تبليغاتX
خبرگزاری ملی ایران

دانشجويان تاوان مقاومت خود را مي دهند

مصاحبه با فريبا داوودي مهاجر - چهارشنبه 20 تیر 1386 [2007.07.11]

فريبا داوودي مهاجر، درگفت وگويي با "روز" ازويژگي هاي دستگيري هاي اخير اعضاي کنوني و اداور دفترتحکيم سخن گفته است. به اعتقاد اين فعال اجتماعي، جنس دستگيري ها و حمله به دانشجويان درسالگرد ماجراي هجدهم تير، مشابه با آن چيزي است که درسال 1378 اتفاق افتاد. داوودي مهاجر با اشاره به رويکردهايي که منجر به دستگيري هاي روزهاي گذشته شد مي گويد: "به هرحال ما در آستانه هجدهم تير با حادثه اي ازجنس همان هجده تير روبرو شديم که اگر چه به وسعت آن نبود، اما با همان عمق و هداف انجام شد. حادثه اي که با توجه به اظهار نظر ها ورخدادها وحوادث چند روز گذشته قابل پيش بيني بود و تاسف داخلي وبين المللي را به همراه داشت."

دستگيري دانشجويان درهجدهم تيرماه، در بستر چه نوع تحليل هايي شکل مي گيرد؟ چگونه بخشي ازحاکميت نتيجه مي گيرد که به صورت زنجيره اي فشار اجتماعي وسياسي را بر بدنه فعالان سياسي واجتماعي وارد کند؟
حمله وبازداشت عده اي ازدانشجويان که به شکل آرام ومسالمت آميز درمقابل دانشگاه اميرکبيرجمع شده بودند تا يادآور آنچه در18 تير1378 بود باشند - حادثه اي که هيچگاه پيگيري نشد- و حمله به ساختمان ادوارتحکيم که با تيراندازي و حمله ناباورانه نيروهاي امنيتي و انتظامي همراه بود، همه داراي اهداف مشخص و معين درجهت پروژه هاي ازپيش تعريف شده مي باشد که هرچه بيشتر پليسي- امنيتي کردن جامعه ازمهمترين دلايل آن است. حضورتفکرسعيد امامي و فعال شدن اين تفکر درکليه نهادهاي نظامي، انتظامي و قضايي وبازتوليد تفکراو دربخش هاي مختلف که ظاهرا باحمايت مسئولان و برخي تصميم گيران نظام هم همراه است، نشانگر برخورد با تفکر چند صدايي است و رواج اين تفکرکه نداي هيچ نداي تحمل نمي شود. درپناه اين تفکر، حکومت افراد نزديک به حلقه حاکميت را هرچه بيشتر ازمواهب امنيت، قدرت وثروت وانواع رانت هاي سياسي واقتصادي بهره مند کرده است. نزديکي به انتخابات آينده مجلس مي تواند، ازدلايل ديگراين فعاليت ها باشد، تا درپناه سکوت منتقدان يک بار ديگر، احزاب پادگاني به اشکال مختلف قدرت دست پيدا کنند. عدم توانايي دولت احمدي نژاد درپاسخگويي به مطالبات مردم ازديگردلايل برخورد با فعالان سياسي اجتماعي است که هيچ پرسشگري درجامعه درمورد اين دولتي که به وعده هاي خود وفا نمي کند، صحبتي به ميان نياورد.

اشاره کرديد به برخي شواهد که وقوع چنين اتفاقاتي را محتمل مي کردند. منظورتان اظهارنظرهاي مسئولان است يا واکنش هايي که دربرابرديگر بخش هاي جامعه سياسي صورت گرفته؟
درچندروزه گذشته شاهد اظهار نظرهاي مختلفي بوديم که حکايت اززمينه سازي براي چنين برخوردهايي بود.
به صورت مثال اعلام شدن عدم تعهد به کنوانسيون هاي بين المللي زنان که درپناه اين اعلام نظر، دوراز انتظار خواهد بود که مسئولان نظام زيربارقوانين بين المللي که درجهت حفظ حقوق انسانهاست بروند. آنچه که هم اکنون مشاهده مي شود بازتوليد فضاي رعب ووحشت وترس است که درپناه آن حکومت ويا حداقل بخش هايي ازآن بتواند همه حرکت هاي مردمي را با روش هاي مختلف کنترل کنند. برخورد بازنان کارگران ومعلمان نيزدرهمين راستا صورت گرفته است يا برخورد با دانشجويان پلي تکنيک که دوماه است دربندهاي امنيتي قراردارند. امروز دانشجويان تاوان مقاومت دربرابرهرگونه خودمحوري و اقتدارگرايي را پس مي دهند، تاوان اعتراض به بي عدالتي ودموکراسي خواهي، ستاره دارشدن، اخراج، ممانعت ازحضور دردانشگاه ها، انحلال انجمن هاي اسلامي، برخورد با شوراهاي صنفي وکانون هاي فرهنگي.

و از جمله کساني که به نظر شما پيام هايي را براي چنين روزهاي ارسال کرده بودند؟
يکي مسئول روابط عمومي دفترآقاي احمدي نژاد آقاي جعفربهداد است که درگفت وگوبا خبرگزاري فارس اعلام کرد "از اين پس به موج حملات بدخواهان به دولت پاسخ مناسبي خواهيم داد." بهداد مي گويد: "دريک ماه گذشته، با روي کارآمدن يک تيم وگروه با سابقه، رسانه اي ومطبوعاتي، ازلاک سکوت درخواهيم آمد." بهداد و قمري وفا که ازياداتشت نويسان روزنامه کيهان بوده اند ازجمله افرادي هستند که توصيه مي کنند که "ما با بهره گيري ازروشهاي قانون مند وحرفه اي و اتخادمواضع فعال دربرابر دشنام گويان وعوامل تبليغات سياه، عليه دولت مرديم ومکتبي روي کارآمده، به صيانت ازدولت ادامه خواهيم داد." بهداد مي گويد "ما باهدف بازکردن دست بدخواهان وهوچي گران به بازشناسي اين جماعت ازمجموعه منتقدان دلسوز وخيرهواه روخواهيم آورد." اينها همه پيام هاي مشخصي است.

به نظر شما آيا بين برخوردهاي صورت گرفته دربخش هاي مختلف، مشابهت هايي وجود دارد؟
به نظرم بله. اين اتفاقاتي که اخيرا افتاده بي شباهت به يک کودتاي مخملين نيست وحتي به نظر مي رسد که بازداشت هاي اخير، مانند بازداشت اجلال قوامي، يا حتي برخوردهاي وحشيانه اي که با اراذل واوباش انجام دادند و يا سنگسارجعفرکياني که درچند روزه گذشته صورت گرفت، اگرچه در درون پرونده هاي مختلف رخ مي دهد اما دريک جهت قراردارند وهمگي با هدف ايجاد ترس و وحشت درحوزه هاي مختلف انجام مي شود. خاموش کردن هرصداي مخالف که درواقع مي خواهد به افشاگري گروهي بپردازد که درپشت سنگر دين به حداکثرسوء استفاده از اموال عمومي مردم مي پردازند و ازهيچ کاري هم دراين رابطه خودداري نمي کنند. همان طور که آقاي سحرخيز پيش از اين اشاره کرده اند، نگاهي به "تيم چهارنفره" "صفارهرندي، محسني اژه اي، پورمحمدي وسعيد مرتضوي" نشان مي دهد که آنها همه دور هم جمع شده اند که بايد با يک برنامه ريزي هماهنگ اين کاررا انجام دهند. حتي صرف نظر ازاسامي ياد شده نيز مي توان گفت مجموعه اقدامات ياد شده سازمان دهي شده است. مطبوعات که پايگاه دشمنانند، زناني که جاده صاف کن آمريکا هستند، دانشجوياني که جاسوس هستند و دانشگاه هايي که محل فساد شده، انديشمداني که به دنبال انقلاب مخملي هستند ودهها تهمت وتکفير ديگر فضا را آماده مي کند براي برخورد با افراد مستقل ومنتقد.

دراوج اين همه فشار به گروه هاي منتقد ومستقل، سکوت افرادي که درچند سال گذشته مدعي اصلاحات بودند سوال برانگيزاست چرا که تصور مي رود نگاه به قدرت صرف ودادن هرگونه امتياز وسکوت درمقابل زيرپا گذاشتن حقوق بشر تنها به پيشروي نيروهاي مخالف آزادي وحقوق بشر منتهي مي شود.

مهمترين شباهت 18 خرداد 78 با امسال؟
مهمترين شباهتش اين است که اين برخوردها با بدنه دانشجويي مستقل صورت گرفته است. يعني دانشجوياني که درگروه هاي سياسي مختلف هستند آماج حملات نيستند واتفاقا اينها بزرگترين اشتباه را مي کنند چون جاده صاف کن حرکت هاي خشونت طلبانه دردانشگاه ها خواهند بود.

تاثيرات کوتاه مدت وبلند چنين برخوردهايي چه خواهد بود؟
اين برخورد ها تيغ دولبه است و با توجه به فضاي فقري که درجامعه وجود دارد ومردم سردرگريبان پيداکردن يک لقمه نان هستند و با هر حرکتي تهديد به اخراج ازدانشگاه مي شوند ممکن است يک فضاي انفعالي درجامعه ايجاد کند اما اين به اين معني نيست که اين مطالبات خاموش مي شود بلکه دردوره اي ديگر اين مطالبات با شدت بيشتري خود رانشان مي دهد. ازسوي ديگر ممکن است به تند شدن فضاي موجود و خستگي ازروش هاي مسالمت جويانه برخي از دوستاني که اصلاحات را ويا لابي باحکومت را به عنوان تنها راه چالش با دودلت برگزيدند ايجادکند. يعني همين نيروها هم تندترشوند.

حرف آخر؟
من به عنوان عضو شوراي سياستگذاري دفترادوار تحکيم وحدت و دبيرکميته زنان اين تشکلاعلام مي کنم که هرگونه اعتراف گيري از بازداشت شدگان تحت فشار انفرادي و روحي چه به لحاظ قانوني و چه به لحاظ افکارعمومي نه تنها قابل پذيرش نيست، بلکه نشان دهنده اعمال خشونت هرچه بيشتر درزندان هاست.

+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در چهارشنبه بیستم تیر 1386 و ساعت 17:27 |

منصور اسانلو ربوده شد

لباس شخصي ها: داريم دزد مي گيريم - چهارشنبه 20 تیر 1386 [2007.07.11]

پگاه نويدي
pegah.navidi@gmail.com

با شدت گرفتن فشارها بر جنبش هاي اجتماعي کشور، صدور احکام سنگين قضايي براي فعالين جنبش زنان و موج بازداشت هاي اخير فعالان جنبش دانشجويي، در ساعات پاياني روز گذشته، اتوبوس عمومي حامل منصور اسانلو، رئيس هيات مديره سنديکاي کارگران شرکت واحد تهران و حومه در محدوده دويست متري خانه او در شرق تهران توسط يک دستگاه خودروي پژو متوقف شده و وي به زور به داخل پژو منتقل گرديده است. ماموران لباس شخصي، سپس وي را با خود برده اند و در حالي که فضاي محل ربودن خياباني، با ضرب و شتم شديد اسانلو فريادهاي او، به شدت ملتهب بوده، به مردم معترض گفته اند که "داريم دزد دستگير مي گيريم".

خبرهاي رسيده از انتقال منصور اسانلو به نقطه اي نامعلوم حکايت مي کند. برخي از منابع خبري نيز گزارش داده اند که راننده ي اتوبوسي که منصور اسانلو سوار آن بوده است حادثه را به همکاران و خانواده ي او خبر داده و هم اينک ماموران 110 نيروي انتظامي براي "رسيدگي" به ماجرا در خانه اسانلو به سر مي برند. ابراهيم مددي، نائب رئيس سنديکا که به تازگي از بازداشت چند روزه توسط وزارت اطلاعات رها شده است از علل ربودن خياباني منصور اسانلو ابراز بي اطلاعي کرده و ضمن محکوم کردن نحوه برخورد ماموران امنيتي و ضرب شتم شديد رئيس سنديکاي کارگران شرکت واحد خواستار آزادي بدون قيد و شرط و سريع وي شده است.

اسانلو پيش از دستگيري: آماده هزينه دادنيم

اسانلو که پيش از اين نزديک به هفت ماه در زندان و زير انواع فشارهاي جسمي و رواني به سر برده و پس از آزادي بارها مورد تعقيب و آزار قرار گرفته است، چندي پيش در سفر به لندن و بروکسل در کنگره فدراسيون جهاني حمل و نقل در لندن شرکت کرده و در سخنراني هاي متعدد خود از جمله در اجلاس فدراسيون هاي جهاني اتحاديه هاي کارگري در لندن، ضمن تشريح وضعيت فعلي طبقه کارگر ايران و اقدامات خلاف قانون جمهوري اسلامي در جلوگيري از تشکيل تشکل هاي آزاد کارگري، خواستار توجه محافل حقوق بشري و نيز کارگري جهان به سنديکاي کارگران شرکت واحد و احقاق حقوق اتحاديه اي کارگران ايران شده بود.

رييس هيات مديره سنديکاي کارگران شرکت واحد اتوبوس راني تهران و حومه تاکيد کرده بود که کارگران ايراني چشم به راه رسيدگي به موارد فوق سازمان بين المللي کار هستند تا بتوانند فعاليت هاي سنديکايي خود را در ايران پيش ببرند و اتحاديه يا فدراسيون سراسري در تشکيل دهند.

وي اعتقاد دارد که از اين پس، بايد شاهد حمايت هاي بيشتر سازمان هاي بين المللي کارگري از کارگران ايران و حرکت هاي صنفي آنان بود.

اين فعال کارگري در گفتگويي گه پيش از بازگشت به ايران داشت تاکيد کرد که "چنين حمايت هايي به ما کمک مي کند تا درجهت رفع مشکلات فراوان طبقه کارگر در ايران گام هاي موثري برداشته شود و در اين راه نيزآماده پرداختن هزينه در اين راه حق طلبانه هستيم."

منصور اسانلو در اين مورد که آيا فکر مي کند دربازگشت به ايران، مشکلي براي او بوجود خواهد آمد يا نه، گفت: "در بازگشت به ايران، براي ازسرگيري وظايف سنديکايي اش، مشکلي پيش نيايد و سعه صدر مسئولان ادامه يابد و حق آزادي فعاليت براي تشکل هاي کارگري در ايران به رسميت شناخته شود."

فراز و نشيب هاي سنديکا

از زمان آغاز دوباره تکاپوي سنديکاليست هاي شرکت واحد که همزمان با سالهاي آخر عمر دولت خاتمي در ايران بود تا شروع فصل انقباضي ديگري در دولت احمدي نژاد، سنديکاي کارگران شرکت واحد با فراز و فرودهاي مختلفي دست و پنجه نرم کرده است. در حال حاضر، حدود 40 نفر از کارگران واحد را تنها به دلايل همکاري براي ايجاد تشکل آزاد کارگري از کار بيکار کرده اند. در همين ارتباط ۱۷ نفر از آنها را در راهروهاي دادگاه ها و دادسراها سرگردان کرده و گفته مي شود که هر لحظه اين احتمال هست که مانند محمود صالحي، فعال کارگري که با وجود وضع جسماني وخيمش همچنان زير فشار نيروهاي امنيتي در کردستان قرار دارد، اين جمع را نيز روانه زندان کنند. در ماهاي اخير و با گسترش فشارها بر حرکت هاي اجتماعي کشور، با گرفتن تعهد نامه از بخشي از کارگران از آنها خواسته شده که در هيچ امور سنديکايي شرکت نکنند. مقامات، هر گونه تماس کارگران با هيات مديره سنديکا را ممنوع کرده و هر روزه تعدادي از کارگران به خاطر نقض اين دستور به انتظامات شرکت واحد فرا خوانده شده و تهديد به اخراج مي گردند. به علاوه، در حالي که فعالين سنديکايي شرکت واحد به رغم همه فشارها و تهديدات موجود در صدد برگزاري مجمع عمومي سالانه و انتخابات مجدد هستند، شوراهاي اسلامي کار، با برگزاري يک انتخابات فرمايشي با استناد به ماده 131 قانون کار جمهوري اسلامي، سعي در ايجاد مانع براي برگزاري انتخابات آزاد سنديکا کرده اند.

يادآوري مي شود که فعالان سنديکايي شرکت واحد، به رغم فشارها و تهديدات مختلف که با زندان و شکنجه هاي روحي و رواني توام بوده است، در فاصله کوتاهي از نضج گيري دوباره سنديکا بعد از سرکوب هاي سياسي دهه شصت خورشيدي، قادر شدند با پيگيري هاي مداوم خود۵۰ درصد دستمزد کارگران تعليقي را بدست آورند. آنان اخيرا، در حرکتي نمادين، مراسم اول ماه مه، روز جهاني کارگر را با همه تهديدات پيش رو همراه با ساير فعالين کارگري در ابعاد گسترده اي برگزار کردند و مراسم دولتي ماه مه را به اعتراض جمعي کارگران کشور نسبت به سياست هاي اقتصادي بحران زا قوانين ضد کارگري تبديل نمودند.

+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در چهارشنبه بیستم تیر 1386 و ساعت 17:22 |

July 10, 2007

اتحادیه جهانی حمل ونقل ربایش منصور اسانلو را محکوم کرد!

اتحادیه جهانی حمل ونقل با خبر شده است که منصور اسانلو رئیس هیت مدیره سندیکایی شرکت واحد اتوبوسرانی تهران به وقت محلی امشب ساعت 7 شب توسط تعدادی نا شناس ربوده شد.هنوز بعد از دو ساعت از سلامتی او خبری نیست.      

از طرف 5 میلیون کارکنان و اعضایی آی ت اف محکوم میکنیم این عمل غیر انسانی را . ما خواستار آزادی بی قید و شرط هر چه سریعتر منصور اسانلو هستیم.      

ما فراخوان میدهیم به تمامی اتحادیه های جهانی و جامعه مدنی که صدایی اعتراض خود را بانگ دهند در محکومیت این عمل شنیع و رسوا شده غیر انسانی که علیه انسانیت و فعالیت اتحادیه ای است و آماده باشند برای اقدامات ضروری که نیاز است که منصور آزاد شود.      

آی – ت- اف    

 

+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در چهارشنبه بیستم تیر 1386 و ساعت 17:11 |
سايت خبري تحليل فردا
كد خبر: ۲۹۹۶۹
تاريخ: ۱۳:۱۴:۰۳ - ۱۳۸۶/۰۴/۲۰
پاكسازي هاي انقلاب فرهنگي از زبان سروش
 
ليستي تهيه كرديم و حدود 100 اسم به دفتر نخست‌وزير فرستاديم، كساني كه اگر هم مي‌آمدند دانشجويان قبولشان نمي‌كردند و تشنج درست مي‌‌شد.اكثريت گروه‌هاي سياسي موافق آن بودند.به‌صراحت مي‌گويم ستاد انقلا‌ب فرهنگي نه هياتي براي اين كار داشت نه آيين‌نامه‌اي. كميته‌هاي پاكسازي مطلقا مستقل بودند.

عبدالكريم سروش ناگفته هاي خود را از پاكسازي هاي زمان انقلاب فرهنگي بيان كرد .

به گزارش « فردا » و به نقل از روزنامه اعتماد ملي عبدالكريم سروش عضو ستاد انقلا‌ب فرهنگي درباره پاكسازي هاي صورت گرفته بعد از انقلاب فرهنگي نوشت : ستاد انقلاب فرهنگي نه كميته‌اي براي پاكسازي داشت نه آيين‌نامه‌اي براي آن نوشته بود و نه دستورالعملي در اين خصوص به دانشگاه‌‌ها داده بود .

وي افزوده است : حقيقت اين است كه به تصريح آقاي محمد ملكي رئيس اسبق دانشگاه تهران، <شوراي انقلا‌ب به دانشگاه بخشنامه كرد استاداني كه در مقام‌هاي كليدي حكومت شاه بوده‌اند حق تدريس در دانشگاه ندارند. ليستي تهيه كرديم و حدود 100 اسم به دفتر نخست‌وزير فرستاديم، كساني كه اگر هم مي‌آمدند دانشجويان قبولشان نمي‌كردند و تشنج درست مي‌‌شد.

وي تاكيد كرده است : آنها كه دنبال سررشته پاكسازي و عاملا‌نش مي‌گردند به اين تصريحات توجه كنند و ببينند دست چه كساني به پاكسازي‌ها آلوده است و جست‌وجو كنند كه آن 100 نفر چه كساني بوده‌اند: دكتر نصر؟ دكتر زرين‌كوب؟ زرياب‌خويي؟ مهدي محقق؟ دكتر كاتوزيان...؟

عبدالكريم سروش ادامه داده است : پاكسازي‌ها نه با دانشگاهيان شروع شد و نه در دانشگاه‌ها با ستاد انقلا‌ب فرهنگي آغاز گرديد و نه به دست آن ادامه يافت. اساساً يكي از اولين حوادثي كه از فرداي پيروزي انقلا‌ب رخ داد، داستان پاكسازي‌ها بود كه تا جايي كه به خاطر دارم اكثريت گروه‌هاي سياسي موافق آن بودند و در اين ميان تنها نخست‌وزير دولت موقت بود كه اينجا و آنجا به اين پاكسازي‌ها اعتراض نمود و در حد بضاعت خود نيز توانست از كثرت اين پاكسازي‌ها بكاهد كه البته در اين راه هم از روحانيت و هم از گروه‌هاي مخالف كه خود بعدا مشغول پاكسازي شدند ناسزا شنيد و به سازشكاري متهم شد اما در مورد اخراج دانشگاهيان اگر شوراي انقلا‌ب از رئيس دانشگاه تهران مشاركت در پاكسازي و اخراج اساتيد را خواستار شد و او هم گردن نهاد، چنين تقاضايي را حتي تلويحاً از ستاد انقلا‌ب فرهنگي نكرد و در نامه امام‌خميني به ستاد هم انعكاسي نيافت.

وي در ادامه در واكنش به اظهارات اخير محمد علي نجفي آورده است : از همه اينها شگفت‌تر سخنان اقاي نجفي وزير اسبق آموزش عالي است كه در <حقايقي درباره انقلا‌ب فرهنگي> مي‌نويسد <پاكسازي استادان... براساس آيين‌نامه مصوب ستاد انقلا‌ب فرهنگي و توسط هيات‌هايي بود كه زيرنظر آن ستاد صورت مي‌گرفت...> اين حقاً از غرائب مطالب است و نمي‌دانم آقاي نجفي چه حجتي بر آن دارند. به‌صراحت مي‌گويم ستاد انقلا‌ب فرهنگي نه هياتي براي اين كار داشت نه آيين‌نامه‌اي. نه به او گزارشي مي‌دادند و نه از او كسب تكليفي مي‌كردند. كميته‌هاي پاكسازي مطلقا مستقل بودند. اعضايشان را نه ما نصب كرده‌ايم و نه مي‌شناختيم. بلي كساني بودند كه مي‌خواستند پاي آقاي املشي را به اين كار بكشند اما وي تن زد و هيچ عضو ديگر ستاد هم رسماً در اين امر وارد نشد. خود آقاي ملكي تا امروز بدون ندامت به اخراج صد استاد اعتراف كرده است. بقيه را هم از آن قياس بگيريد.

وي در ادامه تاكيد كرده است : من با آقاي نجفي هم‌آوازم كه كثيري از <اخراجي>‌ها چه قبل از تشكيل ستاد و چه پس از آن به واقع اخراج نشدند بلكه <خارج> شدند يعني خود به خود فهميدند كه جايي در دانشگاه پس از انقلا‌ب ندارند و راهي خارج يا ساكن خانه شدند.
+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در چهارشنبه بیستم تیر 1386 و ساعت 17:2 |

خبرگزاري كار ايران (ايلنا) پس از گذشت يك هفته از تعطيلي خودخواسته و تغيير مديرعامل آن فيلتر شد.

يك مقام مسوول در دستگاه قضايي در گفت‌وگو با خبرنگار حقوقي خبرگزاري دانشجويان ايران(ايسنا)، با تاييد خبر فيلترشدن سايت خبرگزاري كار ايران (ايلنا) اظهار داشت: با توجه به شكايت‌هاي مكرري كه عليه ايلنا مطرح بود و حتي در بعضي موارد براي آنان كيفرخواست صادرشده و به دادگاه ارسال شده بود، بازپرس شعبه 11 دادسراي كاركنان دولت براي جلوگيري از تكرار جرم، دستور فيلترينگ اين سايت را صادر كرد. 

وي درباره‌ي پرونده روزنامه توقيف شده «هم‌ميهن» نيز گفت: پرونده‌هاي روزنامه «هم‌ميهن» در شعبه‌ي دوم بازپرسي دادسراي كاركنان دولت در جريان رسيدگي است.

به گزارش ايسنا، از صبح روزچهارشنبه سايت خبرگزاري كار ايران (ايلنا) فيلتر شده و با مراجعه به آدرس اين خبرگزاري پيام «مشترک گرامي دسترسي به اين سايت امکان پذير نمي‌باشد» مشاهده مي‌شود.

يك هفته پيش مديرعامل پيشين ايلنا-مسعود حيدري- با انتشار استعفاي خود بر روي اين خبرگزاري ابراز اميدواري كرده بود كه با استعفاي وي، ايلنا از هر گزندي مصون بماند.

پس از اين استعفا، ايلنا به صورت خودخواسته يك هفته تعطيل شد و امروز -چهارشنبه- كار خود را با انتشار مصاحبه‌ي مديرعامل جديدش سيد ابوتراب فاضل آغاز كرد كه با فيلترشدن سايت مواجه شد.

انتهاي پيام

کد خبر: 8604-12141
+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در چهارشنبه بیستم تیر 1386 و ساعت 14:9 |
سازمان دانش آموختگان ايران اسلامی ادوار تحکیم وحدت

به دنبال یورش نیروهای امنیتی و بازداشت اعضای ارشد سازمان دانش آموختگان ؛

دفتر مرکزی ادوارتحکیم وحدت پلمب شد

دوشنبه، 18 تیر 1386

 

 

ادوارنیوز: با پورش نیروهای امنیتی به محل دفتر مرکزی سازمان دانش آموختگان ایران(ادوار تحکیم وحدت)تمامی افراد حاضر در آن بازداشت شدند و دفتر مرکزی این سازمان پلمب شد.

پس از بازداشت 6 تن از اعضاي شورای مرکزی  دفتر تحكيم وحدت که در مقابل درب ولي عصر دانشگاه اميركبير متحصن شده بودند ، در آغازین ساعات صبح امروز نيروهاي لباس شخصي با حمله به دفتر سازمان ادوار تحكيم وحدت ضمن شليك تير هوايي اقدام به بازداشت حاضران در دفتر آن سازمان كردند.


به گزارش "ادوارنیوز" نیروهای امنیتی پس از شلیک تیر هوایی و با شکستن درب ورودی سازمان دانش آموختگان با اعمال خشونت و به ضرب باتوم افراد حاضر در دفتر آن سازمان را بازداشت به مکان نامعلومی منتقل کردند.


عبدالله مومني ( سخنگو و عضو شورای مرکزی سازمان) بهرام فياضي (عضو شوراي مركزي سازمان) حبیب حاج حیدری (مسئول روابط عمومی سازمان) مجتبی بیات (عضو سابق شورای مرکزی دفتر تحکیم)، عزت الله قلندری و مرتضی اصلاحچی ، مسعود حبیبی، سعید حسین نیا، آرش خاندل و اشکان غیاسوند از افراد بازداشت شده در دفتر سازمان دانش آموختگان ایران (ادوار تحکیم وحدت) هستند.


گفتنی ست نحوه هجوم نيروهاي امنيتي به دفتر سازمان ادوار تحكيم وحدت كه با شليك تير هوايي و اعمال خشونت و شكستن در همراه بوده به گونه اي شديد بوده است كه مردم منطقه با نگراني در محل حاضر مي شوند و جوياي دليل اين حمله مي شوند كه نيروهاي امنيتي براي آرام كردن جو به دروغ خود را مامور مبارزه با مواد مخدر معرفي مي كنند

+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در چهارشنبه بیستم تیر 1386 و ساعت 13:35 |
سازمان دانش آموختگان ايران اسلامی ادوار تحکیم وحدت

ملی کردن صنعت نفت يک جنبش آزادی خواهانه،

بحران انرژی هسته ای يک...؟

دوشنبه، 11 تیر 1386

عيسی خان‌حاتمی
 پيشگفتار
در نخستين سالهای سده نوزدهم ،انديشه های انقلاب بزرگ فرانسه که بر آزادی, برابری و برادری استوار بود به ايران خفته در اوهام و خرافات سده ها رسيد. تازش روسيه به ايران و شکست های پياپی ارتش ايران, زمامداران، نياز به دگرگونی های بنيادين را احساس نمودند. اين نيازها باعث شد که حکومتگران برای نوسازی ارتش و از آن مهمتر با اعزام دانشجو به اروپا باعث گسترش انديشه های غربی در بين ايرانيان شوند. همزمان با گسترش انديشه های نوين در جامعة ايرانی, آموزه های اصلاح طلبی در ساختار دولت انديشه های آزادی و برابری هم در بين مردم گسترش يافت و بدينگونه سامانه سنتی حکومت به چالش کشيده شد. در جامعة ايرانی گروهی جديد بوجود آمدند که خواهان نوسازی و دگرگونی در اداره کشور بودند. اين گروه کوچک در گردونة قدرت ايران نفوذ زيادی داشتند، اينان می خواستند انديشه های غربی ناشی از انقلاب فرانسه را در جامعه ای که در آن رنسانس علمی, انجام نشده بود ، به سرانجامی برسانند به اين خاطر انديشمندانش کوشش کردند که رنسانس و نوسازی سياسی را در هم ادغام نمايند.

رنسانس ايرانی از نظر اينان بازگشت به ايران دورة باستان بود. با ورود اين گروه به جامعة ايرانی عملا سه گروه با سه ديدگاه متفاوت در صحنه سياسی ايران نمايان شدند.

حکومتگران که قدرت سياسی و نظامی را در اختيار داشته و هدايت کلی جامعه با آنان بود.
سنت گرايان که با هرگونه دگرگونی درجامعه مخالف بودند.
هستة روشنفکران که تحت تاثير افکار باختر زمين بوده و کوشش می کردند آنرا با فرهنگ ايرانی بويژه ايران باستان پيوند بدهند. هستة روشنفکری برای پيشرفت جامعه و رهائی از اوهام و خرافاتی که مهمترين عامل فقر و نادانی مردم بود، کوشش نمودند که دگرگونی بنيادين زير را در جامعه انجام دهند.

الف: توسعه صنعت و فن آوری

در اين مورد حکومتگران و روشنفکران ايرانی هر دو موافق بودند و از زمان عباس ميرزا کوشش زيادی در اين راه انجام شد. سنت گرايان با هر نوع دگرگونی ضديت و مخالفت می نمودند و سياست خارجی هم از آن هاحمايت می کرد.

ب: اصلاحات در ساختار حکومت

اين خواست دوم روشنفکران ايرانی در بين حکومت گران موافقان و مخالفانی داشت. قائم مقام فراهانی, اميرکبير, از موافقان اين اصلاحات بودند با اينکه گروه ديگری از حکومت گران با همکاری سنت گرايان و پشتيبانی سياست خارجی باهر گونه اصلاحات درساختار سياسی کشور دشمنی می کردند.

انقلاب مشروطه

اصلاحات از بالا که خواست روشنفکران و گروهی از حکومتگران بود با شکست روبرو شد. ناداری و نادانی مردم و شکست های نظامی حکومت ،بخش های بزرگی از پيکرة کشور جدا گرديد وحکومت مرکزی بازيچه سياست خارجی بود.ايرانيان همگی اين بدبختی ها را ناشی از شکست اصلاحات از بالامی دانستند. روشنفکران اين بار کوشش کردن تا اصلاحات از پائين يعنی به انقلاب متوسل شوند.بزرگترين دشمنان اصلاحات، سياست خارجی بويژه روس ها بودند. در آغاز سده بيستم روس ها که در اثرشکست های پياپی از اتريش و ژاپن و انقلاب در سال ۱۹۰۵به شدت تضعيف شده بود. روشنفکران ايران از اين موقعيت نهايت بهره برداری را نمودند و با کمک گروهی از حکومت گران توانستند که فرمان مشروطه را از مظفر الدين شاه قاجار بگيرند و قانون اساسی را به تصويب برسانند. اين پيروزی بزرگی بود و ايران نخستين کشور خاور زمين بود که پيش از بسياری از کشورهای اروپايی به مجلس و حکومت مبتنی بر قانون دست يافت. سنت گرايان که موجوديت خود را در ناداری و نادانی مردم می دانستند به ياری سياست خارجی و گروهی از حکومت گران بر عليه مشروطه با کمک روس ها نخستين کودتا را انجام دادند. کودتا با مقاومت مردم ايران در هم شکست و انقلاب مشروطه با اعدام يک سنت گرا به پيروزی نايل آمد و گام های اساسی در جهت توسعه نهادهای مردم سالار برداشت.

پيروزی انقلاب مشروطه، قدرت و نفوذ روشنفکران ايران را افزايش داد. سنت گرايان که بزرگترين آسيب را خورده بودند با ياری سياست های خارجی انگلستان و روسيه خود را باز سازی نمودند. آنان نوسازی سياسی بويژه آزادی بزرگترين در هم کوينده نفوذ خود می دانستند. از سال ۱۲۸۵ تا ۱۲۹۹ که دومين کودتا بر عليه جنبش آزاديخواهانه مردم ايران انجام يافت، اوضاع بحرانی جهان و دخالت خارجيان نگذاشتند تا روشنفکران ايرانی به خواست خود برسند.درسال ۱۲۹۹ پس از اينکه روس ها به دليل انقلاب از صحنه سياسی ايران بيرون رانده شدند و قرار داد ۱۹۱۹ با مخالفت روشنفکران ايران اعتبار خود را از دست داد، انگلستان که به تنهايی صحنه گردان سياست ايران شده بود با کمک مزدوران خود ،کودتای سوم اسفند ۱۲۹۹ را انجام داد.رهبری اين کودتا يعنی سيد ضيا الدين طباطبايی که وابستگی او به سياست انگلستان بر همگان روشن بود پيش از صد روز نتوانست دوام بياورد. سردار سپه رهبری نظامی کودتا پس از بيرون رانده شدن رهبر سياسی آن کوشش نمودند تا خود را با خواستة روشنفکران هماهنگ نمايد و تا حدی موفق هم شد. جمهوری خواهی سردار سپه برای بدست آوردن پشتيبانی روشنفکران بود که با مخالفت سنت گرايان روبرو بود. مراکز علمی ايران در دوران صفويه و قاجاريه را حوزه های علميه تشکيل می دادند که در آن حوزه ها همة رشته های علمی از جمله فلسفه، رياضيات، ادبيات، طب، فقه و اصول تدريس می شد. حوزه عليه اصفهان بزرگترين مرکز علمی ايران به شمار می آمد. در حوزه های علميه واقع در بين النهرين يعنی نجف و کربلا فقط فقه و اصول تدريس می شد پس يک اختلاف عميق از نظر نگرش اجتماعی بين دانش آموختگان اين دو وجود داشت.

ديکتاتوری رضا شاه

پس از آنکه ضياء الدين طباطبايی مهره سياسی کودتا از صحنه خارج شد. سردار سپه کوشش کرد که خود را با آرمان های روشنفکران ايرانی همراه نمايد. در دولت های پس از کودتا هم بعنوان وزير جنگ شرکت داشت. پس از چندی به نخست وزيری هم دست يافت. سردار سپه برای آنکه قدرت خود را گسترش دهد تصميم گرفت که احمد شاه را از پادشاهی برکنار نمايد.در اين راستا کوشش نمود به تقليد از آتاتورک جمهوری خواهی را با ياری روشنفکران بوجود آورد. همزمان با تحولات گروهی از روحانيت حوزه های علميه عراق بوسيله انگليس« که در آن زمان عراق را تصرف خود داشت»از آن کشور اخراج شدند، آن ها به ايران آمدند. سردار سردار سپه که پايه های ديکتاتوری خود را استوار نموده بود و خود را بی نياز از پشتيبانی روشنفکران می ديد و آنان را «که به انديشه های آزاديخواهانه انقلاب مشروطه وفادار بودند» مزاحم هدف های خود می ديد در يک اقدام غير قابل پيش بينی با سنت گرايان به توافق رسيد که اوبه جای اينکه جمهوری اعلان نمايد, خود شاه شود و آنها از پادشاهی او پشتيبانی نمايند. بدينگونه پاد شاهی رضا شاه در ايران پايه ريزی شد. در برابر اين پشتيبانی رضاشاه هم اجازه داد تا آنها در قم حوزه علميه ای به سبک حوزه های علميه عراق تشکيل دهندکه فقط در آن فقه تدريس شود و به جای عالم ،فقيه تربيت نمايند.

رضا شاه توسعه صنعتی را بدون آزادی در ايران گسترش داد . در جهان امروز تنها يک شيوه توسعه پايدار داريم و آنهم نوسازيی که بر بنيادهای آزاد استوار باشد. بقیة شيوه های نوسازی با شکست روبرو شده اند .نمونه های آن شکست نوسازی فاشيستی در آلمان و ايتاليا و نوسازی سوسياليستی درشوروی و اروپا شرقی می باشند. پس نوسازی و توسعه پايدار در صورتی امکان پذير می باشد که در آن جامعه آزادی و مردمسالار وجود داشته باشد.

جنبش ملی شدن صنعت نفت

در سوم شهريور ۱۳۲۰ نيروهای انگليس و شوروی به کشور ما هجوم آورده و دولت رضا شاه «که فرماندهان ارشد به آن خيانت کرده بودند» واژگون کردند. اين اشغال ناامنی, قحطی و بدبختی را برای کشور به ارمغان آورد. با تمام بدبختی ها يی که به ملت تحمل کرد،تنها يک سود برای کشور داشت و آنهم بوجود آمدن يک فضای نسبتاً باز سياسی به دليل رقابت بين قدرتهای اشغالگر بود. با آماده شدن شرايط مطلوب در کشور به دليل فروپاشی ديکتاتوری ،مردم به رهبری نخبگان سياسی خود وارد ميدان شدند و دومين جنبش سياسی را پس از انقلاب مشروطه بوجود آوردند. در اين برهه از زمان به دليل اصلاحات اقتصادی رضا شاه طبقه متوسط درس خوانده از نظر کمی و کيفی در شهرها گسترش يافته بود. نخبگان با ياری مردم بويژه طبقه متوسط شهری« که ستون بنيادين جنبش سياسی کشور به شمار می آيند» توانستند نفت شمال را با بودن ارتش سرخ به شوروی ها ندهند. در مرحله دوم ارتش استالين را از آذربايجان بيرون راندند. پس از اين دو کاميايی برزگ ملت ايران برای نهادينه کردن آزادی و مردم سالاری و استقلال کشور که بزرگترين دشمن آنرا شرکت نفت ايران و انگليس می دانستند بپا خواسته و با ملی کردن نفت کوشش کردند که اين شرکت را از اختيار بيگانگان در آورده و راستای تامين منافع ملی قرار دهند. جنبش ملی شدن صنعت نفت هدف نبود بلکه وسيله ای بود برای رسيدن به هدف نهادينه کردن آزادی و مردم سالاری در ايران ،که با رسيدن به آن منافع ملی و آتيه ملت تامين می گشت. بيگانگان با ياری مزدوران درونی خود و با کودتايی ننگين اين جنبش را همچون جنبش مشروطه از بين بردند. اين بارهم مانند جنبش مشروطه خواهی دشمنان جنبش ملی ايران را سه گروه تشکيل می دادند.

سياست استعماری بعنوان بزرگترين عامل حکومتگرانی که بدون حضور مردم در ميدان سياست بهتر می توانستند به غارت کشور ادامه دهند. سنت گرايانی که سود خود را در نادانی و ناداری مردم می دانند و با هر حرکت در جهت توسعه و نوسازی جامعه که پيامد آن دانايی و توليد ثروت است مخالف هستند. با اتحاد نامبارک اين سه گروه با اينکه ملی شدن صنعت نفت پذيرفته شدولی از ادامه جنبش که نهادينه کردن آزادی و مردم سالاری بود جلوگيری به عمل آمد.
با شکست دومين جنبش آزدی خواهانه مردم ايران اين بار هم ديکتاتوری ديگری به مردم تحميل شد. اما حکومتگران با درآمدهای سر شار نفتی که با پذيرش اصل ملی شدن صنعت نفت تحقق يافته بود توسعه و نوسازی را بدون آزادی که جوهری و خمير مايه اصلی آن است ادامه دادند.

پس از بيست و پنج سال ديکتاتوری به دليل فشار خارجی (سياست حقوق بشری آقای جيمی کارتر) فضای باز سياسی در کشور برقرار شد. در آمدهای سرشار نفتی طبقه متوسط شهری را از نظر کمی و کيفی گسترش داده بود و اين می توانست به جنبش مردم ايران ياری رساند ولی با دليل نفوذ ايدئولوژی های گوناگون و تنگ نظرانه از همان آغاز جنبش آزاديخواهانه به بيراهه کشانده شد.

باز هم نام مصدق، جبهه ملی از نظر مردم ايران برابر با آزادی و مردم سالاری و استقلال بود. زمانی که رژيم شاه همگی مهره های خود را آزمايش نمود و تمامی آنان کارسازی خود را از دست دادند به يک مصدقی و آنهم در آخرين لحظه ها متوسل شد و دکتر شاپور بختيار را به ناچار به نخست وزيری منصوب کرد . انقلاب هم پس از پيروزی در راستای افکار عمومی مردم به نخست وزيری يک مصدقی ديگر مهندس مهدی بازرگان تن داد.

بحران آفرينی برای تبيثت حکومت

پس از آنکه بين نيروهای وفادار به جنبش آزاديخواهانه مردم ايران که در جنبش مشروطيت و جنبش ملی شدن صنعت نفت خود را نشان داده بود و حکومتگران پس از انقلاب بر سر قانون اساسی اختلاف ديدگاه شديد بوجود آمد حکومتگران برای به کنار زدن طرفداران مصدق به بحران سازی متوسل شدند.

بحران گروگان گيری, بحران جنگ با عراق در همين راستا بود.پس از فرو کش کردن بحران ها وپايان جنگ، حکومتگران به نا چار تن به اصلاحاتی در راستای خواسته های آزادی خواهانه مردم دادند. دولت آقای خاتمی در همين راستا انتخاب شد .فضای باز سياسی بوجود آمده نشان داد که خواست مردم از چهارچوبه های تعيين شده بسی فراتر است و مردم ايران پس از بی اعتباری حکومت ايدئولوژيک که فروباشی شوروی آن را ثابت کرد به خواست اصلی جنبش های پيشين خود که آزادی و مردم سالاری می باشد رو آورده اند.اصلاحات به بن بست رسيد حکومتگران برای اينکه حکومت خود را طولانی تر نمايند به بحران ديگری متوسل شدند . بحران هسته ای چنين هدفی را دنبال می کند . ولی شرايط درونی و بيرونی بيش از اين به هيچ کس اجازه موج سواری از بحران های ساختگی را نمی دهد.اين بحران به بن بست رسيده و کارآيی خود را از دست داده است تنها راه باقيمانده تن دادن به خواست مردم که: آزادی ، مردمسالاری و عدالت اجتماعی است، می باشد.

مقايسه بين جنبش ملی شدن صنعت نفت و بحران هسته ای

حکومتگرانی که می خواهند از بحران هسته ای برای رسيدن به خواسته های خود سود ببرند برای اينکه مردم را به پشتبيانی از خود بسيج نمايند به مقايسه جنبش ملی شدن صنعت نفت و بحران هسته ای می پردازند با اينکه مقايسه بين اين دو که يکی جنبشی آزادی خواهانه وديگری در راستای بحران آفرينی برای ادامه حکومت می باشد اختلاف فاحشی وجود دارد.در زير اين اختلافات را بررسی می نمايم:

۱-جنبش ملی شدن صنعت نفت يک هدف نبود بلکه وسيله ای بود برای رسيدن به استقلال سياسی و نهادينه کردن آزادی و مردم سالاری در ايران،که بدينگونه منافع ملی تامين و عدالت اقتصادی در جامعه برقرار گردد. بحران هسته ای دستاويزی است برای اينکه افکار عمومی جامعه را از مسير اصلی آن که اصلاحات ساختاری در زمينه برقراری مردم سالاری، آزادی و عدالت اجتماعی می باشد منحرف گردد و منافع گروهی اندک بر خلاف منافع ملی تامين شود.

۲- جنبش ملی شدن صنعت نفت يک جنبش ملی و مردمی بود، و ريشه در جنبش های اصلاح طلبانه سده نوزدهم و انقلاب مشروطه داشت و اين خواست مردم بود که اين جنبش را بوجود آورد و رهبران جنبش بويژه زنده ياد مصدق اين خواست ملی را پياده نمودند. در برابر بحران هسته ای يک بحران دولتی است که بوسيله دولت بوجود آمده و مردم هيچ نقشی در بوجود آوردن و تداوم آن ندارند و اين دستکاههای دولتی هستند که می خواهد برای تداوم حکومت خود آنرا به يک خواست ملی تبديل نمايد.

۳- جنبش ملی شدن صنعت نفت در يک سامانه مردم سالار و حضور گستردة مردمی در صحنه های سياسی اتفاق افتاد. بحران هسته ای پس از شکست اصلاحات دولت آقای خاتمی و بسته شدن فضای سياسی جامعه در راستای هر چه بيشتر بسته تر شدن فضای سياسی بوجود آمده است.

۴- جنبش ملی شدن صنعت نفت بوسيله نخبگان جامعه و در يک محيط خردگرايانه بوجود آمد و نخبگان با توجه به خرد همگانی طبقه متوسط و با سواد شهری به آن تحقق بخشيدند.بحران هسته ای در يک فضای پوپوليستی واحساسی عمل می نمايد.مردم ايران با اينکه انرژی هسته ای را حق مسلم خود می دانند، بلکه حقوق مسلم تری هم دارند که مهمترين آن آزادی, مردم سالاری، عدالت اجتماعی و برابری همة افراد جامعه می باشد.

۵- جنبش ملی شدن صنعت نفت با ناسيوناليسم ايرانی پيوندی ناگستنی دارد چنانکه پس از جنبش مشروطه بود که واژه «ملت گرايی» برابر با «ناسيوناليسم» به کاربرده شد. ناسيوناليسم ايرانی است که پايه های انديشة جنبش مشروطه و جنبش ملی شدن صنعت نفت را تشکيل می داد. اين ناسيو ناليسم چند مشخصه عمده دارد که بحران هسته ای باهيچيک از آنان تطبيق نمی کند. در زير به بررسی آن می پردازم .

الف) ناسيوناليسم ايرانی با آزاديخواهی عجبين شده است و در آن تمامی افراد ملت بايد از حقوق برابر بدون در نظر گرفتن قوميت، دين، جنسيت و ديدگاههای اشخاص بر خور دار باشد.

ب) اصل حاکميت ملی متعلق به تمامی افراد ملت می باشد هيچ اراده ای بالاتر از اراده ملت نيست و مشروعيت حکومت ناشی از مردم است وتوسل به مشروعيت آسمانی در آن جايی ندارد .اين ناسيوناليسم ايرانی با نفی حکومت شکل اللهی شکل گرفته است.

ج) ناسيوناليسم ايرانی سکولار است يعنی جدايی دين از حکومت از پايه های آن به شمار می آيد.

د) ناسيوناليسم ايرانی ضد خارجی نيست بلکه خيلی از انديشه های خود را از مکتب های غربی بويژه انقلاب بزرگ فرانسته گرفته است و می خواهد در جامعه بين المللی يک همزيستی مسالمت آميز برقرار باشد.

ی) ناسيوناليسم ايرانی به تاريخ ايران بويژه ايران باستان افتخار می کند و نمادها و رسم های ايرانی را پاس می دارد و برای آنان آرمگاه کورش بزرگ، جشن نوروز,فردوسی، ابوعلی سينا و ابوريحان بيرونی از نمادهای مهم آن می باشند.

ر- ناسيوناليسم ايرانی غير ايدولوژيک می باشد وبه همة باور ها احترام می گذارد. انديشه بانيان بحران هسته ای هيچ هماهنگی با ناسيوناليسم ايرانی نداردکه در زير به نمونه های از آن اشاره می شود.

الف) اينان انديشة ناسيوناليسم را کفر می دانند و حتی در بحران هسته ای هم ناسيونالسيم آنان با مفاهم آزادی خواهانه تضاد آشکار دارد.

ب) از نظر اينان حاکميت مردم معنا ندارد و حتی با اصل جمهوريت هم مخالف هستند و حاکميت را از ديدگاه خود توجيه می نمايند که با حاکميت ملی در تضاد آشکار است.

ج) اينان بين دين و حکومت فرقی قائل نيستند.

د) سياست خارجی اينان با دشمنی با قدرتهای بزرگ و انديشه های غربی شکل گرفته است.

ر) حکومت رسماً صاحت ايدئولوژی است و حتی مردم کشور را به خودی و غير خودی تقسيم می کند.

ی-برای ايران پيش از اسلام اعتباری قائل نيستند و رسم های ايرانی پيش از اسلام را ناپسند می دانند . نمادهای ايران کهن را از بين می برند نمونه آن آرامگاه کورش و تنگه بلاغی می باشد که در جريان سد سيوند به يک مشکل ملی تبديل شده است.

حال می بينم که ناسيوناليسم ايرانی جنبش ملی شدن صنعت نفت با ناسيوناليسم اينان هيچ گونه هماهنگی ندارد. و فقط می خواهند از ناسيوناليسم ايرانی به عنوان يک ابزار در راستای بسيج مردم استفاده نمايند.

۶- جنبش ملی شدن صنعت نفت با اصول پذيرفته شده جهانی همخوانی داشت و مورد احترام افکار عمومی جهان حتی دولتمردان غربی بود ما ديديم که هم شورای امنيت سازمان ملل متحد و هم ديوان دادگستری بين المللی لاهه به سود ايران رای داد.

بحران هسته ای با اصول پذيرفته شدن جهانی تضاد آشکار داد و مورد احترام افکار عمومی جهانی نيست و شورای امنيت که مسئول امنيت جهان می باشد دو قطعنامه با اتفاق آرا تصويب کرده و قطعنامه ديگری هم در راه است.

۷- جنبش ملی شدن صنعت نفت برای ملت ايران منافع زيادی به همراه داشت از جمله با اينکه بر عليه دولت مصدق کودتا شد با اين وجود اصل ملی شدن صنعت نفت را پذيرفتند و در آمدهای سرشار نفتی ايران و حتی کشورهای منطقه ناشی از آن است. امروز تمامی در آمدهای دولت از نفت است و آنهم به برکت ملی شدن نفت بوجود آمده است بحران هسته ای نه تنها برای ملت ايران سودی نداشته بلکه تحريم شورای امنيت، نابسامانی اقتصادی و حتی سايه شوم جنگ همگی ناشی از اين بحران است پس بين جنبش ملی شدن صنعت نفت و بحران هسته ای هيچ تشابه ای وجود ندارد .اميد آن داريم که باز گشت به ناسيوناليسم ايرانی بر پایة انديشه های مصدق براستی ادامه يابد واگر چنين شود به کشور آسيبی نمی رسد و اين به سود همه است.
+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در چهارشنبه بیستم تیر 1386 و ساعت 13:27 |
سازمان دانش آموختگان ايران اسلامی ادوار تحکیم وحدت

دموکراسی در خاور میانه در گفتگو با مهدی فتاپور عضو اتحاد جمهوریخواهان

سه‌شنبه، 12 تیر 1386

ادوارنیوز: مهدی فتاپور عضو اتحاد جمهوریخواهان  به سوالات ادوارنیوز در خصوص دموکراسی در خاورمیانه پاسخ گفته است  این  مصاحبه بصورت کتبی و توسط سعید قاسمی نژاد تهیه و تنظیم گردیده است:


امروزه بحثی در درون جنبش دانشجویی ایران در باب روشهای گذار به دموکراسی و مهمتر از آن تحکیم و تعمیق آن پس از گذار اولیه در جریان است که عمدتاً هم ریشه در تجربیات تلخ تاریخ صدساله اخیر میهنمان در عرصه سیاست دارد. بسیار ممنون خواهیم شد اگر در روشن شدن زوایای تاریک این بحث ما را یاری کنید.

به نظر می رسد گفتمان دموکراتیک در پاسخ به مسایل خاورمیانه دچار ناسازگاریهای درونی است و در این منطقه دموکراسی در فرم با دموکراسی در محتوا دچار تناقض می شود به عبارت دیگر دموکراسی به عنوان روش به استقرار ارزشها و فرهنگ دموکراتیک منجر نمی شود و به تثبیت آنها یاری نمی رساند.
به نظر شما:
1- آیا همان گونه که می توان از دموکراسی به مثابه روش سخن گفت می توان از ارزشها و فرهنگ دموکراتیک نیز سخن گفت یا اینکه دموکراسی روشی است که با دستگاههای ارزشی متفاوت و متناقض سازگار است؟

پاسخ: رابطه مابین دمکراسی بعنوان يک نظام سیاسی و پیش شرطهای آن و بطور مشخص ارزشها و فرهنگ دمکراتیک همواره مورد بحث پزوهشگران و فعالین اجتماعی بوده و هست. تجربیات تاریخی نشان داده که بدون پیش زمینه های دمکراسی استقرار یک نظام سیاسی دمکراتیک پایدار ناممکن است.
تحقق دمکراسی یک روند است. دمکراسی هم یک فرهنگ است و هم روشی معین برای اداره امور کشور. شکل گیری یک نظام دمکراتیک با برگزاری انتخابات آزاد و انتخابی شدن حکومت و یا تصویب يک مجموعه ای از قوانین دمکراتیک پایان نمیابد، تقویت و نهادینه شدن دمکراسی پایدار تنها با گسترش فرهنگ دمکراتیک و نهادینه شدن تشکل های مدنی امکان پذیر است.
ولی امروز کمتر کسی بر وجود يک ارتباط مستقیم و خطی بین پیش زمینه های دمکراسی و نظام سیاسی تاکید دارد. تجربیات مختلف تاریخی و بطور مشخص تجربه استقرار نظامهای دمکراتیک در چند دهه اخیر اثبات نموده که در بسیاری موارد یکی از این دو بر دیگری پیشی گرفته و منجر به تسریع یا کند شدن روند های دمکراتیک و در مواردی بحرانهای حاد اجتماعی گردیده.
وجود فرهنگ دمکراتیک و در بحث وسیعتر مجموعه پیش زمینه های دمکراسی الزاما و مستقیما به شکل گیری نظام سیاس دمکراتیک منجر نمیشود. برای مثال کشور شیلی در مقایسه با کشورهای مشابه در زمینه وجود پیش زمینه های دمکراسی و و وجود نظام سیاسی نسبتا بازتر از سایر کشورهای مشابه، در موقعیت بهتری بسر میبرد ولی در همین کشور نظامیان قادر گردیدند مقاومت ها را سرکوب کرده و نزدیک به 15 سال حکومت نظامی را بر کشور تحمیل کنند. نمونه بارز دیگر اسپانیا در دوره فرانکوست.
هرچند وجود پیش شرط هایی چون وجود نسبی فرهنگ دمکراتیک، گستردگی نسبی اقشار متوسط، تشکل های مدنی و سابقه دمکراسی به حاکمین در چنین کشوری اجازه نمیدهد که همه خواستهایشان را اعمال کنند و حکومت نظامی در شیلی با مثلا حکومت صدام متفاوت است و نمیتوانست متفاوت نباشد ولی چنین ناهمانگی نمیتواند پایدار باشد و در عمل بمحض بازشدن امکانات مساعد، حامیان نظامیان حاکم علیرغم موفقیت هایی که در زمینه اقتصادی داشتند در صحنه سیاسی این کشور به نیرویی غیر موثر بدل گردیدند.
در مواردی رشد اقتصادی تحت يک حاکمیت اقتدار گرا به شکل گیری اقشار متوسط و مدرن و تقویت نسبی جامعه مدنی و در نهایت تقویت فرهنگ دمکراتیک انجامیده و مستقل از خواست نیروی حاکم پیش زمینه های دمکراسی را در جامعه آماده کرده اند. مثلا کره جنوبی چنین نمونه ایست. در چنین شرایطی مقاومت نیروی حاکم در تطبیق نظام سیاسی با آمادگی های شکل گرفته در جامعه به بحران های حاد اجتماعی میانجامد. نمونه برجسته چنین بحرانی را ما در کشور خود در نظام پیشین شاهد بودیم. در شرایطی که رشد کشور امکانات و پیش زمینه های دمکراسی را در جامعه افزایش داده بود نیروی حاکم در اواسط دهه 50 نه در راستای باز کردن فضای سیاسی بلکه در جهت شکل دهی حزب رستاخیز و متمرکز کردن قدرت حرکت کرد و این ناهماهنگی یکی از مهمترین عواملی بود که در شرایط بحرانی رژیم فروپاشید و حتی نتوانست اقشاری را که از سیاست های رژیم سود برده بودند متشکل کرده و در دفاع از خود بمیدان آورد.
چنین ناهماهنگی نه فقط در عرصه کلیت نظام سیاسی بلکه در عرصه های مشخص نیز میتواند شکل گیرد. مثلا در سالهای اخیر، زنان در فعالیت های اجتماعی خویش با موانع متعددی مواجه بوده اند. این موانع آنان را وادار نمود که برای رقابت و کسب جایگاه شایسته خویش کیفیت خود را افزایش دهند. نتیجه آن شده که در صد زنان دانشجو در ایران نه تنها در منطقه بلکه در سطح کشورهای غربی نیز کم نظیر است. هیچ سد قانونی قادر نخواهد شد مانع مشارکت این تعداد زنان فارغ التحصیل دانشگاه در فعالیت های اجتماعی گردد. عدم توجه قانون گذاران به این ناهماهنگی و ضرورت وضع قوانینی در راستای تسهیل مشارکت زنان در فعالیت ها و مدیریت اجتماعی میتواند به بحرانهای غیرقابل کنترل بدل گردد.
در عین حال نمونه های تاریخی که شکل گیری نظام سیاسی دمکراتیک خود تسهیل کننده و عامل تقویت زمینه های دمکراتیک و سپس تقویت نظام نیز بوده نیز فراوانند. کشور هندوستان چنین نمونه ایست.
در رابطه با قسمت دوم سوال شما، تحقق دمکراسی پایدار نیازمند شکل گیری و غلبه فرهنگ دمکراتیک است ولی فرهنگ دمکراتیک جزئی از فرهنگ جامعه است و نه کل فرهنگ. برای تحقق و پایدار شدن دمکراسی نه نیازی است که کشورهای مختلف فرهنگ واحدی را بپذیرند و نه این امر امکان پذیر است. کشورهای اروپایی، ایالات متحده آمریکا، ژاپن و هند فرهنگ واحدی ندارند. در این کشورها فرهنگ دمکراتیک رشد وعمق یافته و عناصری از فرهنگ پیشین که با استقرار و تحکیم دمکراسی ناسازگار بوده بتدریج تضعیف شده.

2- آیا برای گذار به دموکراسی می توان به خشونت متوسل شد؟امروزه در فضای فکری-فرهنگی داخل کشور این نظر حاکم است که گذار به دموکراسی با توسل به خشونت امکان پذیر نیست و الگوهای هند ، افریقای جنوبی ، اروپای شرقی و.... مورد نظر هستند؛ در حالیکه ما در موارد گذار به دموکراسی در فرانسه و انگلستان شاهد نقش مثبت توسل به خشونت در گذار به دموکراسی هستیم و در موارد افغانستان و عراق این گذار اصولاً بدون اعمال خشونت امکان پذیر نمی بود و به نظر می رسد تحکیم آن نیز بدون اعمال خشونت بیشتر امکان پذیر نخواهد بود.

طبیعتا منظور شما از خشونت در این بحث نه هر درگیری و برخورد موضعی که به هر حال در هر تحول سیاسی وجود خواهد داشت بلکه اعمال خشونت سازمانیافته نیروهای سیاسی در راه دستیابی به اهداف خود است.
تجربیات دهه های اخیر نشان داده که در کشورهایی که جابجایی قدرت سیاسی از طریق اعمال خشونت ممکن گردیده روند استقرار دمکراسی با مشکلات بسیار و هزینه های سنگینی مواجه بوده اند و فکر میکنم بهمین دلیل ایده ای که در فضای فکری فرهنگی در کشور ما حاکم است مبنی بر اینکه باید کوشید در گذار به دمکراسی و تحولات سیاسی نیروهای خشونت گرا را خنثی نموده و تحولات سیاسی را باتکا مبارزه سیاسی؛ مبارزه و مقاومت مدنی ممکن ساخت به نظر من نشانه واقع بینی و دوراندیشی است. ولی تبدیل این ایده بیک اصل که خارج از شرایط و در همه دوره ها و کشورها صادق باشد، نادرست است. تحول سیاسی مساله ایست مشخص که به سطح رشد و شرایط سیاسی اجتماعی مشخص وابسته است.
در دوران اولیه شکل گیری سرمایه داری تضادهای طبقاتی بسیار خشن بوده و نیروهای حاکم در اعمال خشونت علیه مخالفان خویش و سرکوب آنان با محدودیتی مواجه نبودند. در آن شرایط تغییر قدرت سیاسی باتکا خشونت شکل غالب تحول بود. فراموش نکنیم که در همان دوره نیز در بسیاری از کشورها نظیر آلمان، دانمارک، کشورهای اسکاندیناوی و حتی ژاپن تحولات دمکراتیک از راههای غیرخشونت آمیز به نتیجه رسیدند
در کشورهایی چون افغانستان وعراق سنن دموکراتیک ریشه دار نیستند و احتمال این که مخالفت و اعتراض در سطوح خرد و کلان از هر دو سو به خشونت کشیده شود بالاست و همچنین ما با شرایطی مواجهیم که نیروی حاکم هر نوع مخالفت سیاسی و یا خرکت اعتراضی را سرکوب میکند. در چنین شرایطی راه برای فعالیت های سیاسی اجتماعی که خواهان تغییر شرایط در شکل مسالمت آمیز باشند بسته است. فراموش نکنید که در این دو کشور تغییر قدرت سیاسی باتکا نیروی خارجی امکان پذیر شد و استقرار یک نظام دمکراتیک در این دو کشور کماکان با مشکلات فراوانی مواجه است.
در کشورهایی که رشد یافته ترند، اقشار متوسط شکل گرفته اند، تشکل های مدنی رسمی یا غیر رسمی وجود دارد و فرهنگ دمکراتیک بطور نسبی رشد یافته تر از مثالهای فوق الذکر است، نیروهای اقتدارگرا اگر قدرت را در دست گیرند در مسدود کردن راه مخالفان در درازمدت با دشواری مواجهند و قادر نیستند مانع هرگونه مبارزه سیاسی و اعتراضات اجتماعی گردند. در چینین شرایطی تحول سیاسی بدون اتکا به خشونت
ممکن است. در چند دهه اخیر گذر از رژیم های اقتدارگرا به نظامهای دمکراتیک از راههای غیرخشونت آمیز قاعده و اتکا به روشهای خشونت آمیز در گذر به دمکراسی استثنا بوده است.

3-آیا برای تحکیم دموکراسی و گذار از دموکراسی حداقلی به دموکراسی حداکثری می توان از خشونت استفاده کرد؟به عنوان مثال آیا در یک جامعه به شدت مذهبی یا سنتی برای تثبیت حقوق بنیادین بشر در ساختار حقوقی و حقیقی که در بسیاری موارد با آموزه ها ی بعضی مذاهب و بعضی سنتها در تضاد هستند می توان از ابزار خشونت علیه کسانی که با محترم شمرده شدن آن حقوق برای همه شهروندان مخالفت می کنند استفاده کرد؟

اگر بپذیریم که منظور از دمکراسی حداکثری و تحکیم نظام دمکراتیک دستیابی به شرایطی است که مرکزی ترین خصوصیت آن پذیرش ایده و ها و روشهای دمکراتیک توسط اکثریت جامعه است، مهم ترین تغییراتی که باید از مرحله استقرار نظام دمکراتیک در جامعه رخ دهد، گسترش فرهنگ دمکراتیک در جامعه و یا بعبارت دیگر تحولات فرهنگی نظری است.
بکارگیری خشونت علیه کسانی که بگونه دیگری میاندیشند، ولو آنکه از نظر نیروهای دمکرات حاکم اعتقادات آنان عقب مانده و در تضاد با دمکراسی و رشد جامعه باشد، نه در راستای رشد دمکراسی بلکه در راستای تضعیف و افول آن عمل خواهد کرد. ایده و فرهنگ را نمیتوان با خشونت تغییر داد. بکارگیری خشونت چنین نیروهایی را محو و نابود نخواهد کرد. اگر چنین ایده ها و ستت هایی در جامعه زمینه داشته باشند، به عملکرد خود در اشکال پوشیده تر و بسا خطرناکتر ادامه خواهند داد و و با به بکارگیری روشهای مخفی و غیرقانونی علیه نظام عمل خواهند کرد و در فرصت های مناسب به مقاومت آشکار مبادرت خواهند کرد و چنین شرایطی ممکن است زنجیره ای از کنش متقابل و خشونت را د رجامعه شکل دهد.
اعمال خشونت علیه هر نیروی فکری، فرهنگی صرف نظر از آنکه در رابطه با آن نیرو چه ارزیابی داشته باشیم، در کنش و واکنش های بعدی تنها امکان تقویت نیروهای افراطی در هر دو سو را افزایش میدهد و نه در جهت تحکیم و تعمیق دمکراسی که در راستای تضعیف و تهی شدن آن عمل خواهد کرد.
اعمال خشونت در رابطه با مسئل فرهنگی و نظری تنها زمانی تجویز میشود که نیروی اعمال کننده خشونت خود را تماما بر حق و نیروی مقابل را مطلق بر خطا میداند. اعتقاد به دمکراسی تنها با پذیرش مدارا ممکن نیست. یکی از پایه هایی که تفکر دمکراتیک را در جامعه نهادینه میکند پذیرش این فکر است که هیچیک از جریانهای نظری، سیاسی در جامعه که از حمایت نیروها و اقشار معینی برخوردارند تمامی امتیازات را نمایندگی نمیکنند. پذیرش امکان تاثیر گذاری بر نیروهای اجتماعی و یافتن راههایی برای دیالوگ و تاثیر گذاری متقابل جزئی از تفکر دمکراتیک است. کسانی که راه خشونت را در برابر دیگران در پیش میگیرند با این عنوان که اعتقادات آن دیگران مانع تعمیق تفکر دمکراتیک است، خود هنوز با تفکر دمکراتیک فاصله دارند.
اعمال خشونت در رابطه با مسائل فرهنگی نظری چه در درون و چه در بیرون حکومت توسط نیروهایی تجویز میشود که احساس میکنند در رقابت و مقابله نظری با رقیبان ناتوانند. کسانی که خشونت در این زمینه ها را تجویز میکنند هر چند تصور میکنند خود حق مطلقند ولی در عمق وجودشان خود را ضعیف و روند های فکری را بزیان خود می بینند. ایده های دمکراتیک امروز در جهان قدرتمند و در حال پیشرویند و این هم یکی دیگر از دلایلی است که نیروهای تجویز کننده خشونت نمیتوانند نماینده دمکراسی باشند.
البته باید اضافه کرد که هر نظام دمکراتیکی نیازمند دفاع از خویش است و مجبور است کسانی را که برای پیشبرد ایده های خود راه خشونت را در پیش میگیرند خنثی سازد ولی در همه دموکراسی های نوپا همواره جناح ها و نیروهایی در درون حکومت یافت می شوند که کار فرهنگی و گفتگو با مخالفان را "ضعف" قلمداد می کنند و خشونت یک گروه را وسیله سرکوب گسترده و بی محابای همه مخالفان قرار می دهند. در دموکراسی های نوپا باید صریحا خشونت گرایان، چه حکومتی و چه ضد حکومتی، چه مدرن و چه سنت گرا، را محکوم کرد و وظیفه دولت را دفاع از امنیت جامعه شمرد.
سمت حرکت نیروهای طرفداربسط دموکراسی باید علیه نیروهای خشونت گرا در حکومت و در جامعه باشد. حکومت باید برای به کار گیری سیاست "حداکثر انعطاف و حداقل خشونت" – به خصوص برای دعوت مخالفان به دیالوگ -هرچه بیشتر تحت فشار و کنترل قرار گیرد.

4- در نهایت به نظر شما در منطقه خاورمیانه اولویت با چیست؟بسط پروژه مدرنیته یا دموکراتیزاسیون؟و آیا اصولاً اولی پیش نیاز دومی نیست یا اینکه پیشبرد هر دو با هم هم ممکن است و هم مطلوب؟

کشورهای خاورمیانه در شرایط مشابهی نیستند و نمیتوان در رابطه با همه آنها حکم واحدی صادر کرد. سطح رشد اقتصادی، شکل گیری طبقات اجتماعی، حد رشد یافتگی اقشار متوسط و مدرن جامعه، در صد نیروهای تحصیل کرده، تاریخ تحولات اجتماعی در یک قرن اخیر و ... در این کشورها یکسان نیست و این تمایزات در امکانات و روند شکل گیری دمکراسی در این کشورها تاثیر گذار خواهد بود. نمیتوان برای ایران و افغانستان و یا لبنان و عربستان پیشنهادات واحدی ارائه داد.
اما مجموعه کشورهای منطقه از يک مشکل واحد رنج میبرند. شرایط جنگی طولانی مدت و نفرت های ناشی از ان و تقویت جریانهای افراطی بر تحولات همه کشورهای منطقه تاثیر گذارده و میگذارد. مثال میزنم. در کشور افغانستان حزب دمکراتیک مردم افغانستان که بیش از آنکه به احزاب کمونیست کلاسیک شباهت داشته باشد تجمع بخشی از روشنفکران افغانستان با گرایش های چپ با هدف رشد کشور بود. در اردوی مقابل مثلا در صفوف احمد شاه مسعود هم بخش دیگری از روشنفکران با همین هدف متشکل شده بودند. جنگ خونینی که بیش از دو دهه است بر این کشور جاری است همه راههای رشد جامعه را مسدود ساخت و شهر کابل را بیک ویرانه بدل ساخت. جنگی که هنوز ادامه دارد. هر گونه رشد این کشور در گرو پایان یافتن این جنگ است. کشور عراق با مشکل مشابهی مواجه است. همه تحولات در آن کشور در دو دهه اخیر تحت تاثیر شرایط جنگ و تحریم قرار داشت و دارد. امکان تقویت تفکرات افراطی وهابی گری و یا افراطی شیعی در این کشور يک خطر واقعی است و میتواند سالها این کشور را رنج دهد. نتایج و تاثیر خصومت دراز مدت میان اسراییل و کشورهای همسایه آن و یا حتی کل کشورهای عربی نیز آشکار است.
ما در منطقه تنها با سوال رابطه مدرنیته و دمکراتیزاسیون و اولویت یکی از آنها مواجه نیستیم. ما با عامل دیگری یعنی شرایط جنگ و رابطه آن با دو عامل فوق الذکر مواجه ایم و به نظر من برقراری صلح عاملی است که نه تنها در این بحث فرعی نیست بلکه شرایط جنگی هم بسط پروژه های مدرنیته و هم دمکراتیزاسیون را تحت تاثیر قرار داده و میتوان گفت که در برخی کشورها تلاش برای پایان دادن به جنگ از اولویت برخوردار است.
تا آنجا که به ایران بازمیگردد، مشکل در ایران عدم وجود پیش شرط های دمکراسی نیست. در ایران تا حد معینی طبقات و اقشار اجتماعی شکل گرفته اند. در ایران نزدیک به دو ملیون دانشجو وجود دارد. شصت در صد دانشجویان ایران زن هستند. اقشار تحصیل کرده و مدرن در ایران قدرتمندند و از منافع خود دفاع میکنند. در کشور ما بیش از صد سال است که برای دست یابی به دمکراسی تلاش میشود و در حد معینی تشکل های مدنی شکل گرفته است و .... این ها همه بمعنی آمادگی پیش شرط های کافی برای تحقق دمکراسی در ایران است. ایده هایی که تحت عنوان مقدم بودن مدرنیته، تلاش برای دموکراتیزاسیون را فرعی تلقی میکنند و حتی انواعی از حکومت های اقتدارگرا را توصیه میکنند، به همه این تحولات بی اعتنایند. چنین ایده هایی تنها در راستای تشدید بحرانها و مشکلات کشور عمل میکند.

گفتنی است مهدی فتاپور در سال 1330 در تهران متولد شد و در سال 1347 وارد دانشکده فنی تهران شد و در طی سالهای 1347 تا 1352 از نمایندگان و مسئولین مبارزات دانشجویی بود.
وی در سال 1352 دستگیر شد و جمعا بمدت 5 سال زندان بود. او قبل از انقلاب از زندان آزاد شد و در بنیان گذاری سازمان دانشجویان و جوانان پیشگام نقش فعال داشته و در سالهای پس از انقلاب مسئولیت این سازمان را برعهده داشت. وی در سال 1360 در مناظره تلویزیونی با آقایان بهشتی و پیمان و کیانوری شرکت داشت.
وی تحصیلات خود را در آلمان ادامه داد و هم اکنون د ر این کشور بعنوان مدیر پروژه های نرم افزاری شاغل است.



+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در چهارشنبه بیستم تیر 1386 و ساعت 13:23 |
بیانیه انجمن اسلامی دانشگاه صنعتی شریف
درمورد بازداشت اعضای دفتر تحکیم وحدت و حمله به دفتر ادوار تحکیم
چهارشنبه، 20 تیر 1386

  

ادوارنیوز:انجمن اسلامی دانشجویان دانشگاه صنعتی شریف در اعتراض به بازداشت اعضای شورای مرکزی دفتر تحکیم وحدت و حمله به دفتر سازمان دانش آموختگان ایران اسلامی و پلمپ آن بیانیه ای صادر کرده است .متن بیانیه به شرح زیر است:

 

در مزار آباد شهر بی تپش                                  وای جغدی هم نمی آید به گوش

 

دگر باره دست تزویر اقتدارطلبان و جزم اندیشان بنیاد گرا از آستین دریده دولت فخیمه!! به ظاهر اسلامی نمایان شد، آن هم در زمانه ای که بالاترین مقام اجرایی این ساختار مردمی !!!، فغان عوامفریبانه مهروزی خود را در این مرز و بوم طنین افکن نموده است.اما کدامین مهرورزی؟؟؟گویا ذهنیت قدرتمداران متحجر از چنین واژه ای،نظامی نمودن جامعه است در سایه ممنوع التدریس نمودن اساتید روشنگر و توقیف روزنامه های دگراندیش  آن هم به بهانه امنیت اسلام و مردم. فریاد سر می دهند که چنین اعمالی خواست ملت همیشه در صحنه ایران است،غافل از آنکه صحنه های خلق شده بدست این مردم در 18 تیر ها رقم می خورد.

دو روز پیش نيز بسان دیگر روزهای تاریک تاریخ این سرزمین، اعضای شوراي مركزي تحكيم وحدت و تنی چند از فعالین دانشجویی  حاضر در دفتر سازمان ادوار به دیگر آزادیخواهان و دگر اندیشان ایرانی در بند،پیوستند، از آن رو که یگانه گناه آنان پایداری و پایمردی بر خواسته به حق خود و ملت، آزادی ،و تلاش برای دستیابی به آن است.بی گمان هدف و غرض اصلی حاکمان تاریک اندیش در دست یازیدن بدین عمل فاشیستی، به زنجير بستن دانشجو و در نطفه خفه نمودن خواست آزادی ملت است.زهی خیال باطل.....چرا که برخورد با چنین خواست و حاملین این پیام، نه تنها قصد شوم آنان را متعین نمی نماید بل آرمان جاودان دانشجو  را درفضای سرکوب شده حاکم طنین افکن خواهد نمود. 

انجمن اسلامي دانشجويان دانشگاه صنعتي شريف خود را همراه دانشجويان در بند تحكيم مي داند و بازداشت هر دانشجويي را به شدت محكوم مي كند و اعلام مي دارد كه نتيجه اين برخورد ها چيزي جز عمیق تر شدن فاصله حاکمان نقدناپذیر با خواستهای جامعه  نخواهد بود.

+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در چهارشنبه بیستم تیر 1386 و ساعت 13:5 |

واکنش های بین المللی به اجرای حکم سنگسار در ایران

لوييز آربور کميسر عالی حقوق بشر سازمان ملل متحد، سنگسار جعفر کيانی را محکوم  کرد و از مسوولان جمهوری اسلامی خواست مجازات سنگسار درباره شريک جرم او، مکرمه ابراهيمی، را اجرا نکند.

فعالان حقوق بشر هشدار می دهند که امکان سنگسار مکرمه ابراهيمی که يازده سال است در زندان قزوين به سر مي برد نيز وجود دارد.

در بيانيه ای که توسط دفتر کميسريای عالی حقوق بشر منتشر شده، آمده است: «نهايت نگرانی خود را از حکم سنگسار که علی رغم به تعويق افتادن از سوی مسئولان اجرا شد، اعلام می کنم».

به گفته لوييز آربور سنگسار نقض آشکار حقوق بين‌المللی است و حقوق بين‌المللی مجازات اعدام را فقط  محدود به جنايات بسيار خشونت‌آميز و خطرناک کرده است.

لوييز آربور افزود: «از مقام های ايران می خواهم نسبت به اجرای حکم سنگسار گزارش‌شده توضيح دهند و  از اجرای حکم مکرمه ابراهيمی و اشخاص ديگری که به اين مجازات محکوم شده‌اند خودداری کند».

مکرمه ابراهيمی و جعفر کيانی به جرم زنای محصنه و  بنابر «علم قاضی» به سنگسار محکوم شدند.

هرچند قوه قضائيه جمهوری اسلامی، پنج سال پيش، اجرای احکام سنگسار در ايران را با صدور دستورالعملی معوق کرد، اما مجازات «زنای محصنه» در ايران همچنان سنگسار است.

بيانيه وزير امور خارجه نروژ درباره سنگسار

وزارت امور خارجه نروژ، سفير جمهوری اسلامی  را برای ادای توضيح در باره اجرای حکم سنگسار در ايران فراخواند.

وزیر امورخارجه نروژ سنگسار را مجازاتی غیر انسانی و وحشیانه خواند

 به گزارش خبرگزاری فرانسه، در بيانيه یناس گار استيور ، وزير امور خارجه نروژ، با انتقاد شديد از اجرا حکم سنگسار، اين حکم  «غير انسانی و  وحشيانه» خوانده شده است.

وزير امورخارجه نروژ پس از دیدار با سفیر ایران اعلام کرده است از شنيدن اجرای حکم سنگسار در ايران «بسيار غمگين» شده است.

 در  ديدار عبدالرضا فرجی راد  سفیر جمهوری اسلامی  با مقام های وزارت امور خارجه نروژ، مراتب اعتراض اين کشور به سفير ايران ابلاغ شد.

سخنگوی قوه قضاييه جمهوری اسلامی ايران، روز سه شنبه ۱۹ تير، خبر سنگسار شدن جعفر کيانی در روستای قراچه کند، از توابع تاکستان، را تاييد کرد.

اجرای حکم سنگسار جعفر کيانی که متهم به زنا محصنه شده بود، روز پنجشنبه  ۱۴ تير، به اجرا در آمد.

عليرضا جمشيدی، سخنگوی قوه قضاييه، در گفت و گو با خبرنگاران درباره اجرای حکم سنگسار يک زن و مرد در تاکستان قزوين گفت:«اين حکم با توجه به اين که قطعی شده بود، در مورد مرد متهم اجرا شد اما در مورد زن متهم هنوز اجرا نشده و فعلا حکم متوقف است.»

اما وی گفت که «در قوه قضائيه بنا نبوده چنين احکامی به اين شکل اجرا شود.»

عليرضا جمشيدی در ارتباط با اجرای اين حکم سنگسار در تاکستان گفت : «حکم سنگسار در قانون مجازات اسلامی قيد شده است، اما اثبات آن ساده نيست . بايد گفت در مواردی اين حکم صادر، اما متوقف شده است.»

بيش از دو هفته پيش، اجرای حکم سنگسار مکرمه ابراهيمی  و جعفرکيانی، که هر دو به جرم زنای محصنه به سنگسار محکوم شدند، به دنبال واکنش گسترده فعالان جنبش زنان و حقوق بشر در ايران و جهان و به دستور آيت الله محمود هاشمی شاهرودی، رييس قوه قضاييه، متوقف شد.

قرار بود اين دو در گورستان تاکستان سنگسار شوند، اما تنها يک روز قبل از اجرای حکم، دستور توقف آن صادر شد و اين احتمال قوت گرفت که پرونده مورد رسيدگی مجدد قرار گيرد.

Radio Farda © 2007 RFE/RL, Inc. All Rights Reserved.
+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در چهارشنبه بیستم تیر 1386 و ساعت 12:56 |
| www.dw-world.de | © Deutsche Welle.

واشنگتن پست: حفر تونل در اطراف پایگاه اتمی نطنز

عکس هوایی از پایگاه نطنز (آوریل ۲۰۰۶)عکس هوایی از پایگاه نطنز (آوریل ۲۰۰۶)

روزنامه‌ی واشنگتن پست در شماره‌ی روز دوشنبه ۹ ژويیه‌ی خود حاوی گزارشی است درباره‌ی تصویرهای ماهواره‌ای جدید از پایگاه اتمی نطنز. این تصویرها نشان می‌دهند که در اطراف این مرکز حفره‌هایی را کنده‌اند که ممکن است تونلهایی باشند برای مقابله با حمله‌ی هوایی.

پایگاه نطنز و فعالیتهای تازه در اطراف آن

 

عکس‌های ماهواره‌ای فعالیتهای تازه‌ای را در اطرا ف پایگاه اتمی نطنز نشان می‌دهند، پایگاهی که مطابق اطلاعات تا کنون منتشر شده، مرکز اصلی فعالیتهای جمهوری اسلامی برای پیشبرد غنی‌سازی است.

نطنز، همان‌جایی است که احمدی نژاد در ماه فروردین امسال طی مراسمی در آن اعلام کرد که ایران به تولید صنعتی اورانیوم رسیده و دیگر قدرتی اتمی به حساب می‌آید. این خبر در تبلیغات حکومتی، زیر عنوان "خبر خوش هسته‌ای" انتشار یافت.

 

پایگاه اتمی نطنز دارای تأسیسات ساختمانی مستحکمی است. واشنگتن پست با ذکر این نکته این پرسش را مطرح می‌کند که فعالیتهای تازه‌ در نزدیکی‌های این پایگاه چه معنایی می‌تواند داشته باشد؟

 ممکن است تصور شود که این فعالیتها جاده‌سازی عادی هستند.

واشنگتن پست می‌نویسد که مقامات آمریکایی این تصور را ندارند. به نوشته‌ی این روزنامه «عکسهای این پایگاه توسط حکومتها، آژانس‌های اطلاعاتی و متخصصان هسته‌ای در دست بررسی هستند. برای همگی آنها این پرسش مطرح است: آیا ایران بر آن است با قرار دادن بخشهای اصلی تأسیسات هسته‌ای خود در پناه‌گاه‌های زیر زمینی با حمله‌های هوایی محتمل مقابله کند؟»

 

کنترل فعالیتهای جمهوری اسلامی

 

حرکتی همچون سهیمه‌بندی بنزین نیز نه به عنوان یک تصمیم اقتصادی ساده بلکه به مثابه حرکتی که پیشاپیش به استقبال تشدید فشار بر ایران به خاطر برنامه‌ی اتمی حکومت صورت می‌گیرد، تعبیر شده است. دلیلی که آورده می‌شود این است که این برنامه با دستوری از بالا و با حالتی دارای فوریت نظامی به اجرا درآمد.

اکنون ناظران سیاسی هر حرکتی در ایران را از این زاویه برررسی می‌کنند که ارتباط آن با برنامه‌ی اتمی و واکنشهای جهانی در قبال آن چیست. ماهواره‌ها همه‌ی گوشه‌های کشور را زیر نظر دارند و کسانی که عکسهای آنها را تفسیر می‌کنند، فعالیت‌‌های جاده‌سازی را نخست به‌عنوان فعالیت‌هایی غیر عادی در نظر می‌گیرند.

 

عکسهای ماهواره‌های تجاری از ایران نیز از این زاویه ارزیابی می‌شوند. انگیزه‌ی انتشار مقاله‌‌‌ی تازه‌ی واشنگتن پست عکس‌های ماهواره‌ای شرکت تجاری دیجیتال گلوب (Digital Globe) بوده است. این عکسها که در تاریخ ۱۱ ژوئن برداشته شده‌اند، دو جاده‌ی جدید را نشان می‌دهند که به سازه‌هایی در دامنه‌ی کوهی ختم می‌شوند که در مرز جنوبی پایگاه اتمی نطنز است. تونلهای کنده شده آشکارا به چشم نمی‌خورند، اما تلی از خاک و سنگ‌ در نزدیکی آنها مشاهده می‌شود که در عکسهای مشابه دیده نمی‌شود.

 

مقاله‌ی واشنگتن پست، به قلم بابی واریک (Boby Warrick)، منعکس‌کننده‌ی شکی است که به برنامه‌های اتمی حکومت جمهوری اسلامی وجود دارد. مضمون مقاله را می‌توان به مثابه هشداری در این مورد نیز تعبیر کرد که همه چیز زیر نظر است و حکومت تهران نمی‌تواند فعالیتی داشته باشد که پنهان بماند.

 

به نوشته‌ی واشنگتن پست، مقامات آژانس بین‌المللی انرژی اتمی در وین در جریان حرکات تازه در اطراف نطنز هستند و موضوع را با مقامات تهران مطرح کرده‌اند. مقامات آژانس از تهران توضیحاتی گرفته‌اند، اما تصمیم دارند در روزهای آینده باز پیگیر موضوع شوند و توضیح‌های بیشتری بخواهند.

 

کار کرد تونلها

 

دیوید آلبرایت، کارشناسی که در سازمان ملل به‌عنوان بازرس تسلحیاتی خدمت کرده است، احداث تونل در اطراف پایگاه نطنز را به طور قطع با فعالیتهای اتمی مرتبط می‌داند. مرتبط بودن با فعالیتهای اتمی هنوز مشخص‌کننده‌ی کار کرد دقیق تونلها نیست: آیا قرار است از آنها در فعالیتهای غنی‌سازی استفاده شود یا کارکرد آنها اساساً نظامی است، یعنی برای دفاع در مقابل یک حمله‌ی احتمالی هوایی در آینده تعبیه شده‌اند؟

 

واشنگتن پست در این رابطه نوشته است که از طریق عکسهای نمی‌توان مشخص کرد، از تونلهای نطنز قرار است چه استفاده‌ای شود. ولی چنین تونلی به گفته‌ی کارشناسان، حفاظتی مؤثر در برابر حمله‌ی هوایی است.

تأثیر سیاسی تونلها از هم اکنون روشن است. واشنگتن پست معتقد است که این گونه فعالیتها باعث افزایش تنش میان ایران و ایالات متحده‌ی آمریکا می‌شوند.

+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در چهارشنبه بیستم تیر 1386 و ساعت 12:51 |

منصور اسانلو بازداشت شد

بهروز کارونی

 از ايران گزارش می رسد که منصور اسانلو، رييس هيئت مديره سنديکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، سه شنبه شب بازداشت شده است.

به گفته همسر و همکاران آقای اسانلو، اين فعال کارگری در ساعت هفت بعدازظهر به وقت تهران، زمانی که عازم منزل خود بود، هنگام پياده شدن از اتوبوس، مورد حمله و ضرب و جرح چند نفر قرار گرفته و با يک دستگاه خودرو پرايد از محل دور شده است.

ابراهيم مددی، نايب رييس سنديکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه در گفت و گو با راديو فردا، از پيگيری سرنوشت منصور اسانلو توسط خود او، همسر و برادر آقای اسانلو خبر داد و گفت:«متاسفانه تاکنون اطلاعی از وضعيت آقای اسانلو نداريم و همسر وی قصد دارد در اين مورد به هيئت نظارت بر حقوق شهروندی استان تهران و دادستانی تهران مراجعه کند.»

آقای مددی گفت بر اساس قوانين ايران، شخص متهم بايد توسط دستگاه های قضايی احضار شود و مورد اتهامی به او ابلاغ شود.

نايب رييس سنديکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه تاکيد کرد که دليل خاصی برای بازداشت آقای اسانلو وجود نداشته است.

همسر منصور اسانلو نيز با ابراز نگرانی و تاثر شديد، به راديو فردا گفت که در جريان پيگيری سرنوشت همسرش، نيروهای انتظامی با خشونت و بااستفاده از باتوم، با او و برادر آقای اسانلو برخورد کرده اند.

وی گفت:«اگرقانون درايران اجرا می شد، نگران نبودم، اما با شيوه بازداشت همسرم، به شدت نگران سرنوشت اوهستم.»

يوسف مولايی، يکی از وکلای مدافع آقای اسانلو د رگفت و گو با راديو فردا به اين پرسش که آيا بازداشت آقای اسانلو در ارتباط با حکم يک سال زندان او است، پاسخ منفی داد و گفت:«اين حکم اصلا قابل اجرا نيست.»

آقای مولايی نحوه بازداشت موکل خود را آن گونه که خانواده اين فعال کارگری بيان کرده اند، نادرست و غيرقانونی خواند و افزود:«معمولا نيروهای امنيتی و کسانی که در چهارچوب قانون عمل می کنند، چنين رفتاری را ندارند و اين موجب نگرانی ما شده است.»

محمد علی عمويی، فعال سياسی در ايران، از بازداشت رييس هيئت مديره سنديکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه و نيز بازداشت فعالان دانشجويی در روزهای اخير، در شرايط حساس کنونی ايران ابراز تاسف کرد و گفت که اين گونه رفتارها فقط شکاف ميان مردم و حاکميت را گسترش می دهد.

آقای عمويی همچنين اشاره کرد که سنديکای کارگران شرکت واحد اتوبوسرانی تهران و حومه، يک نهاد معتبر و قانونی کارگری در ايران است که نه تنها مورد توجه و حمايت کارگران ايرانی قرار دارد، بلکه درمجامع جهانی نيز به رسميت سناخته شده است.

و ی بر اين اعتقاد است که به همين دليل بايد در انتظار نتايج منفی بازداشت آقای اسانلو درمجامع بين المللی بود.  

Radio Farda © 2007 RFE/RL, Inc. All Rights Reserved.
+ نوشته شده توسط دانش معتمدی در چهارشنبه بیستم تیر 1386 و ساعت 12:43 |