از خود به جای گذاشت. وی پيش از انقلاب در دوره شکوفايی موسيقی پاپ ايران همراه با ايرج جنتی عطايی و داريوش اقبالی گروه سه نفره ای را تشکيل دادند که به گفته برخی صاحب نظران، تأثير بسزايی بر اين نوع موسيقی گذاشت.

در بخشی از گفتار معرفی بابک بيات به خاطره او از ساختن آهنگ ترانه معروف «خونه» از سروده های ايرج جنتی عطايی و با صدای داريوش اقبالی، اشاره شد.

بابک بيات گفته بود: «زمانی که جنتی عطايی اين ترانه با مَطلع خونه اين خونه ی ويروون... را در اختيارم گذاشت در مدت کوتاهی روی حدود نيمی از آن آهنگ گذاشتم. اما درست موقعی که به مصراع: سيل غارتگر اومد... رسيدم، ذهنم قفل کرد و انگار هيچ ملودی ای به ذهنم نمی رسيد. آن وقت ها بر خلاف امروز، ما عادت نداشتيم به زور، هر کار را به پايان برسانيم. آن آهنگ ناتمام ماند و سه ماه بعد در خيابان، صدای روزنامه فروش دوره گردی به گوشم رسيد که فرياد می زد: کيهان...اطلاعات...جاری شدن سيل جان عده ای را گرفت!  و اين ملودی همانی بود که دنبالش بودم. روزنامه فروش با بهترين آهنگ داشت پيامش را منتقل می کرد. پس به سرعت و با همان حس و حال، خود را به خانه رساندم و نشستم به نوشتن ملودی ابيات سيل غارتگر اومد، از تو رودخونه گذشت... و ملودی در اينجا به اوج خود می رسيد که: حالا من موندم و اين ويروونه ها...»

پس از ارائه زندگينامه بابک بيات، اسلايد تصاويری از وی، از مقاطع مختلف زندگی هنری اش و مراسم تشييع پيکر او در تهران، همراه با ترانه قديمی طلايه دار، از ساخته های مشترک گروه سه نفره جنتی عطايی، بيات و داريوش، پخش شد.

در ادامه اين برنامه، گروه همنوازی گيتار متشکل از مسعود دريا، مسعود همتا و فريدون نبی، با خوانندگی فريدون نبی، قطعاتی از آثار مشترک ايرج جنتی عطايی و بابک بيات را اجرا کردند.
 
اسلايد تصاوير ايرج جنتی عطايی از آغاز دوران فعاليت هنری اش تا زمان حاضر و در کنار هنرمندان عرصه های موسيقی، سينما و تئاتر ايران، همراه با ترانه «من از سفر می آم»، با اجرای راد، خواننده جديد پاپ، شعر جنتی عطايی و آهنگ بابک بيات؛ بخش بعدی برنامه بود.

در اين زمان هايک هاکوپيان، نوازنده پيانو به همراه بابک خزائی، نوازنده جوان گيتار به روی صحنه رفتند و قطعه مشترکی را اجرا کردند.

همزمان با اين اجرا، جنتی عطايی  به روی صحنه رفت و همراه با پيانوی هاکوپيان و گيتار خزائی، به اجرای دکلمه ترانه های پر خاطره اش پرداخت. ترانه هايی چون سقف، کمکم کن، ياور هميشه مؤمن، فرياد زير آب، با من از ايران بگو و ... .

با استراحتی کوتاه گروه همنوازی گيتار بار ديگر چند ترانه از آثار جنتی عطايی را اجرا کرد و با ترانه پرشور «شرقی غمگين» که اصل آهنگ آن يونانی است و هنرمند فقيد فريدون فرخزاد آن را اجرا کرده است؛ به کار خود پايان داد.

آنگاه ايرج جنتی عطايی بار ديگر بر صحنه حاضر شد و اشعار ديگری را از ترانه های خود دکلمه کرد. شعر منتشر نشده ای از جنتی عطايی که به گفته خودش وصيتنامه اوست، پايان بخش برنامه وی بود.

شرکت کنندگان در اين برنامه در انتها با ايرج جنتی عطايی به بحث و گفت و گو پرداختند. جنتی عطايی در بخش های مختلف اين پرسش و پاسخ از تاريخچه ترانه سرايی، تفاوت های ترانه سرايی و سرودن شعر، چگونگی حس گرفتن از سرزمينی که از آن دور است، حق مؤلف در عرصه موسيقی و ويدئوهايی که برای موسيقی پاپ فارسی ساخته می شوند سخن گفت.

Radio Farda © 2007 RFE/RL, Inc. All Rights Reserved.
+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 15:23 |

الهه، از خوانندگان اصلی برنامه «گلها» درگذشت

بهار غلامحسينی، يکی از خوانندگان قديمی برنامه «گل ها» که با نام مستعار «الهه» به شهرت رسيده بود، بامداد چهارشنبه، بيست و چهارم مرداد ماه بر اثر ابتلا به بيماری سرطان کبد، در بيمارستان پارسيان تهران درگذشت.

الهه کار خود را با خواندن تصنيف هايی از علی اکبر شيدا، عارف قزوينی، درويش خان وعلی نقی وزيری آغاز کرد و با اجرای آثاری از اين دست به شهرت رسيد.

او خوانندگی را نزد عبدالله دوامی و غلامحسين بنان آموخت.

او سپس با کمک ابراهيم سرخوش به راديو رفت. در آغاز صدايش با عنوان خواننده ناشناس از راديو پخش می شد و پس از چندی با نام هنری «الهه» به خوانندگی ادامه داد.

استقبال اساتيد موسيقی و محبوبيت مردمی الهه موجب شد تا نزديک به ۱۵ سال، او به يکی از خوانندگان اصلی برنامه گلها در راديوی ملی ايران بدل شود.

الهه در طول سال های فعاليتش با آهنگسازان سرشناسی همچون پرويز ياحقی، عباس شاپوری ، همايون خرم و بسياری ديگر همکاری کرده است.

الهه در طول سال های فعاليتش با آهنگسازان سرشناسی همچون پرويز ياحقی، عباس شاپوری ، همايون خرم و بسياری ديگر همکاری کرده است.

او همزمان با وقوع انقلاب اسلامی در ايران، از کشور خارج شد.

الهه در سال های اقامتش در خارج از ايران، فعاليت های پراکنده ای داشت که يکی از مهم ترين آنها، برگزاری کنسرت هايی در اروپا در حمايت از سازمان مجاهدين خلق بود.

اين تور کنسرت، نام الهه را برای نخستين بار در محافل سياسی مطرح کرد و انتقادهای بسياری را برايش به ارمغان آورد، اما او سرانجام با انتشار چندين نامه سرگشاده و مصاحبه هايی، اعلام کرد که عضو شورای ملی مقاومت نيست و به فعاليت های آن دلبستگی ندارد.

او پس از آگاهی از بيماری خود و خطرات اين بيماری، حدود سه ماه پیش به همراه فرزندش به ايران بازگشت و سرانجام در سن ۷۳ سالگی در گذشت. 

از او ترانه های معروفی چون ساقی، میخونه، سازشکسته، نسیم صحرا، آتش به جان شممع، امشب آرزو گم کرده ام و شب آشنایی به جای مانده است.

Radio Farda © 2007 RFE/RL, Inc. All Rights Reserved.
+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 15:20 |

ربایندگان هواپیمای مسافربری ترکیه خود را تسلیم کردند

18 اوت 2007

به گزارش خبرگزاری ها تمامی مسافران و خدمه هواپیمای مسافربری ِ ربوده شده ترکیه، آزاد شده و دو هواپیماربا نیز خود را تسلیم کرده اند. این هواپیمای متعلق به شرکت « اطلس جت » ، که از جزیره قبرس به سوی استانبول در پرواز بود، بامداد امروز ربوده شد.

بیشتر 142 سرنشین این هواپیما، هنگام فرود اضطراری آن برای سوختگیری، ، در آنتالیا در ترکیه، موفق به خروج از هواپیما و فرار شده بودند.

تلویزیون NTV   ترکیه به نقل از شاهدان اعلام کرد: این هواپیماربایان به زبان عربی حرف میزدند و ادعا  می کردند که از اعضای القاعده اند. اما صالح اوسار وزیر حمل و نقل بخش ترک نشین قبرس میگوید هواپیماربایان ایرانی اند.  هواپیماربایان خواستار فرود هواپیما در ایران یا سوریه شده بودند

نقل از رادیو فردا
+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 15:17 |
      سايت خبري تحليلي بازتاب       www.baztab.com

بحران عراق و آرايش امنيتي جديد منطقه


نصرت‌الله تاجيک

۲۲ مرداد ۱۳۸۶ - بعد از ظهر ۱۵:۵۳ تعداد بازديد : 2742 كد خبر : ۷۳۱۱۸

به بهانه سفر آقاي نوري مالکي، نخست‌وزير عراق به ايران

آيا اوضاع کنوني عراق و نقش استقرار امنيت در اين کشور بر امنيت و منافع ملي کشورهاي همسايه، به خوبي درک مي‌شد؟
تغيير رژيم در عراق ‌و شکل‌گيري يک حکومت مردمي به شرط آن که اولا همه همسايگان به استقرار امنيت و گسترش سلطه دولت مرکزي براي جلوگيري از توسعه درگيري‌هاي فرقه‌اي و آغاز هر چه سريعتر بازسازي و حل مشکلات روزمره مردم عراق کمک كنند و دوم آن كه با خروج هر چه سريعتر نيروهاي اشغالگر خارجي و واگذاري امور به دولت عراق به از بين بردن زمينه‌هاي ناامني، نيازمند يک اراده جمعي و سياست شفاف از سوي همه طرف‌هاي داراي نفوذ در عراق تلقي مي‌شود. عراق از نظر سرزميني و نيروي انساني، کشور مهمي در منطقه به شمار مي‌رود و وجود عراق ايمن و باثبات و يکپارچه، ضرورتي اساسي براي موفقيت هرگونه مجموعه امنيتي در خليج فارس و خاورميانه است.

تنها ضامن امنيت و ثبات در عراق، مشارکت اقشار مردم اين کشور در تعيين سرنوشت خود بدون دخالت‌هاي بيگانگان است و تلاش براي تکرار تجارب استعماري که اوايل قرن بيستم در عراق وجود داشت، هرگز در قرن حاضر موفق نخواهد بود. همچنان‌که تلاش‌هاي استعماري در گذشته نتيجه‌اي نداشت. بدون شک به کارگيري نيروي نظامي ضامن امنيت و ثبات در عراق نيست، بلکه برعکس، لازم است دولتي که حاصل گفت‌وگوي ملي بر پايه منافع ملي با مشارکت همه طيف‌ها و گروه‌هاي ملت عراق براي پايه‌گذاري پايه‌هاي آينده سياسي کشور شکل گرفته است، حمايت و تقويت شود.

بايد توجه داشت هم‌اکنون يکي از عمده‌ترين سرمنشأ‌هاي ناامني و تهديد نظامي که دو جنگ خانمانسوز را به منطقه تحميل كرده، باعث گسترش تروريسم و خشونت شد؛ يعني رژيم بعثي عراق، از بين رفته است. در عوض دولتي مردمي در اين کشور مستقر شده و يک فرصت طلايي که قابل برگشت نيست، در برابر ملت‌هاي اين منطقه قرار گرفته است و وارد فاز جديدي در منطقه شده‌ايم که ضرورت بازنگري در گفتمان امنيتي را در اين منطقه، بيش از پيش مورد تأکيد قرار مي‌دهد.

اشغال عراق به دست نظاميان آمريکايي، وضعيت امنيتي جديدي را در منطقه خليج‌فارس و به طور کل، خاورميانه ايجاد کرده است، به گونه‌اي که برخي تحليلگران آمريکايي و نيز جورج بوش، رئيس‌جمهور اين کشور، بر اين باورند که موفقيت در عراق، مرحله جديدي را در تحقق صلح خاورميانه رقم مي‌زند. در اين راستا، سياستگذاران و تحليلگران آمريکايي، در تلاشند تا نظم جديدي را براي هدايت وضعيت جديد شکل دهند. در اين راستا، دو نکته اساسي بايد مورد توجه قرار گيرد: نخست اين‌که پيامدهاي نهايي جنگ عراق بر محيط امنيتي خاورميانه چيست؟ و دوم آن‌که آيا وضعيت كنوني منطقه، اجازه استقرار آرايش امنيتي جديدي را مي‌دهد يا خير؟(2)

سيستم سنتي امنيتي حاکم بر منطقه خليج‌فارس پيش از سال 1990 و اشغال کويت توسط عراق، مبتني بر موازنه قدرت بين ايران، عراق و عربستان با کنترل کشور نخست توسط دو کشور ديگر به همراه حضور کمرنگ نظامي ايالات متحده در منطقه بود. اين روند پس از اخراج عراق از کويت و حضور مؤثرتر آمريکا در منطقه که با سقوط دولت عراق در سال 2003 به اوج خود رسيد، به شکل‌گيري ائتلاف نوين امنيتي در خليج‌فارس شامل آمريکا، عربستان و مجموعه کشورهاي مخالف با روند کنوني حاکم بر عراق انجاميد که اين امر، تهديدهاي جديد امنيتي براي منطقه به دنبال خواهد داشت.

صحنه عراق در چهار سال گذشته، همواره براي مردم دنيا، اين کشور و همسايگان آن مورد توجه، سئوال برانگيز و نگران‌کننده بوده است. نگراني جدي از پاشيده شدن اوضاع سياسي، اجتماعي و اقتصادي اين کشور، بروز جنگ‌هاي داخلي، تجزيه احتمالي اين کشور، صدور تروريسم و ناامني از اين کشور به کشورهاي همسايه است و اين امور، مسئوليت بازيگران اصلي صحنه عراق را سنگينتر مي‌کند. بررسي سياست خارجي آمريکا در خاورميانه و خليج‌فارس به طور خاص بدون بررسي انگيزه آمريکا در حمله به عراق و تحولات بعدي که در اين کشور رخ داد، امکان‌پذير نيست. از اين رو، بررسي و مد نظر قرار دادن اين انگيزه‌ها مهم است. با در نظر گرفتن نياز قدرت‌هاي بين‌المللي به منابع انرژي خليج‌فارس، روشن است که جنگ عراق و اشغال اين کشور و تلاش‌هاي آمريکا براي سلطه‌جويي بيشتر در منطقه خليج‌فارس از عوامل مهم تشديد و تضاد در اين کشور، مناسبات بين‌المللي و منطقه‌اي شده است.

همان‌گونه که در بالا اشاره شد، مبحث استقرار امنيت و تشکيل دولتي دمكراتيک در عراق و کمک به تسريع در اين روند و اهميت اثرات آن بر مناطق گوناگون از جمله اروپا، غرب آسيا، آسياي مرکزي، منطقه خاورميانه، خليج فارس و کشورهاي همسايه آن، بايد امري جدي و مسئولانه و به دور از ايده‌هاي جاه‌طلبانه و مداخله در امور داخلي اين کشور از سوي هر کشور ديگر تلقي شود. فروپاشي نظام بعثي که زماني به عنوان دروازه شرقي اعراب در مقابل ايران از آن ياد مي‌‌شد و حذف و به خطر افتادن منافع اقتصادي و سياسي کشورهاي همسايه اين کشور و ديگر کشورهاي عربي که زماني حامي صدام حسين در جنگ عليه ايران بودند، اوضاعي را در اين کشور به وجود آورده است که آتش شعله‌ور شده توسط مبارزان سني مذهب و نيروهاي وابسته به شبکه القاعده، دامن نيروهاي خارجي و کشورهاي حامي آنان را خواهد گرفت و آنها هيچ برون‌رفتي، جز همکاري با ايران که در جنگ تحميلي هشت ساله بهاي سنگيني پرداخته و مشارکت نيروهاي وفادار به عراق را ندارند.

هرچند جمهوري اسلامي ايران از آغاز بحران عراق و اشغال اين کشور، خواستار رفع تنش و ايجاد ثبات و امنيت و نيز استقلال و يکپارچگي در اين کشور مهم منطقه است و خروج اشغالگران و واگذاري امور به مردم عراق را بهترين راه براي پايان دادن به نابساماني‌ها و رويکرد منطقه‌گرايي را يکي از راهبردهاي مناسب براي تدوين و توسعه روابط بين‌المللي و کاهش تنش در منطقه مي‌داند، تحقق اين خواسته، شرايط لازم خود را مي‌‌خواهد.
در اين زمينه، لازم است اين استراتژي با روش‌هاي مؤثر و شفاف و حفظ اهرم‌هاي قدرت با همکاري و مشارکت همه طرف‌هاي درگير منطقه‌اي و نيروهاي خارجي و مشخصا آمريکا به صورت طرح‌هاي اجرايي تدوين شود و به استقرار هر چه سريعتر امنيت در عراق که مي‌تواند باعث گسترش ناامني در منطقه شود، کمک جدي و مؤثر كند.
اين امر کمک به آمريکا براي به اصطلاح خروج از اين وضعيت تلقي نمي‌شود، بلکه کمک به مردمي است که از زير يوغ ستمکاري خارج شده‌اند، ولي هم اينك از حداقل‌هاي يک زندگي عادي و شرافتمندانه برخوردار نيستند. اهداف واقعي آمريکا و ترس کشورهاي منطقه از قدرت يافتن شيعيان عراق که حق طبيعي آنان در پرتو يک حکومت دمکراتيک است، وضعيتي را به وجود آورده که هم از طرفي مسئوليت ايران در استقرار امنيت در عراق و تبديل يک کشور دشمن در همسايگي خود به دوست را بسيار حساس نموده و از سوي ديگر، دست جبهه مقابل را براي تداوم وضعيت موجود با دستاويزهاي ناموجه باز گذاشته است.

گفت‌وگوهايي که با آمريکايي‌ها در عراق انجام شده، هرچند براي به دست آوردن منافع ملي و استقرار امنيت در اين کشور، شرطي لازم است، نفس مذاکره کافي نيست. عدم تدوين چشم‌انداز و استراتژي مشخص، فقدان دستاورد محسوس و کمبود اطلاع‌رساني درست، مي‌تواند در پايان به ضرر جمهوري اسلامي پايان يابد. اين مذاکرات، چاقويي دولبه است و اگر خوب طراحي، اجرا و نتيجه‌گيري نشود، کمترين پيامدهاي آن اين است که هم دست آمريکايي‌ها را در امور عراق باز مي‌گذارد و هم قدرت مانور و بهره‌برداري از اهرم‌هاي قدرت ايران را در معادلات منطقه‌اي و به ويژه عراق کم مي‌کند و هم اين فرصت را براي تحرکات آتي آمريکا عليه ايران فراهم مي‌آورد. نحوه انتشار خبر در زمينه ترکيب اعضاي هيئت، دستور مذاکرات، رئوس مطالب مطروحه و نتايج ملاقات‌ها، چشم‌انداز روشني ندارد.

نتيجه‌گيري:
1ـ عراق به دلايل عديده که خود مبحثي جداگانه است، عمق استراتژيک ايران است. هرچند ايران در معادلات عراق، دست بالا را دارد، ولي بايد به طور شفاف با همه نيروهاي درگير در اين کشور، اعم از گروهاي سياسي، همسايگان و آمريکا با حفظ اصول و بر پايه حفظ منافع امنيتي و ملي خود گفتمان کارساز و مؤثر داشته باشد. جمهوري اسلامي ايران، هزينه سنگيني پايه‌گذاري خود و به ويژه جنگ تحميلي و اثرات مخرب آن را که همچنان ادامه دارد، در رابطه با عراق پرداخته است. اکنون نيز به منظور خروج اشغالگران و واگذاري امور به مردم عراق براي پايان دادن به نابساماني‌هاي اين کشور، بايد بسيار مسئولانه و با رعايت منافع ملي مردم دو کشور، سياست‌هاي اجرايي مناسبي به مسئولان عراقي و ديگر طرف‌هاي داد تا بتواند برون‌رفتي هر چه سريعتر را ارايه دهد و بهانه را از دست نيروهاي اشغالگر خارج كند.

2ـ سياست تشنج‌زدايي و همکاري با کشورهاي همسايه که جمهوري اسلامي ايران در سال‌هاي پياپي و به ويژه پس از جنگ تحميلي و در دوران دولت آقاي خاتمي آن را دنبال نموده، همانند يک رودخانه است که دو ساحل دارد و هر دو طرف از مزاياي اين همکاري استفاده مي‌کنند. به هر حال، حتي اگر سياست تشنج‌زدايي بتواند همه اشتباهات کشورهاي منطقه را در حمايت آنان از صدام حسين در جنگ هشت ساله تحمل كند، اين خطاي استراتژيک به سادگي از حافظه تاريخ محو نمي‌شود. آنها با حمايت مادي و معنوي از تجاوز صدام حسين به خاک يک کشور اسلامي که ده سال بعد، دامن خودشان را نيز گرفت و تثبيت حضور بيشتر نيروهاي غربي در خليج فارس و برخي کشورهاي حاشيه جنوبي آن که اثرات مخرب خود را بر جاي خواهد گذاشت، در به وجود آوردن وضعيت کنوني منطقه سهيمند، براي همين، اين سياست بايد با هشياري کامل و به دور از هيجان زدگي و با برنامه دنبال شود.

3ـ از ضروري‌ترين وظايف نخبگان، اجراي گفت‌وگو و بحث همه‌جانبه و به دور از افراط و تفريط و شعار زدگي، براي روشن نمودن خطراتي است که احتمالا منطقه در آينده با آن روبه‌رو خواهد شد، به گونه‌اي که اين روند به معناي چشم‌پوشي از منافع ملي هيچ کشوري نبوده و بالعکس منافع دسته‌جمعي همگان که در پرتو همکاري منطقه‌اي و استقرار امنيت شکل مي‌گيرد، محقق سازد.
توجه به دو نکته ضروري است و خوب است همه اساتيد و نخبگاني که با سياست خارجي و روابط بين‌الملل سروکار دارند، به آن بپردازند. هرچند بافت دستگاه عامل و عناصر تصميم‌ساز در سياست خارجي و سيستم هدايت کشتي روابط خارجي در درياي مواج سياست جهاني به گونه‌اي طراحي نشده که با آزادسازي و پخش اطلاعات در دنياي کنوني که موجب صلابت بيشتر يک سيستم مي‌شود، از همه افکار استفاده كند.

اولا: سياست خارجي، آيينه تمام‌نماي سياست داخلي است. به عبارت ديگر، به دليل ناآشنايي علمي و عملي و معادل پنداشتن جامعه بين‌الملل با گروه‌هاي اجتماعي داخلي و تعامل يکسان با مقولات سياست خارجي، طبعا بايد منتظر مشکلات عديده‌اي در اين زمينه باشيم. نقش مطبوعات و رسانه‌هاي آزاد در اين زمينه در گرفتن اين نکات و انعکاس و به بحث و بررسي گذاشتن آن بسيار حساس و تعيين کننده است.
ثانيا: بايد با توجه به اهميت مسئله عراق بر اوضاع امنيت داخلي و منطقه‌اي و نقش‌گيري طرف‌هاي درگير در عراق در آينده اين منطقه، اين مقوله را از مسائل امنيت ملي تلقي نموده و ارباب جرايد و دانشگاهيان با دنبال کردن و درخواست مصرانه از مسئولان مربوطه براي ارايه تصوير روشني از آنچه بين دو کشور و ديگر طرف‌هاي درگير در عراق مي‌گذرد، مردم و به ويژه نخبگان را براي ارايه تجزيه تحليل واقعي از توانمندي‌ها و نقاط ضعف و قوت تحرک سياست خارجي در اين زمينه، به کمک بطلبند.

متأسفانه رسانه‌ها نيز آنچنان دچار مشکلات خويش و خودسانسوري هستند که کسي پيگير اين موارد نيست. البته تبعات وخيم سياست‌هاي دستوري و صدور بخشنامه‌ها و مزاحم تلقي کردن مطبوعات غير دولتي و تعطيل مطبوعات و پايگاه‌هاي اطلاع‌رساني داخلي که دغدغه ملت و مملکت دارند را دارند، بايد در فرصت ديگري به آن پرداخت.
1ـ کارشناس امور خاورميانه، سفير سابق جمهوري اسلامي ايران در اردن، دانشجوي دوره دکتري.
2ـ Yaffe, Michael (2004), The (Persian) Gulf and a New System, Middle East Policy. New York.


+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 14:35 |
      سايت خبري تحليلي بازتاب       www.baztab.com

ملاقات با مادر ديونيسيا


مباحثه سفير ايران با راهبه ارتدكس مكزيك


۲۲ مرداد ۱۳۸۶ - بعد از ظهر ۱۷:۲۷ تعداد بازديد : 3208 كد خبر : ۷۳۱۲۹

 در تاريخ چهارم تير ماه 1386 مادر ديونيسيا، راهبه مركز مسيحيان ارتدكس مكزيك به دعوت دكتر قديري ابيانه، سفير جمهوري اسلامي ايران در مكزيك،‌ در محل سفارت با ايشان ديدار نمود.
در اين ديدار در مورد موضوعات مشترك و نيز تفاوتهاي دين مبين اسلام و مسيحيت به ويژه ارتدكس نظير ارزشهاي اخلاقي و اجتماعي از جمله ازدواج، فلسفه خلقت انسان، فلسفه حجاب، و ساير موارد مرتبط گفت‌وگو و تبادل نظر گرديد كه مشروح آن به شرح ذيل است:

قديري: ما معتقديم که خداوند براي هدايت بشر پيامبران متعددي را مامور کرده است. ما، پيامبران الهي در مقاطع تاريخي مختلف را مثل معلمين مقاطع مختلف تحصيلي مي‌دانيم. معلم مقطع دانشگاه آموخته‌هاي معلمين مقطع دبيرستان را تکذيب نمي‌کنند بلکه آن را تکميل مي‌نمايند. معلمين مقطع دبيرستان هم آموخته‌هاي دوران دبستان را تکميل مي‌نمايند.
ما معتقديم که حضرت عيسي مسيح (ع) پيامبر بزرگ الهي است و حضرت مريم را فردي مقدس و باکره مي‌دانيم. ما هدايت‌هاي حضرت مسيح را مکمل هدايت‌هاي حضرت موسي (ع) مي‌دانيم و معتقديم كه پيامبر اسلام(ص) نيز هدايت‌هاي اديان الهي قبلي را تكميل كرده است.

معتقديم که كلام خدا بر تمامي پيامبران نازل شده است. به عبارتي نمي‌توان مسلمان بود و حضرت عيسي مسيح و يا حضرت موسي را مقدس ندانست. به عبارتي ديگر ما نيز مسيحي هستيم، منتهي حضرت عيسي را فرزند خدا نمي‌دانيم بلکه او را پيامبري بزرگ محسوب مي‌کنيم. هر چند که مي‌دانيم که او پدر نداشت و حضرت مريم باکره بود. به معجزات متعددد حضرت مسيح نيز اعتقاد داريم و در قرآن ذکر شده است. سوره‌اي در قرآن به نام مريم وجود دارد. معتقديم که آن پيامبري که حضرت مسيح وعده ظهور آن را دادند همان پيامبر اسلام است.

پيامبر اسلام مانند ساير پيامبران الهي سواد خواندن و نوشتن نداشت تا کسي نتواند کلام آنها را آموخته‌ها از آموزگاران نسبت دهد.
حدود يك هزار و چهارصد سال قبل پيامبر بزرگوار اسلام فرموده است: «شكستن شاخه هر درختي مانند شكستن بال فرشته است.» و يا فرمودند: «اگر كسي فردي را به خاطر فقرش تحقير و يا به خاطر ثروتش ستايش كند به جنگ با خدا پرداخته است».
اكنون شاهديم كه احزاب بسياري در حمايت از محيط زيست فعال و قوي هستند و حتي نامشان را نظير «حزب سبز» از آن گرفته‌اند. کدام حزب سبز يا طرفدار محيط زيست تا کنون شعاري با اين استحکام در مورد حفظ محيط زيست داده است؟ اين عبارات نمي‌توانند کلام بشر باشند . اينها كلام خدا است.
زن در اسلام از جايگاه والايي برخودار است. اكثريت زنان ايران مانند شما ـ راهبه ها ـ لباس مي‌پوشند.

فلسفه حجاب در اسلام را خدمتتان توضيح مي‌دهم. خدا انسان را با ويژگي‌هاي متفاوت آفريد. انسان براي زنده ماندن بايد انرژي کسب کند و کسب انرژي از طريق خوردن است. اگر غذاها تلخ و بد مزه و بد بو مي‌بود؛ انسان چاره‌اي جز خوردن نداشت تا بتواند زنده بماند، همانگونه که داروهاي تلخ را براي زنده ماندن مصرف مي‌کند! اما چون خدا ارحم الراحمين است خواسته است که تامين نياز بشر توام با لذت باشد. لذا قدرت چشايي را در دهان ما قرار داد و اين همه محصولات متنوع را خلق کرد. به نحوي که زمان صرف غذا زمان مطلوب و لذت بخشي براي ما محسوب مي‌گردد.
بقا نسل بشر نيز بر پايه رابطه زن و مرد استوار است. خدا خواست اين ارتباط نيز مطلوب باشد و بنابراين جذابيت جنسي متقابل مرد و زن را در آفرينش انسان مقرر داشت كه اين جذابيت از نظر اسلام نعمتي الهي و ارزشي مطلوب است. اين نقطه مشترك اسلام با فرهنگ رايج غربي است.

در اسلام جذابيت جنسي يک ارزش زناشويي است ولي در غرب علاوه بر ارزش زناشويي، ارزشي اجتماعي نيز محسوب مي‌گردد؛ به اين معنا كه اگر زني در غرب جذاب باشد بيشتر مورد احترام است و راحتتر شغل پيدا مي‌كند. البته من از فرهنگ غرب صحبت مي‌كنم و نه از مسيحيت.
اسلام براي اينكه جذابيت جنسي در روابط زناشويي وجود داشته باشد ولي از روابط اجتماعي حذف گردد راه‌هاي مختلفي ارائه مي‌كند كه يكي از آنها حجاب است. در اين صورت وقتي زني محجبه وارد جامعه مي‌شود زيبايي و جذابيت جنسي او حذف و توانمنديهاي فكري او بروز مي‌كند. هفتاد درصد از ظرفيت دانشگاههاي ايران در اختيار زنان است و آنها حتي در المپياد رشته‌هاي مختلف علمي موفقيت‌هاي چشمگيري داشته‌اند.

نه مرد و نه زن نبايد به عنوان عنصر جذاب از نظر فيزيكي وارد جامعه شوند. علت تفاوت در نوع پوشش به دليل تفاوت زن و مرد در نوع خلقت است. دانشمندان غربي در زمينه تحريك پذيري مرد و زن آزمايشاتي انجام داده‌اند كه نتيجه آن نشان مي‌دهد تحريک پذيري جنسي مرد از طريق نگاه بيشتر از تاثيرپذيري زن از طريق نگاه است. بر همين اساس زن بايستي پوشيده‌تر باشد.

معتقديم كه حضرت مريم(س) محجبه بوده‌اند. هيچگاه وصف اندام او را نشنيده و نخوانده‌ايم زيرا با حجاب خود اجازه نداده‌اند كه از اين جنبه مورد ارزيابي و قضاوت قرار گيرند. در موزه لوور پاريس تابلوي نقاشي اي از حضرت مريم(س) در محيطي باز با زنان و ساير افراد هم عصرش به نمايش گذاشته شده است. البته نقاشي به عصر ديگري تعلق داشته ولي در اين نقاشي تصور نقاش از آن زمان متجلي شده است. در اين نقاشي حضرت مريم(س) با تعدادي از زنان با حجاب كامل و تعدادي زن بي حجاب در محيطي باز ديده مي‌شوند که در مقابل يکديگر به گفتگو مشغولند. اين تصوير نشان مي‌دهد كه (حداقل در تصور نقاش) حجاب حضرت مريم(س) لباسي سنتي نبوده است زيرا ديگر زنان در محيط عمومي بدون حجاب بودند.

در اسلام فلسفه حجاب، آزادي روابط اجتماعي از تاثيرپذيري جذابيتهاي جنسي است. در جوامع اسلامي هر چه سن زنان بالاتر رود محترم تر مي‌باشند. اما در غرب پرسيدن سن زنان مسن يك سوال نامطلوب محسوب مي‌شود، زيرا آنها از بيان سن خود پرهيز مي‌كنند و از آنجايي كه مسن بودن به معني از دست دادن زيبايي‌هاي فيزيكي است از نظر اجتماعي نامطلوب محسوب مي‌گردد.
دختران محجبه که مايل نيستند اندام خود را نمايش دهند در فرانسه از ادامه تحصيل محروم مي‌شوند. زنان محجبه در بعضي مشاغل منع شده‌اند و اين در حالي است که فحشا و همجنس گرايي در فرانسه و ساير کشورهاي غربي ترويج مي‌گردد.

مادر روحاني: از اينكه شما در بيان اعتقادات خود آزادانه رفتار مي‌كنيد خوشحال هستم و به شما احترام مي‌گذارم. چهره شما نوراني است مانند كسي است كه راهش را يافته است. شما مانند كساني هستيد كه به انسانها نزديك مي‌شويد و مي‌خواهيد با آنها تبادل نظر كنيد و از بيان اعتقادات خود هراسي نداريد. شنيدن صحبتهاي شما جالب است. من مسيحي ارتدكس هستم. بر اين باورم كه مسيح خداي واقعي است و مادرش مادر خداست و به تثليت ـ خدا، پسر و روح القدس ـ ايمان دارم. در انجيل در مورد زن و رابطه زن و شوهر مطالبي آمده است. از نظر ما پوشش در مسيحيت ارتباطي با زن ندارد. براي اينكه زندگي راهبه زندگي خاصي است. بنابراين تمامي راهبه‌ها يكنواخت لباس مي‌پوشند و تفاوت ما در پوشيدن مقنعه است. زني كه به عنوان راهبه وارد كليسا مي‌شود خود و زندگي‌اش را به خدا اختصاص مي‌دهد و سرش را مي‌پوشاند. معتقديم كه زن پوشيده وارد كليسا شود. در گذشته سرشان را مي‌پوشانيدند.
اين لباس ـ اشاره به لباسش ـ پوشش مختص حضرت مريم(س) در آن زمان نبود و تمامي زنان اينگونه مي‌پوشيدند. جهان به سمت گناه پيش مي‌رود و تدريجا از تعاليم كتاب مقدس فاصله مي‌گيريم. يك راهبه زندگي خدايي را ادامه مي‌دهد. زني كه براي راهبه شدن وارد كليسا مي‌شود خودش تصميم مي‌گيرد. راهبان- مردها- نيز از آنجايي كه زن در زندگي شان نيست، خود و زندگيشان را وقف خدا كرده‌اند، ريش و موهايشان را بلند مي‌كنند. رنگ سياه پوشش راهبه‌ها و راهبان در مسيحيت مفهوم خاصي دارد و نشانه مرگ در جهان است. به همين خاطر من شنا و رقص نمي‌كنم و براي خدمت به خدا و كمك به نيازمندان آماده ام. فلسفه ما آمادگي براي مرگ است. بر اساس كتاب مقدس حضرت مسيح بازخواهد گشت.
دست ندادن ما با مردان نيز به دليل اين است كه ما خود را به خاطر گناه حضرت حوا گناهكار دانسته و خود را شايسته دست دادن با مردان نمي‌دانيم.

قديري: ما شيعيان به عروج حضرت عيسي(ع) معتقديم و بر اين باوريم كه شخصي مشابه ايشان به صليب كشيده شده است. ضمنا معتقديم که حضرت مسيح(ع) با حضرت مهدي(عج) امام دوازدهم شيعيان ظهور خواهند كرد و جزو ياران ولي عصر(عج) خواهند بود.
معتقديم که او هرگز ادعا نکرد که فرزند خدا است و معتقديم ديگران از فرط علاقه به او چون پدر نداشت او را فرزند خدا ناميدند. حال آنکه حضرت آدم و حوا نه پدر داشتند و نه مادر و کسي ادعا ندارد که آنها فرزند خدا هستند بلکه همگي آنها را مخلوق خدا مي‌دانيم.
همچنين ما معتقديم که هر كس مسئول اعمال خود مي‌باشد و زنان نبايد به خاطر خطاي حضرت حوا احساس گناه کنند و پاسخگوي اشتباه او باشند. ضمنا معتقديم كه خداوند حضرت آدم و حوا را بخشيده است و جايگاه آنها بهشت است. ضمنا ما حضرت مريم(س) را نيز معصوم مي‌دانيم. فلسفه دست ندادن زنان در اسلام نيز براي رعايت مقام زن و احترام به او است.

مرگ حق است و دنياي ديگري وجود دارد. حضرت علي(ع) امام اول شيعيان در اين رابطه مي‌فرمايند: دنيا مزرعه آخرت است. ما مسلمانان خدا را يكي مي‌دانيم. ما معتقديم كه همه انسانها شايسته ورود به بهشت هستند و اين آنها هستند که با اعمال خود راهي بهشت مي‌شون و يا خود را از آن محروم مي‌سازند.
ما معتقديم که اگر كسي فردي را نجات دهد مثل اين است که تمامي بشريت را نجات داده است. پوشش سياه در جوامع اسلامي به علامت مرگ نيست بلكه به دليل جلوگيري از بازتاب نور و ممانعت از نمايان شدن اندام بدن مي‌باشد. از سوي ديگر پوشيدن لباسهاي رنگي به شرط رعايت حجاب و نمايان نشدن بدن بلامانع است.
نقاط مشترك بين اديان اسلام و مسيحيت نيز زياد است. مي‌توانيم به عنوان پيروان دو مذهب مهم الهي با اهداف مشترك عليه پورونوگرافي،‌ فساد،‌ بي عدالتي و حمايت از ستمديدگان و خيلي امور ديگر همكاري كنيم.

انتظارم از شما خواهر مذهبي اين است كه مثلا زماني كه زنان مسلمان محجبه در فرانسه از تحصيل محروم مي‌شوند اعتراض كنيد. اگر حضرت مريم امروز حضور داشت در فرانسه و برخي کشورها براي او حق تحصيل و کار قائل نبودند.

مادر روحاني: يكي از مادران مقدس در فرانسه در رشته حقوق تحصيل مي‌كرد. به او گفتند كه به خاطر حجابت نمي‌تواني تحصيل كني. او گفت اين عادلانه نيست و اگر به من فشار بياوريد مساله را به مطبوعات مي‌كشانم. اين مادر مقدس در آنجا انقلابي به پا كرد و نهايتا مسئولان مجبور شدند كه حجاب او را بپذيرند.

قديري: در مورد اقليتهاي مذهبي در ايران بايد بگويم كه آنها از احترام ويژه‌اي نزد مردم برخوردار هستند. از آنجايي كه تعداد آنها كم است و در تمامي مناطق پراكنده‌اند نمي‌توانند در انتخابات منطقه‌اي موفق شوند. ما براي حضور اقليتهاي ديني در مجلس،‌ شرايطي را فراهم كرديم كه انتخابات براي آنها سراسري باشد. در حال حاضر جامعه مسيحيان دو نماينده و يهوديان يك نماينده در مجلس شوراي اسلامي دارند.

اين را هم بگويم که به اعتقاد ما بين صهيونيستها و يهوديها فرق است هر چند يك صهيونيست مي‌گويد كه يهودي است. مثلا طالبان در افغانستان نماينده اسلام محسوب نمي‌شوند. همانطور كه فاشيسم و نازيسم علي رغم ادعاي مسيحي بودنشان برابر با مسيحيت نيستند و همينطور صهيونيست با يهوديت همتراز نيست. ما صهيونيسم را مثل فاشيسم و نازيسم حزب و جرياني جنايتکار مي‌دانيم در حالي که يهوديت و مسيحيت را اديان الهي مي‌شناسيم و براي پيروان واقعي آنها احترام زيادي قائل هستيم.
ما از حق خواهران روحاني براي تحصيل در ايران حمايت مي‌كنيم و توقع داريم شما نيز از حقوق زنان مسلمان در جوامع مسيحي حمايت كنيد. در يونان فيلمي اهانت آميز عليه حضرت عيسي مسيح(ع) به نمايش گذاشته شد كه ما در ايران به اكران اين فيلم اعتراض كرديم. در ايران توهين به پيامبران و به ويژه حضرت عيسي(ع) و حضرت مريم(س) جرم و توهين به اسلام محسوب مي‌شود. اين باور ما است.

مادر روحاني: موضع شما از مواضع بسياري از مسيحيان و حتي ارتدكس‌هاي يونان بهتر بود زيرا اغلب ارتدكس‌ها متوجه اين بي حرمتي نشدند؛ از اين جهت شما يك مسيحي واقعي هستيد. حتي يكي از هنرپيشه‌هاي اين فيلم نيز ارتدكس بود. من از ملاقات و گفتگو با شما خوشحال شدم و از جنابعالي براي بازديد و گفتگو به كليساي ارتدكس دعوت مي‌كنم.

در پايان، دكتر قديري يك جلد قرآن و يك لوح فشرده حاوي فيلم مريم مقدس اهدا نمود كه مورد استقبال راهبه ارتدكس مذكور قرار گرفت.


+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 14:26 |
      سايت خبري تحليلي بازتاب       www.baztab.com

پرواز بمب‌افکن‌هاي استراتژيک روس پس از 15سال


رئيس‌جمهور روسيه اعلام کرد، به دليل تهديدهاي خارجي عليه اين کشور، مسکو عمليات گشت‌زني بمب‌افکن‌هاي استراتژيک در طول مرزهايش را پس از 15 سال از سر خواهد گرفت.

۲۷ مرداد ۱۳۸۶ - بعد از ظهر ۱۲:۱ تعداد بازديد : 1389 كد خبر : ۷۳۳۷۵

رئيس جمهور روسيه اعلام کرد به دليل تهديدهاي خارجي عليه اين کشور، مسکو عمليات گشت زني بمب افکن هاي استراتژيک در طول مرزهايش را پس از 15 سال از سر خواهد گرفت.

به گزارش مهر به نقل از خبرگزاري رويترز، ولاديمير پوتين ديشب با اعلام اين خبر گفت: 14 فروند بمب افکن استراتژيک را اوايل وقت روز جمعه از نقاط مختلف کشور براي انجام ماموريت گشت زني مرزها اعزام کرده است. وي توضيح داد: ما تصميم گرفتيم پرواز هواپيماهاي استراتژيک را به طور دائم از سر گيريم.

پوتين اين سخنان را پس از بازديد از يک رزمايش نظامي مشترک با چين و چهارکشور ديگر آسياي مرکزي عضو سازمان همکاري شانگهاي در منطقه اورال روسيه اظهار داشت. وي افزود: امروز (جمعه) 14 فروند بمب افکن از هفت نقطه در سطح کشور همراه با هواپيماهاي سوخت رسان و پشتيباني به پرواز درآمدند و از اين پس چنين گشت زني هايي به طور دائم انجام خواهد شد.

پوتين در اشاره به غربي ها از جمله آمريکا ابراز اميدواري کرد که شرکاي روسيه اين اقدام را درک کنند.

در واشنگتن، شون مک کورمک، سخنگوي وزارت امورخارجه آمريکا در واکنش به اين تصميم روسيه گفت: واشنگتن اين اقدام مسکو را تهديدي براي امنيت آمريکا تلقي نمي کند.

با وجود اين، برخي کشورهاي غربي از اين بابت نگران شده اند. اما پوتين ديروز گفت : هنگامي که روسيه در سال 1992 اين پروازها را متوقف کرد، ساير کشورهاي اروپايي اقدام متقابلي انجام ندادند و پرواز جنگنده هاي آنها ادامه دارد و اين مشکلاتي براي امنيت روسيه ايجاد مي کند.

طي دوران جنگ سرد، بمب افکن هاي دورپرواز روسيه که قادر به حمل سلاح هاي هسته اي بودند، در طول مرزها عمليات گشت زني انجام مي دادند. اکنون از سرگيري اين عمليات تحولي مهم در سياست نظامي روسيه تعبير مي شود.

روسيه اخيراً با استقرار سامانه سپر موشکي آمريکا در اروپاي شرقي به شدت مخالفت و تهديد کرده اگر واشنگتن اين طرح را عملي کند، بار ديگر اروپا را در زمره اهداف خود قرار خواهد داد.


+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 14:19 |
      سايت خبري تحليلي بازتاب       www.baztab.com

جسارت كم‌سابقه فرانسه عليه مقامات عالي‌رتبه نظام


سخنگوي وزارت خارجه فرانسه خواستار اعلام نام مقاماتي از حكومت ايران در قطعنامه شوراي امنيت شد كه مقابل جامعه جهاني ايستاده و از مواضع هسته‌اي در پيش گرفته‌شده حمايت مي‌نمايند و همچنين خواهان برخورد با اين مقامات شد.

۲۶ مرداد ۱۳۸۶ - بعد از ظهر ۱۸:۳۳ تعداد بازديد : 15576 كد خبر : ۷۳۳۵۰

فرانسه، كشوري كه هم اكنون بالغ بر 10 ميليارد دلار مبادلات اقتصادي و قراردادهاي صنعتي و نفتي با ايران دارد، در يك اقدام گستاخانه و توهين‌آميز اعلام نمود كه قصد دارد بندي به قطعنامه پيش روي شوراي امنيت سازمان ملل اضافه نمايد و خواستار برخورد با مقامات عالي‌رتبه نظام جمهوري اسلامي شود.

به گزارش خبرنگار «بازتاب» سخنگوي وزارت خارجه فرانسه خواستار اعلام نام مقاماتي از حكومت ايران در قطعنامه شوراي امنيت شد كه مقابل جامعه جهاني ايستاده و از مواضع هسته‌اي در پيش گرفته‌شده حمايت مي‌نمايند و همچنين خواهان برخورد با اين مقامات شد.

هوگو مورس، سخنگوي وزارت خارجه فرانسه از اعلام جرئيات بيشتر در مورد برخورد با اين مقامات خوداري نمود، اما قويا اعلام نمود كه اقدام مناسب و تحريمي در مورد آنان بكار گرفته خواهد شد.

اروپايي‌ها با اقدام امريكا در مورد برخورد با سپاه پاسداران مخالفت نموده‌اند. اما دستگاه ديپلماسي دولت تازه وارد ساركوزي كه به تازگي از سفر آمريكا بازگشته، گوي سبقت مخالفت با ايران را از امريكائيها ربوده و شديدتر از آمريكا قصد برخورد با رهبري نظام و مقامات عالي‌رتبه كشور را دارد.


+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 14:4 |
      سايت خبري تحليلي بازتاب       www.baztab.com

مخالفت با فرود هواپيماي ربوده‌شده در تهران



۲۷ مرداد ۱۳۸۶ - بعد از ظهر ۱۲:۵۵ تعداد بازديد : 2915 كد خبر : ۷۳۳۸۹

یک مقام آگاه در شوراي عالي امنيت ملي به سايت «جهان» با اشاره به درخواست ربایندگان هواپیمای شرکت اطلس جت كه در فرودگاه آنتالیا فرود آمده است، برای فرود در فرودگاه تهران گفت: در جلسه‌اي كه به همين منظور تشكيل شد با در خواست آنان مخالفت شد.

بامداد امروز هواپیمای شرکت اطلس جت که از بخش ترک نشین قبرس عازم استانبول بود، ربوده و برای سوخت گیری در فرودگاه آنتالیا فرود آمد. اين هواپيما حامل 136 مسافر و چند خدمه است.

هواپيماربايان با اعلام اين كه همه برادران ديني هستيم، خواهان عزيمت به تهران يا سوريه شده بودند.


+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 14:1 |
      سايت خبري تحليلي بازتاب       www.baztab.com

سقوط بالگرد نظامي و شهادت 5 نيروي سپاه


اين بالگرد كه به منظور هلي‌برن نيروها استفاده مي‌شود، در شرايط بد آب و هوايي سقوط كرده و در سوي شرقي كوه قنديل در پيرانشهر افتاده است...در روزهاي اخير عملياتهايي عليه يگانهاي نظامي گروه تروريستي پ.ك.ك كه مقر آنان در كوه قنديل است، در جريان است

۲۶ مرداد ۱۳۸۶ - قبل از ظهر ۰:۸ تعداد بازديد : 7036 كد خبر : ۷۳۳۵۶

خبرنگار «بازتاب» گزارش داد، با سقوط يك فروند بالگرد نظامي متعلق به سپاه پاسداران در منطقه پيرانشهر ، 5 تن از نيروهاي نظامي ايران به شهادت رسيده و 6 تن مجروح شدند.

اين بالگرد كه به منظور هلي‌برن نيروها استفاده مي‌شود، در شرايط بد آب و هوايي سقوط كرده و در سوي شرقي كوه قنديل در پيرانشهر افتاده است.تفاوت آب و هواي سرد و گرم و توفانهاي شديد در اين منطقه مشهور است و تا كنون بارها زمينه‌ساز حوادث شده است.

به غير از 5 شهيد اين حادثه، 6 تن از نيروهاي سپاه نيز مجروح و به بيمارستان منتقل شده‌اند. بر خلاف دو حادثه به وقوع پيوسته در چند ماه اخير، اين بار از فرماندهان مياني سپاه، كسي در اين بالگرد حضور نداشته است.

سقوط اين بالگرد در حالي رخ مي‌دهد كه در روزهاي اخير عملياتهايي عليه يگانهاي نظامي گروه تروريستي پ.ك.ك كه مقر آنان در كوه قنديل است، در جريان است و طي آن تلفاتي از تروريستها بر جاي مانده است.


+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 13:58 |
      سايت خبري تحليلي بازتاب       www.baztab.com

هواپيماربايي مشكوك براي تشديد بحران امنيتي ايران


يک هواپيما در مسير قبرس به ترکيه (آنتاليا) ربوده شد و اين هواپيما اکنون در فرودگاه آنتاليا در باند فرودگاه قرار دارد و دو هواپيمارباي اين هواپيما درخواست پرواز به سوي سوريه يا ايران کرده‌اند. يك مسافر زن گفت: آنها به مهمانداران اجازه داه‌اند به مسافران آب بدهند و مسافر ديگري خبر داد كه آنها در هواپيما اعلام كرده‌اند، ما مسلمانيم و ما قصد آسيب به شما را نداريم.

۲۷ مرداد ۱۳۸۶ - قبل از ظهر ۱۱:۳۸ تعداد بازديد : 2874 كد خبر : ۷۳۳۷۱

ساعتي پيش، «سي.ان.ان» ترکيه اعلام کرد، يک هواپيما در مسير قبرس به ترکيه (آنتاليا) ربوده شد و اين هواپيما اکنون در فرودگاه آنتاليا در باند فرودگاه قرار دارد و دو هواپيمارباي اين هواپيما درخواست پرواز به سوي سوريه يا ايران کرده‌اند.

به گزارش خبرنگار «بازتاب»، نقل‌قول‌هاي ضد و نقيضي از قول مسافران اين هواپيما به گوش مي‌رسد؛ برخي گفته‌اند آنها ترک هستند و برخي گفته‌اند آنها به زبان عربي صحبت مي‌کنند و برخي نيز گفته‌اند آن دو انگليسي صحبت مي‌کنند اما برخي منابع اين عمليات را نيز به «القاعده» منسوب کرده‌اند.

نيروهاي امنيتي ترکيه در فرودگاه در حالت آماده‌باش هستند و به همين دليل، برخي منابع امنيتي ترکيه اعلام کرده‌اند که طي دقايق آينده، امکان حمله به هواپيما و آزادسازي آن وجود دارد. در هر حال به نظر مي‌رسد عوامل اين هواپيماربايي و ماهيت حقيقي آن هنوز به درستي روشن نيست و تحقيقات در اين زمينه همگام با امکان عمليات نظامي براي پايان دادن به اين قضيه در جريان است.

تصاوير هواپيماي ربوده شده در حالي که در فرودگاه آنتاليا بر زمين قرار دارد، دقايقي پيش از شبکه‌هاي خبري دنيا نيز پخش شده است.

به گزارش آسوشيتدپرس اين هواپيما از قبرس به استانبول  با 136 مسافر در حركت بوده است. اكثر مسافران پس از اينكه خلبان براي سوخت گيري در آنتاليا فرود آمد، از در پشتي هواپيما اقدام به فرار كرده و فرماندار آنتاليا اعلام كرده كه تنها 4 مسافر و 2 خدمه در هواپيما باقي مانده‌اند.

مسافران گفته‌اند، بعضي مسافران را هم هواپيمارباها آزاد كرده‌اند. تاكنون هويت يا مليت هواپيماربايان فاش نشده است.

ارهان اركول، يكي از مسافران گفته كه بلافاصله پس از بلند شدن هواپيما، 2 هواپيماربا به كابين خلبان حمله كردند. اما موفق به شكستن در نشدند و سپس ادعا كردند كه با خود بمب دارند.
وي ادامه داد: هواپيمارباها خود را جزو القاعده خوانده‌اند، اما ساير مسافران اين امر را رد كرده و گفتند: آنها هيچ صحبتي در مورد علت و انگيره كار خود نكرده‌اند.

يكي از مسافران زن گفت: آنها به مهمانداران اجازه داه‌اند به مسافران آب بدهند و مسافر ديگري خبر داد كه آنها در هواپيما اعلام كرده‌اند، ما همه مسلمانيم و ما قصد آسيب به شما را نداريم.


+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 13:16 |

شیرین عبادی: امنیت چه کسی با یک امضا به خطر می افتد؟

استدلال دادگاه مبنی بر امنیتی قلمداد کردن جمع آوری امضا یک استدلال غیر حقوقی و نادرست است

شنبه27 مرداد 1386

از آغاز به کار کمپین یک میلیون امضا تا کنون، فعالان کمپین یک میلیون امضا بارها حین جمع آوری امضا بازداشت، زندانی و دادگاهی شدند و یا مورد تهدید و یا تذکر قرار گرفته اند. زینب پیغمبرزاده در مترو( آذرماه 1385)، نسیم سرابندی و فاطمه دهدشتی در مترو(دی ماه 1385)، ناهید کشاورز و محبوبه حسین زاده در پارک لاله (فروردین 1386) و مورد اخیر امیر یعقوبعلی در پارک اندیشه ( تیرماه 1386) بازداشت و زندانی شدند. اخیرا نخستین دادگاه دو تن از فعالان کمپین برگزار و رای به محکومیت آنان صادرشده است. نسیم سرابندی و فاطمه دهدشتی بر اساس حکم شعبه 28 دادگاه انقلاب به اتهام اقدام علیه امنیت ملی از طریق فعالیت تبلیغاتی علیه نظام محکوم شدند.صدور حکم برای فعالان کمپین درحالی صورت می گیرد که بارها برقانونی بودن و مسالمت آمیز بودن جمع آوری امضا به عنوان شیوه ای مدنی تاکید شده است. دراین باره گفتگویی داشتیم با شیرین عبادی که در زیر می خوانید:

- خانم عبادی همان طور که در جریان هستید اخیرا دادگاه دو تن از فعالان کمپین که هنگام جمع آوری امضا بازداشت شده بودند برگزار و دادگاه رای به محکومیت آنان داد. به نظر شما صدور این حکم به لحاظ قانونی با چه توجیهی صورت گرفته است ؟

- در ابتدا می خواهم به عنوان مقدمه بگویم که کمپین مسالمت آمیز ترین شیوه بیان خواسته ای مدنی است و اگر دستگاهی نتواند این شیوه مسالمت آمیز را تحمل کند نشان از آن دارد که درجه ی تعامل و تحملش بسیار پایین است. بنابراین وقتی کسی هنگام جمع آوری امضا برای کمپین دستگیر می شود و اتهام او در دادگاه اتهامی امنیتی عنوان می شود جای یک پرسش دارد. باید پرسید: امنیت چه کسی با یک امضا به خطر می افتد ؟ آیا خدایی ناکرده رئیس دادگاه بر این اعتقاد است که امنیت کشور آنقدر ضعیف است که با جمع آوری ده، پانزده امضا به مخاطره می افتد آن هم امضایی که مربوط به خواست های مدنی از جمله تعدد زوجات و برابری دیه ...است؟ بنابراین می شود بدرستی فهمید که استدلال دادگاه مبنی بر امینیتی قلمداد کردن جمع آوری امضا یک استدلال غیر حقوقی و نادرست است .

- چطور می شود در یک نظام قضایی که مبنای آن عمل بر اساس قانون است، غیرحقوقی عمل کرد؟

- باید بگویم که ای کاش هرحکمی که توسط یک دادگاه صادر می شد، منطبق با قوانین بود ولیکن چنین نیست. اساسا فلسفه ی دو مرحله ای بودن دادرسی نیز از همین جا سرچشمه می گیرد که یک قاضی اگر استنباطش غلط باشد دادگاه های بالاتر بتوانند آن را تصحیح کنند. براین اساس، باید به طور قاطع بگویم که استدلال دادگاه در حقیقت برداشت نادرستی از قانون است و قاضی صادرکننده حکم بایستی که یک بار دیگر راجع به مفهوم امنیت بیاندیشد و اعلام کند که آیا امنیت یک کشور 70 میلیونی که حدود 29 سال هم از انقلابش می گذرد، آنقدر ضعیف شده است که با جمع آوری تعدادی امضا در خصوص مسائل مدنی به مخاطره خواهد افتاد ؟

- برخی براین باورند که فشارهایی این چنین بر فعالان کمپین یک میلیون امضا به منظور ایجاد رعب و وحشت و محدود کردن دامنه عمل کمپین و ممانعت از گسترش خواسته های مطرح شده در آن صورت می گیرد...

- خیلی طبیعی است که انسان نباید در دام هایی که در راهش گسترده می شود پا بگذارد. شما وقتی عنوان می کنید که ممکن است هدف از صدور چنین احکامی ایجاد رعب و وحشت در جامعه باشد، من در پاسخ می گویم که جامعه نبایستی دچار رعب و وحشت بشود. با عقلانیت می توان به این نکته رسید که این گونه افراد می توانند و باید از حمایت قانونی برخوردار باشند . دادگاه تجدید نظر باید این حکم را بشکند و بایستی برای این سوال من یک جواب منطقی پیدا کنند و بگویند آیا امنیت این کشور 70 میلیونی اینقدر ضعیف است که با جمع آوری چند امضا به مخاطره بیافتد ؟

- خب ، اگر بگویند آری چه ؟ اگر بگویند جمع آوری امضا امنیت را به خطر می اندازد چه باید کرد؟ آیا باید سرسپرد و یک اقدام قانونی و مدنی چون جمع آوری امضا را غیرقانونی محسوب کرد؟

- فکر نمی کنم هیچکس که داعیه طرفداری از حکومت را دارد بخواهد این حرف را بزند. اگر کسی چنین استدلال کند که بله جمع آوری چند امضا امنیت را به مخاطره می اندازد در حقیقت به نظام جمهوری اسلامی توهین کرده است و نظام جمهوری را آنقدر سست اعلام کرده که فکر می کند با جمع آوری چند امضا امنیت به مخاطره می افتد، به نظر من کسی که این فکر را اشاعه می دهد و براساس این فکر رای صادر می کند خود مجرم است و اتهام او تشویش اذهان عمومی است زیرا این فکر را به مردم القا می کند که در کشور امنیت نیست و ضریب امنیت آنقدر پایین است که با چند امضا به مخاطره می افتد دو به این طریق است که اذهان عمومی مشوش می شوند. خود این حکم، صادر کننده این حکم تشویش اذهان عمومی کرده است.

- یکی از اعتراضات قانونی به صدور حکم های از این دست رجوع به دادگاه تجدید نظر است، راهکارهای دیگری در قانون پیش بینی شده است

- در داخل کشور ، اولین و فوری ترین راه قانونی مراجعه به دادگاه تجدید نظر است که در قانون آئین دادرسی کیفری پیش بینی شده، راه های دیگری از جمله مراجعه به دادستان کل هم وجود دارد. و همچنین شکایت انتظامی از قاضی براین اساس که بدرستی و عادلانه رای نداده است. اما در خارج کشور از طریق شورای حقوق بشر و کمیساریای عالی حقوق بشر به این مسئله می توان رسیدگی کرد و من در همین مقوله تقریبا حدود 40 روز قبل نامه ای نوشتم به خانم لوئیز آربور و در خواست کردم که یک گزارشگر موضوعی حقوق زن به ایران بیاید و موضوع را بررسی کند ببیند که آیا اگر زنی بگوید من دوست ندارم هوو سرم بیاید امنیت ملی را صدمه می زند؟ آیا اگر دختری بگوید من همان حقوقی را می خواهم که برادرم دارد باعث می شود که دشمن به کشورم حمله کند ؟ و بسیاری سوالات دیگر که ما از روسای محاکم که همکاران ما را محاکمه کردند پرسیدیم و پاسخی نشنیدیم و حالا خواهش می کنیم که گزارش گر سازمان ملل متحد بیاید و این سوالات را مطرح کند شاید به او جواب بدهند . بنابراین می خواهم بگویم راه بسیار وجود دارد و ما همه راه های قانونی را خواهیم رفت.

- سپاسگذاریم . امیداوریم که قضات ما برای پرسش منطقی شما جوابی منطقی داشته باشند.

+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 10:33 |

دلهره

زارا امجدیان

جمعه26 مرداد 1386

تمام طول راه دلهره دارم ، بعد از آزادی از زندان اولین کارگاهی است که می خواهم به عنوان آموزشگر بروم. دلهره عجیبی دارم. شاید هم می ترسم، تمام راه با خودم کلنجار می روم. بارها از خود می پرسم که در مقابل نگاههای خیره به خود چه بگویم ؟ همیشه در کارگاه ها در برابر این سوال که "آیا امضا جمع کردن جرم است ؟" با قاطعیت می گفتم: "نه، هیچ جای قانون امضا جمع کردن به عنوان جرم تعریف نشده و ما بعنوان شهروندان این دیار حق اعتراض داریم همانگونه که در قانون اساسی امده است." اما این بار فرق دارد در یکی دو ماه اخیر دوستان زیادی به خاطر این اعتراض دستگیر شدند و در زندان به سر بردند. "اعتراض" این حقی که من همیشه می گفتم قانونی است.

تا رسیدن به خانه ندا که اینبار میزبان داوطلبان کمپین برای برگزاری کارگاه است، راهی نمانده و من همچنان دلهره دارم. نزدیک در خانه که می رسم زهره را می بینم که معترض به سویم می آید: " کسی در را باز نمی کند !" قلبم مثل مرغ نیم بسمل به تپش می افتد. همه ترسم به یکباره رنگ واقعیت می گیرد . انگار رمه ای زنبور گیج از هزارتوی جمجمه ام می گذرد. در میان ترس و نومیدی صدای زنگ تلفن مرا به خود می آورد و خبر می رسد که ندا در راه است.

تا او بیاید و در به رویمان باز کند به بهانه خریدن شیرینی و شکلات برای داوطلبان از بچه ها جدا می شوم . با این حال و روز و این همه تردید مطمئن نیستم که بتوانم کارگاه را برگزار کنم اما مجبورم و باید بتوانم . به خودم نهیب می زنم که مگر تو جز گفتن حقیقت کاری دیگری داری؟ چرا اینهمه درمانده شده ای؟

خریدم که تمام می شود برمی گردم کسی دم در نیست. حتمن میزبان آمده و همه داخل رفته اند ...

وارد خانه که می شوم با آنکه همه آمده اند و تقریبا شلوغ است ، صدای تنهایی را می شنوم. بعدها می فهمم که ندا دختر جوانی است که تنها زندگی می کند از همان ابتدای ورود نگاهش مرا مجذوب خود می کند، نگاهش پر است از شور و عشق و من که عادتی دیرینه دارم به گفتگو با چشمان آدمی، که همیشه راست می گویند بر خلاف زبان که به راحتی آلوده می شود به دروغ ، از دنیای خودم بیرون می آیم و به سلام و احوالپرسی و آشنایی زمانی را می گذرانیم .

قرار است جلوه طرح کمپین و زهره بخش حقوقی و من بخش آخر یعنی مهارتها ی ارتباطی را توضیح بدهیم .جلوه با تاریخچه ای از جنبش زنان شروع می کند و من تا زمانی که نوبتم برسد گاه در میان جمع و گاه در دنیای خودم هستم و همچنان دلهره امانم را بریده است .

دراستراحت کوتاه وسط حرفهای زهره ندا 80 امضا تحویل می دهد و جلوه با خوشحالی آنها را به من نشان می دهد و می گوید: "ندا قبل از اینکه کارگاه بیاید امضا جمع کرده و این اولین حضور و ارتباط اش با کمپین است." تعجب می کنم و انگیزه و شوق اش را تحسین می کنم و از خود می پرسم اگر او بداند که هر امضایی که جمع می کند چه هزینه ای دارد بازهم چنین شوقی را خواهد داشت؟

انگار این ترس نمی خواهد به راحتی دست از سرم بردارد. از خودم متعجبم. این همه نا امیدی چرا؟؟ بحث های زهره که تمام می شود نوبت من است. فلوچارت هایم را که از ابتدای کمپین کارگاه های زیادی رفته و حسابی کهنه و پاره شده است با کمک جلوه به دیوار می زنیم. شروع می کنم مثل همیشه:

"من در این بخش میخواهم از مهارت هایی که باید در ایجاد ارتباط داشته باشیم صحبت کنم. هدف ما در کمپین 1 میلیون امضا ایجاد ارتباط است نمی خواهیم فقط اطلاع رسانی کنیم. در اطلاع رسانی فقط اطلاعاتی را به مخاطب می دهیم بی آنکه منتطر بازخورد باشیم، اما در ارتباط ما منتظر باز خورد هستیم برای اینکه می خواهیم منجر به گفتگو شود بنابراین ارتباط یک رابطه دو سویه است تنها دیگری نیست که باید به حرفهای من گوش بدهد بلکه من هم باید گوشی شنوا داشته باشم تا بتوانیم با هم گفتگو کنیم و گفتگو نشانه ارتباط است. اما ارتباط و گفتگو به راحتی صورت نمی گیرد مگر آنکه اصولی را رعایت کنیم اولین گام "منش" است. منش چیست؟حسي است که ما با نوع رفتار و عادات خود به مخاطب منتقل مي کنيم. زمينه مناسبي براي اعتماد سازي در توضیح منش و اینکه چطور می توانیم تاثیر بگذاریم می توانیم از کلمه ایمان استفاده کنیم من اگر به حرفهایی که می زنم ایمان نداشته باشم نمی توانم با حرفهایم بر کسی تاثیر بگذارم و ایمان چیزی نیست که برزبان بیاوریم ، ایمان مسئله ای درونی است و باید گفت آنچه از دل براید لاجرم بر دل نشیند."

ایمان همان چیزی است که هر ندایی باید داشته باشد که اگر ایمان نباشد مقاومت هم نخواهد بود. چشمهایم به دنبال ندا می گردد او باید این حرفها را بشنود، اما نیست،چون صاحب خانه است و مدام در حال رفت و امد به اشپزخانه. از او می خواهم بیاید و بنشیند. ادامه می دهم : "در کنار ایمان باید منطق داشته باشیم:و به اصطلاح منطق روشي است که انديشه هايمان را به طور منظم روي آن سوار مي کنيم.باید در حین ارتباط با مخاطب اندیشه هایمان از یک نظم پیروی کند تا مخاطب را سردرگم نکنیم و در نهایت شور و شوق مسری است اگر انديشه و فکري در ما شور و حرارتي بر نيانگيزد چه انتظاري از بقيه هست؟....."

باز هم دلهره سراغم آمده و نگران همه داوطلبان هستم که اگر بدانند برای امضا جمع کردن، زندان در انتظارشان هست چه تصمیمی می گیرند آیا آنقدر ایمان دارند که مقاومت کنند ؟؟

چند نفر از داوطلبان قبل ازگذراندن کارگاه امضا جمع کرده اند از آنها می خواهم تجربه هایشان را بگویند .از ندا می خواهم شروع کند و از تجربه 80 تا امضایی که جمع کرده بگوید. اما او بیشتر از آنکه بخواهد در مورد 80 تا امضایی که جمع کرده حرف بزند دوست دارد در مورد خودش حرف بزند که کمپین با او چه کرده ؟ با تمام اشتیاقم برای شنیدن به او فرصت می دهم تا برایمان بگوید.

می گوید که بر اثر اتفاقی که سال قبل برایش افتاده و خیلی دردناک بوده افسرده می شود. دلش نمی خواهد از اتفاق بگوید فقط مدام تکرار می کند که خیلی ناگوار بوده و بر روح و روانش اثر بدی گذاشته طوری که تمام روابط اش با آدمهای دور و بر قطع می شود و بجز همکارهایش در محیط کار تقریبا با هیچ کس ارتباطی نداشته و با همان ها هم در حد احوالپرسی . اما با دنیای اینترنت آشنا بوده و به طور اتفاقی با کمپین 1 میلیون امضا آشنا می شود. سایت کمپین را می بیند و همانجا امضا می کند .بیانیه کمپین و خواسته های زنانی که این بیانیه را نوشته اند چنان او را تحت تاثیر قرار می دهد که تصمیم می گیرد امضا جمع کند. هر چند برای کسی که مدتها با هیچ کس ارتباط نداشته و تا دیروز با همه جز سلام و خداحافظ حرفی نداشته سخت بوده که حالا سر صحبت را باز کند. اما نمی توانسته بی خیال باشد و به گفته خودش آرزویش بوده است که روزی ، جایی برای ظلم هایی که بر زنان می رود تلاشی کند.

آرزویش بوده که به خودش و همه زنان به چشم انسان نگریسته شود چرا که به توانایی های خودش بعنوان یک زن ایمان دارد. ایمان دارد که زن هم انسانی تواناست و شایسته آنکه در دیده آن انسان دیگر که نامش"مرد" است محترم باشد نه آنکه مورد ظلم وتحقیر واقع شود.

ندا قصه ایمانش را می گوید که با همه سختی توانسته با خیلی ها حرف بزند و در نهایت 80 تا امضا جمع کند . از اینکه توانسته بود چنین کاری کند خوشحال بود و ادعا می کرد که کمپین او را از تنهایی ملال آوری که گرفتارش بوده رها کرده است و او توانسته است دوباره به اجتماع برگردد و اکنون از این خوشحال بود که میزبان داوطلبان کمپین است اولین مهمانهایش بعد از مدتها تنهایی که در عین ناآشنایی آشنایند.

همه تحت تاثیر حرفهایش قرار گرفته ایم و من با شور و شوقی باور نکردنی ادامه می دهم: "نکات ایمنی، بخش پایانی کارگاه! و شاید سخت ترین بخش" دلهره ای را که فراموش کرده بودم دوباره به سراغم می آید. باید بگویم که متاسفانه برای امضا جمع کردن دیگر امنیتی نداریم باید مواظب باشیم با آنکه در قوانین ما امضا جمع کردن جرم نیست اما متاسفانه در این چند ماه اخیر شاهد دستگیریهایی بوده ایم زینب، نسیم،فاطمه، ناهید، محبوبه و... از بچه ها می پرسم از دستگیریها خبر دارید ؟ همه می گویند : آری و هر کس با استدلالی به این دستگیریها معترض است .

دیگر نمی توانم حرف بزنم سکوت می کنم. بر خودم و دلهره هایم می خندم.

نقل از :  تغییر برای برابری

+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در شنبه بیست و هفتم مرداد 1386 و ساعت 10:29 |

«سپاه در آستانه قرار گرفتن در فهرست سازمان های تروریستی»

رسانه های آمريکايی روز چهارشنبه گزارش داده اند که دولت آمريکا تصميم گرفته است، سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ايران را در فهرست سازمان های تروريستی قرار دهد.

اين خبر برای نخستين بار از سوی روزنامه واشينگتن پست و به نقل از يک مقام ناشناس آمريکايی منتشر شده است.

بنا به اين گزارش، در تصميم اخير، سپاه پاسداران در فهرست سازمان هايی قرار می گيرد که برای «تروريسم بين المللی» فعاليت می کنند، اما هنوز در اين باره اختلاف نظر وجود دارد.

به گفته اين مقام آمريکايی، برخی خواهان آن هستند که تمامی سپاه پاسداران به عنوان سازمانی تروريستی شناخته شود، اما برخی می گويند که تنها سپاه قدس – از شاخه های نظامی زير مجموعه سپاه – بايد در اين فهرست قرار بگيرد.

اين مقام دولتی تاکيد کرد: اين تصميم که در وزارت امور خارجه آمريکا گرفته شده، هنوز به تاييد کاندوليزا رايس نرسيده است. هنوز وزارت امور خارجه آمريکا به اين گزارش واکنشی نشان نداده است.

در گزارش روزنامه واشينگتن پست آمده است که دولت بوش، در تلاش است تا پيش از نشست مجمع عمومی سازمان ملل که ماه آينده در نيويورک برگزار خواهد شد، تحريم های تازه ای عليه ايران مطرح کند.

همزمان يک مقام آمريکايی به خبرگزاری آسوشيتدپرس گفت که زمان اعلام اين تحريم ها هنوز روشن نيست، و افزود: «تنها می توانم بگويم که در حال وقوع است.»

فهرست گروههايی که برای در تروريسم بين المللی دست دارند، فهرستی است که بعد از حملات ۱۱ سپتامبر برای نخستين بار تهيه شد.

تهيه و به روز کردن اين فهرست از جمله تصميماتی بود که جرج بوش بعد از ۱۱ سپتامبر و با هدف جلوگيری از ارتباطات مالی اين گروهها اتخاذ کرد.

در صورتی که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در اين فهرست قرار بگيرد، از انجام هرگونه معامله در خاک آمريکا باز خواهد ماند و دارايی های تک تک اعضايش در آمريکا مسدود خواهد شد.

در صورتی که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در اين فهرست قرار بگيرد، از انجام هرگونه معامله در خاک آمريکا باز خواهد ماند و دارايی های تک تک اعضايش در آمريکا مسدود خواهد شد.

هنوز روشن نيست که اعضای سپاه چه مقدار دارايی در آمريکا دارند، اما اين تصميم همچنين به آمريکا اجازه می دهد که عليه هرگونه معامله با سپاه پاسداران اقدام کند.

در صورتی که سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در فهرست سازمان های تروريستی قرار بگيرد، برای نخستين بار خواهد بود که يک سازمان دولتی در اين فهرست قرار گرفته است.

سپاه پاسداران يک تشکيلات نظامی بسيار عظيم است که به موازات ارتش ايران، از تجهيزات و ادوات سبک و سنگين نظامی برخوردار است و می تواند با نيروهای هوايی، دريايی و زمينی خود، خارج از خاک ايران نيز به عمليات نظامی دست بزند.

اين تشکيلات که در سال های اخير چندين بار از سوی اصلاح طلبان ايران به دخالت مستقيم و غير مستقيم در عرصه سياست روز ايران متهم شده است، از پشتوانه مالی جمهوری اسلامی بهره می برد.

سپاه پاسداران بارها از سوی مقام های آمريکايی متهم شده است که در افغانستان و عراق، فعاليت های گسترده «غير شفاف» دارد و برخی می گويند که اعضای اين تشکيلات در آموزش و تجهيز شبه نظاميان شورشی – به ويژه در عراق- دست دارند.

اين سازمان نظامی که از ساختار و پشتوانه يک ارتش بزرگ برخوردار است، پيش از اين به دليل حمايت از سازمان تندروی حزب الله لبنان، سرزنش شده است.

Radio Farda © 2007 RFE/RL, Inc. All Rights Reserved.
+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 و ساعت 13:56 |

موضوع تعيّن تروريست بين المللی برای سپاه پاسداران ايران


15/08/2007

راديو صداي آمريكا


160_Iran_us_flags_xeno_eng_
گفته ميشود دولت بوش آماده است سپاه پاسداران ايران را بعنوان تشکيلاتی که «مشخصاً با تعيّن تروريست بين المللی» قلمداد شود، اعلام کند.

در صورت انجام چنين اقدامی، اين اولين باری خواهد بود که آمريکا واحدی از نيروهای نظامی يک دولت مقتدر را به فهرست گروه های تروريستی، اضافه ميکند.  اين تعيّن اجازه ميدهد آمريکا تمام دارائی های متعلق به اين تشکيلات يا اعضاء آن، و دارائی های مؤسسات وابسته به آن را که احتمالاً در آمريکا باشند، مسدود کند.

طبق خبرهائی که در سايت های اينترنتی واشنگتن پست و نيويورک تايمز در روز سه شنبه منتشر شده اند، اين حرکت منعکس کننده بالاگرفتن تنشهای واشنگتن و رژيم تهران بر سر فعاليت های اتمی و حمايت هائی است که امريکا ميگويد ايران از شورشيان در عراق و افغانستان، به عمل آورده است.

رژيم تهران ادعاهای آمريکا را تکذيب کرده و ميگويد برنامه اتمی آن کشور برای مقاصد صلح آميز است.

+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 و ساعت 13:49 |



گفتگو با يكی از بازماندگان ميكونوس، در سالگرد آن ترور



ميكونوس

ننگی كه با هيچ رنگي

از دامان ج. ا پاك نشد

از سپتامبر1992 اكنون 12 سال می گذرد. در آن سپتامبر، وحشيانه ترين ترور سياسی در شهر برلين آلمان روی داد كه طی آن رهبر حزب دمكرات كردستان ايران و تعدادی ديگر از فعالان سياسی فارس و كرد ايرانی ناجوانمردانه كشته شدند. ترور در رستوران ايرانی ميكونوس انجام شد. از جمع كسانی كه از آن ترور جان بسلامت بردند يكی هم "اسفنديارصادق زاده" است. از زندانيان سياسی زمان شاه و فعالان و كادرهای حزب توده ايران در سالهای پس از انقلاب 57.

آنچه را در ادامه ميخوانيد، گفتگوئی است كه بمناسبت 17 سپتامبر(سالروز ترور ميكونوس) با وی انجام شده و برای انتشار دراختيار پيك نت قرار گرفته است. در ابتدای اين گفتگو، صادق زاده می گويد:

ترور دكتر صادق شرفكندی دبيركل وقت حزب دمكرات كردستان ايران و همراهانش يكی از جنايتكارانه ترين و درعين حال ناجوانمردانه ترين ترورهای سياسی بود. عمق اين فاجعه به حدی است كه فراموشی آن برای همگان ناممكن است، چه رسد به كسانی كه شاهد مستقيم اين جنايت بودند.

ابعاد سياسی اين جنايت آنجا مشخص می شود كه بدانيم رهبران وقت حزب دمكرات كردستان ايران كه در خارج از كشور ترور شدند(به شمول دبيركل اسبق اين حزب "عبدالرحمان قاسملو كه در وين پايتخت اطريش و بر سر ميز مذاكره با فرستادگان سپاه و رياست جمهوری وقت" هاشمی رفسنجانی” ترور شد) از سياست گفتگو و حل مسالمت آميز مسئله كردستان دفاع می كردند و روش های غير خشونت آميز را به سياست حزب دمكرات كردستان ايران تبديل كرده بودند. سياستی كه می توانست به حفظ وحدت ملی ايران كمك كند و برای كردستان ايران آينده ای متفاوت با كردستان عراق را رقم بزند.

اين كه چه افرای و به فرمان چه كسانی دست به اين ترور زدند، امروز برای دولت آلمان دقيقا مشخص است و برای اپوزيسيون كرد و فارس جمهوری اسلامی نيز، صرفنظر از پيچيدگی های امنيتی مسئله، تقريبا و در اساس روشن است. مقامات قضائی و امنيتی آلمان، برخلاف دولتمردان و مسئولان قضائی و امنيتی فرانسه و اطريش، اين ترور را تا پايان دنبال كردند و با جسارتی كم نظير نتايج محاكمه و حكم نيز، بی اعتناء به همه فشارهای سياسی و اقتصادی جمهوری اسلامی اعلام شد. همانگونه كه لوح يادبود قربانيان ترور، بی اعتناء به شعبده بازی های شهردارتهران، كه ازياران عاملين ترور ميكونوس است، بر سر در رستورانی كه اين ترور در آن انجام شد نصب شد: رستوران ميكونوس!

در حكم دادگاه آلمان نام رهبر(علی خامنه اي)، رئيس جمهور وقت(هاشمی رفسنجانی كه پس از ترور در مصاحبه ای آن را نتيجه اختلافات گروهی و درون سازمانی اعلام داشت) ، وزيرخارجه(علی اكبر ولايتی كه پس از 8 سال جنبش اصلاحات می خواهد رئيس جمهور دوران ضد اصلاحات شود) و وزير اطلاعات وامنيت وقت(علی فلاحيان كه عضو خبرگان رهبری و از هدايت كنندگان سازمان امنيت موازی است) با صراحت و بعنوان كميته صدور فرمان ترور اعلام شد و اين يك بدعت كم نظير از استقلال قوه قضائيه از قوه مجريه بود. قوه ای كه می توانست زيرفشار اقتصادي- سياسی جمهوری اسلامی قرار گيرد و قرار نيز گرفته بود.

اين كه چه كسانی دستور دادند و چه كسانی مجری بودند ديگر دارای چنان اهميتی نيست كه اصل حادثه، يعنی ترور و نتايج آن بعنوان يك رويكرد و سياست حكومتی طی 25 سال گذشته اهميت دارد. رويكردی كه بموجب آن پاسخ حق طلبی و طرفداری از زندگی شرافتمندانه گلوله است. البته اين رشته سر دراز دارد و ريشه های آن را بايد در ترورهای سياسی – در داخل و يا خارج از كشور- در حاكميت و يا در اپوزيسيون و اعدام ها و قتل عام 67 دنبال كرد. در اين ميان، ساده انديشی است اگر بر اين گمان نيز انگشت نگذاريم كه دست قدرت های خارجی نيز در كنار حاكميت و در هدايت اين مسير عمل كرده و همچنان می كند. همچنان كه ديديم در حمله عراق به ايران و در ادامه خانمان برانداز جنگ با عراق عمل كرد.

من به عنوان يكی از جان بدر بردگان اين ترور وحشيانه، هميشه با قربانيان آن احساس همدردی داشته و دارم؛ درعين حال كه ميدانم مردم ايران هزاران بار تلخ تر و گرنبارتر از اين حوادث را داشته و پشت سر گذاشته اند. من تصور می كنم تحمل زندگی جهنمی كنونی در ايران خود جنايتی مستمر و ترور بی وقفه شخصيت و هويت ملی ايرانی هاست.

درباره ماجرای اين ترور بسيار گفته و نوشته اند، شايد زمان آن فرا رسيده باشد كه من هم به سهم خود و بعنوان يك شاهد اين ترور نكاتی را به دانسته ها اضافه كنم.

بين ساعت های 7 و 8 بعد از ظهر 17 سپتامبر برای ديدن " عزيرطبيب غفاری” دوست قديمی ام و صاحب رستوران ميكونوس رفتم. دوستی ما به سالهای پيش از انقلاب بر می گردد كه هر دو زندانی رژيم شاه بوديم. اغلب به ديدار عزيز می رفتم و روز حادثه نيز يكی از اين ديدارها بود.

- روز حادثه هم اتفاقی آنجا رفتيد و يا از قبل می دانستيد آنجا جلسه است؟

- اغلب وقتی ديدار و جلسه ای بود عزيز من را هم خبر می كرد و می گفت اگر دوست داری بيا. من مدت ها بود كه دراين جلسات شركت نمی كردم زيرا حرف ها تكراری بود و بی حاصل. آنشب هم نمی دانستم آنجا جلسه است، عزيز هم با اين محاسبه كه من ديگر علاقه ای به اين نوع جلسات ندارم و يا شايد طبق قراری كه با ميهمانان داشت چيزی نگفته بود. من اتفاقی آنجا رفتم كه عزيز را ببينم. وقتی وارد شدم عزيز كمی نگران بنظر می رسيد. گفت امشب ميهمان های مهمی دارم و متاسفانه آشپز رستوران نيآمده است، بيا داخل آشپزخانه كه كمك كنی. مشكل او مشكل من بود، زيرا همانطور كه گفتم ما دوستان قديمی بوديم. با هم مشغول درست كردن غذا شديم. درحال غذا درست كردن عزيز گفت كه ميهمانان كيستند. گفت تعدادی از رهبران حزب دمكرات كردستان ايران امشب اينجا ميهمان هستند. پس از مدتی ميهمانان آمدند و عزيز گفت: اگر دوست داشته باشی می توانی بيائی در سالن و به جمع بپيوندی.

- ميهمانان كه ظاهرا با هم گفتگو و ديدار سياسی داشتند چگونه شما را در جمع خودشان پذيرفتند؟

- وقتی عزيز به من پيشنهاد رفتن به سالن و پيوستن به جمع را كرد برای مدتی سكوت كردم و سپس موافقت مشروطه خودم را اعلام كردم و گفتم از آنها هم بپرس و ببين برايشان مسئله ای نيست اگر من هم در جمع شركت كنم؟ عزيز رفت و در نوبت بعدی كه به داخل آشپزخانه بازگشت تا غذا ها را ببرد گفت كه ميهمانان موافقت كرده اند.

غذا كه آماده شد، اين بار من هم به همراه عزيز رفتم به سالن و اتاق مخصوصی كه ميهمانان در آنجا نشسته بودند. اين اتاق مُشرف به يك پارك بود كه به بيرون كاملا ديد داشت. ابتدا من را به دكتر شرفكندی معرفی كرد و بعد به ديگران. شرفكندی خيلی گرم برخورد كرد و پس از ماچ و بوسه ای صميمانه من را كنار خودش نشاند. صورت نجيب و دوست داشتنی او بسيار به دلم نشست. اين نخستين بار بود كه شرفكندی را می ديدم. از گذشته فعاليت های سياسی من و دوران زندانم در زمان شاه پرسيد. گفتم كه با تعدادی از زندانيان سياسی كرد هم بند بوده ام. فورا پرسيد: با چه كساني؟ برايش گفتم كه با عبدالله عزت پور و غنی بلوريان دريك بند بوده ام. گل از گل شرفكندی شكفت. انگار يك آشنای قديمی را يافته است. برای من هم اين ديدار آنقدر جذاب بود كه زمان را فراموش كرده بودم، تا وقتی كه عزيز آمد و گفت شام حاضر است و برای آوردن آن به سر ميز از من تقاضای كمك كرد. با هم رفتيم به آشپزخانه. وقتی انتقال غذا از آشپزخانه به اتاق ميهمانان تمام شد و من از آشپزخانه خارج شدم، متوجه شدم صندلی من در كنار شرفكندی را نوری دهكردی پر كرده است. در همان رديف يك صندلی خالی در آخر رديف خالی بود كه من با اشاره عزيز رفتم آنجا نشستم. صرف غذا شروع شد. از جمعی كه من آنها را می شناختم، زنده ياد "نوری دهكردی” بود كه قبلا چند بار او را در جلسات مختلف ديده بودم، پرويز دستمالچی كه او را هم در همين نوع جلسات ديده بودم و بالاخره مسعود ميرراشد، كه او را هم چند بار در رستوران ميكونوس ديده بودم.

- هيچ گفته ای از آن ديدار شبانه از دكتر شرفكندی بخاطر نداريد؟

- چرا. وقتی عزيز من را به دكتر شرفكندی معرفی كرد او گفت: قرار بود اين نشست فردا شب در اينجا تشكيل شود، اما چون ما فرداشب در شهر كلن يك جلسه داريم، ميهمانی و ديدار را يكشب جلو انداختيم. شايد به همين دليل، يعنی يك شب جلو افتادن اين ديدار بود كه عزيز و نوری دهكردی تا هنگام شام به افراد مختلف تلفن می كردند و جلو افتادن زمان اين ديدار را اطلاع می دادند و به آنها اطلاع می دادند كه اگر بخواهند می توانند به رستوران بيآيند. حتی يكبار به خود من گفتند با اتومبيل عزيز برو دنبال عبدالله عزت پور، زيرا دكتر بايد حتما او را امشب ببيند، كه البته اين برنامه بعدا منتفی شد.

- شما كه زندانی سياسی شاه بوديد و اهميت مسائل امنيتی را می دانستيد، چرا آنشب توصيه نكرديد احتياط كنند؟

- راستش از همان ابتدا معرفی خودم به دكتر شرفكندی تا لحظه ای كه تروريست ها وارد رستوران شدند به همين مسئله فكر می كردم. به اينكه رهبران يك حزب درحال مبارزه و درگيری مسلحانه با جمهوری اسلامی چرا و چگونه است كه اينگونه بی پروا در يك جلسه و در رستورانی كه هركس مجاز است وارد آن شود شركت می كنند. پيش خودم مسئله را اينطور حدس زده بودم كه حتما پليس آلمان درجريان است و رستوران را محافظت می كند. حتی، با توجه به تجربه كارهای سياسی خودم فكر می كردم، اگر آنها خودشان به پليس آلمان نگفته باشند در اين محل جمع می شوند، تور امنيتی پليس آلمان خود به خود آنها را در برگرفته است.

- به ياد داريد كه محور گفتگوها چه بود؟

- بحث های آنشب عمدتا بر محور مشكلات اجتماعی و نوع برخورد حاكميت با مردم و خصوصا موضع حزب دمكرات كردستان در برابر جمهوری اسلامی دور می زد. شرفكندی روی وحدت ملی و نوعی خودمختاری برای مليت های ايران و دمكراسی در كل ايران تاكيد داشت. برای من جالب ترين بخش اين بحث ها، استدلال هائی بود كه شرفكندی پيرامون ضرورت استفاده از روش های مسالمت آميز و رسيدن به نوعی گفتگو و نفی شيوه های قهرآميز می كرد.

- تروريست ها چه زمانی وارد رستوران شدند و شما چه وقت متوجه حضور آنها شديد؟

- حدود ساعت يازه شب آن ها وارد شدند. من درحاليكه گوشم به حرف ها بود، در بشقاب غذای خودم با تكه آخر غذا بازی می كردم كه ناگهان چند پوكه فشنگ در بشقاب من افتاد. وحشت زده سرم را بلند كردم. مردی با نقاب و مسلسل بدست در برابر شرفكندی ايستاده بود و پوكه ها از مسلسل او به پرواز در آمده بودند. ناخود آگاه خودم را به همراه كنار دستی ام به زير ميز پرت كردم. در همين لحظات صدای تك تير شنيدم و پاهای افرادی را ديدم كه بسرعت از اتاق خارج می شدند. بمحض خروج آنها ازاتاق، از زيز ميز بيرون آمدم. دو نفر از چهارنفری كه در سمت مقابل نشسته بودند روی زمين افتاده بودند و عزير هم تلولو خوران درحال افتادن روی زمين بود. دكتر شرفكندی در حاليكه نفسی نداشت، دسته صندلی مانع افتادنش به روی زمين بود. دهكری با سينه روی ميز افتاده بود و صدائی شبيه "خُرخُر" از گلوی او خارج می شد. من فقط توانستم عزيز را كه تلوتلو می خورد بغل كرده و به طرف در رستوران بكشم تا بلكه او را به بيمارستان برسانم. در همين كشاكش بودم كه پلس وارد رستوران شد و به همه كسانی كه زنده بودند فرمان داد دستها را بالا ببرند. پليس از قربانيان می خواست دستهايشان را بالا ببرند، عاملين ترور رفته بودند.

- تحقيقات در همان محل شروع شد؟

- تحقيقات و بازجوئی ها در روزها و هفته های بعد دنبال شد. شاهدان به شعب و سازمان های مختلف فراخوانده شدند تا مشاهدات خود را بگويند و به سئوالات پاسخ بدهند. پليس آلمان بيش از هر چيز دنبال شناسائی چهره تروريست ها بود. تصاوير مختلفی را به من نشان دادند و از روی نشان هائی كه شاهدان جنايت داده بودند تصاويری تهيه شده بود كه به من هم نشان دادند. حتی تائيد تقريبی چهره ها نيز برای پليس خيلی مهم بود و نمی خواست زمان از دست برود. شناسائی آن كسی كه مسلسل بدست داشت و من او را در برابر شرفكندی ديده بودم برای پليس آلمان در اولويت قرار داشت. پس از مدتی پلس اعلام كرد كه شخصی را در رابطه با ترور ميكونوس دستگير كرده است. متعاقب آن من و شاهدان ديگر جنايت را برای شناسائی چهره فرد مسلسل بدست به مركز پليس جنائی آلمان در حوالی شهر كلن بردند. قبل از اينكه ما را بعنوان شاهدان ماجرا به سالنی ويژه برای شناسائی فرد دستگير شده ببرند، يكی از شاهدان و زنده ماندگان آن شب خونين اطلاع داد كه فرد دستگير شده عرب است و لبنانی. اين اطلاعاتی بود كه او از مترجم بدست آورده بود. همان شاهد پيشنهاد كرد كه همگی بگوئيم اين همان كسی است كه مسلسل در دست داشته. من در جواب گفتم: ما را برای آنچه كه در رستوران ديديم به اينجا آورده اند و نه آنچه زائيده تخيلات ماست و يا مترجم گفته است. اتفاقا، بعدها معلوم شد كسی كه در ابتدا دستگير شده بود آن فرد مسلسل بدست مورد نظر پليس نبوده است. فرد دستگير شده "يوسف امين" بود كه در شب ترور، نقش نگهبان جلوی در ورودی رستوران را داشته و هيچكدام از ما او را نديده بوديم. من اين توضيح آخر را به اين جهت دادم كه تاكيد كنم اغلب زنده ماندگان آن شب نتوانستند كمك شايانی به پروسه شناسائی تروريست ها و تشكيل دادگاه ميكونوس كنند. حتی عقيده دارم كه كار ديگران را هم مقداری دشوار كردند. پس از سالها تحقيق و تلاش، سرانجام پليس آلمان پرونده را تكميل كرده و به دادگاه ارجاع داد.

- بالاخره آن مسلسل بدست شناسائی شد؟

- تقريبا همه دست اندركاران آن ترور دستگير شدند، جز فردی كه مسلسل بدست داشت. يعنی همان كسی كه در آنشب همه را به رگبار مسلسل بست. او ايرانی و عامل مستقيم ترور بود كه در همان ساعات اوليه با پاسپورت ديپلماتيك از آلمان خارج شد. اخيرا در يكی از سايت های اينترنتی كه فكر می كنم "پيك نت" بود خواندم كه نام وی سيد جمال الدين جهرمی است. همين سايت بخشی از سوابق او را منتشر كرده و نوشته بود كه می خواهند از جهرم او را به مجلس هفتم ببرند. او بعد از انقلاب در شهر جهرم، همراه با چند نفری كه مانند خود او بودند يك گروه درست كرده بودند كه معروف به گروه "قناتی” ها بود. امام جمعه شهرجهرم نيز با آنها همكاری داشت. آنها افراد موثر درانقلاب 57 را می كشتند و در چاه های اطراف جهرم می انداختند و به همين دليل هم معروف شده بودند به گروه قناتی ها.

- ارزيابی شما از دادگاه ميكونوس چيست؟

- روند دادگاه به گواهی همه حقوقدان ها بی طرفانه و درعين حال متعهد به احقاق حق بود. شايد از اين نظر بتوان گفت دادگاهی بود كم نظير كه عليرغم همه فشارهای سياسی وظيفه قضائی خود را به نحو شايسته ای انجام داد و نمونه ای از قضاوت مستقل از حكومت را درتاريخ قضائی آلمان از خود بر جای گذاشت.

- درباره شخصيت استوار رئيس قضات خيلی چيزها گفته اند.

- بله. اين يك واقعيت است.

- فشارهای حكومت ايران؟

- آنچه كه مربوط به زمامداران وقت جمهوری اسلامی در ارتباط با ترور ميكونوس و دادگاه آن است، امر پوشيده ای نيست. آن ها از همان روش های قبلی خود برای فشارهای اقتصادی و سياسی به دولت آلمان استفاده كردند و حتی دست به گروگان گيری يك تاجر آلمانی در تهران زدند كه فكر می كنم نامش "هوفر" بود. اين همان روشی است كه آنها در لبنان هم بارها از آن استفاده كرده اند. بنابراين ذكر كارشكنی های جمهوری اسلامی برای جلوگيری از روند عادی و قضائی دادگاه ميكونوس چندان ضرورتی ندارد. بالاخره آن ها هم در ايران می دانستند كه ادامه اين دادگاه به حكمی ختم خواهد شد كه نام رهبران وقت جمهوری اسلامی در آن مطرح خواهد بود. طبيعی بود كه از هيچ امكانی برای جلوگيری از ادامه كار دادگاه صرفنظر نكنند.

درباره ايرانيان خارج از كشور هم بنظر من اطلاعات نادرستی كه اغلب در جريان تحقيقات پليس منتشر كردند و يا در اختيار پليس گذاشتند مقداری كار تكميل پرونده و ارجاع آن به دادگاه را با تاخير روبرو كرد. حتی در طول دادگاه هم اين وضع تا حدودی ادامه داشت و به همين دليل دادگاه آن همه طولانی شد. بعنوان مثال وارد شدن سازمان مجاهدين خلق به اين ماجرا بود. ماجرائی كه اصلا ارتباطی به سازمان مذكور نداشت و آنها صرفا برای تبليغات سازمانی خود وارد اين ماجرا شده بودند. دادگاه خيلی دقيق و زمان بندی شده همه افرادی را كه نامشان به نوعی در پرونده ذكر شده بود به دادگاه احضار كرد تا برگی در آن پرونده ناخوانده نماند.

پیک نیت

2004/9/13

+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 و ساعت 13:25 |
5 دیپلمات ایرانی محاكمه مي‌شوند
 
جورج دبليو بوش رييس جمهوري آمريكا در مصاحبه اخیر خود با شبکه خبری فاکس نیوز اعلام کرد که 5 دیپلمات ايراني دستگیر شده در اربیل عراق ، از گروه‌های شورشی در اين كشور برای حمله به نیروهای آمریکايي حمایت تسلیحاتی کرده‌اند و به همين دليل آن‌ها محاکمه خواهند شد.

به گزارش «جهان»، جورج بوش رييس جمهوري آمريكا در مصاحبه اخیر خود با شبکه خبری فاکس نیوز اعلام کرد که 5 دیپلمات ايراني دستگیر شده در اربیل، از گروه‌های شورشی برای حمله به نیروهای آمریکا حمایت تسلیحاتی کردند و آن‌ها را محاکمه خواهند کرد.

بوش در این مصاحبه ادعا کرده است: کلیه اتباع ایرانی که به جرم کمک به نیروهای شورشی دستگیر شدند، محاکمه خواهند شد.

این گزارش می‌افزاید این اقدامات در راستای سیاست آمریکا برای افزایش فشارهای روانی و تبلیغاتی علیه ایران است.

این اقدامات ناشی از پیچیده‌تر شدن شرایط آمریکا در عراق است و وخیم‌تر شدن شرایط تیم نئومحافظه کار در آمریکا است؛ چنان كه پنتاگون طرح خروج نیروهای آمریکایی از مرزهای کویت را نيز اعلام کرده است.
انتهای پیام/
+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 و ساعت 13:15 |

دادستان كل عراق خبرداد: ‌منافقين را به پاي ميز محاكمه مي كشانيم

 ‌   

 

دادستان كل جنايي عراق با تاكيد بر اين كه تحقيقات انجام شده حاكي از دست داشتن افراد‌گروهك تروريستي منافقين در كشتار مردم عراق است، گفت:150 تن از اعضاي اين گروه از جمله مريم و ‌مسعود رجوي تحت پيگرد قرار دارند. ‌به گزارش مهر، دادستان كل عراق در گفت و گو با اين خبرگزاري درباره اسناد و مدارك جمع آوري شده كه حكايت از دست داشتن افـــــــــراد گـــــــروهك منـــــــــــافقين ‌درارتكاب جنايــــــــــات دارد، تصريح كرد: حقيقت اين است كه ما درباره جنايت هايي كه ازسوي رژيم سابق عراق با ‌همكاري ديگر گروه‌ها صورت گرفته است، تحقيق و در اين زمينه اسناد و مداركي جمع كرده‌ايم ‌كه دست داشتن عناصر مجاهدين خلق(منافقين) را در ارتكاب به اقدامات غيرانساني درجنوب وشمال عراق ‌در سال 1991 كه انقلاب شعبانيه نام دارد، به اثبات مي رساند.

"جعفرالموسوي" درادامه گفتگو با مهر خاطرنشان كرد: اين جنايت ها به دو دسته تقسيم مي شوند: اول ‌كشتار و شكنجه، بازداشت ها، زيرا اسناد و مداركي دردست است كه اثبات مي كند، گروهك منافقين در ‌كشتارعراقي ها، شكنجه و بازداشت آنان در مناطق شمال عراق دست داشته است.‌ وي افزود:اما دسته دوم ازجنايت ها شامل ازبين بردن ثروت هاي ملي عراق است. براساس يكي ازمواد قانوني دادگاه ‌عالي جنايي عراق ، هركسي كه دراين جنايت ها دست داشته باشد، بايد مجازات شود و اين سازمان يعني ‌مجاهدين خلق هم در ازبين بردن اموال و دارايي هاي ملت عراق دست داشته است وحتي سهمي از نفت عراق نيز ‌به اين گروهك اختصاص داده شده بود.وي درادامه افزود: دادگاه عالي جنايي عراق در اين خصوص به قطعنامه شماره 1483شوراي امنيت سازمان ملل متحد كه در ‌نشست شماره 4761تصويب شد، استناد مي‌كند.‌وي درپاسخ به پرسشي درباره اين كه دادگاه عالي جنايي عراق تاكنون چه اقداماتي را براي مقابله با صدور ‌فتواهاي تكفيري ها براي تخريب اماكن مقدس دركربلاء و نجف انجام داده است؟ خاطر نشان كرد: اين فتواها ‌جنبه سياسي دارد و در حيطه وظايف دادگاه عالي جنايي عراق نمي گنجد.‌‌"جعفرالموسوي" درباره اين كه عليه كساني كه دربمب گذاري ها واقدامات تروريستي دست دارند، چه حكمي ‌صادرمي شود و آنان چگونه مورد محاكمه قرارمي گيرند، گفت: اين مساله نيزبه دادگاه عالي جنايي عراق ‌مربوط نمي شود بلكه از وظايف شوراي عالي قضايي اين كشور است.‌

     به نقل از آفتاب يزد

+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 و ساعت 13:0 |

شاهدي ديگر

 

چندی پیش یادداشتی در زمینه اصولگرائی نوشتم که فکر می کنم مصوبه اخیر شورای نگهبان موید دقیق آن یادداشت است که اصولگرائی در ایران حاضر همان در قید و بند بودن قدرت است و بس.


تا به حال چندين بار درباره اين نكته نوشته‌ام كه حساسيت‌هاي ساختار كنوني نسبت به اسلام و مباني اسلامي كمتر از آن است كه عده‌اي تصور مي‌كنند، يا در واقع بهتر است بگويم كه حساسيت اصلي و محوري آنها نسبت به قدرت است. اكنون نيز مورد جديدي را مي‌توان در تأييد اين ادعا ارايه كرد.
دو هفته پيش دولت لايحه‌اي را مبني بر فروش 4 هزار ميليارد تومان اوراق مشاركت از سوي بانك مركزي به مجلس داد كه سود سالانه آن 5/15 درصد بود. در همان موقع رييس كل بانك مركزي كه از اين لايحه دفاع مي‌كرد، به صراحت بيان كرد كه قصد دولت بلوكه كردن اين نقدينگي براي جلوگيري از بروز تورم است و در صدد نيستيم كه آن را در طرح‌هاي عمراني هزينه كنيم.
تاكنون تأييد لوایح فروش اوراق مشاركت از سوي شوراي نگهبان به اين دليل بود كه سود منظور شده علي‌الحساب است و چون اين پول‌ها در طرح‌هاي عمراني خاص هزينه مي‌شد، پس از پايان دوره بازپرداخت سود حاصل را حساب كرده و به اضافه آن سود علي‌الحساب پرداخت مي‌كنند، گرچه معمولاً اين اتفاق رخ نمي‌داد، و سود قطعی محاسبه و پرداخت نمی شد ،اما در هر حال مسأله اصلي درآمدهاي حاصل از فروش اوراق صرف اجرای طرح‌هاي عمراني مي‏شد و اين توجيهي مناسب بود تا اينكه سود مذكور مصداق ربا تشخيص داده نشود، اما اين بار چنين مسأله‌اي وجود نداشت و صرفاً بلوكه كردن پول و پرداخت سود (يا ضرر فروشنده اوراق) مورد نظر بوده است، به همين دليل در ربا بودن آن شبهه‌اي وجود ندارد.
چند روز قبل با يكي از اقتصاددانان معتبر كشور به مناسبتي ديدار داشتم، از وي پرسيدم كه آيا به نظر شما شوراي نگهبان اين لايحه را تصويب مي‌كند و آن را خلاف شرع اعلام نمي‌كند؟ ايشان با اطمينان نسبي گفت كه آقاي رضواني در شوراي نگهبان نسبت به اين مسأله حساس است و با شناختی که از ایشان داشت معتقد بود كه اين لايحه را تصويب نمی كنند.
حال از جناب آقاي رضواني عضو فقهاي محترم شوراي نگهبان سوال مي‌شود كه براساس كدام ادله شرعي خود، پذيرفته‌اند كه پولي از مردم اخذ و بلوكه شود و صرفاً و بدون هيچ اقدام سرمايه‌گذاري يا... مبلغ ثابت 5/15 درصد به آن سود پرداخت شود؟ آيا چنين همدلي‌هايي هم با دولت‌ها و مجالس قبلي در تصويب طرح‌ها و لوايح آنها وجود داشته است؟
گرچه پاسخ در خور وجود ندارد، اما به نظر مي‌رسد كه مسأله ربط چنداني به فقه و اسلام و احكام و... ندارد، مسأله فقط قدرت و مصالح آن است. البته اين رفتار چندان هم بد نيست، مشروط بر اينكه سياست‌ها و خط‌مشي‌هاي اتخاذي دقيقاً منطبق بر اين هدف باشد. البته در چنين حالتي نمي‌توان ادعاي اسلاميت به معناي مورد نظر آقايان را داشت.   

به نقل از پايگاه اطلاع رساني عباس عبدي

 

+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 و ساعت 12:21 |

نقض مضاعف حقوق زنان کُرد ايرانی در جمهوری اسلامی گفت‌وگو با رویا طلوعی


شماره‌ی 3- آبان 1385- نوامبر 2006- حقوق اقلیت‌های قومی و مذهبی
«دمکراسی در ایران دمکراسی مردان نخواهد بود، چرا که‌ زنان مبارز ایران امروز محور جنبش دمکراسی‌خواهی هستند و شیوه‌های غیر‌خشونت‌آمیزی که‌ به کار می‌گیرند عملا حکومت را خلع سلاح می‌نماید.»

علی شریفیان: خانم طلوعی عزیز، با تشكر از وقتی كه برای اين گفت و‌گو به ما داديد، برای آشنايی بيشتر كسانی كه اين مطلب را می‌خوانند، ممکن است اندکی درباره‌ی خود، پيشينه و فعاليت‌هاتان توضیح دهید؟

رویا طلوعی: خود را یکی از اعضای جنبش زنان کرد و جنبش زنان ایران می‌دانم. از آنجا که‌ حقوق زن بخشی از حقوق بشر است؛ و من درزمینه‌ی‌ آموزش دمکراسی و حقوق بشر به‌ زنان کرد هم کار کرده‌ام، می‌توانم خود را فعال حقوق بشر هم بدانم. در این رابطه،‌ با دوستانم اقدام به‌ تأسیس «کانون زنان کرد مدافع صلح و حقوق بشر» کردیم که‌ با رد صلاحیت و عدم صدور مجوز از سوی معاونت اطلاعات نیروی انتظامی مواجه‌ شدیم؛ به‌ همین دلیل هم برای من پرونده‌ای تشکیل شد و راهی دادگاه انقلابم نمودند. ازآنجا که‌ فضای مطبوعاتی ایران و به ویژه‌ کردستان به شدت مردسالارانه‌ است، برای داشتن یک تریبون زنانه‌ که‌ بدون دخالت‌های مردسالارانه‌ بتوانیم درباره‌‌ی مشکلات زنان حرف بزنیم و نیز، مباحث تئوریک فمینیسم را درمیان‌ زنان کردستان بیشترمطرح کنیم، اقدام به‌ اجاره‌‌ی یک ماهنامه‌ کردم و تأمین کلیه‌‌ی هزینه‌های چاپ و نشر و سردبیری آن را به‌ عهده‌ گرفتم و بانوان فعال بسیاری هم‌ به‌ یاریم شتافتند. نشریه‌‌ی ما که «راسان» نام داشت، جایگاه خوبی در میان خوانندگانش یافته‌ بود. تابستان پارسال به دنبال اعتراض مسالمت‌آمیز فعالان مدنی کردستان به‌ شکنجه‌ و قتل فجیع یک جوان کرد، بازداشت شدم و در طی بیش از دو ماه بازداشت روزهای بسیار سختی را پشت سر گذاشتم. بعد از آزادی به‌ قید وثیقه‌، از ایران خارج شدم؛ آن هم به‌ سه دلیل شاید ساده،‌ اما دردناک: من نمی‌توانستم در دادگاهی محاکمه‌ شوم که‌ شکنجه‌‌گرم به عنوان مدعی‌العموم روبرویم نشسته‌ باشد؛ درضمن نمی‌توانستم از ترس دستگیری دوباره‌، همواره‌ در برابر جنایات رژیم سکوت کنم. دلیل دیگر نیز نجات جان فرزندانم از تهدیدات مکرر اطلاعاتی‌ها بود. به هرحال، آن روزهای دشوار گذشت و من اکنون در آمریکا هستم و همچنان فعالیت‌هایم را ادامه‌ می‌دهم، اما در شرایطی دیگر و فضایی دیگر. هرچند که‌ قلبم هنوز بر بلندای کوه‌های کردستان است و منتظر بازگشت به‌ وطن هستم، وطن آزاد و دمکراتیک.

با توجه به تجربه‌ای كه در مبارزه و كارزار زنان ايران و بويژه زنان كردستان ايران برای به دست آوردن حقوق و آزادی‌های خود داريد، ممكن است به طور فشرده درباره‌ی تاريخچه‌ی اين مبارزات توضيحاتی بدهيد؟

جنبش زنان در ایران مسبوق به‌ سابقه‌ای حداقل صدساله‌ است و درباره‌ی‌ آن اندیشمندان بسیاری قلم زده‌اند. شاید برایتان جالب باشد که‌ در کردستان نیز می‌توان رد پای جنبش زنان را از حدود نود سال پیش دید، در 1919که‌ اولین انجمن زنان توسط خانم «انجم یاملکی» بانوی مبارز کرد تأسیس شده‌ و هدف آن یاری رساندن به‌ زنان و کودکان کرد پس از جنگ جهانی بوده‌ است. پس از آن بانوان کرد اقدام به‌ تأسیس مدارس دخترانه‌ در مناطق مختلف کردستان، به ویژه در کردستان عراق کرده‌ بودند و تأثیر بسیاری در پروردن نسلی از زنان تحصیل کرده‌ داشتند. خانم «روشن بدرخان» اولین زن روزنامه‌نگار کرد (1932) بوده‌ و زنان دیگری نیز همچون خانم‌ها « ره‌حمه‌ خانی پیره‌مێرد» و «زاهیده‌ قه‌ره‌داخی» و « ئه‌ستێره‌ سه‌عید» و.. . در دهه‌ی‌ پنجاه در زمینه‌‌ی روزنامه‌‌نگاری کردی فعال بوده‌اند. مجله‌‌ی «ئافره‌تی ئازاد» به‌ معنی «زن آزاد»، که‌ در سال 1952 چاپ می‌شد، به‌ عنوان اولین نشریه‌ی‌ خاص زنان کرد شناخته‌ شده‌ است. همچنین، می‌توان به‌ «ده‌نگی ئافره‌ت» به‌ معنی «صدای زن»، در 1962 اشاره‌ کرد. در کردستان ایران تحرک چشمگیر زنان از زمان جنبش قاضی محمد درسال 1946 دیده‌ می‌شود؛ به طوری که‌ اتحادیه‌ زنان کرد از همان هنگام تأسیس شده‌ و زنان بسیاری فعالانه‌ وارد عرصه‌های آموزش و پرورش و سواد آموزی و روزنامه‌ نگاری و... شده‌‌اند.

در انقلاب 57 نیز حضور زنان کرد نیز مانند زنان دیگر نقاط ایران چشمگیر و گسترده‌ بود. با این که‌ مبارزات زنان کرد عمدتا تابعی از مبارزات ملی کردها برای کسب حقوق خود بوده‌، اما اقداماتی همچون تأسیس مراکزی در کنار احزاب کردی، که‌ بیشتر به وسیله‌‌ی خود زنان اداره‌ می‌شده‌، در شهرهای مریوان و سقز و غیره‌ شایان ذکر است. مجله‌ی‌ «ده‌نگی ژنانی کوردستان» یا «صدای زنان کردستان» در 1979 در مهاباد چاپ می‌شد.

با این وجود در آن هنگام، همچون بقیه‌ی‌ مناطق ایران، نمی‌توان جنبش مستقل زنان، به دست زنان و برای زنان را به صورت امروزی دید. چیزی که بتوان به‌ عنوان جنبش مستقل زنان از آن نام برد، بیشتر در سال‌های اخیر دیده‌ می‌شود که‌ تبعیض زجر آور ضد زن حاکم بر ایران با مبارزه‌ و مقابله‌ی‌ زنان به طور جدی مواجه‌ شده‌ است. زنان خود را به‌ سلاح علم و تحصیل بیشتر مسلح نموده‌ و چنان وارد فضای فکری و فرهنگی کشورشده‌اند که‌ یکی از مؤلفه‌های موج چهارم روشنفکری ایران به حساب می‌آیند. به راستی تلاش‌های زنانی که‌ با چاپ نشریاتی چون «فصل زنان» و «جنس دوم» و نیز ترجمه‌ و تألیف کتب متعدد در باره‌ی‌ جنبش زنان و مباحث فمنیستی نقش داشتند، در بیداری و آگاهی زنان داخل ایران و شکل گیری جنبش ویژه‌ی آنان بسیار مؤثر بود. به‌ میدان آمدن زنانی که‌ با قلمشان دیوار قطور تحقیر زنان را شکافتند و همجنسان خود را قدم به‌ قدم دعوت به‌ تفکر و شجاعت ابرازوجود کردند، نقش بسیار مهمی در اعتلای جنبش زنان ایران داشت. جنبشی که‌ مردان را پس از سال‌هاانکار وادار به‌ اعتراف کرد و اکنون یکی از مشخصات آن حمایت مردان از جنبش زنان است. جنبش زنان در کردستان نیز وجود دارد و همچون جنبش زنان در سایر نقاط ایران با انکار مردسالارانه‌ و روشنفکرنمایانه‌ مواجه‌ است؛ اما این انکارها را چه‌ سود؟ آنان نیز روزی از این روزها به‌ جنبش زنان تمسک خواهند جست، چرا که‌ زنان شجاعند و بیش از آنچه‌ در ایران از آنان سلب شده‌، چیزی برای از دست دادن ندارند.

زنان در قسمت‌های مختلف کردستان، از جمله‌ کردستان عراق و ترکیه‌ نیز فعالیت‌های چشمگیری دارند؛ و با این که‌ درگیر مردسالاری حزبی هستند، اما تلاش فراوانی در جهت ارتقای فکری و فرهنگی زنان کرد در جریان است. جنبش زنان کردستان ایران، علاوه‌ بر اینکه‌ بخشی مؤثر از جنبش زنان ایران است، بخشی مرتبط و تأثیر گذار درجنبش زنان کرد در کشورهای همسایه‌ ایران نیزهست.

بررسی‌ها نشان می‌دهد كه نبود آزادی و نقض حقوق زنان علاوه بر جنبه‌های سياسی، ريشه‌ای فرهنگی دارد. منظور فرهنگ «مردسالار» يا «پدرسالار»ی است كه ما به شكل‌های گوناگون در ساختار و بافت جامعه‌مان داشته‌ایم و داريم. نظرتان در اين باره چيست؟

کاملا موافقم و همواره‌ گفته‌ام که‌ مشکل ما زنان ایران با تغییر رژیم سیاسی فعلی کاملا حل نمی‌شود و با ایجاد فضایی آزاد و دموکراتیک، تازه‌کار اصلی جنبش زنان برای تلاش در جهت تغییرات فرهنگی و اجتماعی و... آغاز می‌شود. در چنان فضایی زنان باید فعالانه‌ تلاش کنند که‌ سهم واقعی خود را در جامعه‌ کسب کرده‌ ونظام آموزش و پرورش و رسانه‌ها و سیستم قانون‌گذاری را به کار گیرند تا ریشه‌های تبعیض را درهمه‌‌ی جوانب آن بخشکانند. زنان باید مواظب باشند به‌ بلای امروز زنان عراق مبتلا نشوند که‌ به‌ بهانه‌ی‌ نبود زنان کارآزموده‌، از حقشان در کسب سهمشان از پست‌های سیاسی محروم گردند. آنچه‌ زنان عراق امروز را می‌آزارد، سلطه‌ی‌ فرهنگ پدرسالار است که‌ هنوز هم مرد ناشایسته‌ را برتر از زنان شایسته‌ می‌بیند. گویی دمکراسی و آزادی نسبی برقرار شده‌ که‌ مردسالاری آزادانه‌تر عمل کند و به ویژه عقده‌های سرکوب شده‌ی‌ مذهبی‌اش سربرآورد و به‌ محدود کردن بیشتر زنان بپردازد.

در فضای فعلی ایران، فرهنگ مردسالار به‌ کمک قانون و عرف و مذهب مستحکمتر شده‌ و مانع بزرگی بر سر راه زنان ایجاد کرده‌ است. اگر تنها تهران و شهرهای بزرگ را در نظر نگیرید و نگاهی به‌ بیشتر شهرستان‌های ایران بیاندازید، خواهید دید که‌ موانع مرئی و نامرئی فرهنگ مردسالار چگونه‌ همچون تارهای مستحکمی به دور زنان تنیده‌ شده‌ و هر زنی برای ابراز وجود و فعالیت، نه‌ تنها با حاکمیت و قوانین زن ستیزش، که‌ با فرهنگ زن ستیزی که‌ در تاروپود جامعه‌ رسوخ کرده‌ نیز باید مبارزه‌ کند. به عنوان مثال، زن فعال در کردستان، هم با حاکمیت درگیر است، و هم با بسیاری از مردان روشنفکرنمای مزور که‌ فعالیت زن را تا آن اندازه‌ می‌پسندند که‌ مطیع آنان و ابزاری برای ژست‌های روشنفکرانه‌ آنان باشد. آن‌ها زنان فعال سرکش را با بدترین و ناجوانمردانه‌ترین روش‌ها آزار می‌دهند.

اگر بخواهيم نگرشی ادواری داشته باشيم، دوره‌های مختلف مبارزه‌ی زنان ايران برای به دست آوردن حقوق و آزادی‌های خود را چگونه و با چه روندی از زمان انقلاب (1357) تا به امروز تقسيم بندی می‌كنيد؟

در ابتدای انقلاب، وقتی حجاب اجباری شد، زنان شجاعی بدان اعتراض کردند و متأسفانه‌ سرکوب شدند. فضای انقلابی وقت و سپس فضای جنگی بعد از آن، مجال بروز جنبش مستقل زنان را نداد. محرومیت کامل زنان از حقوق خود و سلطه‌ی‌ دیدگاه‌های مذهبی موجب شد که‌ زنان از جایگاه درخورشان بشدت نزول کرده‌ و تا حد بردگان جنسی که‌ تنها وظیفه‌ی‌ آنان پرورش فرزندان مکتبیست، تنزل یابد. به یاد دارم که در چنان فضایی، یا باید تسلیم می‌شدی و تن به‌ یک ازدواج معمولی و قبول یک زندگی منفعلانه‌ می‌دادی، یا تنها راهت تحصیل بود و یافتن فضایی برای کار؛ البته‌ اگر بخاطر جنسیتت از کسب آن کار معمولی محروم نبودی. برای ما دختران شهرستانی، به راستی درس خواندن تنها راه بود و شرایط غیر از آن بسیار آزاردهنده‌ و حتی کشنده‌. تازه‌ این هم به‌ شرایط فرهنگی خانواده‌ بستگی داشت؛ که‌ اصولا تحصیلات دانشگاهی در شهرهای دیگر را برای دختر مجاز بشمارد یا نه‌. به هرحال، با افزایش تعداد دختران در دانشگاه‌ها و پیشرفت تحصیلات و آگاهی‌هاشان ورق برگشت، به طوری که‌ امروزه‌، بخشی از نیروهای بسیار مؤثر جنبش زنان را زنان با تحصیلات آکادمیک و دختران دانشجو تشکیل می‌دهند.

گسترش فرهنگ اقتصادی دلالی و سودهای سرشار بازار واین نحوه‌ی‌ کسب و کار که‌ اتفاقا تحصیلات و تخصص خاصی لازم ندارد نیز موجبات تمایل کمتر پسران به‌ ادامه‌ تحصیل و ورود به‌ بازار کار را فراهم می‌کرد؛ و شاید بخشی از دلائل ورود کمتر پسران به‌ دانشگاه‌ها را نیز دربرگیرد. بیکاری پس از تحصیل نیز مزید برعلت است. به هرحال، علت هر چه‌ باشد، امروزه‌ حدود ۶۵% دانشجویان ایران را دختران تشکیل می‌دهند. البته‌ ذکر این نکته‌ ضروریست که‌ این آمار لزوما در همه‌‌ی نقاط کشور یکسان نیست. به عنوان مثال، در کردستان آمار دخترانی که به دانشگاه‌ راه‌ یافته‌اند، چیزی حدود ۳۵ % است.

به هرحال، اقشاری از زنان نخبه‌ و تحصیل کرده‌ و آگاه، تداوم ستم و تبعیض جنسیتی را برنتافته،‌ و با وجود فشارها و خفقان موجود، اندک اندک به‌ روشنگری پرداختند. همان طور که‌ قبلا گفتم، چاپ نشریات خاص زنان و ترجمه‌ی‌ و تألیف کتب فمینیستی نقش مهمی در بیداری و آگاهی زنان داخل کشور داشت. پیدایش «ان. جی. او»ها فضای نسبتا مساعدتری برای فعالیت‌های زنان و به هم پیوستن گروه‌های پراکنده‌ فراهم ساخت و اوج همبستگی و تلاش‌های مشترک زنان را در جو فعلی ایران در حرکات ۲۲ خرداد ۸۴ و ۸۵ می‌بینیم. با وجود سرکوب و فشار فراوان به‌ نظر من جنبش زنان ایران خود را صاحب شناسنامه‌ کرده‌ و هویتش را تثبیت نموده‌ است. جنبشی برخواسته‌ از خود زنان، به دست زنان، و برای رفع تبعیض و استقرار دمکراسی که‌ در ضمن فرا ایدئولوژیک و پلورال است. توجه‌ داشته‌ باشید که‌ من از بخش داخلی جنبش زنان صحبت می‌کنم و بدون شک جنبش زنان در خارج از کشور هم در جریان بوده‌ و هست و با جنبش داخل در تعامل است. از آنجا که‌ من تا این اواخر در داخل ایران بوده‌ام، نگاهم بیشتر معطوف به‌ داخل است و مزه‌ی‌ تلخ ستم‌ها و تجربیات دردناکی که‌ داشته‌ایم.

نقض آزادی و حقوق زنان ايران و به ويژه زنان اقوام ايرانی از پس از انقلاب چه ابعاد و مشخصاتی ديگرگون داشته و دارد؟

از آنجا که‌ پایه‌های نظام حاکم بر ایران بر تبعیض استوار است، زنان سایرملیت‌های ایران، علاوه‌ بر تبعیض جنسیتی، از تبعیضات دیگر علیه ملیت و مذهب و غیره‌ی خود‌ در رنج مضاعف هستند. به عنوان مثال، زنان کرد علاوه‌ بر مشکلاتی که‌ از قوانین ضد زن دامنگیرشان شده‌ به علت تبعیضات ضد کرد و محروم نگهداشتن کردستان از توسعه‌‌ی اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی بسیار در رنجند. عواقب فقر و بیکاری تعمدی و تحمیلی، موجب افزایش خشونت علیه زنان در این نواحی شده‌ و یأس و افسردگی زنان از تغییر وضعیت موجب افزایش آمار خودکشیها، به ویژه خودسوزی در میان آنان شده‌ است. شاخص توسعه‌ی‌ انسانی در کردستان ازجمله‌ پایین‌ترین ارقام کشوراست و‌ همین شاخص به‌ نسبت جنسیت در کردستان، زیر استاندارد و فاجعه‌انگیز است. امید به‌ زندگی کردها 8 سال از میانگین کشوری کمتر است و درآمد سرانه‌‌ی افراد کرد، از میانگین درآمد سرانه‌ی‌ کشوربسیار کمتر است. هنوز معضل بیسوادی به‌ صورت جدی وجود دارد و کم سوادی و افت تحصیلی مشکل‌زا است. مین‌های پاکسازی نشده‌‌ی به جا مانده‌ از دوران جنگ هنوز هم جوانان و کودکان کرد را مجروح و معلول می‌سازد. به علت ممانعت رژیم از تأسیس کارخانجات توسط کردها و نبود کار و عدم توسعه‌ اقتصادی، مردان کرد ناچار به‌ کسب و کار و ایجاد درآمد برای تأمین معاش خانواده‌ از طریق مرز ایران و عراق هستند.

تیراندازی‌های شتابزده‌ی‌ نیروهای انتظامی به سوی کردها موجب کشتار و معلولیت بسیاری از آنان شده‌؛ به طوری که‌ فقط در مرداد ماه ۱۳۸۵ هر سه‌ روز و نیم یک نفر بدست نیروی انتظامی زخمی یا کشته‌ شده‌ است. در این موارد بار مسئولیت تأمین معاش خانواده‌ بر دوش زنان زحمتکش افتاده‌ و با پدیده‌‌ی زنان کول‌بر مواجهیم که‌ بارهای سنگین را در میان گل ولای مناطق مرزی در مقابل درآمد ناچیز به دوش می‌کشند و خطرات انفجار مین و یا تیراندازی مأموران باجگیر رژیم را به جان می‌خرند. از آنجا که‌ معدود امتیازات تأسیس کارخانه‌ها عمدتا به‌ افراد غیر بومی داده‌ شده،‌ شاهد استثمار شدید کارگران و به ویژه کارگران زن از سوی مسئولین کارخانه‌ها هستیم که‌ بازرس‌های تأمین اجتماعی و اداره‌ کار را نیز با رشوه‌ تطمیع می‌کنند.
بسته‌ بودن فضای سیاسی نیز علاوه‌ بر مردان، برای زنان کرد که‌ همواره‌ دوشادوش مردان در صفوف اول مبارزات ملی برای کسب حقوق انسانی خود حضور داشته‌اند، زجر آور است. در نهایت باید بگویم که‌ تبعیض حتی در زندان‌های کردستان نیز وجود دارد و زندانیان زن از بدیهی‌ترین حقوق انسانی خود محروم هستند. اینجاست که‌ یک فمینیست کرد، هم باید برای کسب برابری و رفع تبعیض جنسیتی بکوشد، و هم خواهان رفع تبعیض علیه ملیت خود باشد. در واقع زنان ملیت‌های ایران باید همزمان در دو جبهه‌ بجنگند.

زنان ايرانی و همين طور زنان اقوام و يا به گفته شما مليت‌های گوناگون ايران در مبارزه با آنچه جمهوری اسلامی تلاش دارد براساس قوانين اسلامی بر آن‌ها تحميل كند، بسيار پرتلاش بوده اند، اين تلاش‌ها چه
نتيجه‌ای داشته است؟

دست آورد هست اما بسیار ناچیز. مثلا حق حضانت فرزند پسر از 2 سال به‌ 7 سال افزایش یافته‌ یا تغییراتی بسیار جزئی از این دست. ببینید، هنوز زنان از تماشای مسابقات در استادیوم‌های ورزشی محرومند. هنوز دیه‌ زن نصف مرد و ارثش یک هشتم مرد است. هنوز هم حکم سنگسار صادر می‌شود و… براستی زنان هم متوجه‌ شده‌اند که همچنان که‌ اصلاحات سیاسی در این رژیم غیرممکن است، کسب حقوق برابر جنسیتی هم در رژیمی که‌ زن را قانونا و شرعا نصف مرد می‌داند محال است. اما جنبش زنان پتانسیل مهمی دارد. از آنجا که‌ زنان بیش از نصف جمعیت ایرانند و از اعضای جنبش‌های مختلف اجتماعی همچون جنبش ملیت‌های ایران، جنبش دانشجویی، جنبش کارگری و... هستند، لذا جنبش زنان پتانسیل محوریت جنبش دمکراسی خواهی ایران را داراست. من اینرا دست آورد اساسی جنبش زنان می‌دانم؛ چنانچه‌ حرکتشان ادامه‌ یافته‌ و متوقف نگردد.

زنان اقوام مختلف ايرانی از كرد و بلوچ و عرب و آذری گرفته تا گيلك و مازندرانی و لر چه نقش ويژه‌ای در مبارزات زنان برای احقاق حقوق و آزادی شان داشته اند؟

زنان اقلیت‌ها بخش فعالی از جنبش زنان ایران هستند که‌ شادمان از درک مشترک تلخی ستم و تبعیض از سوی برخی فعالان مطرح حقوق زن در ایران، به‌ بررسی جنبه‌های مختلف فمینیسم پرداخته‌ و حضورشان در حال پررنگتر شدن است. در کردستان جنبش زنان توده‌ای‌تر است و برخی زنان کرد توجهمان را بر بررسی ارتباط جنسییت و ملیت گذاشته‌ایم. خود من هم کتابی در این رابطه‌ در دست ترجمه‌ دارم. کلا می‌توانم بگویم که جنبش زنان حداقل در استان‌های کردستان و آذربایجان و گلستان بسیار فعال است.

كوشش‌های زنان ايرانی كه در خارج از كشور زندگی می‌كنند در اين راستا چه كمكی کرده و چه تاثيری بر مبارزات زنان داخل كشور داشته است؟

اگر از دیدگاه‌های بشدت ایدئولوژیک و افراطی برخی بگذریم - که‌ تصور می‌کنند تنها ایدئولوژی مورد نظر آنان رهایی بخش زنان است و لاغیر، و انگار کلارا زتکین ارثیه‌ای به نام جنبش زنان و روز جهانی زن را فقط برای آنان به‌ ارث گذاشته‌ و کس دیگری حق ندارد مدعی آن باشد- و نیز آنان که‌ دائما در حال متهم کردن و برچسب زدن به‌ فعالان داخل و متهم کردن آنان به‌ لیبرال و بورژوا ودوم خردادی و... هستند، باید گفت که‌ حرکات منطقی و معتدل بسیاری از فعالین جنبش زنان در خارج کمک مؤثری به‌ جنبش زنان در داخل بوده‌ است. به عنوان مثال، کنفرانس‌های بنیاد پژوهش‌های زنان فرصت‌های مناسبی در اختیار فعالان داخل گذاشته‌ و کارزار زنان در ۸ مارس پارسال حرکت خوبی جهت شناساندن قوانین تبعیض آمیز ضد زن جمهوری اسلامی به‌ جهانیان بود. فراموش نکنیم فعالیت و پشتیبانی بی‌دریغ فعالان زن در خارج از کشور را که‌ در صورت بازداشت و گرفتاری هر کدام از ما به‌ یاریمان شتافته‌ وگوش فلک را از ستم رفته‌ بر زنان ایران پر کرده‌اند. از سوی دیگر، فعالان زن در خارج از کشور، با قلم خود نیز کتابخانه‌‌ی زن ایرانی را غنی‌تر کرده‌اند و کوله‌بار تجربیات آنان از زندگی در جوامع دموکراتیک برای نسل زیسته‌ در استبداد ما، بسیار گران‌قدر است.

در جمع بندی، با توجه به شرايط حاكم در ايران، زنان در تحولات سياسی و فرهنگی گريزناپذير كشورمان، به نظر شما چه نقشی بر عهده دارند و خواهند داشت؟

به نظر من جنبش زنان ایران جنبشی پویا و انکار ناپذیر است. زمینه‌های فرهنگی زنان ما و سطح تحصیلات و ورود آنان به‌ عرصه‌های روشنفکری و مبارزات بی امان علیه تبعیض موجب خواهد شد که‌ در آینده‌ نتوان آنان را نادیده‌ گرفت. دمکراسی در ایران دمکراسی مردان نخواهد بود، چرا که‌ زنان مبارز ایران امروز محور جنبش دمکراسی‌خواهی هستند و شیوه‌های غیر‌خشونت‌آمیزی که‌ به کار می‌گیرند عملا حکومت را خلع سلاح می‌نماید. علاوه‌ بر این، زنان ما با سماجت و پایداری خود در حال تزریق مجدد شهامت به‌ رگ‌های جامعه‌ هستند. اندکی صبر، سحر نزدیک است

...
https://www.gozaar.org/template1.php?id=330
+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 و ساعت 12:3 |



معرفی تعدادی از زندانها و بازداشتگاههای اطلاعات در تهران


. زندانها

الف) زندان اوین:

بند 209: که توسط وزارت اطلاعات اداره می شود و به بند اطلاعات معروف است، و همواره مملو است از افرادی که به اتهاماتی از قبیل اقدام علیه امنیت، شرکت در تجمعات و تحصنها و.. در سلول انفرادی زیر فشار بازجویی قرار دارند. افرادی که با عنوان بازداشت موقت در شرایطی کاملا غیر انسانی نگهداری شده و در سلولهایی تک نفره از ابتدایی ترین حقوق انسانی محروم هستند.

بند 325( بند 2- الف): که متولی آن تشکیلات سپاه پاسداران است و تعدادی زندانی سیاسی را در خود جای داده ، به طوریکه این افراد در سلولهای انفرادی برای مدتهای طولانی نگهداری شده و ماههاست رنگ آفتاب را ندیده اند ( اکبر گنجی اخیرا در همین بند نگهداری میشد)

بند240: که زیر نظر سازمان زندانها اداره میشود. در این بند تعدادی از زندانیان عادی که در بندهای عمومی شرارت کرده اند نگهداری میشوند که شامل تعداد زیادی سلول انفرادی بوده و شرایط نگهداری بسیار غیر بهداشتی می باشد. اما در مقاطع مختلف بسیاری از فعالان سیاسی دانشجویی پس از بازداشت به این بند منتقل شده و مدت بازداشت موقت خود را درشرایط بسیار نامساعد این بند گذرانده اند. در گذشته و به خصوص دهه ی 60 نیز این بند محل نگهداری بسیاری از زندانیان سیاسی بوده است.

بند350 ( موسوم به بند کارگری): در این بند قریب به 20 زندانی سیاسی- امنیتی نگهداری میشوند. این بند در طی ماههای گذشته عنوان بند زندانی سیاسی را به خود گرفته است .

اندرزگاه 7: سالنهای 4و5و6: تعدادی از محکومین سیاسی مانند حمید پورمند( کشیش) در آن نگهداری میشوند.

ب) زندان رجایی شهر:
یکی از تبعید گاههی حکومت میباشد که در طبقه بندی زندانها محل نگهداری قاتلین و اشرار خطرناک میباشد با این حال در طی چند سال گذشته بسیاری از محکومین سیاسی برای گذراندن دوران حبس خود به این زندان منتقل گشته اند. در حال حاضر حدود 10 زندانی سیاسی در اندرزگاهها و بندهای مختلف این زندان از قبیل بند 1، بند موسوم به فرهنگی، بند6، اندرزگاه 2 و ... نگهداری میشوند.

ج) زندان قزل حصار:
این زندان نیز همچون زندان رجایی شهر در زمره زندانهایی است که محل نگهداری جرایم خطرناک میباشد. با این وجود در حال حاضر یک وبلاگ نویس (مجتبی سمیع نژاد) در این زندان دوران محکومیت خود را سپری میکند.( افشین زارعی دیگر وبلاگ نویس زندانی که چندی پیش از زندان آزاد شد نیز در همین زندان دوران محومیت خود را گذراند)

2. بازداشتگاهها:
دستگاه امنیتی برای گریز از جوابگویی ، تعداد زیادی از فعالان سیاسی، شامل خبر نگاران و اربابان جراید، کارگران مبارز، زنان،روحانبون و دگر اندیشان و دانشجویان و.. را در بازداشتگاههای مختلف در گوشه و کنار شهر تهران به اسارت میکشاند تا پیگیری سرنوشت آنان مقدور نباشد.
ضمن اینکه در این بازداشتگاهها گاهی افرادی هستند که قریب به 2 سال در آنجا به طور مخفیانه نگهداری شده و کسی از سرنوشت آنان خبر ندارد.

الف) بازداشتگاه مرصاد واقع در زیر پل کالج
ب) بازداشتگاه 59 سپاه واقع در پادگان عشرت آباد
پ)بازداشتگاه 64واقع در 30 متری جی(0 پادگان جی)
ت) بازداشتگاه36 واقع در چهار راه فاطمی ( متعلق به حفاظت اطلاعات سازمان قضایی نیروهای مسلح)
ث) بازداششتگاه 66 متعلق به سپاه( وقع در قصر فیروزه)
ج) بازداشتگاه معروف به کلوپ آمریکایی
چ)بازداشتگاه سئول واقع در خیابان سئول
ح)بازداشتگاه عبدالله انصاری واقع در اتوبان همت شرقی
خ) بازداشتگاه مطهری واقع در زیر زمین گذرنامه ناجا
د) بازداشتگاه فرودگاه واقع در محوطه فرودگاه مهر آباد( بخش نظامی)
ذ)بازداشتگاه امام زمان واقع در پشت پارک طالقانی ،پشت ایستگاه مترو میرداماد
ر)بازداشتگاه اطلاعات( واحد پیگیری وزارت اطلاعات) چهارراه ولی عصر ، خیابان مظفری(صبا)
ز) بازداشتگاه ارتش واع در اکثر پادگانهای ارتشی که بوسیله حفاظت اطلاعات ارتش و سپاه اداره میشود و تمامی آنها خارج از حیطه ی نظارتی سازمان زندانها میباشد.
علت پراکندگی نیز این است که آمار واقعی تعداد زندانیان سیاسی بر کسی روشن نشود.

این تنها گوشه ای از بازداشتگاهها و زندانهایی است که به صورت قانونی و غیر قانونی بسیاری از فعالان سیاسی را نگهداری میکنند.


کمیته دانشجویی گزارشگران حقوق بشر
komite_gozareshgar@yahgoo.com
www.komitegozareshgar.blogfa.com


23 April 2006 11:00 AM
www.peshmergekan.com

+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 و ساعت 11:54 |

وقتی همه همدل شویم

محبوبه کرمی

سه شنبه23 مرداد 1386

چها رشنبه 17 مرداد وقتی خبر آزادی امیریعقوب علی وسایر دانشجویان زندانی را شنیدم به شتاب به مقابل در زندان اوین رفتم .همه دوستان وآشنایان گل وشیرینی به دست منتظر دیدار با یارانشان بودند واین انتظار 4 ساعت طول کشید ودر ساعت 8 شب اعلام کردند که دانشجویان را با یک ماشین از اوین خارج کرده ودرمیادین اطراف اوین آزاد کرده اند، یکی را نزدیک دشت بهشت، دیگری در میدان تجریش ویکی دیگر در میدان کاج ومیدان سرو واینگونه آنها را به شکل پراکنده و متفرق آزاد کردند تا به صورت عملی به آنها آموزش دهند که دیگر در هیچ نقطه ای از این کشور با یکدیگر یکجا جمع نشوند وسعی کنند همواره تنها باشند واز هرگونه تجمع نیز دوری گزینند!

از چند روز پیش قرار بود در تاریخ 20 مرداد در خانه محمد هاشمی جمع شویم وپای صحبت مادرش نشسته تا ضمن همدردی با وی ازروحیه بالا ومقاوم این مادر درس بگیریم و نباید کمتر از این هم انتظار داشت چون این جوانان در دامن چنین مادرانی پرورش یافته اند .

آری در 20 مرداد همه دانشجویانی که آزاد شده بودند در خانه آقای هاشمی حضور داشتند وچه نشست دلنشینی بود. دیگر مادران نگران فرزندانشان نبودند ودرضمن صحبت کردن بغض گلویشان را نمی فشرد وفرزندان در کنار مادرانشان می نشستند ودستهای پر مهر مادر را دردست خود می فشردند تا شاید بتوانند گوشه ای ازدلتنگی های یک ماهه را جبران کنند .

در این مدت خانواده های زندانی خیلی باهم صمیمی ویک دل شده بودند واز یکدیگر قول میگرفتند که این دوستی ها وصمیمیت ها را کمرنگ نکنند وهمینطور یک دل و یکصدا از سایر دانشجویان زندانی حمایتشان را ادامه دهند. در این میان مادر حنیف یزدانی به خانم مقدم گفت: برگه بیانیه دارید تا من امضاء کنم وخانم مقدم از من خواست تا اگر برگه بیانیه دارم به خانم یزدانی بدهم که امضاء کند ومن که همیشه چند برگه در کیفم آماده دارم برگه را درآورده وبه او دادم که بسیار خوشحال شد وگفت ماه ها بود که میخواستم این برگه را امضاء کنم اما درشهر ما کمپین فعا لیت ندارد وسریع امضاء کرد وگفت ممکن است بجای دخترانم هم امضاء کنم، و من گفتم که هرکس فقط یکبار می تواند امضاء کند و در این میان حنیف راه حل مناسبی پیدا کرد و پیشنهاد کرد که مادرش برگهای با خود به شهرش ببرد و از اطرافیانش امضا بگیرد و پست کند تا او آنها را به کمیته پسران تحویل دهد. به این ترتیب مادرش راضی شد .

مادر سهیل آصفی که هنوز فرزندش در زندان است ادامه داد: من از طریق اینترنت امضاء کرده ام اما شنیده ام که ممکن است امضاءهای اینترنتی را قبول نکنند پس برگه را بدهید یکبار دیگر امضاء کنم واینگونه مادران وخواهران دانشجویان برگه ها را دست به دست می گرداندند وامضاء میکردند .

مادران تک به تک با خانم مقدم صحبت می کردند که به کمیته مادران بپیوندندو جالب بود که بچه ها می گفتند که در زندان از ما تعهد می گرفتند که فعالیت سیاسی نکنیم و حالا مادرانمان هم وارد فعالیت اجتماعی شده اند.

+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در چهارشنبه بیست و چهارم مرداد 1386 و ساعت 9:49 |

مذاکرات روسای جمهور ایران و افغانستان آغاز شد

محمود احمدی نژاد که برای سفری یک روزه به افغانستان سفر کرده است روز سه شنبه مذاکرات خصوصی خود را با حامد کرزای، رییس جمهوری این کشور آغاز کرد.

سفر آقای احمدی نژاد به افغانستان اولین مرحله از سفر دوره ای وی به سه کشور افغانستان، ترکمنستان و قرقیزستان است.

به گزارش خبرگزاری رسمی جمهوری اسلامی، ایرنا، مراسم استقبال رسمی از محمود احمدی نژاد توسط  حامد كرزی، در محل كاخ رياست جمهوری اين كشور برگزار شد.

منوچهر متكی، وزير امور خارجه، علی لاريجانی، دبير شورای عالی امنيت ملی، سيد مجتبی ثمره هاشمی، مشاور ارشد ریيس جمهوری ، محمدزاده، استاندار خراسان رضوی و چند تن از معاونان وزيران، آقای  احمدی نژاد را در اين سفر دوره ای همراهی می كنند.

محمود  احمدی نژاد به جز حامد کرزای قرار است با یونس قانونی از رهبران اپوزیسیون افغانستان و سخنگوی مجلس نمایندگان این کشور و همچنین برخی از اتباع ایرانی در افغانستان دیدار و گفت و گو کند.

محمود  احمدی نژاد به جز حامد کرزای قرار است با یونس قانونی از رهبران اپوزیسیون افغانستان و سخنگوی مجلس نمایندگان این کشور و همچنین برخی از اتباع ایرانی در افغانستان دیدار و گفت و گو کند.

آقای احمدی نژاد پیش از ترک تهران گفته بود که «ايران و افغانستان دو كشور همسايه و برادر هستند كه دارای تاريخ، فرهنگ، علايق و نيازهای مشترک می باشند و هر دو همواره به عنوان دو ملت برادر و دوست در كنار يكديگر بوده اند.»

وزارت امور خارجه افغانستان نیز در بیانیه ای اعلام کرد که روسای جمهوری دو کشور در مورد منافع مشترک دو کشور گفت و گو کرده و موافقت نامه ای برای تقویت رابطه بین دو کشور به امضا خواهند رساند.

نخستین سفر آقای احمدی نژاد به کشور افغانستان در حالی صورت می گیرد که آمریکا و بریتانیا، ایران را متهم به فرستادن اسلحه به افغانستان و تجهیز شورشیان طالبان کرده اند.

ایران همواره این اتهامات را رد کرده و حامد کرزای، رییس جمهوری افغانستان نیز از ایران به عنوان کشوری دوست یاد کرده است.

دولت افغانستان بارها اعلام کرده که هیچ مدرکی وجود ندارد که ثابت کند دولت ایران در فرستادن سلاح های ایرانی به افغانستان نقش دارند

بر اساس گزارش های رسیده، مسایل مطرح در مذاکرات  دو رییس جمهوری، امنیت، منطقه، مبارزه با مواد مخدر و مبارزه با تروریسم اعلام شده است.

یکی دیگر از مسایل مهم، تصمیم ایران برای بازگرداندن پناهندگان افغان به افغانستان است. از ماه آوریل سال جاری تا کنون ۱۱۷ هزار پناهنده افغان به این کشور بازگردانده شده اند.

Radio Farda © 2007 RFE/RL, Inc. All Rights Reserved.
+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 و ساعت 13:36 |

«مقامات امنیتی تحليل اشتباهی نسبت به جنبش دانشجويی دارند»

فرین عاصمی

 شامگاه روز چهارشنبه هشت تن از اعضای دفتر تحکيم وحدت و سازمان ادوار تحکيم وحدت که روز هجدهم تيرماه امسال بازداشت شده بودند، با سپردن وثيقه آزاد شدند.

عبدالله مومنی، سخنگوی سازمان ادوار تحکيم وحدت، بهرام فيضی عضو شورای مرکزی سازمان، علی وقفی، بهاره هدايت، مهدی عربشاهی  و علی نيکونسبتی از اعضای شورای مرکزی دفتر تحکيم وحدت، مجتبی بيات، عضو سابق شورای مرکزی دفتر تحکيم وحدت و مرتضی اصلاحچی، دبير سابق انجمن دانشجويان دانشگاه علامه و عضو سازمان ادوار تحکيم وحدت، دانشجويان آزاد شده هستند.

حجت شريفی، رييس شورای مرکزی سازمان ادوار تحکيم وحدت، در مصاحبه با راديو فردا از وضعيت دانشجويان آزاد شده می گويد: «دانشجويان آزاد شده همه خوب بودند، به هر حال مقداری مصايب و مشکلات زندان برای آنها وجود داشته اما مهم اين است که آزاد شدند».

آقای شريفی پيش از اين از شکنجه های روحی و جسمی دانشجويان بازداشت شده گزارش هايی داده شده بود و حتی خانواده دانشجويان بازداشت شده امير کبير هم در ملاقات با فرزندانشان آثار شکنجه بر بدن آنها را ديده اند. شما اطلاع داريد که دانشجويان عضو دفتر تحکيم وحدت و ادوار تحکيم وحدت که روز گذشته آزاد شدند هم شکنجه روحی و جسمی شده اند يا خير؟

البته فرصت مفصل با اين دانشجويان فراهم نشده است و در قدم نخست مهم اين بود که اين دوستان ما آزاد شدند و مقامات قضايی به اين نتيجه رسيدند که ادامه بازداشت اين دانشجويان بی جرم و جنايت در زندان نه تنها فايده ای ندارد بلکه هزينه هم دارد و وقت و عمر اين دانشجويان را تلف می کند.

فعلا اولويت بر آزادی اين دوستان بود که اميدواريم شرايط آزادی احسان منصوری، احمد قصابان و مجيد توکلی، دانشجويان دانشگاه امير کبير که بيش از سه ماه است در زندان بسر می برند و ابوالفضل جهاندار، کيوان انصاری و سعيد درخشندی که بيش از يک سال در زندان هستند، محقق شود.

به نظر می رسد که مقامات امنيتی و قضايی جمهوری اسلامی تحليل اشتباهی نسبت به جنبش دانشجويی دارند و صداقت و راستی رفتارهای دانشجويان را باور ندارند و به نوعی ترس و واهمه که نسبت به روشنگری جريان دانشجويی دارند، مزيد بر علت شده است

حجت شريفی 

حنيف يزدانی، از ديگر دانشجويانی است که روز ۱۸ تيرماه به همراه ديگر اعضای دفتر تحکيم وحدت در مقابل دانشگاه امير کبير در حالی که تجمعی آرام داشتند، بازداشت شد و هنوز آزاد نشده است. وضعيت وی به چه صورت است و چه زمانی آزاد خواهد شد؟

برای حنيف يزدانی، عضو شورای مرکزی دفتر تحکيم وحدت نيز وثيقه تعيين شده است اما متاسفانه چون امکان سپردن وثيقه برای خانواده وی هنوز فراهم نبوده و تا اين لحطه هم به قرار کفالت تبديل نشده، آزاد نشده است اما به محض تهيه وثيقه آزاد خواهد شد.

آقای شريفی دفتر سازمان دانش آموختگان ايران از روز ۱۸ تير ماه پلمب است. آيا اقدامی برای رفع پلمب اين دفتر صورت گرفته است؟

اکنون برای ما نگرانی درباره پلمب دفتر سازمان دانش آموختگان وجود دارد. سازمانی که با مجوز قانونی و رسمی از وزارت کشور همين حکومت مشغول فعاليت است و تا کنون هيچ اقدام غير قانونی انجام نداده است و تنها جرمش اين بوده که منتقد و معترض بوده است و کاملا فعاليت هايش علنی و قانونی بوده و فقط منتقد  رويه های غلط که برای ايران هزينه داشته ، بوده است.

هنوز اعضای سازمان نمی توانند وارد دفتر سازمان دانش آموختگان ايران شوند و مقامات قضايی هنوز برای رفع پلمب اين دفتر اقدامی انجام نداده اند.

  دلایل برخورد با اعضای دفتر تحکیم وحدت که در مقابل دانشگاه امير کبير تجمع آرامی داشتند و یا بازداشت اعضای ادوار تحکيم وحدت در محل دفتر سازمان دانش آموختگان و پلمپ دفتر این سازمان چه می تواند باشد؟

به نظر می رسد که مقامات امنيتی و قضايی جمهوری اسلامی تحليل اشتباهی نسبت به جنبش دانشجويی دارند و صداقت و راستی رفتارهای دانشجويان را باور ندارند و به نوعی ترس و واهمه که نسبت به روشنگری جريان دانشجويی دارند، مزيد بر علت می شود.

بازجويی هايی که از دانشجويان به عمل آمده نيز نشان می دهند که بيشتر نتيجه اطلاعات غلط و عدم شناخت نسبت به جنبش دانشجويی است و روی نکاتی انگشت می گذارند که اصلا با اصالت و صداقت جنبش دانشجويی قابل جمع نيست.

البته در طول اين سال ها هر بار اين کار را کرده اند چيزی عايدشان نشده است جز اينکه عمر و روحيه دانشجويان را تحت شعاع قرار داده اند. اميدوارم حاکميت باور کند حرف ها و انتقادهای جنبش دانشجويی از توطئه و ارتباط و هماهنگی های پشت پرده  نيست بلکه از صداقت و دلسوزی جنبش دانشجويی و فعالان دانشجويی نشات گرفته است.

در بازجويی های صورت گرفته مقامات به دنبال يکسری ارتباطات و مسايل پشت پرده و غير قانونی می گشتند اما جنبش دانشجويی در طول همه اين سال ها يک نکته را ثابت کرده و آن هم صداقت و دلسوزی خود است اما متاسفانه با درايت و تدبير با آن برخورد نمی شود.

Radio Farda © 2007 RFE/RL, Inc. All Rights Reserved.
+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در سه شنبه بیست و سوم مرداد 1386 و ساعت 13:31 |

اولین رئیس جمهور ایران، متولی انقلاب اسلامی یا قربانی آن؟

 حميد فرخنده

hamid_farkhondeh@hotmail.com

 ر سال های اولیه انقلاب، آقای بنی صدر با مطرح کردن مقوله ی "اقتصاد اسلامی" تعجب اقتصاددانان و نیروهای سیاسی که یا از اقتصاد سرمایه داری و بازار آزاد، یا از اقتصاد سوسیالیستی طرفداری می کردند را برانگیخت. سه دهه بعد از استقرار نظام جمهوری اسلامی، رئیس جمهور پیشین ایران اظهاراتی بدیع در مورد انقلاب اسلامی بیان می دارد. ایشان در مقاله اخیر خویش تحت عنوان "واپسین تقلای مثلث زورپرست"[1] می نویسد که نه روش انقلاب خشونت بود و نه آیت الله خمینی رهبری کاریزماتیک انقلاب را بر عهده داشت:

" اما انقلاب ايران را هيچ حزبی رهبری نکرد، جمهور مردم در ﺁن شرکت کرد، هدفش استقلال و ﺁزادی و استقرار ولايت جمهور مردم بود . خشونت روش ﺁن نبود . جنبش همگانی، ابتکار مردم بود و ﺁقای خمينی نه تنها مردم را به اين جنبش نخواند که مدتها ترديد داشت به استقبال ﺁن برود . مقايسه تاريخ نخستين اعلاميه او با تاريخ ﺁغاز جنبش همگانی مردم ايران، جا برای ترديد نمی گذارد که رهبر با فره انقلاب ايران، مردم ايران بودند نه آقای خمينی."[1]

و در بخشی دیگر از مقاله خود در باره نقش آیت الله خمینی و نظریه ی ولایت فقیه می نویسد:

 "و نيز مقايسه نظريه ولايت فقيه ﺁقای خمينی در نجف، با تصديق ولايت جمهور مردم در نوفل لوشاتو، مسلم می کند که اين خمينی بود که خود را با بيان ﺁزادی راهنمای جنبش همگانی سازش می داد . به سخن ديگر، ﺁن ايدئولوگ ساختگی نه تنها کمتر نقشی در انقلاب ايران نمی توانسته است داشته باشد، بلکه ضد انقلاب بوده و انقلاب بر ضد ايدئولوژی ساخته او، جريان يافته و به پيروزی رسيده است." [1]

از مقاله ی آقای بنی صدر چنین استنباط می شود که ایشان انقلاب را محدود به دوران مبارزه و سرنگونی رژیم پیشین می کند. پس لرزه های ویرانگر انقلاب را جزیی از آن نمی داند. حتی در چهارچوب تعریف آقای بنی صدر از انقلاب، انقلاب اسلامی بدور از خشونت نبود. هزاران کشته و مجروح در بین مردم و صدها کشته و زخمی از نیروهای نظامی، کشتار 17 شهریور در میدان ژاله تهران و حوادث تلخ سینما رکس آبادان، حمله به دانشجویان و اساتید در دانشگاه، ضرب و جرح وحشیانه پاسبان ها و ماموران ساواک که به دست مردم می افتادند و تخریب بسیاری از اماکن عمومی اگر خشونت نبود، پس چه بود؟ 

 بعد از سال ها فعالیت در انجمن اسلامی دانشجویان خارج از کشور، اقامت آیت الله خمینی در پاریس فرصتی طلایی در اختیار ابوالحسن بنی صدر قرار داد تا در حلقه نزدیکان و معتمدان رهبر انقلاب وارد شود. با پرواز انقلاب به ایران آمد. در بحث ها و مناظره های اوایل انقلاب در دانشگاه یا جلو دوربین ها، فعالانه از ایده ی اقتصاد اسلامی یا "اقتصاد توحیدی" دفاع می کرد. بعلاوه رفت و آمدش به بیت آیت الله خمینی، وی را به چهره ی نسبتا استثنایی انقلاب اسلامی تبدیل کرد. چهره ی مدرن انقلاب که هم وفادار به اسلام، انقلاب و رهبر آن بود، هم  سال ها تجربه زندگی و تحصیل آکادمیک در فرانسه را پشت سر داشت. آقای بنی صدر با اینکه روحانی نبود از حمایت آیت الله خمینی برخوردار بود، با وجود اینکه از دموکراسی و آزادی سخن می گفت اما خود را نیز صددرصد موافق دولت لیبرال مهندس بازرگان نشان نمی داد و در لباس مبتکر اقتصاد اسلامی هم مخالف اقتصاد سوسیالیستی بود، هم منتقد سرمایه داری. تجربه مسئولیت در وزارتخانه های اقتصاد و امور خارجه و سقوط دولت موقت، شرایط را بالا رفتن از نردبان قدرت برای وی فراهم آورد. آقای بنی صدر در بهمن ماه 1358 در انتخابات نیمه آزاد اولین دوره ریاست جمهوری اسلامی با حمایت تلویحی آیت الله خمینی، شرکت کرد و با 11 میلیون رای که 70 درصد آرای ریخته شده به صندوق ها را تشکیل می داد، بعنوان اولین رئیس جمهور ایران انتخاب شد. آیت الله خمینی از بیمارستان قلب تهران حکم ریاست جمهوری وی را تنفیذ کرد. اما کمتر از یکسال و نیم بعد وقتی که جناح مخالف آقای بنی صدر که عمدتا در حزب جمهوری اسلامی به رهبری آیت الله بهشتی گرد آمده بودند، توانسند نظر مثبت آیت الله خمینی در مورد اولین رئیس جمهور ایران را تغییر دهند، در 30 خرداد 60 اکثریت نمایندگان مجلس رای بر عدم کفایت وی دادند که یک روز بعد مورد تایید رهبر انقلاب قرار گرفت. در پی عزل از مقام ریاست جمهوری، وی تحت تعقیب نیز قرار گرفت. سرانجام بعد از چندین هفته زندگی مخفی، اولین رئیس جمهور ایران که با "پرواز انقلاب" در معیت رهبر انقلاب از پاریس وارد کشور شده بود، مجبور شد به کمک مجاهدین خلق همراه با مسعود رجوی در "پرواز ضد انقلاب" برای نجات جان خویش از یورش شاگردان انقلابی آیت الله خمینی، در 19 تیرماه 60 با هواپیمای نیروی هوایی از تهران به پاریس فرار کند.

 

 آقای بنی صدر از معدود دولتمردان جمهوری اسلامی بود که به دمکراسی باور داشت و تلاش داشت آزادی های سیاسی را پاس دارد. به همین جهت بود که برنامه ی مناظره سیاسی با بخشی از مخالفان یا منتقدان نظام ترتیب داد که  از کارهای ارزشمند ایشان در دوران ریاست جمهوری است. او در دوران یکسال و نیمه ی ریاست جمهوری خویش  تلاش داشت ارتش درهم ریخته ی ایران را ترمیم کند، جلوی تندروی های انقلابی و پاکسازی ها را بگیرد و روابط ایران انقلاب زده را با جامعه ی بین المللی به حالت عادی بازگرداند. در این میان اما نه بعد از سرنگونی نظام پیشین انقلاب متوقف شد و نه آقای بنی صدر و دوستان انگشت شمار ایشان در حکومت قدرت مقاومت در برابر سیل انقلاب را داشتند. سیلی که پیش از آن نهضت آزادی که جمعیتی متشکل تر و پرشمارتر از دوستان و همکاران آقای بنی صدر بود را از قدرت کنار رانده بود. عمر کوتاه ریاست جمهوری آقای بنی صدر نشان داد ایشان بیش از اینکه متولی انقلاب اسلامی باشد قربانی آن بود، هرچند وی را به قدرت رسانده باشد. ویژگی های ارزشمند اولین رئیس جمهور ایران که حلقه ی محاصره ی روحانیون انقلابی به دور او و دوستان انگشت معدودش در حاکمیت هر روز تنگ تر می شد، چه سنخیتی با خشن نبودن انقلاب دارد؟ رئیس جمهوری که خود در یکی از پس لرزه های انقلاب، البته با ظاهر قانونی، از قدرت عزل شد، چگونه می تواند اعمال انقلابی سال های بعد از پیروزی انقلاب مانند انقلاب فرهنگی، کشتار وسیع مخالفان و پاکسازی مخالفان یا متخصصین غیرمکتبی را بدون ارتباط با راه و روش انقلابی که نظام پیشین را ساقط کرد ارزیابی کند. چگونه می شود نابسامانی ها و پیامدهای انقلاب که محصول غلبه ی گفتمان انقلابی در سال های قبل و بعد از بهمن 57 در میان اکثر نیروها انقلابی بود را تنها به خلف وعده ی مرجع تقلیدی که در پاریس وعده ی آزادی داد و در ایران به شکل دیگری عمل کرد، و خیانت "ملاتاریا" علیه "ولایت جمهور مردم" تقلیل داد؟ ایشان ظاهرا می اندیشند که می شود ماشین انقلاب را در دروازه های ورودی نظام جدید نگهداشت و بقیه راه را در جاده مردمسالاری همراه با مردم برای برپایی "ولایت جمهور مردم" پیاده پیمود.

 در بخشی دیگر از مقاله ایشان می نویسد "« اصلاح طلبان » ديروز انقلاب را خشونت بار و خشونت ساز توصيف می کردند و با استفاده از منطق صوری، دو امر ، يکی انقلاب و ديگری اصلاح را که از يک مقوله نيستند تا بتوان جانشين يکديگر کرد، از يک قماش می باوراندند تا با نفی انقلاب، اصلاح و اصلاح گری را به کرسی قبول بنشانند ."[1]